دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
تازه‌های علم و فناوریعلم و فناوری

هم‌زمانی مغز انسان و سگ؛ آیا رابطه عمیق با حیوانات خانگی امضای عصبی دارد؟

پژوهشی تازه نشان می‌دهد هنگام تعامل واقعی میان سگ و صاحبش، الگوهای فعالیت مغزی آن‌ها می‌تواند برای لحظاتی با هم هماهنگ شود؛ نه به معنای ذهن‌خوانی یا تله‌پاتی، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای قابل اندازه‌گیری از توجه، پاسخ‌گویی و تجربه مشترک.

گاهی صاحبان سگ‌ها لحظه‌هایی را تجربه می‌کنند که توضیحش ساده نیست: یک نگاه کافی است، یک اشاره بی‌صدا کار خودش را می‌کند، و حیوان انگار دقیقا می‌فهمد چه باید بکند. برای بسیاری از دوستداران حیوانات، چنین تجربه‌هایی حس «هم‌ذهنی» یا ارتباطی فراتر از کلمات ایجاد می‌کند. اما علم در حال نشان دادن تصویر دقیق‌تری است: این پیوند شاید ماورایی نباشد، اما می‌تواند در سطح مغز قابل مشاهده باشد.

مطالعه‌ای که در مجله ادونسد ساینس منتشر شده، فعالیت مغزی سگ‌ها و انسان‌های همراهشان را به‌طور هم‌زمان ثبت کرده است. نتیجه اصلی جالب بود: وقتی سگ و انسان واقعا با هم تعامل می‌کردند، بخش‌هایی از مغز آن‌ها برای مدت کوتاهی از نظر زمانی با هم هماهنگ می‌شد. این یافته، راه تازه‌ای برای فهم ارتباط انسان و حیوان باز می‌کند؛ ارتباطی که نه فقط در رفتار، بلکه شاید در ریتم فعالیت مغز نیز دیده شود.

داستان ایندی؛ وقتی یک اشاره از پشت شیشه کافی است

ایندی (Indie)، سگ ژرمن شپرد (German Shepherd)، در یک کلینیک دامپزشکی تقریبا هیچ‌کس را در اتاق جدی نمی‌گرفت؛ جز صاحبش. ماجرا در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ (COVID-19) رخ داد، زمانی که علی اسمیت (Ali Smith)، مشاور رفتار سگ، مجبور بود بیرون از کلینیک دامپزشکی منتظر بماند و ایندی داخل اتاق معاینه شیشه‌ای برای یک ویزیت معمولی حضور داشت.

به گفته اسمیت، همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود، کارکنان دامپزشکی برای همکاری گرفتن از ایندی روی ترازو دچار مشکل شدند. در همین لحظه، سگ سرش را بالا آورد. اسمیت از پشت شیشه نگاه او را گرفت و بی‌صدا با علامت به او گفت: بمان، بعد بنشین. تکنسین‌ها با شگفتی دیدند که ایندی اطاعت کرد. سپس اسمیت علامت «اوکی» را نشان داد؛ نشانه‌ای که برای ایندی به معنای «پسر خوب» بود. بعد با تکان سر او را آزاد کرد. از آنجا به بعد، معاینه بدون مشکل ادامه یافت.

اسمیت چنین لحظاتی را این‌گونه توصیف می‌کند: بودن روی «طول موج ایندی». البته او خیلی سریع توضیح می‌دهد که منظورش هیچ چیز فراطبیعی نیست. می‌گوید: «این یک پیوند روانی نیست.» اما از نظر او، اینکه میان انسان و سگ یک مانع فیزیکی وجود داشته باشد، ارتباط بدون صدا انجام شود، فرمان‌ها اجرا شوند و رهاسازی سگ نیز درست اتفاق بیفتد، «فوق‌العاده» است.

این تجربه برای میلیون‌ها صاحب سگ آشناست؛ لحظه‌هایی که باعث می‌شود فکر کنند آیا واقعا با حیوان همراه خود نوعی ذهن مشترک دارند؟ اکنون چنین تجربه‌هایی به قلمرو بررسی علمی وارد شده‌اند.

مطالعه جدید چه چیزی را بررسی کرد؟

این پژوهش به رهبری وی رن (Wei Ren)، پژوهشگر آکادمی علوم چین (Chinese Academy of Sciences)، انجام شد. در این مطالعه، سگ‌ها و صاحبانشان هر کدام کلاهک‌های سبک و بی‌سیم الکتروانسفالوگرافی یا ای‌ای‌جی (Electroencephalography / EEG) به سر داشتند.

ای‌ای‌جی فعالیت الکتریکی مغز را از طریق حسگرهایی که روی پوست سر قرار می‌گیرند ثبت می‌کند. مزیت این روش در چنین پژوهشی آن است که می‌توان فعالیت مغزی دو موجود زنده را در زمان تعامل واقعی و هم‌زمان بررسی کرد؛ یعنی درست همان چیزی که برای مطالعه ارتباط انسان و سگ لازم است.

پژوهشگران فعالیت مغزی هر دو طرف را در سه وضعیت مختلف زیر نظر گرفتند:

  1. وقتی سگ و صاحبش در اتاق‌های جداگانه بودند؛
  2. وقتی در یک اتاق مشترک حضور داشتند، اما با هم تعامل نمی‌کردند؛
  3. وقتی با هم تماس چشمی برقرار می‌کردند و انسان سگ را نوازش می‌کرد.

این طراحی اهمیت زیادی داشت، چون به پژوهشگران اجازه می‌داد تفاوت میان «صرفا کنار هم بودن» و «تعامل واقعی» را بررسی کنند.

یافته اصلی: مغز انسان و سگ هنگام تعامل واقعی هماهنگ‌تر می‌شود

نخستین یافته مهم مطالعه این بود که تعامل اجتماعی واقعی می‌تواند فعالیت مغزی انسان و سگ را به‌طور موقت هماهنگ کند. این هماهنگی در همه وضعیت‌ها به یک شکل نبود و بسته به نوع تعامل، بخش‌های متفاوتی از مغز درگیر می‌شدند.

تماس چشمی و نواحی پیشانی مغز

تماس چشمی بیشتر نواحی پیشانی مغز را در انسان و سگ به هم مرتبط می‌کرد. نواحی پیشانی با توجه و پردازش اجتماعی مرتبط‌اند. از نظر رفتاری هم این یافته منطقی به نظر می‌رسد: نگاه مستقیم میان سگ و انسان معمولا حامل نشانه‌های اجتماعی، انتظار، توجه و پاسخ‌گویی است.

نوازش و نواحی آهیانه‌ای مغز

نوازش سگ، هماهنگی قوی‌تری در نواحی آهیانه‌ای ایجاد می‌کرد. نواحی آهیانه‌ای در یکپارچه‌سازی لمس و سایر اطلاعات حسی نقش دارند. به بیان ساده‌تر، وقتی سگ لمس می‌شود و انسان عمل نوازش را انجام می‌دهد، مغز هر دو طرف در پردازش تجربه حسی مشترک بیشتر هم‌آهنگ می‌شود.

قوی‌ترین هم‌زمانی: ترکیب نگاه و لمس

بیشترین میزان «کوپلینگ عصبی» یا نورال کاپلینگ (Neural Coupling)، یعنی زمانی که فعالیت دو مغز بیشترین هماهنگی را در بالا و پایین رفتن الگوهای خود نشان می‌داد، وقتی رخ داد که تماس چشمی و لمس هم‌زمان وجود داشتند.

نکته مهم این است که این یافته به معنای آن نیست که مغز انسان و سگ الگوهای الکتریکی یکسان تولید کردند. آنچه تغییر کرد، زمان‌بندی بود. یعنی فوران‌های فعالیت الکتریکی در دو مغز، هنگام تعامل، بیشتر با ریتم یکدیگر هماهنگ شدند.

وی رن تاکید می‌کند: «این صرفا به این دلیل نبود که هر دو در یک اتاق بودند یا چیزهای مشابهی می‌دیدند؛ اثر زمانی بسیار قوی‌تر بود که آن‌ها واقعا با هم تعامل می‌کردند.» به زبان روزمره، مغزهایشان هنگام توجه و پاسخ دادن به یکدیگر، از نظر زمانی هم‌راستا می‌شدند.

آشنایی بیشتر، هماهنگی بیشتر؛ نقش تجربه مشترک

یکی از نکات مهم پژوهش این بود که اثر هم‌زمانی مغزی در طول پنج روز متوالی تقویت شد؛ یعنی همان جفت‌های انسان و سگ هرچه بیشتر با یکدیگر آشنا شدند، پیوند عصبی میانشان قوی‌تر شد.

این یافته نشان می‌دهد ارتباط مغزی میان سگ و انسان فقط نتیجه تکامل یا اهلی‌سازی تاریخی نیست. تجربه مشترک، آشنایی، یادگیری و تعامل‌های تکرارشونده نیز نقش دارند. به عبارت دیگر، رابطه ساخته می‌شود؛ همان‌طور که یک سگ و صاحبش با تمرین، زندگی روزمره، بازی، تماس چشمی و نوازش بهتر زبان یکدیگر را می‌فهمند، مغزهایشان نیز ممکن است الگوهای هماهنگ‌تری پیدا کنند.

این بخش از مطالعه برای صاحبان حیوانات خانگی آشناست: ارتباط عمیق معمولا یک‌شبه شکل نمی‌گیرد. در طول زمان، انسان یاد می‌گیرد نشانه‌های حیوان را بخواند و حیوان نیز یاد می‌گیرد به رفتار، نگاه، صدا و حرکات انسان پاسخ دهد.

آیا این یعنی سگ‌ها ذهن انسان را می‌خوانند؟

برای عاشقان دوآتشه سگ‌ها، پاسخ علمی شاید کمی ضدحال باشد: نه.

رن توضیح می‌دهد: «هم‌زمانی مغزی به این معنا نیست که سگ و انسان ذهن یکدیگر را می‌خوانند. یعنی الگوهای خاصی از فعالیت مغزی هنگام درگیری فعال با یکدیگر، به شکلی هماهنگ نوسان می‌کنند.»

پس این پدیده تله‌پاتی یا انتقال مستقیم فکر نیست. سگ نمی‌داند صاحبش دقیقا چه جمله‌ای در ذهن دارد، و انسان نیز به معنای واقعی وارد ذهن سگ نمی‌شود. آنچه مشاهده شده، هماهنگی زمانی میان فعالیت‌های مغزی در بستر تعامل اجتماعی است.

با این حال، نبود تله‌پاتی از شگفتی ماجرا کم نمی‌کند. اگر دو مغز از دو گونه متفاوت هنگام نگاه، لمس و پاسخ‌گویی به یکدیگر هماهنگ‌تر شوند، این خود نشانه‌ای مهم از عمق ارتباط اجتماعی میان انسان و سگ است.

جهت جریان اطلاعات: از انسان به سگ

پژوهشگران فقط نمی‌خواستند بدانند مغزها هماهنگ می‌شوند یا نه؛ آن‌ها پرسیدند چه کسی این هماهنگی را هدایت می‌کند؟

برای پاسخ، از روشی ریاضی به نام همدوسی جهت‌دار جزئی تعمیم‌یافته یا جی‌پی‌دی‌سی (Generalized Partial Directed Coherence / GPDC) استفاده شد. این روش جهت اثرگذاری عصبی میان دو مغز در حال تعامل را تخمین می‌زند.

تحلیل نشان داد جهت غالب جریان اطلاعات از انسان به سگ بود. یعنی انسان تعامل را آغاز و ساختاردهی می‌کرد و سگ توجه و فعالیت مغزی خود را با رفتار انسان تنظیم می‌کرد.

رن می‌گوید این یافته با حساسیت چشمگیر سگ‌ها به نشانه‌های اجتماعی انسان سازگار است و نشان می‌دهد آن‌ها پیوسته از رفتار انسان استفاده می‌کنند تا پیش‌بینی کنند بعد چه اتفاقی می‌افتد.

البته این به معنای آن نیست که فکرها واقعا از مغز انسان به مغز سگ سفر می‌کنند. همچنین به این معنا نیست که سگ‌ها همیشه پیروانی منفعل یا بامزه و مطیع‌اند. این نتیجه فقط جهت آماری جریان اطلاعات میان سیگنال‌های مغزی را در همین طراحی آزمایشی خاص نشان می‌دهد.

رن اضافه می‌کند که در تعامل‌های آزادتر، مانند بازی یا درخواست کمک، این جهت ممکن است دوطرفه‌تر شود. این نکته مهم است، چون رابطه واقعی انسان و سگ همیشه به شکل فرمان دادن و اطاعت کردن نیست؛ گاهی سگ شروع‌کننده بازی است، گاهی انسان را به سمت چیزی می‌کشاند، و گاهی با رفتار خود از انسان واکنش می‌گیرد.

ژن SHANK3، اوتیسم و انعطاف‌پذیری پیوند اجتماعی

بخش دیگری از مطالعه بررسی کرد این پیوند مغزبه‌مغز تا چه اندازه انعطاف‌پذیر است. پژوهشگران آزمودند که آیا جهش در ژن شانک۳ (SHANK3)، ژنی که در انسان با اختلال طیف اوتیسم (Autism Spectrum Disorder) مرتبط است، یا دوز پایین ال‌اس‌دی (LSD)، می‌تواند تعامل میان سگ‌ها و صاحبانشان را تغییر دهد یا نه.

نتیجه قابل توجه بود:

  • سگ‌هایی که جهش ژن شانک۳ را داشتند، نسبت به حیوانات سالم هم‌زمانی مغزی بین‌گونه‌ای ضعیف‌تری نشان دادند.
  • در مقابل، سگ‌هایی که ال‌اس‌دی دریافت کرده بودند، هنگام تعامل اجتماعی هم‌زمانی قوی‌تری نشان دادند.

رن می‌گوید: «توجه اجتماعی و کوپلینگ بین‌مغزی پیامدهای کاملا ثابت یک جهش ژنتیکی نیستند؛ آن‌ها از نظر زیستی انعطاف‌پذیرند و با تغییر وضعیت مغز می‌توانند تعدیل شوند.»

به بیان ساده، نه ژن‌ها و نه تکامل، ارتباط انسان و سگ را کاملا در یک وضعیت سنگ‌شده و تغییرناپذیر قفل نمی‌کنند. مغز می‌تواند تغییر کند.

ارتباط این یافته با پژوهش‌های دیگر درباره یادگیری اجتماعی

این یافته با مجموعه‌ای رو‌به‌رشد از تحقیقات حیوانی هم‌راستا است که نشان می‌دهد حتی وقتی یک ارتباط اجتماعی از نظر ژنتیکی تضعیف شده باشد، لزوما دائمی و غیرقابل تغییر نیست.

برای نمونه، مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳ در مجله نیچر (Nature) نشان داد مواد توهم‌زا مانند ال‌اس‌دی، سیلوسایبین (Psilocybin)، کتامین (Ketamine) و ایبوگائین (Ibogaine) در موش‌های بالغ، یک دوره حساس رشدی برای یادگیری اجتماعی را دوباره باز کردند؛ دوره‌ای که معمولا پس از اوایل زندگی بسته می‌شود.

البته این یافته‌ها به معنای توصیه مصرف مواد روان‌گردان برای انسان یا حیوان نیست. اهمیت آن‌ها در این است که نشان می‌دهند مغز اجتماعی ممکن است حتی در بزرگسالی نیز ظرفیت تغییر داشته باشد؛ موضوعی که برای فهم پیوندهای اجتماعی، اختلالات مرتبط با تعامل اجتماعی و رابطه انسان و حیوان مهم است.

از گرگ‌های کنار آتش تا سگ‌های امروزی؛ ریشه تکاملی یک اتحاد قدیمی

هرچند ژن‌ها و مواد روان‌گردان می‌توانند در آزمایشگاه بر پیوند انسان و سگ اثر بگذارند، ریشه یکی از قدیمی‌ترین اتحادهای تکاملی به هزاران سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی که گرگ‌ها به اردوگاه‌های انسانی نزدیک شدند و در طول نسل‌ها، به سگ‌هایی تبدیل شدند که امروز می‌شناسیم.

این تاریخ طولانی احتمالا بخشی از حساسیت سگ‌ها به نشانه‌های انسانی را توضیح می‌دهد. سگ‌ها در کنار انسان‌ها رشد کرده‌اند، از نگاه، حالت بدن، لحن، حرکت دست و الگوهای رفتاری ما آموخته‌اند و در بسیاری از موارد، برای زندگی با ما انتخاب شده‌اند.

با این حال، این به معنای آن نیست که فقط سگ‌ها می‌توانند چنین هماهنگی مغزی‌ای با انسان داشته باشند.

آیا گربه‌ها، اسب‌ها یا حتی گرگ‌ها هم می‌توانند با انسان هماهنگ شوند؟

رن می‌گوید در گونه‌های دیگر احتمالا باید انتظار الگوهای متفاوت داشت، نه اینکه صرفا بپرسیم هم‌زمانی بیشتر است یا کمتر.

