نقد و بررسی «رود» (River)؛ سوگواری خانوادگی به حمام خون اسلشر تبدیل میشود

اگر از طرفداران پروپاقرص سینمای وحشت باشید، احتمالاً خوب میدانید که پیوند زدن درامهای عمیق خانوادگی با کهنالگوهای تیپیکال اسلشر، همیشه شمشیر دولبه بوده است. فیلم سینمایی River به نویسندگی و کارگردانی جاشوا جولیانو که به عنوان اثر افتتاحیه بخش جنون نیمهشب در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۲۶ رونمایی شد، دقیقاً روی همین مرز باریک قدم میزند. جولیانو با گسترش ایده درخشان فیلم کوتاه سال ۲۰۱۹ خود و بهرهگیری از دو چهره نامآشنا و محبوب ژانر وحشت یعنی جین لوی و جسیکا راث، اثری ۹۲ دقیقهای تدارک دیده که قرار است پس از اکران محدود سینمایی، در سال ۲۰۲۷ مهمان پلتفرم تخصصی شادر شود؛ فیلمی که میان خلق یک وحشت بقامحور خونین و کاوش در ترومای گذشته یک خانواده چندپاره معلق است.
داستان «رود» از همان دقایق ابتدایی با یک افتتاحیه غافلگیرکننده و هوشمندانه تماشاگر را به صندلیاش میخکوب میکند. جولیانو در تصمیمی نامتعارف برای آغاز یک اثر اسلشر، صدای خشونت را بر تصویرش مقدم میدارد. ما پیش از هر چیز، صدای شیطنت یک زوج جوان در دل جنگل و سپس صدای هولناک سلاخی شدن آنها را میشنویم، در حالی که دوربین نیک متیوز به آرامی مناظر سرسبز و چشمنواز طبیعت، خودرویی قدیمی در میان درختان و چشماندازی آرامشبخش را ثبت میکند. تضاد میخکوبکننده میان سبزی چشمنواز بوتهها و پیکر غرق در خون مرد جوانی که روی علفها افتاده، وقتی کامل میشود که دختری هراسان به سمت لنز دوربین میدود و ناگهان دستی مخوف از پشت سر او را به کام مرگ میکشد. این تضاد زیبا و بیرحمانه میان زیبایی مسحورکننده طبیعت و شرارت عریان، یادآور این نکته است که قاببندی دقیق و تسلط بر رنگ و ترکیببندی چقدر میتواند وزن بصری یک اثر اسلشر را ارتقا دهد.
پس از این ضرب شست تکاندهنده، فیلم River مخاطب را وارد داستان اصلی میکند؛ جایی که سه خواهر و برادر برای پراکندن خاکستر پدر تازه درگذشتهشان روی رودخانه محبوب او، دوباره گرد هم آمدهاند. لوسی با بازی تحسینبرانگیز جین لوی، خواهر فداکار و متعهدی است که تا آخرین لحظات بیماری پدر در خانه مانده و بار مراقبت از او را به دوش کشیده است. در طرف مقابل، کارلا با بازی پرانرژی جسیکا راث، خواهر بزرگتر سرکشی است که سالها پیش شهر زادگاهش را به مقصد شهرهای بزرگ ترک کرده و دل پرخونی از رفتارهای پرخاشگرانه و گذشته تاریک پدر دارد. ضلع سوم این جمع، درو با بازی مکس مترن، برادر کوچکتر، قدبلند، لاغراندام و شدیداً دلرحمی است که موهای فرفری و لحن آرام و نامفهومش عملاً کارکرد میانجی را میان دو خواهر ایفا میکند. شوخی بامزه او با بازگویی خاطره علاقه پدر به فیلم «طوفان کامل» با نام بردن از بازیگران به جای شخصیتها، در دل تنشهای فزاینده خانوادگی حسابی لبخند به لب تماشاگر میآورد.
اما درست در شرایطی که مخاطب گمان میکند «رود» قرار است یک درام روانشناختی درباره زخمهای التیامنیافته خانوادگی باشد، با از کار افتادن ناگهانی موتور قایق، قطع بودن سیگنال موبایل و از کار افتادن بیسیم، همه چیز زیر و رو میشود. با گیر افتادن این سه نفر وسط آبهای راکد و زیر یک پل متروکه، کابوس اصلی آغاز میگردد. قاتلی غولپیکر با قدی بالغ بر دو متر و سه سانتیمتر با بازی دین دیلیگرو، هیولای سابق فیلم درنده و بسکتبالیست پیشین، در کرانه رودخانه ظاهر میشود؛ هیولایی بیکلام، وحشی و دستنیافتنی که پوست چهره یکی از قربانیان قبلیاش را مانند ماسک بر صورت کشیده است. با پریدن شتابزده کارلا به آب برای رسیدن به ساحل، تقلا برای بقا آغاز میشود و شخصیتها یکی پس از دیگری به طعمههایی برای سلاخی بدل میگردند.
نقطه قوت غیرقابل انکار River پیوند خواهرانه میان جین لوی و جسیکا راث است. لوی که پیشتر با درخشش در بازسازی تحسینشده «کلبه وحشت» و تریلر نفسگیر «نفس نکش» ثابت کرده بود تا چه اندازه میتواند استیصال فیزیکی را به تصویر بکشد، در تقابل با راث که نبض کمدی-ترسناک «روز مرگت مبارک» را به دست داشت، زوج بسیار گیرایی تشکیل داده است. انرژی این دو نفر حتی در پیشپاافتادهترین دیالوگها حس همدلی را برمیانگیزد و پویایی رابطهشان یادآور بهترین اسلشرهای متمرکز بر پیوندهای خانوادگی نظیر «مترسکهای ترسناک» یا «خانه مومی» است. مکس مترن نیز با آن جلیقه نجات همیشگی و چهره معصوم و وحشتزدهاش، تعادل عاطفی ظریفی به صحنهها اضافه میکند.
با این حال، «رود» در فیلمنامه لنگ میزند و نمیتواند پتانسیلهای ابتداییاش را تا انتها حفظ کند. جاشوا جولیانو اگرچه کارگردانی صاحب سبک با قریحهای ستودنی در فضاسازیهای رعبآور است، اما در خلق هویت برای آنتاگونیست فیلم در موقعیتی سرگردان میان توضیح بیش از حد و ابهام بیثمر متوقف میماند. این قاتل تنومند با وجود خشونت بیمهابا و مهارتش در قطع عضو، سوراخ کردن بدن و صحنههای خونین پایانی، فاقد آن رازآلودگی عمیق مایکل مایرز یا جیسون ورهیز است و انگیزه رفتارهایش در سطحیترین حالت باقی میماند. همچنین افت ریتم در پرده میانی و وابستگی به کلیشههای قابلپیشبینی ژانر، گاهی فیلم را از رمق میاندازد. صحنه پس از تیتراژ فیلم نیز که با بهرهگیری مجدد از تمهید صوتی آغازین تلاش دارد بستری برای فرنچایزسازی و جهان سینمایی فراهم کند، کمی شتابزده به نظر میرسد.
در مجموع، River برای علاقهمندان به سینمای بیپرده اسلشر که دلتنگ خشونتهای فیزیکی عریان، جلوههای ویژه خونین و هنرنمایی ملکههای جیغ معاصر هستند، گزینهای سرگرمکننده و چشمنواز به شمار میآید. فیلمی که یادآوری میکند حتی سادهترین سناریوهای تعقیب و گریز هم اگر در بستری بصری با وقار و هوشمندانه روایت شوند، ارزش نشستن پای تصویر را دارند، هرچند که در نهایت رودخانه قصه جولیانو به دریایی ماندگار در تاریخ سینمای وحشت سرازیر نمیشود.





