دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «Minions & Monsters»؛ مینیون‌ها در هالیوود، هیولاها پشت دوربین

«مینیون‌ها ۳» یک کمدی انیمیشنی شلوغ، بامزه و عاشق سینماست؛ سفری زردرنگ به هالیوود دهه ۱۹۲۰ که با ارجاع‌های کلاسیک، اسلپ‌استیک کودکانه و هرج‌ومرج همیشگی مینیون‌ها جان می‌گیرد

اگر در جهان سینمای عامه‌پسند چیزی قطعی‌تر از تغییر فصل‌ها وجود داشته باشد، بازگشت مینیون‌هاست. این موجودات زرد، کوچک، پرحرف، موزدوست و آشوب‌طلب از زمان نخستین حضورشان در «Despicable Me» چنان در فرهنگ عامه ریشه دوانده‌اند که دیگر فقط شخصیت‌های فرعی یک انیمیشن نیستند؛ آن‌ها به نمادهای تجاری، اینترنتی و سینمایی یک نسل تبدیل شده‌اند. حالا «Minions & Monsters» یا «مینیون‌ها و هیولاها» که می‌توان آن را «مینیون‌ها ۳» نیز دانست، سومین ماجراجویی مستقل این موجودات در مجموعه اسپین‌آف «Minions» است و بار دیگر ثابت می‌کند که ایلومینیشن هنوز قصد ندارد این معدن طلای زرد را رها کند.

اما نکته جالب اینجاست که «مینیون‌ها ۳» برخلاف انتظاری که شاید از یک دنباله دیگر در این مجموعه داشته باشیم، فقط به تکرار شوخی‌های موزی، جیغ‌ودادهای نامفهوم و خرابکاری‌های شلوغ بسنده نمی‌کند. فیلم پیر کافین، کارگردان و صدای همیشگی مینیون‌ها، این بار آن‌ها را به هالیوود دهه ۱۹۲۰ می‌برد؛ دورانی که سینما هنوز در حال کشف زبان خودش بود، دوران فیلم‌های صامت، استودیوهای بلندپرواز، بدلکاری‌های دیوانه‌وار، کارگردانان مهاجر اروپایی و رویای ستاره شدن. نتیجه، عجیب‌ترین و در عین حال یکی از سرزنده‌ترین قسمت‌های این فرنچایز است: انیمیشنی که برای کودکان با اسلپ‌استیک و هیولا و شلوغ‌کاری کار می‌کند، و برای والدین سینمادوست با ارجاع‌هایی به تاریخ سینما، شوخی‌های متا و ادای دین به تجربه جمعی فیلم دیدن.

«Minions & Monsters» از نظر لحن همان چیزی است که باید باشد: پرسرعت، احمقانه، شیطنت‌آمیز و کاملا متعهد به منطق بی‌منطقی خودش. با این حال، در میان این آشوب، فیلم ایده‌ای صمیمانه درباره داستان‌گویی، رویاپردازی و جسارت جدا شدن از جمع دارد. شاید نباید از یک فیلم مینیونی انتظار عمق عاطفی پیکساری داشت، اما این قسمت بیش از آثار قبلی تلاش می‌کند به هرج‌ومرج زرد خود یک قلب کوچک و تپنده بدهد.

داستان «مینیون‌ها ۳» با ایده‌ای آشنا در جهان این موجودات آغاز می‌شود: مینیون‌ها همچنان در جست‌وجوی اربابی شرور هستند تا به او خدمت کنند. آن‌ها در طول تاریخ به سراغ انواع و اقسام فرمانروایان، هیولاها، مومیایی‌ها، دزدان، جادوگران و موجودات خطرناک رفته‌اند، اما طبق معمول، وفاداری‌شان اغلب به فاجعه ختم شده است. مشکل مینیون‌ها این نیست که بدذات‌اند؛ مشکلشان این است که بیش از حد مشتاق، بی‌نظم و مخرب‌اند. هر اربابی که پیدا می‌کنند، دیر یا زود قربانی نادانی دوست‌داشتنی آن‌ها می‌شود.

فیلم خیلی زود مسیر خود را از این مقدمه تاریخی به هالیوود دهه ۱۹۲۰ می‌کشاند. گروهی از مینیون‌ها پس از ماجراجویی‌هایی دریایی و برخورد با چهره‌های عجیب، سر از پشت صحنه یک فیلم وسترن درمی‌آورند. آن‌ها گمان می‌کنند با یک راهزن واقعی طرف‌اند، اما به‌زودی معلوم می‌شود که همه چیز بخشی از فیلم‌برداری یک اثر سینمایی است. ورود ناخواسته مینیون‌ها به صحنه، نظم تولید را به هم می‌ریزد، اما همین خرابکاری، برای مدیران استودیو حکم کشف یک استعداد تازه را دارد. این موجودات زرد که قرار بود مزاحم باشند، ناگهان به ستاره‌های خنده‌دار هالیوود تبدیل می‌شوند.

در مرکز این قسمت، دو مینیون تازه به نام‌های جیمز و هنری قرار دارند. برخلاف بسیاری از هم‌نوعانشان که فقط می‌خواهند اربابی شرور پیدا کنند، جیمز و هنری خیال بزرگ‌تری در سر دارند: آن‌ها می‌خواهند داستان بگویند، فیلم بسازند و رویاهای عجیب خود را روی پرده بیاورند. همین تفاوت کوچک، موتور احساسی فیلم را شکل می‌دهد. «Minions & Monsters» در پس ظاهر شلوغ و کودکانه‌اش، درباره دو موجود کوچک است که می‌خواهند از نقش همیشگی خود فراتر بروند؛ نه فقط خدمتکار باشند، نه فقط خرابکار، بلکه خالق یک جهان باشند.

این ایده وقتی جدی‌تر می‌شود که جیمز رویای ساخت فیلمی هیولایی را دنبال می‌کند؛ اثری با عنوانی شبیه «Minions y Monstras» که در آن مینیون‌ها با موجوداتی ترسناک روبه‌رو می‌شوند. اما طبق سنت این مجموعه، فاصله میان تخیل و فاجعه بسیار کوتاه است. کتابی جادویی، موجودی شیطانی و بامزه به نام گومی و گروهی از هیولاها وارد ماجرا می‌شوند و رویاپردازی سینمایی به بحرانی آخرالزمانی تبدیل می‌شود.

غافلگیرکننده‌ترین ویژگی «مینیون‌ها ۳» عشق آشکار آن به سینماست. فیلم از همان لحظات ابتدایی با بازیگوشی سراغ تاریخ یونیورسال و لوگوهای قدیمی می‌رود و بعد با ورود به هالیوود دهه ۱۹۲۰، مجموعه‌ای از ارجاع‌ها، شوخی‌ها و بازآفرینی‌های تصویری را کنار هم می‌گذارد. این ارجاع‌ها برای مخاطب کودک لزوما قابل تشخیص نیستند، اما مانعی برای لذت بردن او هم ایجاد نمی‌کنند. کودک قرار است به سقوط‌ها، انفجارها، تعقیب‌وگریزها و زبان نامفهوم مینیون‌ها بخندد؛ بزرگسال سینمادوست اما لایه‌ای دیگر از شوخی‌ها را می‌بیند.

فیلم با نگاهی مهربانانه به دوران صامت، کمدی فیزیکی، بدلکاری‌های کلاسیک و سینمای اولیه ادای دین می‌کند. اشاره‌هایی به چارلی چاپلین، هارولد لوید، برادران لومیر، ژرژ ملی‌یس، ادوارد مایبریج و حتی «Citizen Kane» در دل آشوب مینیونی جا گرفته‌اند. اینکه یک انیمیشن کودکانه بتواند شوخی‌ای با محوریت «Citizen Kane» بسازد و همزمان از کودکان سالن خنده بگیرد، دستاورد کوچکی نیست. حتی حضور کوتاه و بامزه جورج لوکاس، که در قالبی کاملا خودآگاهانه وارد فیلم شده، نشان می‌دهد «Minions & Monsters» بیش از حد معمول یک دنباله خانوادگی به میراث سینما فکر کرده است.