او چند احتمال را مطرح می‌کند:

  • گرگ‌ها ممکن است در گروه‌های اجتماعی خودشان کوپلینگ قوی نشان دهند، اما نسبت به انسان واکنش متفاوتی داشته باشند.
  • اسب‌ها ممکن است هنگام لمس یا حرکت هماهنگ، هم‌زمانی نیرومندی با انسان نشان دهند.
  • گربه‌ها ممکن است الگوهایی وابسته‌تر به زمینه و موقعیت داشته باشند.

برای مقایسه درست، باید حیواناتی بررسی شوند که زمان مشابهی را با انسان‌های همراه خود گذرانده‌اند، آموزش قابل مقایسه‌ای دیده‌اند و در نوع مشابهی از تعامل شرکت کرده‌اند. بدون چنین کنترل‌هایی، مقایسه سگ، گربه، اسب یا گرگ می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

جولی هانت (Julie Hunt)، دامپزشک و مشاور دامپزشکی در امبریس پت اینشورنس (Embrace Pet Insurance)، نیز معتقد است دلیل کمی وجود دارد که فکر کنیم سگ‌ها کاملا منحصربه‌فردند. به گفته او، کوپلینگ عصبی می‌تواند در گونه‌های دیگر نیز رخ دهد. او می‌گوید گونه‌های منطقی بعدی برای مطالعه، جفت‌های انسان-گربه و انسان-اسب هستند.

هم‌زمانی مغزی در انسان‌ها؛ پدیده‌ای شناخته‌شده‌تر

در انسان‌ها، پدیده هماهنگی مغزبه‌مغز پیش‌تر ثابت شده است. دهه‌ها پژوهش نشان داده‌اند تعامل‌های نزدیک، از رابطه والدین و نوزادان گرفته تا زوج‌های عاشقانه و نوازندگان، می‌توانند هم‌آهنگی قابل اندازه‌گیری میان مغزها ایجاد کنند.

برای مثال، وقتی دو نوازنده با هم اجرا می‌کنند، یا والد و نوزاد در تعامل عاطفی نزدیک قرار دارند، مغزهایشان ممکن است الگوهای زمانی هماهنگ‌تری نشان دهد. اکنون پرسش تازه این است که آیا سال‌ها پیاده‌روی، بازی، بغل کردن، قایم‌باشک، نوازش، تماس چشمی و تجربه مشترک می‌تواند میان یک انسان و یک حیوان نیز نوعی «اثر انگشت عصبی» منحصر به رابطه ایجاد کند؟

رن می‌گوید: «یک دهه دیگر، فکر می‌کنم ممکن است کشف کنیم که رابطه انسان و حیوان یک امضای عصبی قابل اندازه‌گیری و ویژه همان رابطه دارد؛ امضایی که با یادگیری، استرس و تجربه تغییر می‌کند.»

چنین امضایی در آینده شاید به پژوهشگران کمک کند تفاوت میان یک غریبه و یک همراه مادام‌العمر را تشخیص دهند؛ نه فقط از روی رفتار، بلکه از روی شیوه خاصی که دو مغز طی سال‌ها تجربه مشترک یاد گرفته‌اند با هم بالا و پایین بروند.

تجربه علی اسمیت با سگ‌های شکاری؛ رابطه همیشه آماده و آسان نیست

داستان علی اسمیت نمونه‌ای واقعی از همین احتمال است. او می‌گوید زندگی با کونهاندهای (Coonhounds) همسرش شبیه «زندگی با سگ‌های وحشی» بود؛ تجربه‌ای کاملا متفاوت از زندگی با ژرمن شپرد خودش.

او با خنده توضیح می‌دهد که وقتی صدایشان می‌کرد، انگار کاملا ناشنوا بودند. نمی‌شد چیزی را بدون مراقبت رها کرد، چون بلافاصله آن را می‌دزدیدند. این تصویر با تصور رایج از رابطه روان، هماهنگ و آسان انسان و سگ فاصله دارد. همه سگ‌ها شبیه هم نیستند، و همه رابطه‌ها از ابتدا هماهنگ نیستند.

اما با گذشت زمان، کمک یک رفتارشناس و چیزی که اسمیت آن را «تاریخچه بسیار بزرگ‌تری از پاداش برای بازمتعادل کردن کفه ترازو» توصیف می‌کند، رابطه تغییر کرد. یعنی با ساختن سابقه‌ای قوی‌تر از پاداش، اعتماد، همکاری و پاسخ‌های مثبت، تعامل میان انسان و سگ‌های شکاری بهتر شد.

