دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالی

پایان فصل چهارم «Reacher» چه معنایی دارد؟ نبردی خونین با پایانی امیدوارکننده

هشدار: این مطلب داستان قسمت پایانی فصل چهارم «Reacher» را فاش می‌کند.

فصل چهارم «Reacher» با پایانی به همان اندازه خشن و خونین سه فصل گذشته به خط آخر رسید. لیلا با بازی اگنس مو و آمیشا هاث با بازی آنگون شاید به ترسناکی پالی در فصل سوم نباشند، اما فاصله زیادی هم با او ندارند. جک ریچر با بازی آلن ریچسون در نبرد نهایی چنان زخم‌های عمیقی برمی‌دارد که برای لحظه‌ای ممکن است نگران زنده‌ماندنش شویم؛ هرچند واقعا چه کسی را گول می‌زنیم؟ معلوم است که ریچر جان سالم به در می‌برد، به‌خصوص که ساخت فصل پنجم سریال تایید شده است.

بخش زیادی از این پایان‌بندی از همان الگوی آشنای «Reacher» پیروی می‌کند، اما چند انتخاب جذاب و متفاوت، حال‌وهوایی خوش‌بینانه‌تر به آن بخشیده‌اند. فصل چهارم را می‌توان تاریک‌ترین فصل سریال تا امروز دانست؛ فصلی مملو از بمب‌گذاران انتحاری و شکنجه‌های هولناک که در نهایت، روزهای بهتری را برای تقریبا تمام شخصیت‌های هم‌جبهه ریچر نوید می‌دهد.

در طول فصل، طرفداران مدام از خود می‌پرسیدند آیا جان سمپسون، نامزد ریاست‌جمهوری با بازی مارک بلوکاس، واقعا به همان خوبی است که ادعا می‌کند یا نه. در تریلرهای سیاسی به‌ندرت پیش می‌آید یک سیاست‌مدار دست‌کم کمی خبیث نباشد؛ به همین دلیل قسمت ماقبل پایانی با روشن‌ترین شکل ممکن درستکاری سمپسون را ثابت کرد: او جانش را فدا کرد تا صدها غیرنظامی را نجات دهد.

پس از مرگ سمپسون، این گمان مطرح شد که شاید همسرش السپث با بازی کاتلین رابرتسون، بازیگر «۹۰۲۱۰»، مغز متفکر شرور ماجرا باشد؛ اما این نظریه هم درست از آب درنی‌آید. قسمت پایانی تایید می‌کند که السپث انسانی شریف و شایسته احترام ریچر است. شاید رفتارش کمی سرد باشد، اما ظاهرا منافع کشور را در اولویت قرار می‌دهد.

این رویکرد در مقایسه با کتاب، به‌مراتب دلگرم‌کننده‌تر است. سمپسون در رمان «Gone Tomorrow» جان خود را فدا نمی‌کند و آخرین اقدامش نابودکردن حافظه فلش و پنهان نگه‌داشتن تصویر موجود در آن از افکار عمومی است. این شخصیت که در کتاب «سنسوم» نام دارد، لزوما شرور نیست، اما هیچ کاری هم برای تغییر بدبینی ریچر به سیاست‌مداران انجام نمی‌دهد. در مقابل، خانواده سمپسون در سریال او را وادار می‌کنند برخی پیش‌فرض‌هایش را دوباره بررسی کند.

یکی دیگر از تغییرات جذاب اقتباس تلویزیونی، اضافه‌شدن راسل پلام با بازی کوین وایزمن است؛ خبرنگاری سرسخت که می‌خواهد حقیقت را افشا کند و ارزش خود را به‌عنوان روزنامه‌نگار ثابت کند. برخلاف کتاب، حافظه فلش در سریال نابود نمی‌شود. ریچر آن را به پلام می‌دهد و به او می‌گوید برود و همان جایزه پولیتزری را بگیرد که همیشه آرزویش را داشته است.

البته خوشحال‌کننده‌بودن این پایان به چند پیش‌فرض بستگی دارد: اینکه یک رسانه جریان اصلی حاضر به انتشار یافته‌های پلام باشد، فضای رسانه‌ای امروز به کار درست او پاداش بدهد و دولت نیز برای محافظت از خودش بار دیگر اعتبارش را نابود نکند. این پایان اعتماد زیادی به سلامت نهادهای مدرن نشان می‌دهد و با توجه به فضای تاریک فصل، به‌شکل غافلگیرکننده‌ای خوش‌بینانه است. شاید هم قرار نیست مطمئن باشیم پلام به پایان خوش می‌رسد؛ مهم این است که دست‌کم فرصتی برای رسیدن به آن پیدا کرده و نتیجه نهایی به برداشت مخاطب واگذار شده است.

فصل چهارم برای نخستین بار بدون صحنه جدایی عاشقانه ریچر تمام می‌شود. خبر بد اینکه لیلا، معشوقه او، یک قاتل سادیستی و تروریست از آب درمی‌آید. خبر خوب؟ ریچر دیگر مجبور نیست دقایق پایانی فصل را صرف تمام‌کردن رابطه با دوست‌دختر موقتش کند!

تبدیل معشوقه ریچر به شرور اصلی، بخش پایانی داستان را منسجم‌تر کرده است. صحنه جدایی آن‌ها دیگر گفت‌وگویی تلخ، شیرین و کمی معذب‌کننده نیست، بلکه نبردی نفس‌گیر و رضایت‌بخش است که مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر نگه می‌دارد. سبک مبارزه لیلا با چاقو نیز او را از دشمنان قبلی متمایز می‌کند. ریچر در کتاب‌ها به‌شدت از چاقو متنفر است، زیرا این سلاح به افراد کوچک‌تر و سریع‌تر اجازه می‌دهد صدمات جدی به او وارد کنند.

همین ویژگی، نبرد نهایی را از نظر بصری متفاوت‌تر و جذاب‌تر می‌کند. ریچر همیشه باهوش بوده، اما به‌ندرت مانند این قسمت مجبور شده به‌جای زور بازو، تا این اندازه به ذهن و قدرت تصمیم‌گیری‌اش تکیه کند.

یکی دیگر از جنبه‌های امیدوارکننده پایان فصل، زنده‌ماندن جیکوب مریک، افسر کم‌تجربه پلیس با بازی کریس مارکت، است. او نه‌تنها از این آشوب جان سالم به در می‌برد، بلکه اسیر انتقام‌جویی کورکورانه هم نمی‌شود. جیکوب به‌جای کشتن آمیشا با خونسردی، او را بازداشت می‌کند و نشان می‌دهد تامارا با بازی سیدل نوئل حق داشت به تصمیم درست او اعتماد کند.

تامارا نیز زنده می‌ماند؛ هرچند کمتر کسی بابت سرنوشت او نگران بود. او حالا دوباره آرمان‌های فراموش‌شده‌اش را پذیرفته و می‌خواهد کارآگاهی واقعی، متعهد و سخت‌کوش باشد. پایان‌بندی این دو شیرین است، اما شاید کمی بیش از حد آشنا به نظر برسد. تامارا و جیکوب با راسکو و فینلی در فصل نخست یا کارلا و دیوید در فصل دوم تفاوت دارند، ولی شباهت مسیر شخصیتی آن‌ها را هم نمی‌توان نادیده گرفت. «Reacher» در این بخش بار دیگر به همان ترفندهای امتحان‌پس‌داده قبلی بازمی‌گردد.

قسمت پایانی در لحظه‌ای دلگرم‌کننده که در کتاب وجود ندارد، ریچر را دوباره در متروی فیلادلفیا نشان می‌دهد. او زنی بی‌خانمان و درمانده را می‌بیند و بی‌هیچ حرفی، نیمی از ساندویچ چیزاستیک خود را با او تقسیم می‌کند. این صحنه کوتاه یادآوری می‌کند که جک ریچر فقط برای آسیب‌زدن به آدم‌های بد زندگی نمی‌کند؛ کمک به آدم‌های خوب نیز بخش مهمی از هویت اوست.

مهم‌تر از همه، فصل چهارم با خروج ریچر از فیلادلفیا به پایان می‌رسد. او یک بار دیگر راهی مقصدی تازه است؛ جایی که احتمالا با گروه جدیدی از آدم‌ها روبه‌رو می‌شود که در توطئه‌ای بزرگ گرفتار شده‌اند. با توجه به اینکه فصل پنجم اقتباسی از رمان «Make Me» خواهد بود، انتظار می‌رود ملاقات بعدی ما با ریچر در شهر کوچک مادرز رست در غرب میانه آمریکا اتفاق بیفتد.

شاید بهتر باشد فصل چهارم با چنین حال‌وهوای روشنی تمام شده باشد، زیرا «Make Me» یکی از تاریک‌ترین رمان‌های مجموعه «Reacher» است. اگر فصل پنجم حتی تا اندازه‌ای به منبع اقتباس وفادار بماند، بیشتر اتفاقات فصل چهارم در مقایسه با آن سبک و کم‌تنش به نظر خواهند رسید. سریال «Reacher» از پریم ویدیو (Prime Video) پخش می‌شود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا