برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت چهارم فصل دوم «Sheriff Country»؛ پایان تعقیب استویانوف‌ها و خداحافظی میکی با «Maria»

بازگشت مادری که نزدیک به چهار دهه مرده تصور می‌شد، به‌راحتی می‌توانست «Sheriff Country» را به سمت یک پیچش داستانی اغراق‌آمیز ببرد. اما قسمت چهارم فصل دوم، «Maria»، نقطه قوتش را در پرهیز از آشتی اجباری پیدا می‌کند. سریال از میکی نمی‌خواهد گذشته را فراموش کند و از ایوا هم یک مادر بی‌تقصیر نمی‌سازد. در کنار پایان عملیات علیه خانواده استویانوف، این قسمت به میکی فرصت می‌دهد میان زنی که امروز مقابلش ایستاده و مادری که در کودکی از دست داده، مرزی روشن بکشد. جزئیات داستان و پایان قسمت در ادامه فاش می‌شود.

تعقیب‌وگریز در ددوواتر ادامه دارد و برای میکی دو هدف به هم گره خورده‌اند: نجات دختران گرفتار در شبکه قاچاق انسان و پیدا کردن پدرش. وس برای کمک به دخترها، هویت پوششی خود را لو داده و حالا افراد استویانوف دنبالش هستند. او گروه را به کلبه‌ای پنهان در جنگل می‌برد؛ جایی که مسیرهای اطرافش تله‌گذاری شده‌اند و دخترها باید دقیقا جای پای او قدم بگذارند.

شناخت وس از منطقه، این بار به ابزاری برای نجات جان دیگران تبدیل می‌شود. یکی از مهاجمان در تله گرفتار می‌شود و وس با گرفتن سلاحش، راه فرار را باز می‌کند. وقتی مالی، یکی از دختران باردار، آسیب می‌بیند و از ادامه مسیر بازمی‌ماند، او سه نفر دیگر را جلو می‌فرستد و خودش برای کمک به مالی می‌ماند. این انتخاب، وس را در خطر بیشتری قرار می‌دهد، اما نشان می‌دهد حاضر نیست برای نجات خودش، کسی را پشت سر بگذارد.

میکی و ایوا با کمک پهپادهای حرارتی، جست‌وجو را پیش می‌برند و سرانجام نیروهای کلانتری و آتش‌نشان‌ها به گروه می‌رسند. لحظه‌ای که میکی پدرش را در آغوش می‌گیرد، پایان اضطراب عملیات است، نه پایان دلخوری‌های خانوادگی. او از زنده ماندن وس آسوده می‌شود، اما بعدتر روشن می‌کند که هنوز دروغ‌هایش را نبخشیده است. این تفکیک اهمیت دارد: قهرمانانه رفتار کردن در یک بحران، لزوما حساب گذشته را پاک نمی‌کند.

پرونده استویانوف‌ها هم به همین سادگی بسته نمی‌شود. کشته شدن پتار و مامور محافظش در اقامتگاه امن اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا، دی‌ای‌ای (DEA)، مسیر رسیدن به سانی را دشوار می‌کند. او در حال حذف ردپاها و شاهدهاست و دختران نجات‌یافته همچنان در خطرند. کسیدی متوجه می‌شود پریا شماره‌ای نادرست داده و نزد عمه‌اش پنهان شده است. هشدار و رسیدن به‌موقع نیروها، مانع حمله افراد سانی می‌شود.

در نهایت، ردیابی خانواده استویانوف از طریق درمان پدر سانی در بیمارستان، راه دستگیری او را باز می‌کند. با همکاری مادرش در کشاندن او به دام، شبکه‌ای که دختران را به اسارت گرفته بود از هم می‌پاشد. پایان عملیات رضایت‌بخش است، اما مرگ‌هایی که در مسیر رخ داده‌اند، اجازه نمی‌دهند پیروزی کاملا بی‌تلخ باشد.

بااین‌حال، قلب «Maria» در گفت‌وگوی پایانی میکی و ایوا می‌تپد. همکاری آن‌ها در جست‌وجوی وس، لحظه‌هایی از نزدیکی ایجاد کرده و ایوا امیدوار است بتواند بعد از این همه سال، جایی در زندگی دخترش داشته باشد. میکی اما هنوز آمادگی چنین رابطه‌ای را ندارد. برای او، ماریا فاکس همان مادری است که وقتی شش‌ساله بود از دنیا رفت؛ ایوا سانتوس، با همه پیوندهای واقعی‌اش به آن گذشته، زنی است که میکی عملا نمی‌شناسد.

این فاصله با اعتراف پیشین ایوا به وس معنای بیشتری پیدا می‌کند. ماریا هویتی پوششی بوده است. ایوا عاشق وس شده و خانواده تشکیل داده، اما زندگی‌ای که آن‌ها می‌شناختند بر هویتی ساخته شده بود که تمام حقیقت او نبود. سریال بدون انکار احساسات آن رابطه، نشان می‌دهد چرا میکی نمی‌تواند صرفا با زنده بودن مادرش، سال‌های فقدان را پس بگیرد.

همچنین بخوانید...
«Sheriff Country»؛ اسپین‌آف «Fire Country» با تمرکز بر پلیس محلی، این هفته از CBS پخش می‌شود

ایوا عذرخواهی می‌کند و از پشیمانی‌اش می‌گوید، اما ارزش این خط داستانی در آن است که پشیمانی را معادل حق دریافت بخشش نمی‌گیرد. او در نهایت مرز میکی را می‌پذیرد و شهر را ترک می‌کند. خداحافظی‌شان تلخ است، چون امکان رابطه‌ای تازه وجود دارد، ولی این امکان برای میکی هنوز به معنای خواستن آن نیست. او هم از خودش محافظت می‌کند و هم از خاطره مادری که سال‌ها دوستش داشته است.

وس نگاه دیگری دارد و می‌خواهد دوباره به ایوا نزدیک شود؛ حتی اگر لازم باشد برای دیدنش سفر کند. اسکای نیز مشتاق شناخت مادربزرگش است. صحنه آخر ایوا و اسکای، با اشاره به ده سال پاکی ایوا و افتخارش به نوه‌اش، راه ارتباط را برای همه به‌طور کامل نمی‌بندد. بااین‌حال، خواسته وس و اسکای نباید به فشاری تازه بر میکی تبدیل شود. یکی از انتخاب‌های درست قسمت همین است که اعضای یک خانواده را مجبور نمی‌کند واکنشی یکسان به حقیقتی دردناک داشته باشند.

رابطه میکی و اسکای نیز قدمی رو به جلو برمی‌دارد. میکی بابت بی‌خبر نگه داشتن دخترش از وضعیت وس عذرخواهی می‌کند و اسکای می‌پذیرد که مادرش در این مدت زیر فشار سنگینی بوده است. این عذرخواهی درباره نحوه ارتباطشان است، نه درباره احساسات میکی نسبت به ایوا. او حق داشته برای هضم بازگشت مادرش زمان بخواهد. اسکای هم با آوردن شام برای مادرش، نشان می‌دهد حمایت در رابطه آن‌ها می‌تواند دوطرفه باشد. هرچند بخشی از این پختگی سریع رخ داده، نتیجه‌اش برای ادامه داستان امیدوارکننده است.

در کنار این بحران خانوادگی، بون به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر نمی‌تواند فرسودگی‌اش را پشت کار بیشتر پنهان کند. میکی از گزارش‌ها می‌فهمد او در پرونده الیوت، بدون پشتیبانی وارد موقعیتی مسلحانه شده است. بون که همچنان با آسیب جسمی و فشار عاطفی دست‌وپنجه نرم می‌کند، در برابر نگرانی میکی حالت تدافعی می‌گیرد و انتظار تشکر دارد. مشاجره آن‌ها نشان می‌دهد میل او به حمایت از دیگران، به رفتاری خطرناک برای خودش و گروه تبدیل شده است.

کسیدی همان کسی است که می‌تواند حرف دشوار اما ضروری را به او بزند: ادامه دادن با این وضعیت کمکی به هیچ‌کس نمی‌کند. تصمیم بون برای حدود یک هفته فاصله گرفتن از کار، قدمی مهم است. سریال این توقف را شکست جلوه نمی‌دهد، بلکه آن را نشانه تشخیص محدودیت می‌داند. ادامه این مسیر اهمیت دارد؛ استراحت می‌تواند شروع رسیدگی به حال او باشد، نه راه‌حلی فوری برای تمام فشارهایی که تحمل کرده است.

حضور جیک کرافورد از «Fire Country»، با بازی جردن کالووی، به عملیات امداد و گفت‌وگویی درباره زندگی شخصی کسیدی وصل می‌شود. این حضور جهان مشترک دو سریال را یادآوری می‌کند، هرچند برای بیننده‌ای که فقط «Sheriff Country» را دنبال می‌کند، ممکن است کمی تحمیلی به نظر برسد. در عوض، پایان قسمت با خبر فروکش کردن سرطان جینا و جمع شدن همکارانش برای به صدا درآمدن زنگ بیمارستان، گرمایی طبیعی دارد؛ لحظه‌ای که نشان می‌دهد این گروه بیرون از عملیات هم کنار یکدیگر می‌مانند.

«Maria» پرونده جنایی‌اش را می‌بندد، اما زخم‌های خانوادگی را به زور درمان نمی‌کند. میکی می‌تواند از نجات پدرش خوشحال باشد و همچنان از او توضیح بخواهد؛ می‌تواند پشیمانی ایوا را ببیند و هنوز رابطه‌ای با او نخواهد. همین پذیرش احساسات متناقض، بازگشت ماریا را از یک غافلگیری صرف فراتر می‌برد. پایان قسمت به میکی نه مادری ازدست‌رفته، بلکه فرصتی برای انتخاب می‌دهد؛ انتخاب اینکه چه کسی را، با چه فاصله‌ای، به زندگی‌اش راه بدهد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا