دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی «پرستار شب» (Night Nurse)؛ وقتی میلِ مراقبت، صورتِ وسواس به خود می‌گیرد

فیلم «پرستار شب» (Night Nurse) از آن آثاری است که نمی‌شود خیلی راحت در یک قفسه مشخص گذاشت. نه کاملاً تریلر اروتیک کلاسیک است، نه یک درام روان‌شناختی متعارف، نه حتی یک فیلم ترسناک به معنای معمول. جورجیا برنستاین در اولین فیلم بلندش سراغ ایده‌ای رفته که هم غریب است، هم عمداً معذب‌کننده: پیوند میان مراقبت، سوءاستفاده، میل اروتیک و نیاز عاطفی. نتیجه، فیلمی است که بیشتر از آن‌که بخواهد تماشاگر را با قصه‌ای پرکشش جلو ببرد، او را در فضایی مه‌آلود و ناآرام رها می‌کند؛ فضایی که گاهی واقعاً جذاب است و گاهی هم بیش از حد به ابهام خودش دل می‌بندد.

داستان حول النی می‌گردد؛ پرستار جوانی که تازه در یک مرکز سالمندان لوکس در ایالت ایلینوی مشغول به کار شده است. او را جمره پاک‌سوی با بازی‌ای کم‌حرف اما موثر ایفا می‌کند؛ اجرایی که از همان ابتدا روی سکوت، نگاه و حسِ گم‌گشتگی شخصیت بنا شده. النی در همان روزهای اول، مسئول مراقبت شبانه از داگلاس می‌شود؛ مردی سالمند با بازی بروس مک‌کنزی که هم نشانه‌هایی از زوال حافظه دارد و هم هنوز نوعی جذابیت، اقتدار و بازیگوشی خطرناک را با خود حمل می‌کند. داگلاس از آن شخصیت‌هایی است که انگار معلوم نیست چقدر ناتوان است و چقدر دارد نقش بازی می‌کند، و همین ابهام، یکی از موتورهای اصلی فیلم می‌شود.

پرستار شب خیلی زود روشن می‌کند که با یک رابطه درمانی معمولی طرف نیستیم. النی به تدریج وارد بازی‌هایی می‌شود که داگلاس و پرستار شیفت روز، مونا، از قبل در آن دست دارند. این بازی‌ها فقط جنبه اروتیک ندارند؛ بلکه با کلاهبرداری تلفنی از سالمندان دیگر گره خورده‌اند. النی باید پشت تلفن خودش را جای نوه‌ای گرفتار جا بزند و از قربانی بخواهد برای حل یک دردسر ساختگی پول بفرستد. این موقعیت به‌خودی‌خود به اندازه کافی ناراحت‌کننده هست، اما فیلم آن را به سطحی دیگر می‌برد: برای النی، این فریب‌کاری نه صرفاً یک جرم، بلکه بخشی از یک تحریک عاطفی و اروتیک می‌شود. این همان جایی است که Night Nurse می‌خواهد از یک قصه شسته‌رفته فاصله بگیرد و وارد قلمرویی شود که مرز میان مراقبت و سلطه، آسیب‌پذیری و اغوا، همدلی و استثمار را به هم می‌ریزد.

بزرگ‌ترین نکته‌ای که درباره فیلم باید گفت این است که برنستاین بیشتر از روایت، عاشق حال‌وهواست. او قصه را با طمأنینه‌ای خواب‌زده پیش می‌برد و به جای گره‌افکنی‌های معمول، صحنه‌هایی می‌سازد که بیشتر شبیه ژست‌های احساسی و تصویری‌اند تا واحدهای روایی. فیلم‌برداری لیدیا نیکونوا با آن رنگ‌های سبز و آبی مه‌آلود، قاب‌های تمیز و سرد، و سطوح براق و بی‌روح، دقیقاً در خدمت همین حس است. همه‌چیز انگار کمی دور، کمی محو و کمی بی‌زمان به نظر می‌رسد؛ طوری که گویی شخصیت‌ها در یک برزخ عاطفی و جسمی سرگردانند. موسیقی سم کلپ و استیون جکسون هم همین کیفیت را تشدید می‌کند؛ موسیقی‌ای نرم، شناور و نوآرگونه که مثل بادی سبک از روی فیلم می‌گذرد. این‌ها امتیازهای مهم Night Nurse هستند و نشان می‌دهند برنستاین در ساخت فضا و لحن، استعداد قابل‌توجهی دارد.

اما مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که فیلم باید از فضای خود فراتر برود و به شخصیت‌ها جان بدهد. النی عمداً به شکل معما طراحی شده؛ زنی که می‌گوید «هر کاری تا قبل از امروز کرده‌ام، من نبودم، یک نفر دیگر بود»، اما فیلم هیچ‌وقت این «دیگری» را واقعاً باز نمی‌کند. گذشته او، دلیل اخراج از شغل قبلی‌اش، یا حتی ریشه این عطش شدیدش برای «مورد نیاز بودن»، همه در حد اشاراتی مبهم باقی می‌مانند. این ابهام اگر با اطمینان بیشتری هدایت می‌شد، می‌توانست نقطه قوت باشد؛ اما در «پرستار شب» بیشتر اوقات حس می‌شود فیلم هنوز خودش هم دقیق نمی‌داند چه فاصله‌ای را می‌خواهد میان رازآلودگی و توخالی بودن نگه دارد.

داگلاس هم با وجود حضور موثر بروس مک‌کنزی، بیشتر یک مرکز ثقل مفهومی است تا یک شخصیت کامل. او هم‌زمان بیمار، اغواگر، کنترل‌گر و شاید نوعی رهبر فرقه‌وار است. تقریباً همه پرستاران تحت نفوذش قرار گرفته‌اند، در اتاقش پرسه می‌زنند، از داروهای ساکنان استفاده می‌کنند و در نوعی رخوت جمعی فرومی‌روند. ایده جذابی است، اما فیلم در توضیح سازوکار این سلطه یا حتی دراماتیزه کردن آن، دست نگه می‌دارد. به همین دلیل، بعضی صحنه‌ها از نظر بصری گیرا هستند اما از نظر دراماتیک شارژ نمی‌شوند. می‌بینیم، حس می‌کنیم، اما خیلی وقت‌ها درگیر نمی‌شویم.

در این میان، بازی جمره پاک‌سوی واقعاً برگ برنده فیلم است. او به النی حالتی از درماندگیِ فعال می‌دهد؛ کسی که در ظاهر منفعل به نظر می‌رسد، اما درونش میل شدیدی به حل شدن در دیگری جریان دارد. فیلم به شکل جالبی نشان می‌دهد که النی لزوماً دنبال لذت جسمانی به معنای مرسوم نیست؛ او بیشتر می‌خواهد دیده شود، لازم باشد و در عوض، کسی را هم برای خودش داشته باشد. این نیاز، همان‌قدر که انسانی است، می‌تواند منحرف و خطرناک هم بشود. در این سطح، Night Nurse حرف مهمی برای گفتن دارد: این‌که میل به مراقبت، اگر با خلأ هویتی و نیاز به تأیید گره بخورد، می‌تواند به اندازه هر میل دیگری به وسواس و تباهی ختم شود.

با این حال، فیلم در پرده سوم به چیزی شبیه جمع‌بندی نیاز دارد و دقیقاً همان‌جا کمی از نفس می‌افتد. تنش‌هایی که باید به مواجهه‌ای تکان‌دهنده ختم شوند، شتاب‌زده و تا حدی ناراضی‌کننده حل‌وفصل می‌شوند. انگار خود فیلم هم بعد از آن همه تعلیق حسی، ناگهان ناچار می‌شود به واقعیت برگردد و جواب پس بدهد، اما ابزار کافی برای این کار را در اختیار ندارد. همین باعث می‌شود ضربه نهایی، آن‌قدر که باید، کوبنده از کار درنیاید.

در نهایت، «پرستار شب» فیلمی است که احتمالاً بیشتر تحسین می‌شود تا دوست داشته شود. اثری است با جسارت مضمونی، فضای بصری حساب‌شده و ایده‌هایی که می‌توانند مدت‌ها در ذهن بمانند، اما در تبدیل این ایده‌ها به یک تجربه کامل و ماندگار، چند بار لغزش می‌کند. اگر بخواهیم آن را به فیلم‌هایی مثل «منشی» یا حتی بعضی تریلرهای اروتیک دهه نود نزدیک بدانیم، باید بگوییم برنستاین عامدانه از هیجان بیرونی و اغراق‌های آشنا فاصله گرفته و به جایش سراغ رخوت، انحراف و سکوت رفته است. این انتخاب، هم امضای شخصی او را می‌سازد و هم محدودیت فیلم را. Night Nurse در بهترین لحظاتش مثل خوابی تب‌دار و ناآرام است؛ خوابی که تعبیرش همیشه روشن نیست، اما حس ناخوشایندش تا مدتی با تماشاگر می‌ماند.

امتیاز - ۶٫۵

۶٫۵

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا