کنان ایمیرزالیاوعلو: ظرافتهای پدر بودن و دگرگونی زندگی با تولد دختران

کنان ایمیرزالیاوعلو، بازیگر سرشناس و محبوب، در گفتوگو با احمد ممتاز تایلان با صمیمیت و شوخطبعی درباره تجربههای پدر بودن، نقش خانواده، عشق، خاطرات کودکی و تاثیر دخترانش بر نگاهش به زندگی سخن گفت.
پدر بودن؛ سفری تازه و بیپایان
کنان ایمیرزالیاوعلو با اشاره به اینکه زندگی را همچون مدرسهای میبیند که «کارنامه نهایی را آخر عمر میدهند»، گفت: «خودم را هنوز در مسیر میبینم، اما خوشحالم که تا اینجا دستکم کلاس را سرافکنده نکردم!»
او با اشاره به تغییرات پس از ازدواج و پدر شدن گفت: «پیش از ازدواج، مرکز زندگی خودم بودم. اما با پیدا کردن همسر، بعد با تولد اولین دخترم، احساس کردم تازه کامل شدم. با آمدن فرزند دوم این حس عمیقتر شد و خانواده معنای متفاوتی برایم پیدا کرد.»
دختر داشتن؛ دنیایی متفاوت
کنان که حالا پدر دو دختر به نامهای لالین و لیلاست، با شوخی و محبت از چالشها و زیباییهای دخترپدری گفت: «دختران با حرف زدن و شیرینکاریشان پدر را کاملاً تسخیر میکنند. هر چه بخواهند، با یک جمله و یک نگاه دل پدر را میبرند. خدا را شکر همسرم هست که تعادل را حفظ میکند!»
او اعتراف کرد که پدر بودن فقط آموزش دادن نیست؛ بلکه پدر هم از فرزندانش میآموزد: «گاهی میبینم دخترم حرفی را عیناً اجرا میکند و متوجه میشوم چقدر باید مراقب رفتار و سخنانم باشم. واقعاً بچهها، والدین را رشد میدهند.»
خانواده؛ منبع قدرت و تعادل
کنان درباره مفهوم خانواده گفت: «خانواده حس قدرت و امنیت میدهد، اما همزمان مسئولیتهای سنگینی هم دارد. وقتی پای همسر و فرزندان به میان میآید، نگاهت به زندگی، ریسکها و حتی شجاعتهایت تغییر میکند. دیگر فقط به خودت فکر نمیکنی، حالا باید مراقب تک تک اعضای خانواده باشی.»
عشق؛ تجربهای در بزرگسالی
او درباره عشق و ازدواج با سینم کوبال گفت: «قبلاً فکر میکردم عشق فقط مخصوص جوانی و اوایل زندگی است، اما بعد از ۴۰ سالگی و با ازدواج عاشقانه، فهمیدم عشق در هر سنی و زمانی ممکن است رخ دهد. عشق فقط جاذبه اولیه نیست، بلکه با شناخت و عمق گرفتن رابطه واقعی و رنگارنگ میشود.»
رابطه با پدر و خاطرات کودکی در روستا
کنان با علاقه از پدرش یاد کرد: «پدرم همیشه به من تاکید میکرد که باید درس بخوانم و روی پای خودم بایستم. اگر قبول نمیشدم، به جای ماشین یا موتور، یک تراکتور میگرفتم!» او دوران کودکیاش را در روستای کوچکی در آنکارا گذرانده و با یادآوری خاطرات ساده و صمیمی آن روزها گفت: «کودکیام با حیوانات، کار در مزرعه و دوستیهای عمیق سپری شد. آن روزها به من مسئولیت، همدلی و عشق به طبیعت و خانواده را یاد داد.»
کنان ایمیرزالیاوعلو در این گفتوگو تصویری صادق و دوستداشتنی از یک پدر، همسر و مرد خانواده ارائه داد؛ مردی که با همه شهرت و موفقیت، هنوز یاد گرفته از دخترانش، همسرش و گذشته روستایی خود الهام بگیرد و زندگی را مسئولانه، عاشقانه و با شوخطبعی ادامه دهد.