شخصیت مکس، کارگردان اروپایی با صدای کریستف والتس، آشکارا یادآور فیلمسازان مهاجری است که در اوایل قرن بیستم از اروپا به آمریکا آمدند و بخشی از زبان سینمای هالیوود را شکل دادند. او در ابتدا با دقت، وسواس و جدیت می‌خواهد صحنه‌هایش را بسازد، اما مینیون‌ها مانند نیرویی از هرج‌ومرج ناب وارد جهان حساب‌شده او می‌شوند. تضاد میان نظم سینمای کلاسیک و آشوب مینیونی از بهترین شوخی‌های فیلم است.

این بخش‌ها «مینیون‌ها ۳» را از یک محصول صرفا کودکانه به اثری تبدیل می‌کند که برای والدین نیز جذابیت جداگانه‌ای دارد. بسیاری از ارجاع‌ها از ذهن کودکان عبور می‌کنند، اما برای تماشاگر بزرگسال به نوعی جایزه پنهان تبدیل می‌شوند. فیلم می‌داند مخاطب اصلی‌اش چه کسانی‌اند، اما باهوش‌تر از آن است که بزرگسال همراه کودک را نادیده بگیرد.

یکی از تصمیم‌های جسورانه فیلم، کنار گذاشتن تمرکز مستقیم از سه‌گانه محبوب کوین، استوارت و باب و معرفی جیمز و هنری به‌عنوان محور داستان است. در ابتدا ممکن است این انتخاب برای طرفداران قدیمی کمی غریب باشد، اما فیلم خیلی زود ثابت می‌کند این دو شخصیت ظرفیت کافی برای همراه کردن مخاطب را دارند. آن‌ها همچنان همان زبان، همان فیزیک و همان حماقت شیرین مینیونی را دارند، اما یک تفاوت اساسی آن‌ها را از جمع جدا می‌کند: میل به ساختن.

جیمز و هنری به جای اینکه فقط بخشی از گله باشند، می‌خواهند روایت خود را داشته باشند. این مضمون، ساده اما موثر است. فیلم بدون سخنرانی مستقیم، به کودکان می‌گوید که گاهی باید از مسیر همیشگی جدا شد، رویایی عجیب را دنبال کرد و حتی اگر کسی زبانت را درست نمی‌فهمد، باز هم می‌توانی چیزی برای گفتن داشته باشی. برای انیمیشنی که بخش زیادی از کمدی‌اش بر گفتار نامفهوم بنا شده، این پیام معنای جالبی پیدا می‌کند: داستان‌گویی همیشه به کلمات وابسته نیست؛ گاهی حرکت، تصویر، موسیقی و اشتیاق کافی‌اند.

دوستی جیمز و هنری نیز به فیلم گرمای بیشتری می‌دهد. آن‌ها مکمل یکدیگرند؛ یکی بیشتر رویاپرداز و مصر، دیگری همراه و نگران اما وفادار. رابطه‌شان هرگز به درام سنگین تبدیل نمی‌شود، اما همان مقدار صمیمیت لازم را دارد تا سفرشان فقط بهانه‌ای برای شوخی نباشد. در بهترین لحظات، فیلم به شکلی ساده از قدرت دوستی در جسارت بخشیدن به رؤیاها حرف می‌زند.

«Minions & Monsters» از نظر نوع شوخی، همان مسیر آشنای مجموعه را دنبال می‌کند: بدن‌هایی که کش می‌آیند، سقوط‌هایی که باید دردناک باشند اما خنده‌دارند، فریادهای بی‌معنی، انفجارهای ناگهانی، تعقیب‌وگریزهای پرسرعت و البته علاقه پایان‌ناپذیر به موز. فیلم هیچ تلاشی نمی‌کند تا از این ریشه کودکانه فاصله بگیرد. برعکس، با افتخار به حماقت خود وفادار می‌ماند.

اما تفاوت این قسمت در آن است که شوخی‌ها اغلب بهتر در بافت داستان و فضای سینمایی قرار گرفته‌اند. وقتی مینیون‌ها وارد صحنه فیلم وسترن می‌شوند، خرابکاری‌شان فقط شوخی تصادفی نیست؛ به بخشی از هجو فرایند تولید فیلم تبدیل می‌شود. وقتی فیلم با سبک آثار صامت بازی می‌کند، زبان فیزیکی مینیون‌ها معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. آن‌ها ذاتا شخصیت‌هایی مناسب سینمای صامت‌اند: کوچک، پرجنب‌وجوش، اغراق‌آمیز و فهم‌پذیر بدون نیاز به دیالوگ واقعی.

ریتم فیلم بسیار تند است، اما برخلاف برخی آثار ایلومینیشن، کاملا خسته‌کننده نمی‌شود. در طول ۸۹ یا ۹۰ دقیقه، فیلم مدام از یک موقعیت به موقعیت دیگر می‌پرد، اما به اندازه‌ای روی حال‌وهوای هالیوودی خود مکث می‌کند که تماشاگر بتواند جهان آن را حس کند. زبان مینیونی، همان ترکیب عجیب از واژه‌های ایتالیایی، اسپانیایی، انگلیسی، فرانسوی و اصوات کودکانه، همچنان می‌تواند برای برخی مخاطبان آزاردهنده باشد، اما فیلم از آن استفاده‌ای موسیقایی و ریتمیک می‌کند. در چند سکانس طولانی، همین زبان بی‌معنی چنان با تصویر و حرکت هماهنگ می‌شود که معنا از دل بی‌معنایی بیرون می‌آید.

بخش هیولایی فیلم با ورود گومی شکل می‌گیرد؛ موجودی شیطانی، کوچک و عجیب که از نظر طراحی چیزی میان یک نسخه بامزه‌شده از کاتولو و اسباب‌بازی‌های کلکسیونی مدرن است. صدای تری پارکر به گومی انرژی و شیطنت خاصی می‌دهد. او قرار است تهدید اصلی باشد، اما فیلم هرگز او را واقعا ترسناک نمی‌کند. گومی بیشتر یک محرک روایی است؛ بهانه‌ای برای آزاد شدن هیولاها، بالا رفتن ابعاد فاجعه و تبدیل رؤیای فیلم‌سازی جیمز و هنری به بحرانی جهانی.

این بخش سرگرم‌کننده است، اما از نظر ساختاری کمی روی داستان فشار می‌آورد. فیلم تا پیش از ورود کامل هیولاها، با جهان هالیوودی و رویای سینمایی مینیون‌ها به‌خوبی پیش می‌رود. اضافه شدن ماجرای آخرالزمانی، اگرچه با عنوان «Minions & Monsters» کاملا سازگار است، اما باعث می‌شود روایت کمی شلوغ‌تر از حد لازم شود. گاهی احساس می‌شود فیلم چند ایده جذاب را همزمان دنبال می‌کند: تاریخ سینما، ستاره شدن مینیون‌ها، رویای کارگردانی، جادوی هیولاها، تقلید از فیلم‌های صامت، شوخی با استودیوهای سودجو و حتی ماجرای روبات فضایی Dort با صدای جسی آیزنبرگ. همه این‌ها بامزه‌اند، اما همه به یک اندازه ضروری نیستند.

خط فرعی مربوط به Dort، روبات یا موجودی ظاهرا فرازمینی که بیش از حد انسانی به نظر می‌رسد، از آن ایده‌هایی است که در لحظه می‌خنداند اما انسجام داستان را کمی سست می‌کند. خوشبختانه فیلم آن‌قدر کوتاه و پرانرژی است که این پراکندگی به بحران جدی تبدیل نمی‌شود. با این حال، اگر روایت کمی متمرکزتر بود، «مینیون‌ها ۳» می‌توانست به جای یک ماجراجویی بسیار شلوغ، تجربه‌ای منسجم‌تر و حتی ماندگارتر باشد.

از نظر بصری، «Minions & Monsters» یکی از خلاقانه‌ترین آثار اخیر ایلومینیشن است. این استودیو معمولا به انیمیشن‌های براق، رنگی و پرتحرک شناخته می‌شود، اما اینجا افزون بر همان انرژی آشنا، با سبک‌های مختلف تصویری نیز بازی می‌کند. استفاده از بافت سیاه‌وسفید، دانه‌های فیلم، قاب‌بندی‌های یادآور دوران صامت، طراحی صحنه‌های وسترن و ارجاع به فرم‌های کلاسیک سینما، به فیلم شخصیت بصری مشخصی می‌دهد.

تعقیب‌وگریز با اسب، قطار، هواپیما و لوکیشن‌های شهری هالیوود قدیم، از نظر ریتم و طراحی بسیار پرانرژی‌اند. فیلم در بهترین لحظاتش شبیه یک دستگاه اسلپ‌استیک تمام‌عیار عمل می‌کند؛ هر شی می‌تواند به ابزار خرابکاری تبدیل شود، هر قاب ممکن است به شوخی بصری ختم شود و هر حرکت کوچک مینیون‌ها زنجیره‌ای از فاجعه‌های بزرگ بسازد.

نورپردازی و رنگ‌ها نیز به شکل هوشمندانه میان فضای نوستالژیک و انرژی مدرن تعادل برقرار می‌کنند. برخلاف بسیاری از دنباله‌های انیمیشنی که فقط به بزرگ‌تر کردن مقیاس بسنده می‌کنند، «مینیون‌ها ۳» تلاش می‌کند از نظر بافت بصری نیز با موضوع خود هماهنگ باشد. اینجا علاقه به سینما فقط در دیالوگ‌ها یا ارجاع‌ها نیست؛ در خود تصویر هم دیده می‌شود.

موسیقی جان پاول نیز به حفظ این ریتم کمک می‌کند. پاول با ترکیب حس ماجراجویی کلاسیک، کمدی فیزیکی و حال‌وهوای کارتون‌های پرجنب‌وجوش، انرژی صحنه‌ها را بالا نگه می‌دارد. موسیقی در سکانس‌های صامت‌گونه به‌خصوص اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، چون بخشی از بار روایت را بر دوش می‌کشد.

یکی از لایه‌های جالب فیلم، نگاه طنزآمیز آن به صنعت سینماست. دو مدیر استودیو، فرانک و الوود، با صدای جف بریجز، نماینده چهره‌ای طمع‌کار، فرصت‌طلب و در عین حال بامزه از هالیوود هستند. آن‌ها وقتی می‌بینند خرابکاری مینیون‌ها باعث خنده می‌شود، بلافاصله به آن به چشم محصول نگاه می‌کنند. برای آن‌ها استعداد، هنر و رویا همگی وقتی اهمیت پیدا می‌کنند که قابلیت فروش داشته باشند.

این طنز برای کودکان شاید فقط در سطح شخصیت‌های بامزه و تصمیم‌های عجیب عمل کند، اما برای بزرگسالان معنای آشناتری دارد. فیلم به شکلی سبک و بی‌خطر، با منطق تجاری استودیوها شوخی می‌کند: ستاره‌سازی سریع، قراردادهای ناگهانی، مصرف کردن چهره‌های تازه و بعد کنار گذاشتن آن‌ها. اینکه خود «Minions & Monsters» بخشی از یکی از تجاری‌ترین فرنچایزهای انیمیشن معاصر است، به این شوخی جنبه‌ای متا می‌دهد. فیلم انگار همزمان دارد صنعت سرگرمی را مسخره می‌کند و با تمام توان در دل همان صنعت می‌درخشد.

با این حال، فیلم بیش از آنکه بدبین باشد، عاشق سینماست. در نهایت، آنچه برایش مهم است فقط شهرت یا فروش نیست، بلکه لحظه‌ای است که تماشاگران کنار هم می‌نشینند و به یک تصویر واکنش نشان می‌دهند. همین نگاه باعث می‌شود فیلم در پایان به ادای دینی نسبت به تجربه جمعی سینما نزدیک شود؛ تجربه‌ای که در دوران پلتفرم‌ها و تماشای پراکنده، شاید بیش از همیشه ارزش یادآوری داشته باشد.

«مینیون‌ها ۳» در ظاهر فیلمی درباره موجوداتی است که مدام زمین می‌خورند، جیغ می‌زنند، چیزی را منفجر می‌کنند و جهان را به هم می‌ریزند. اما در زیر این سطح شلوغ، پیامی ساده درباره خودباوری دارد. جیمز و هنری می‌خواهند چیزی بسازند، حتی اگر هیچ‌کس در ابتدا آن‌ها را جدی نگیرد. آن‌ها از جمع جدا می‌شوند، مسیر خود را دنبال می‌کنند و با وجود اشتباه‌های فراوان، به سمت خلق یک داستان می‌روند.

این پیام برای کودکان می‌تواند الهام‌بخش باشد، به‌خصوص برای آن‌هایی که به هنر، فیلم، طراحی یا داستان‌گویی علاقه دارند. فیلم نمی‌گوید باید نابغه بود تا شروع کرد؛ می‌گوید حتی با زبان نامفهوم، بدن کوچک و ذهنی پر از هرج‌ومرج هم می‌توان خیال داشت. شاید همین سادگی، مهم‌ترین ارزش عاطفی اثر باشد.

در کنار این، فیلم لحظاتی گذرا از نگاه اجتماعی نیز دارد؛ از جمله حضور مینیون‌ها در جنبش حق رأی زنان در دهه ۱۹۲۰. این بخش بیشتر در قالب شوخی و موقعیت کمیک اجرا می‌شود و فیلم قصد ندارد بار آموزشی سنگینی روی دوش آن بگذارد، اما نشان می‌دهد جهان مینیون‌ها می‌تواند در دل حماقت خود، گاهی قلبی مهربان و نگاهی رو به جلو داشته باشد.

با وجود تمام جذابیت‌ها، «Minions & Monsters» بی‌نقص نیست. مهم‌ترین ضعف فیلم، تراکم بیش از حد ایده‌هاست. تقریبا هر ده دقیقه، مفهوم تازه‌ای وارد می‌شود: تاریخ اربابان شرور، هالیوود صامت، فیلم وسترن، ستاره شدن، رویای کارگردانی، کتاب جادویی، گومی، هیولاها، Dort، استودیوهای طمع‌کار، ارجاع‌های سینمایی، شوخی‌های متا و قاب روایی تور هالیوودی با حضور شخصیت اولیویا با صدای آلیسون جنی. هر کدام از این‌ها به‌تنهایی ظرفیت سرگرمی دارند، اما کنار هم گاهی فیلم را شبیه ظرف اسپاگتی روایی می‌کنند؛ خوش‌طعم، اما کمی درهم.

فیلم همچنین عمدا از پیچیدگی عاطفی پرهیز می‌کند. این انتخاب با هویت مجموعه سازگار است، اما باعث می‌شود تأثیر احساسی آن محدود بماند. برخلاف آثار پیکسار که معمولا می‌کوشند در دل ماجراجویی کودکانه، ضربه‌ای عاطفی و ماندگار وارد کنند، ایلومینیشن همچنان بیشتر بر انرژی، شوخی و سرگرمی فوری تکیه دارد. «مینیون‌ها ۳» نسبت به قسمت‌های قبلی قلب بیشتری دارد، اما قرار نیست اشک مخاطب را دربیاورد یا بحران وجودی عمیقی بسازد.

بخش پایانی نیز کمی کش‌دار به نظر می‌رسد. اوج اکشن و آشوب زودتر از پایان رسمی رخ می‌دهد و پس از آن، فیلم مقداری پرکننده و شوخی در تیتراژ و جمع‌بندی دارد که می‌توانست فشرده‌تر باشد. با این حال، زمان کلی فیلم کوتاه است و همین باعث می‌شود ضعف‌های ریتمی چندان آزاردهنده نشوند.

