قسمت ششم فصل دوم «Best Medicine»؛ بازگشت ساوانا و درس تلخ مارتین درباره شنیدن

در پورت ون، کافی است کسی وعده یک درمان معجزهآسا بدهد تا مطب پزشک شهر خلوت شود و صفی تازه پشت در سالن زیبایی شکل بگیرد. قسمت ششم فصل دوم «Best Medicine» با عنوان «Can’t Stop the Healing» از همین موقعیت خندهدار شروع میکند، اما به پرسشی جدیتر میرسد: پزشکی که بیماری را درست تشخیص میدهد، چقدر میتواند آدم روبهرویش را هم بفهمد؟ بازگشت ساوانا، دردسرهای آشپزخانه و حسادت عاطفی مارتین، همگی به ضعف قدیمی او در شنیدن دیگران وصل میشوند. ادامه مطلب، داستان و پایان این قسمت را فاش میکند.
این اقتباس آمریکایی از «Doc Martin» همچنان از تضاد میان دکتر مارتین بست، با بازی جاش چارلز، و ساکنان پرحاشیه شهر کوچک بیشترین بهره را میبرد. جراح سابق بوستون که با ترس از خون زندگی میکند، حالا علاوه بر پیامدهای حرفهای افشای این مشکل، گرفتار روابطی شده که با منطق تشخیص و تجویز پیش نمیروند. او در قسمت قبل رابطهاش با ایدن را تمام کرد و در آغوش گرفتن لوئیزا، با بازی ابیگیل اسپنسر، راهی برای بروز احساسات فروخوردهاش بود. اما نزدیکی عاطفی آن لحظه، به معنای روشن شدن تکلیف رابطهشان نیست.
دردسر تازه با ورود ساوانا، با بازی هلین یورک، آغاز میشود؛ همان درمانگر خودخواندهای که در نخستین حضورش، روباهش باعث ابتلای شش نفر به طاعون شد. او این بار با مجوز طبیعتدرمانی برگشته و در بخش پشتی سالن ایرما مرکز درمانی راه انداخته است. برای مارتین، سابقه ساوانا دلیل کافی برای بیاعتمادی است، اما بسیاری از اهالی ترجیح میدهند گذشته را فراموش کنند و به وعدههای تازهاش فرصت بدهند.
این رقابت، شوخیهای خوبی از برخورد دو شخصیت کاملا متفاوت میسازد. ساوانا میخواهد محبوب باشد و مارتین حتی هنگام دفاع از سلامت بیمارانش نیز حوصله جلب رضایت آنها را ندارد. وقتی بیماری پیشنهاد میکند شاید ساوانا بتواند اخلاق بد دکتر را درمان کند، مارتین جواب میدهد: «اخلاق تو رو که درمان نکرده.» پاسخ بامزه است، اما همان مشکلی را نشان میدهد که ساوانا از آن استفاده میکند: مارتین ممکن است درست بگوید، ولی اغلب طوری میگوید که مخاطبش دیگر علاقهای به شنیدن ادامه حرف نداشته باشد.
بیمار بدقلقی که جکی هافمن نقشش را بازی میکند، این کشمکش را تشدید میکند. او مدعی است سکته کرده، مشکل حرکتی دارد و تزریق کورتیزون میخواهد، اما حاضر نیست اطلاعات روشنی درباره هویت و پزشک قبلیاش بدهد. بهبود چشمگیرش پس از مراجعه به ساوانا، مارتین را به شک میاندازد. قسمت برای اثبات حقانیت دکتر، فقط به این مورد تکیه نمیکند؛ مصرف بیش از حد آب آلبالوی ترش، رژیم هویج و توصیه شمع گوش نیز پیامدهایی دارند که بهتدریج اعتبار درمانهای ظاهرا معجزهآسا را زیر سوال میبرند. نارنجی شدن پوست یکی از بیماران، از روشنترین شوخیهای تصویری این خط داستانی است.
بااینحال، ماجرا فقط تقابل دانش پزشکی و نمایش درمانگری نیست. ساوانا به آدمها توجه میکند و میگذارد حرف بزنند؛ کاری که مارتین اغلب غیرضروری یا وقتگیر میداند. این توجه، روشهای آسیبزای او را موجه نمیکند، اما توضیح میدهد چرا اهالی به سمتش میروند. قسمت میان دو موضوع تفاوت میگذارد: شنیدن بیمار جای درمان درست را نمیگیرد، همانطور که درمان درست هم همیشه جای شنیدهشدن را پر نمیکند.
دردسرهای ساوانا به آشپزخانه رستوران سالتی بریز نیز میرسد. جورج، با بازی جیسون ویسی، برای پذیرایی از یک منتقد بانفوذ غذا آماده میشود، اما پس از مصرف داروی هومیوپاتی ساوانا برای سرماخوردگی، حس چشاییاش را از دست میدهد. برای آشپزی که باید درباره کیفیت غذا قضاوت کند، زمانبندی بدتر از این ممکن نیست. اضطراب جورج زمانی بیشتر میشود که همسرش گرگ، با بازی استیون اسپینلا، تنها راه نجات را کمک گرفتن از جینا میداند.
جینا، صاحب خودروی فروش پیتزا با بازی نادیا دجانی، پیشتر رقیبی دردسرساز برای رستوران بود و حالا باید ناجی آن شود. جورج ناچار است غرورش را کنار بگذارد و به کسی اعتماد کند که حضورش هنوز عصبیاش میکند. جینا هم با بهتر کردن غذای صدف دریایی و چند جواب حاضر و آماده، به این همکاری ناخواسته جان میدهد. غافلگیری آخر این است که منتقد غذا همان بیمار بدقلق مارتین و ساواناست؛ زنی که نمیخواست شناخته شود و گرگ نیز هویتش را درست حدس نزده بود. اتصال دو خط داستانی، شلوغی قسمت را جمعوجورتر میکند و اجازه نمیدهد ماجرای رستوران کاملا جدا از اتفاقات شهر بماند.
در سوی دیگر، کلانتر مارک، با بازی جاش سگارا، هم باید درباره رابطهاش با ایدن به مارتین حقیقت را بگوید و هم به پیتر نهساله مشاوره عاطفی بدهد. دستپاچگی او برای اعتراف، با واکنش آرام مارتین تضاد خندهداری دارد. این آرامش در برابر ایدن، کنار حساسیت شدیدش نسبت به لوئیزا، نشان میدهد ذهن و دل او بیشتر درگیر چه کسی است.
همراهی مارک و پیتر نیز یکی از گرمترین بخشهای قسمت است. مارک برای نشان دادن راه شروع گفتوگو، ساوانا را به خوردن بستنی دعوت میکند و پیتر با اعتمادبهنفس تازهاش سراغ هارلی نوجوان میرود. پاسخ تمسخرآمیز او، این تجربه را تلخ میکند، اما مارک و لیام شجاعت پیتر را نادیده نمیگیرند. بعدتر نیز این خود پیتر است که مارک را به صداقت تشویق میکند؛ جابهجایی ظریفی که رابطهشان را از یک شوخی ساده درباره آموزش قرار عاشقانه فراتر میبرد.
الین، با بازی کری، هم قدمی در مسیر بازیگری برمیدارد. او نمایندهای در نیوهمپشایر پیدا میکند و برای نخستین آزمونش آماده میشود، بیآنکه ابتدا متوجه باشد محصول تبلیغاتی، مدادشمعیهای شبتاب مخصوص استفاده اروتیک است. غافلگیری او و سپس گرفتن نقش، وقفهای سبک و بامزه میان تنشهای بزرگسالان ایجاد میکند.
با وجود همه این ماجراها، مرکز عاطفی قسمت رابطه مارتین، لوئیزا و پارکر است. مارتین آن دو را در حال معاشقه میبیند و برخوردش با پارکر تندتر میشود. اینکه خاله سارا و الین نیز پارکر را دوست دارند، برای او خوشایند نیست. رقیبش نهفقط به لوئیزا نزدیک شده، بلکه در ارتباط با اطرافیان همان راحتیای را دارد که مارتین از آن بیبهره است.
نقش حرفهای پارکر این حسادت را پیچیدهتر میکند. او پس از گزارش مربوط به ترس مارتین از خون و سپردن خونگیری به الین، مسئول نظارت بر کار دکتر شده است. حالا مشخص میشود مارتین در دانشکده پزشکی استاد او بوده؛ سابقهای که لوئیزا را درباره بیطرفی ارزیابی نگران میکند. پارکر قول میدهد منصف بماند و قسمت هم ثابت نمیکند قصد انتقام دارد. تنش از احتمال تاثیر روابط شخصی بر آینده حرفهای مارتین میآید، نه از اثبات تخلف پارکر.
گفتوگوی پایانی لوئیزا و مارتین، همه این مسیرها را به هم میرساند. مارتین میپرسد او چه چیزی در پارکر دوست دارد و پاسخ لوئیزا این است که پارکر شنونده خوبی است. جمله برای مارتین دردناک است، چون همان کاستیای را نام میبرد که بیماران و اطرافیانش در طول قسمت به شکلهای مختلف نشان دادهاند. گریه لوئیزا پس از گفتوگو نیز روشن میکند این مقایسه برای خودش آسان نیست و احساسش نسبت به مارتین بهسادگی تمام نشده است.
پایان «Can’t Stop the Healing» بهجای آشتی فوری، یک تغییر رفتاری کوچک را انتخاب میکند. مارتین تلاش میکند بفهمد چرا گلندن از درمان سرطان دوری میکند و به او پیشنهاد میدهد اگر درمان را شروع کرد، کنارش باشد. گلندن قرار نیست ناگهان دوست او شود و مارتین هم یکشبه خوشبرخورد نشده است. اهمیت صحنه در این است که دکتر این بار فراتر از مسئله پزشکی، به ترس و نیاز بیمار توجه میکند. میتوان تاثیر حرف لوئیزا را در این رفتار دید، اما آن را صرفا نقشهای برای بازگرداندن او دانستن، از ارزش تغییر میکاهد.
قسمت ششم فصل دوم «Best Medicine» با کنار هم گذاشتن کمدی شهری و یک ناکامی عاطفی، نشان میدهد رشد مارتین لازم نیست شخصیتش را از بین ببرد. او همچنان میتواند صریح، بدخلق و دقیق باشد، اما یاد بگیرد پیش از جواب دادن، کمی بیشتر بشنود. قسمت بعد، «Love Is a Battlefield»، در ۱۰ نوامبر از فاکس (FOX) پخش میشود و با لرزش و رفتارهای غیرعادی اهالی در بازسازی جنگ انقلاب، پروندهای تازه پیش رویش میگذارد. مشکل دشوارتر، البته، همچنان بیرون از پروندههای پزشکی باقی مانده است: مارتین حالا میداند لوئیزا چه میخواهد؛ باید دید میتواند این دانستن را به رفتاری پایدار تبدیل کند یا نه.