در این روند، خود اسمیت نیز تغییر کرد. او می‌گوید: «من کاملا مجبور شدم طرز فکرم درباره سگ‌ها را دوباره آموزش بدهم تا بتوانم با سگ‌های شکاری‌مان کار کنم.» و سپس جمله‌ای می‌گوید که شاید خلاصه انسانی همین پژوهش عصبی باشد: «هرچه بیشتر با هم کار کنید، تفسیرهایتان از یکدیگر نزدیک‌تر می‌شود.»

رابطه انسان و سگ، نه جادوست نه صرفا فرمان‌برداری

یافته‌های جدید تصویر ظریف‌تری از رابطه انسان و سگ ارائه می‌دهند. از یک سو، علم از ایده‌های اغراق‌آمیز مانند تله‌پاتی یا ذهن‌خوانی فاصله می‌گیرد. هم‌زمانی مغزی یعنی هماهنگی زمانی الگوهای فعالیت مغز، نه انتقال فکر.

از سوی دیگر، این یافته‌ها رابطه انسان و سگ را به چیزی مکانیکی و ساده مثل «فرمان دادن و اطاعت کردن» نیز تقلیل نمی‌دهند. سگ‌ها نسبت به نشانه‌های اجتماعی انسان حساس‌اند، از رفتار انسان برای پیش‌بینی رخدادهای بعدی استفاده می‌کنند و با تجربه مشترک، هماهنگی بیشتری نشان می‌دهند. انسان نیز، همان‌طور که تجربه اسمیت نشان می‌دهد، در این رابطه تغییر می‌کند؛ یاد می‌گیرد، سازگار می‌شود و زبان حیوان را بهتر می‌فهمد.

بنابراین، اگر گاهی حس می‌کنید سگتان با یک نگاه شما را می‌فهمد، لازم نیست آن را ماورایی بدانید. شاید توضیح علمی‌اش حتی جذاب‌تر باشد: سال‌ها تعامل، توجه، لمس، نگاه، پاداش، یادگیری و تجربه مشترک می‌تواند دو موجود از دو گونه متفاوت را چنان هماهنگ کند که مغزهایشان، برای لحظاتی، ریتمی مشترک پیدا کنند.

آیا مغز انسان و سگ واقعا با هم هماهنگ می‌شود؟

پژوهش منتشرشده در ادونسد ساینس نشان می‌دهد هنگام تعامل واقعی، مانند تماس چشمی و نوازش، فعالیت مغزی انسان و سگ می‌تواند به‌طور موقت از نظر زمانی هماهنگ شود. تماس چشمی بیشتر نواحی پیشانی مرتبط با توجه و پردازش اجتماعی را درگیر می‌کند، در حالی که نوازش هماهنگی بیشتری در نواحی آهیانه‌ای مرتبط با لمس و اطلاعات حسی ایجاد می‌کند. ترکیب نگاه و لمس قوی‌ترین هم‌زمانی را به همراه دارد.

این پدیده به معنای ذهن‌خوانی نیست، بلکه نشان می‌دهد مغز انسان و سگ هنگام توجه و پاسخ‌گویی به یکدیگر، ریتم‌های هماهنگ‌تری پیدا می‌کنند. جهت غالب جریان اطلاعات در این آزمایش از انسان به سگ بود، اما در تعامل‌های آزادتر ممکن است این رابطه دوطرفه‌تر شود.

همچنین مطالعه نشان داد سگ‌های دارای جهش ژن شانک۳ هم‌زمانی ضعیف‌تری داشتند، در حالی که دوز پایین ال‌اس‌دی هم‌زمانی را تقویت کرد؛ یافته‌ای که بر انعطاف‌پذیری زیستی ارتباط اجتماعی تاکید دارد. پژوهشگران احتمال می‌دهند در آینده بتوان برای رابطه انسان و حیوان، «امضای عصبی» ویژه و قابل اندازه‌گیری شناسایی کرد؛ امضایی که با تجربه، یادگیری و استرس تغییر می‌کند.

در نهایت، ارتباط عمیق انسان و سگ نه رویاپردازی صرف است و نه جادو. این پیوند می‌تواند حاصل سال‌ها تجربه مشترک، توجه متقابل و یادگیری دوطرفه باشد؛ چیزی که شاید علم تازه در حال دیدن ردپای آن در مغز است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا