دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
فستیوال کننقد و بررسی

«معشوق»؛ وقتی دوربین به جای ثبت حقیقت، آن را می‌بلعد؛ پرتره‌ای هولناک از هنرمندی که همه‌چیز را قربانی «هنر» می‌کند

نقد و بررسی فیلم «معشوق» (The Beloved)

رودریگو سوروگوین، فیلمساز اسپانیایی، طی یک دهه گذشته نشان داده که استاد بی‌چون‌وچرای تریلرهای روان‌شناختی است؛ چه در قالب داستان‌های جنایی شهری مانند «خدا ما را نجات دهد»، چه در درام‌های سیاسی پرتنش چون «قلمرو»، و چه در روایت‌های مبتنی بر واقعیت همچون «جانوران». اما «معشوق»، نخستین حضور او در بخش مسابقه جشنواره کن، نه‌تنها ادامه منطقی مسیر حرفه‌ای‌اش است، بلکه نقطه اوج آن نیز به شمار می‌رود. فیلمی که عناصر تریلر، درام روان‌شناختی و ملودرام خانوادگی را در هم می‌آمیزد، اما در نهایت از مرزهای ژانر عبور می‌کند و به اثری درباره ماهیت قدرت، کنترل و خودِ سینما تبدیل می‌شود.

در مرکز این اثر، خاویر باردم در یکی از بهترین و پیچیده‌ترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه‌اش قرار دارد؛ بازیگری که سال‌ها تجربه، او را به این لحظه رسانده است. شخصیت او، استبان مارتینز، کارگردانی تحسین‌شده و در عین حال هراس‌انگیز است؛ مردی که در همان دقایق ابتدایی، بدون آنکه چیزی آشکارا بگوید، تصویری کامل از خود ارائه می‌دهد.

بیست دقیقه ابتدایی «معشوق» را می‌توان کلاس درسی در معرفی شخصیت دانست. استبان وارد رستورانی مجلل می‌شود و آب گازدار با یخ و لیمو سفارش می‌دهد. همین انتخاب ساده، نشانه‌ای از گذشته اوست: مردی که الکل را ترک کرده، اما همچنان با وسواس و انضباطی شکننده زندگی می‌کند. ما هنوز نمی‌دانیم که او یک الکلیِ در حال ترک است یا کارگردانی کمال‌گرا با خلق‌وخویی بی‌ثبات؛ اما گفت‌وگوی پرتنش او با زنی که پس از سیزده سال دوباره می‌بیندش، لایه‌به‌لایه این تصویر را آشکار می‌کند.

در ابتدا، رابطه آن دو مبهم به نظر می‌رسد. آیا او معشوقه قدیمی است؟ آیا استبان قصد دارد اسپانیا را ترک کند و زندگی تازه‌ای در نیویورک آغاز کند؟ اما حقیقت به‌مراتب پیچیده‌تر و دردناک‌تر است: زن جوان، امیلیا ورا، دختر اوست؛ حاصل رابطه‌ای پنهانی با یکی از بازیگران زن فیلم‌هایش.

امیلیا با بازی ویکتوریا لوئنگو، حضوری مرموز و در عین حال شکننده دارد. شباهت ظاهری‌اش به بازیگران جهان آلمودووار تصادفی نیست؛ او نیز پیش‌تر در همان فضاها دیده شده است. گفت‌وگوی طولانی این پدر و دختر، با دوربینی که مدام نزدیک‌تر می‌شود، به نبردی لفظی بدل می‌شود. امیلیا خاطره‌ای تحقیرآمیز را بازگو می‌کند: حضور ناگهانی پدر معتاد و خشمگینش در اکران فیلم «بیل را بکش ۲». صحنه‌ای که نه‌تنها گذشته‌ای آشفته را عیان می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چگونه استبان همیشه سایه‌ای تهدیدآمیز بر زندگی دخترش بوده است.

استبان که کارگردانی برنده اسکار بهترین فیلم خارجی است، قصد دارد امیلیا را در پروژه جدیدش انتخاب کند؛ یک درام تاریخی که در صحرای صحرای غربی فیلم‌برداری می‌شود. او با تعریف و تمجید از استعداد دخترش، تلاش می‌کند اعتمادش را جلب کند. اما آیا این انتخاب حرکتی برای جبران گذشته است یا شکلی دیگر از اعمال قدرت؟

امیلیا وارد پروژه‌ای می‌شود با گروهی بین‌المللی از بازیگران مطرح. او از همان ابتدا احساس ناامنی می‌کند. نخستین سکانس پیچیده‌اش، یک برداشت بلند و متحرک، با اشتباه زمانی او خراب می‌شود. انتظار می‌رود استبان با خشم همیشگی‌اش واکنش نشان دهد، اما برخلاف تصور، او مشکل را فنی اعلام می‌کند و به امیلیا اجازه بداهه‌پردازی می‌دهد. این رفتار به ظاهر مهربانانه، ابهام بیشتری ایجاد می‌کند: آیا او تغییر کرده یا تنها بازی جدیدی را آغاز کرده است؟

رسانه‌ها بی‌رحمانه می‌پرسند آیا انتخاب امیلیا صرفاً ناشی از رابطه خانوادگی است. بازیگران دیگر نیز درباره پدر مشهورش کنجکاوند. فشارها بالا می‌گیرد و در پسِ ظاهر حرفه‌ای پروژه، تنش‌های پنهان شکل می‌گیرد.

نقطه عطف دوم فیلم، سکانسی است کوبریک‌وار در پشت صحنه. استبان که تا آن لحظه خویشتندار به نظر می‌رسید، ناگهان کنترلش را از دست می‌دهد. خشم فروخورده‌اش فوران می‌کند و فیلم‌بردار زن پروژه را آن‌چنان تحقیر می‌کند که او کار را ترک می‌کند؛ اتفاقی که دو روز فیلم‌برداری را از بین می‌برد.

این لحظه، چاه عمیق خشم و خودشیفتگی استبان را عیان می‌کند. او کمال‌گرایی را با حقیقت یکی می‌داند و معتقد است هرچه دوربین نزدیک‌تر شود، نقاب‌ها بیشتر می‌افتند. جمله‌ای که از لیو اولمان نقل می‌کند ــ «هرچه دوربین نزدیک‌تر شود، ماسک باید بیشتر کنار برود» ــ در ظاهر توصیه‌ای هنری است، اما از زبان او بیشتر شبیه اعترافی هولناک است. گویی نزدیک شدن دوربین برای استبان نه کشف حقیقت، بلکه افشای زخم و سپس تسلط بر آن است.

«معشوق» پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: آیا خلق هنر مستلزم تخریب روابط انسانی است؟ استبان مدام از «اصالت» و «حقیقت» سخن می‌گوید، اما وقتی امیلیا روایت متفاوتی از گذشته ارائه می‌دهد، او آن را انکار می‌کند و نسخه خودش را تحمیل می‌کند. او تاریخ شخصی‌اش را بازنویسی می‌کند؛ همان‌گونه که صحنه‌های فیلمش را بارها بازسازی می‌کند.

عنوان فیلم، «معشوق» یا «محبوب»، در طول روایت معنای روشنی پیدا نمی‌کند تا آنکه به‌تدریج درمی‌یابیم معشوق واقعی استبان نه دخترش است و نه هیچ انسان دیگری؛ بلکه خودِ سینماست. سوروگوین با استفاده از نسبت‌های تصویری مختلف، تغییر بافت فیلم از سیاه‌وسفید کلاسیک به رنگ‌های درخشان و حتی تصویرهای دانه‌دار ویدئویی، نشان می‌دهد که جهان در ذهن استبان پیش از آنکه در واقعیت شکل بگیرد، در قاب سینما وجود دارد. موسیقی با حال‌وهوای گدارگونه نیز این ذهنیت خودآگاهانه را تقویت می‌کند.

برخلاف بسیاری از تریلرهای روان‌شناختی، «معشوق» به دنبال گره‌گشایی قطعی نیست. سوروگوین همچنان به ابهام اخلاقی علاقه دارد، اما این بار به‌جای تعلیق بیرونی، بر شکاف‌های درونی تمرکز می‌کند. آیا استبان واقعاً می‌خواهد رابطه‌اش را با دخترش ترمیم کند؟ یا او را به صحنه آورده تا کنترلش کند و از رنجش تغذیه هنری بگیرد؟

فیلم پاسخی روشن نمی‌دهد. حتی تصمیم امیلیا برای ماندن در پروژه پس از انفجار خشم پدر، پرسشی بزرگ ایجاد می‌کند. چرا او نمی‌رود؟ آیا این نشانه قدرت است یا وابستگی عاطفی حل‌نشده؟

«معشوق» یکی از بهترین فیلم‌های سال درباره خودِ سینما و قدرت مخرب آن است. اثری که می‌توان آن را در کنار «شب آمریکایی» فرانسوا تروفو از مهم‌ترین فیلم‌ها درباره فیلم‌سازی دانست، اما با لحن و فضای تیره‌تری که یادآور «چشم‌چران» است. سوروگوین نه‌تنها یک درام خانوادگی پرتنش ساخته، بلکه پرتره‌ای هولناک از هنرمندی ارائه داده که مرز میان حقیقت و بهره‌کشی را از میان برداشته است.

اجرای خاویر باردم خیره‌کننده است؛ ترکیبی از جذابیت، شکنندگی و خشمی مهارنشده که تماشاگر را همزمان مجذوب و مضطرب می‌کند. ویکتوریا لوئنگو نیز با ظرافتی قابل‌تحسین، شخصیت زنی را بازی می‌کند که میان نیاز به تأیید و میل به استقلال گرفتار شده است.

«معشوق» فیلمی طولانی اما عمیقاً درگیرکننده است؛ اثری که نشان می‌دهد نزدیک شدن دوربین همیشه به معنای نزدیک شدن به حقیقت نیست. گاهی، هرچه تصویر شفاف‌تر می‌شود، انسانیت بیشتر محو می‌شود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا