گریفین دان: پادشاه عشقهای دیرهنگام شدهام؛ از احیای «Practical Magic» تا نگرانی برای سینمای مستقل
کارگردان «Practical Magic» در آستانه دریافت جایزه جشنواره فیلم آمریکایی لهستان، از محبوبیت دیررس آثارش، خطر تمرکز قدرت در هالیوود و داستانهای خانوادگی ناگفتهاش میگوید.

برای گریفین دان، یکی از نشانههای بازگشت «Practical Magic» نه آمار فروش بود و نه نقدهای تازه؛ واکنش دختران دوستانش بود که وقتی میفهمیدند او فیلم را ساخته، از هیجان سر از پا نمیشناختند. فیلمی با بازی ساندرا بولاک و نیکول کیدمن که مخاطبان در گذر زمان دوباره کشفش کردند و حالا، با ساختهشدن دنبالهاش، این محبوبیت دیرهنگام شکل تازهای گرفته است. دان از این اتفاق خوشحال است، هرچند با شوخی یادآوری میکند که کمی از این محبت در زمان اکران هم بد نبود.
او میگوید: «دقیق نمیدانم از کی شروع شد. شاید حدود ده سال پیش بود که حرفزدن درباره “Practical Magic”، بهخصوص نزدیک هالووین، بیشتر شد. میمهای مارگاریتای نیمهشب را میدیدم و دخترهای دوستانم وقتی میفهمیدند کارگردانش من بودهام، حسابی هیجانزده میشدند.»
این نخستین تجربه دان از تغییر سرنوشت یک فیلم در طول زمان نیست. او پیشتر با بازی در «An American Werewolf in London» نیز چنین مسیری را دیده بود: «این دومین فیلمی است که در آن نقش داشتهام و بعدها بیشتر از زمان خودش محبوب شده. خیلی قشنگ است که مردم حالا قدرش را میدانند، اما اگر همان موقع هم این اتفاق میافتاد، شیرینتر بود. انگار پادشاه عشقهای دیرهنگام شدهام!»
دان امیدوار است نوبت بازکشف «Addicted to Love» و «Lisa Picard Is Famous» هم برسد. درباره اولی، از این تعجب میکند که فیلمی با بازی مگ رایان که به گفته او در زمان اکران نقدهای بسیار خوبی گرفته بود، امروز تا این اندازه کمشناخته است. خاطرهاش از تماس با برادران وارنر، نگرانی او را ملموستر میکند: «زنگ زدم و حتی یک نسخه از فیلم هم نداشتند!» او در ادامه، با اشاره به چشمانداز قرارگرفتن وارنر زیر مالکیت پارامونت، نگران گمشدن بیشتر چنین آثاری در میان تغییرات شرکتی است: «چه کسی میداند سر این همه فیلم چه خواهد آمد؟»
سرنوشت «Lisa Picard Is Famous» در نگاه او بیشتر به زمان نامناسب اکران گره خورده است. فیلم همزمان با حملات یازده سپتامبر به نمایش درآمد؛ دورهای که، به تعبیر دان، طبیعی بود مردم حوصله تماشای کمدی درباره بازیگران بیکار را نداشته باشند. بااینحال، او هنوز آن را خندهدارترین فیلمی میداند که ساخته و امیدوار است هر دو اثر فرصت دوبارهای پیدا کنند.
این بازیگر و کارگردان، که نقشآفرینیاش در «After Hours» مارتین اسکورسیزی نیز از نقاط شاخص کارنامه اوست، برای دریافت جایزه ستاره مستقل، مهمترین افتخار جشنواره فیلم آمریکایی تاورون، راهی لهستان میشود. این سفر برای او بازگشت به کشوری است که خاطراتی پرتنش و دوستیهایی ماندگار از آن دارد.
دان اوایل دهه ۱۹۸۰ برای ساخت «The Wall» به لهستان رفت و حضورش با تحولات تاریخی جنبش همبستگی گره خورد. سفری که قرار بود سه هفته طول بکشد، سه ماهه شد. او از گرفتارشدن گروه در دوره حکومت نظامی، بازداشت شماری از عوامل و جایگزینشدن نیروهای نظامی بهجای آنان یاد میکند: «همهجا جاسوس بود. دیوانهوار بود، اما دوستیهای فوقالعادهای از دلش بیرون آمد.» آشنایی با روزانا آرکت و دایان ویست، که بعدها در «Practical Magic» به او نقش داد، و دوستی مادامالعمر با تام کونتی، از یادگارهای همان تجربه است.
نگاه دان به گذشته سینمای مستقل صرفاً نوستالژیک نیست، اما تفاوت شرایط را جدی میداند. به گفته او، زمانی جامعهای از فیلمسازان مستقل وجود داشت، حتی اگر اعضایش لزوماً خود را با این عنوان معرفی نمیکردند. یافتن سرمایهگذار برای قصهها و ایدههای تازه هم به دشواری امروز نبود. حالا پیدا کردن پخشکننده مسئلهای بزرگ است و حتی حلشدن آن، اکرانی قابلتوجه را تضمین نمیکند. او میگوید: «وقتی روزگار خوب است، معمولاً نمیفهمی درست وسط همان روزهای خوب ایستادهای.»
نگرانی عمیقترش، محدودشدن فضای طرح ایدههای بحثبرانگیز است. دان معتقد است اگر در نتیجه ادغامها یک شرکت عملاً تعیین کند چه قصههایی روایت شوند، فیلمسازانی که میخواهند آثاری جسور و متناسب با زمانه بسازند، ممکن است کنار گذاشته شوند.
او با انتقاد از فضای سیاسی آمریکا میگوید میترسد سینماگران دیگر جسارت تعریف قصهای را نداشته باشند که رایدهندگان ایالتهای جمهوریخواه را برنجاند. به باور او، خصومت با هالیوود و آنچه «نخبگان» خوانده میشود، به انتظاری محدودکننده دامن زده است: «انگار بازیگرها، کارگردانها و نویسندهها باید عقایدشان را برای خودشان نگه دارند و فقط سرگرمکننده باشند.»
بااینهمه، دان هنوز نشانههایی برای امیدواری پیدا میکند. استقبال از مستند «You Can See Everything» یکی از آنهاست؛ فیلمی که به گفته او مردم برای دیدنش صفهایی طولانی تشکیل میدهند. تریلر آن نیز چنان کنجکاوش کرده که ابتدا تصور کرده با فیلمی ترسناک روبهروست: «حتی فیلم ترسناک دوست ندارم، اما گفتم این یکی را باید ببینم.»
او که در ایست ویلیج نیویورک زندگی میکند، این اشتیاق را کنار صف کسانی میگذارد که برای امتحانکردن یک بیگل معرفیشده در تیکتاک منتظر میمانند. امیدش این است که کنجکاوی نسل جوان، سینما رفتن را هم به تجربهای خواستنی تبدیل کند: «سینما به مخاطب جوانتر احتیاج دارد.»
توصیهاش به فیلمسازان نیز از همین امید سرسختانه میآید. دان میگوید از زمان ورود صدا به سینما، یک جمله تغییر نکرده است: مدیر استودیو یا نمایندهای که میگوید «این یکی کار سختی خواهد بود». از نظر او، چنین واکنشی گاهی نشانه قرارگرفتن در مسیر درست است؛ نشانه تلاش برای تعریف داستانی که قبلاً گفته نشده و تماشاگر تشنه آن است. «هر بار فیلمی میسازی، به تو میگویند فروشش سخت است. باید حواست را از این حرفها جمع کنی و کارت را پیش ببری.»
در سالهای اخیر، بخشی از این میل به روایت متوجه خانواده خودش شده است؛ از کتاب خاطرات «The Friday Afternoon Club: A Family Memoir»، که به قتل خواهرش دومینیک دان نیز میپردازد، تا مستند «Joan Didion: The Center Will Not Hold» درباره جون دیدیون، همسر عمویش. دان میگوید ناگهان احساس کرده برای روایت این قصهها آماده است. آنچه درباره مستند بیش از همه خوشحالش کرده، آشناشدن نسل تازهای از خوانندگان با دیدیون و زندهماندن میراث ادبی اوست.
علاقه دیرینهاش به آگهیهای درگذشت نیز از همین توجه به زندگی و نحوه بهیادماندن آدمها سرچشمه میگیرد. او شیفته این است که چگونه میتوان یک عمر را فشرده کرد و شخصیت جالب پشت یک نام را نشان داد. دان در روایتی تلخ و صریح میگوید وقتی پدرش همروز با سناتور ادوارد کندی درگذشت، چنان نگران جایگاه خبر مرگ او در نیویورک تایمز بود که اعلام آن را حدود یک روز و نیم عقب انداخت: «در آن اندوه و خیالپردازی، میخواستم خبرش صفحه اول باشد. میگفتم هنوز زنده است، درحالیکه پیکرش همانجا در اتاق نشیمن بود.»
از فیلمهایی که سالها بعد مخاطب خود را پیدا میکنند تا زندگیهایی که در چند ستون روزنامه روایت میشوند، دغدغه دان به یک پرسش مشترک میرسد: چه چیزی باقی میماند و چه کسی فرصت دیدهشدن پیدا میکند؟ او هنوز پاسخ را در قصهگفتن جستوجو میکند و با خنده میگوید: «هنوز داستانهایی در وجودم مانده که تعریف کنم.»