پیر کافین بار دیگر صدای مینیون‌ها را بر عهده دارد و همچنان یکی از عوامل اصلی موفقیت این موجودات است. صدای او، با آن ترکیب عجیب از زبان‌های مختلف و اصوات کودکانه، هویت مینیون‌ها را می‌سازد. مهم‌تر اینکه کافین فقط صدا تولید نمی‌کند؛ او با ریتم، زیر و بم، مکث و فریادهای کوتاه شخصیت می‌سازد. جیمز و هنری با وجود محدودیت زبانی، به کمک همین تفاوت‌های صوتی قابل تشخیص و دوست‌داشتنی می‌شوند.

در میان صداپیشگان دیگر، کریستف والتس در نقش مکس انتخابی هوشمندانه است. صدای او با آن وقار اروپایی و طنز خشک، تضاد خوبی با آشوب مینیون‌ها دارد. جف بریجز در نقش مدیران استودیو حال‌وهوایی بامزه و کمی کاریکاتوری به فیلم می‌دهد. تری پارکر به گومی شیطنت و انرژی کودکانه‌ای می‌بخشد که باعث می‌شود این موجود با وجود نقش شرورانه‌اش، بیشتر بامزه باشد تا تهدیدآمیز. جسی آیزنبرگ نیز برای Dort همان کیفیت عصبی و غیرقابل‌اعتماد آشنای خود را به کار می‌گیرد. حضور جورج لوکاس نیز بیش از آنکه نقش داستانی مهمی داشته باشد، یک شوخی سینمایی دوست‌داشتنی و غافلگیرکننده است.

در نهایت، «Minions & Monsters» یا «مینیون‌ها ۳» یکی از سرحال‌ترین و خلاقانه‌ترین قسمت‌های جهان «Despicable Me» است. فیلم نه قواعد ژانر انیمیشن را دگرگون می‌کند، نه می‌خواهد به عمق عاطفی آثار بزرگ پیکسار برسد، اما کاری را که باید، با انرژی و هوشمندی بیشتری از انتظار انجام می‌دهد. این قسمت با بردن مینیون‌ها به هالیوود دهه ۱۹۲۰، به مجموعه فرصتی تازه داده تا از چرخه تکرار صرف خارج شود و از دل همان فرمول همیشگی، تجربه‌ای متفاوت‌تر بسازد.

کودکان احتمالا با خرابکاری‌ها، هیولاها، زبان بامزه و شوخی‌های فیزیکی فیلم سرگرم می‌شوند. بزرگسالان نیز می‌توانند از ارجاع‌های سینمایی، طنز درباره صنعت هالیوود و ادای دین به دوران صامت لذت ببرند. جیمز و هنری جای خالی چهره‌های محبوب‌تر قبلی را تا حد زیادی پر می‌کنند و رؤیای فیلم‌سازی آن‌ها به اثر هویتی تازه می‌دهد.

فیلم البته از شلوغی روایی و چند خط فرعی اضافی رنج می‌برد و همه ایده‌هایش به یک اندازه پرداخت نمی‌شوند. اما در مجموع، آن‌قدر پرانرژی، رنگارنگ و خنده‌دار است که ضعف‌هایش را پشت موجی از حرکت و خلاقیت پنهان می‌کند. «مینیون‌ها ۳» یادآوری می‌کند که این موجودات زرد هنوز توانایی غافلگیر کردن دارند؛ نه با تغییر کامل ماهیت خود، بلکه با قرار گرفتن در جهانی تازه که حماقت دوست‌داشتنی‌شان را به زبان سینما پیوند می‌زند.

اگر بخواهیم همه چیز در در یک پاراگراف جمع‌بندی کنیم؛ «Minions & Monsters» یک انیمیشن خانوادگی موفق است: شلوغ اما سرگرم‌کننده، کودکانه اما پر از چشمک‌های سینمایی، ساده اما صمیمی. شاید جهان تغییر کند، امپراتوری‌ها سقوط کنند و هالیوود بارها پوست بیندازد، اما مینیون‌ها همچنان با زبان نامفهوم، موز در دست و فاجعه‌ای تازه در راه، روی پرده باقی می‌مانند. این بار، خوشبختانه، بازگشتشان فقط یک تکرار تجاری نیست؛ یک جشن کوچک و دیوانه‌وار برای خود سینماست.

امتیاز - ۷

۷

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا