دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«آلفا»؛ اکشنی پر زرق و برق با قهرمانان زن که بیشتر از آنکه آینده جاسوسی بالیوودی را بازنویسی کند، اسیر فرمول های فرسوده خودش می شود

در سال هایی که جهان های سینمایی به مهم ترین ابزار کارخانه های سرگرمی برای حفظ مخاطب تبدیل شده اند، بالیوود هم نسخه خودش را از این مدل تولید ساخته است: جهان جاسوسی یاش راج یا همان YRF Spy Universe. مجموعه ای که با تکیه بر ستاره های بزرگ، ماموریت های بین المللی، شعارهای میهن پرستانه، اکشن های پرهزینه و دشمنانی که معمولا در مرز میان واقعیت سیاسی و اغراق کارتونی حرکت می کنند، تلاش کرده پاسخ هندی به الگوهایی مثل دنیای سینمایی مارول باشد.

در این میان، «Alpha» از چند جهت فیلم مهمی به نظر می رسد. این اثر به کارگردانی شیو راویل، نخستین فیلم زن محور این جهان است؛ فیلمی که دو بازیگر اصلی آن، آلیا بات و شارواری، قرار است قلمرو مردانه و قهرمان محور این فرنچایز را به سمت مرکزیتی تازه ببرند. در ظاهر، این تغییر باید به معنای نوسازی باشد: قهرمانانی زن، گذشته ای زخمی، پیوند خانوادگی، پروژه ابرسربازها و دشمنی که از دل دستگاه نظامی بیرون آمده است.

اما مشکل اینجاست که «آلفا» با وجود این تغییرات ظاهری، در عمق همچنان همان فیلم آشنای این مجموعه باقی می ماند: اثری پر سر و صدا، خوش آب و رنگ، مملو از ژست، اکشن و شعار، اما گرفتار فیلمنامه ای کم رمق، شخصیت پردازی سطحی و نوعی میهن پرستی کلیشه ای که نه به سطح طنز خودآگاه می رسد و نه به پیچیدگی سیاسی.

«آلفا» فیلم بدی به معنای مطلق نیست؛ اتفاقا در لحظاتی از نظر اجرایی و اکشن، تماشایی و حتی سرگرم کننده است. اما فاصله زیادی میان چیزی که می توانست باشد و چیزی که در نهایت هست وجود دارد. این فیلم نمونه ای روشن از اثری است که ظاهر تحول را دارد، اما باطن تکرار را.

فیلم در بستر پس از جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹ آغاز می شود؛ جایی که سرهنگ فاتح سینگ لاخاوات با بازی بابی دیول و با حمایت سرهنگ ویکرانت کاول با بازی آنیل کاپور، پروژه ای محرمانه به نام «آلفا» را هدایت می کنند. هدف، ساخت نسلی تازه از سربازان فوق پیشرفته است؛ انسان هایی با توانایی های تقویت شده، سرعت بیشتر، ترمیم سریع تر و برتری فیزیکی در میدان نبرد.

در کنار این برنامه، بحران شخصی ویکرانت هم شکل می گیرد. همسر باردار او، جانکی، دچار بیماری قلبی است و او برای نجاتش، به شکل پنهانی از سرم آلفا استفاده می کند. این تصمیم، در کوتاه مدت موثر است اما عاقبت فاجعه آمیزی دارد. جانکی هنگام زایمان می میرد و فاتح، از دل همین تراژدی، نوزادی را می رباید و ویکرانت را متقاعد می کند که دخترش مرده است.

این نوزاد، سیتا، سال ها بعد با بازی آلیا بات، به ماشین کشتاری تبدیل شده که تحت آموزش فاتح بزرگ شده و اکنون علیه همان پروژه ای برگشته که او را ساخته است. از سوی دیگر، دورگا با بازی شارواری، خواهر دوقلوی جداافتاده اوست که زندگی عادی تری داشته و حالا ناگهان وارد این ماجرا می شود. وقتی حقیقت گذشته آشکار می شود، این دو خواهر باید با هم متحد شوند تا فاتح و برنامه نظامی فاسدی را که پشت او ایستاده نابود کنند.

روی کاغذ، این خط داستانی ظرفیت بالایی دارد: پیوند خون، هویت دزدیده شده، پدر زیستی در برابر پدر پرورشی، ابرسربازها، شکاف میان میهن پرستی و افراط نظامی. اما فیلم، برخلاف پتانسیل ایده ها، به ندرت می تواند از این مواد خام، درامی واقعا پرکشش و منسجم بسازد.

اگر قرار باشد فقط یک دلیل برای تماشای «آلفا» بیاوریم، آن صحنه های اکشن است. فیلم از نظر طراحی مبارزات و اجرای بدنی، از بسیاری از محصولات مشابه این جهان سینمایی جمع و جورتر و موثرتر عمل می کند. اکشن ها شاید از نظر ایده، کاملا تازه نباشند و رد پای آثار هالیوودی، از «کاپیتان آمریکا» تا «ولورین» و «بلک ویدو»، در آن ها پیدا باشد، اما نحوه ارائه شان تا حد زیادی قابل قبول است.

حضور چهره هایی مثل کریگ مک ری در طراحی مبارزات و همچنین اعضایی از تیم بدلکاری مرتبط با «War 2» به فیلم کمک کرده تا در بخش زد و خوردهای تن به تن، پرش ها، دفاع ها و حملات سریع، کیفیتی بالاتر از متوسط این فرنچایز پیدا کند. یکی از تفاوت های مثبت «آلفا» با بسیاری از بلاک باسترهای معاصر، این است که اکشنش دست کم در بهترین لحظات، به بازیگران اصلی فرصت می دهد در قاب دیده شوند و صرفا در توده ای از برش های تند، CGI و لرزش دوربین گم نشوند.

این نکته مهمی است، چون فیلم های اکشن ابرقهرمان محور و جاسوسی امروز، اغلب در دام مونتاژهای شلوغ می افتند. «آلفا» در بعضی سکانس ها، با برش کمتر و تاکید بیشتر بر طراحی حرکات، اجازه می دهد آلیا بات و شارواری واقعا مثل قهرمانان کمیک بوکی به نظر برسند.

به بیان دیگر، اکشن فیلم لزوما از نظر ابداع، انقلابی نیست؛ اما از نظر اجرا، براق، خوش فرم و قابل اتکا است.

یکی از مهم ترین جذابیت های «آلفا» حضور دو بازیگر زن در مرکز یک فیلم عظیم جاسوسی و اکشن است؛ آن هم در صنعتی که هنوز چنین تمرکزی روی زنان در این مقیاس، پدیده ای رایج نیست.

آلیا بات در نقش سیتا، بار اصلی فیلم را به دوش می کشد. شخصیت او زنی است تربیت شده برای کشتن، فروخورده، خشمگین و از درون زخمی. فیلم تلاش می کند برای او چیزی شبیه به عمق روانی بسازد؛ به این معنا که قتل، روحش را بی حس کرده و او فقط یک ماشین جنگی نیست. این تلاش هرچند محدود و نه چندان عمیق است، اما باعث می شود سیتا از یک تیپ صرف فراتر برود. بات در اجرا، جدیت لازم را دارد و به نقش متعهد است، هرچند فیلمنامه فضای کافی برای ظرافت بیشتر به او نمی دهد.

در مقابل، شارواری در نقش دورگا، سبک تر، شادتر و بیرونی تر است؛ شخصیتی که در آغاز با حال و هوایی شبیه اینفلوئنسرها و سبک زندگی پر زرق و برق معرفی می شود. این تضاد قرار است مکمل سیتا باشد: یکی محصول خشونت، دیگری محصول زندگی عادی تر. ایده بدی نیست، اما فیلم در نوشتن دورگا دچار سطحی نگری می شود و او را به جایی میان همدست، کنتراست کمیک و نیروی همراه تقلیل می دهد.

با این حال، وقتی این دو کنار هم قرار می گیرند، فیلم جان می گیرد. رابطه سیتا و دورگا، چه در لحظات درگیری و چه در زمان هم پیمانی، مهم ترین منبع انرژی عاطفی فیلم است. اگر «آلفا» بیشتر روی این پیوند کار می کرد و از آن به عنوان هسته اصلی درام استفاده می کرد، احتمالا به نتیجه بسیار بهتری می رسید.

بابی دیول در نقش فاتح، از نظر حضوری و فیزیکی انتخاب مناسبی برای ضدقهرمان است. او در ظاهر، همان تیپ آشنای مرد خطرناک، سخت و معتقد به ماموریت را دارد. فیلم حتی با چرخشی روایی، او را از یک افسر وطن پرست به چهره ای با هویت پنهان و برنامه ای پیچیده تر تبدیل می کند. اما این پیچش بیش از آنکه تکان دهنده باشد، پالپی و زائد به نظر می رسد؛ نوعی پیچش برای شوکه کردن، نه برای عمیق تر کردن شخصیت.

آنیل کاپور هم طبق معمول، پرانرژی و مسلط ظاهر می شود. او وزن ستاره ای لازم را به نقش ویکرانت می دهد و حضورش در قاب به فیلم اتوریته می بخشد. اما شخصیت او هم، مثل بسیاری از آدم های فیلم، بیش از آنکه رشد کند، کارکردی باقی می ماند: پدر، فرمانده، نماد تردید میان نظام و خانواده.

در واقع، مشکل این نیست که بازیگران ضعیف اند؛ مشکل این است که فیلمنامه، بیش از حد به جلو بردن وقایع اهمیت می دهد و کمتر به ساختن آدم ها.

بزرگ ترین پاشنه آشیل «آلفا» بدون تردید فیلمنامه آن است. این فیلم آن قدر توضیح می دهد که فرصت نمی کند احساس بسازد. دیالوگ ها مدام به شما می گویند چه کسی مهم است، چه چیزی خطرناک است، چه معنایی پشت پروژه آلفا پنهان است، چه کسی باهوش است، چه چیزی تاکتیک است، چه چیزی عقب نشینی نیست، و چرا این عملیات برای ملت حیاتی است.

در بسیاری از فیلم های ژانری، به ویژه در اکشن های پرهزینه، دیالوگ های توضیحی امری رایج است. اما در «آلفا» این توضیح ها چنان آشکار، مکرر و بی ظرافت اند که فیلم را از هر نوع تعلیق یا کشف تدریجی محروم می کنند. بیننده کمتر چیزی را حدس می زند یا کشف می کند؛ بیشتر چیزها به او گفته می شود.

همین مشکل باعث می شود آنچه می توانست به درام درونی سیتا، شکاف میان دو خواهر، کشمکش پدر و دختر، و تضاد میان وطن دوستی و افراط نظامی بدل شود، در حد خطوطی کلی و ناتمام باقی بماند. نتیجه این است که فیلم با وجود موضوعات پرظرفیت، در سطح احساسی کم رمق و در سطح فکری کم عمق می ماند.

مثل اغلب آثار جهان جاسوسی یاش راج، «آلفا» هم از شعارهای میهن پرستانه خالی نیست. جملات اغراق آمیز، قهرمان سازی از خدمت نظامی، بزرگ نمایی از ماموریت ملی و تقسیم بندی میان خائنان و میهن دوستان، در همه جای فیلم حضور دارد. اما نکته جالب اینجاست که این بار، خود فیلم هم انگار چندان باور محکمی به این شعارها ندارد.

در بعضی بخش ها، به نظر می رسد فیلم می خواهد مرزی میان وطن دوستی واقعی و تعصب خطرناک بکشد. شخصیت فاتح و سابقه اش، یا ریشه های کشمیری ویکرانت و تجربه جنگ کارگیل، می توانستند مسیر را برای نوعی موضع سیاسی روشن تر باز کنند. اما «آلفا» در نهایت نه آن قدر شجاع است که وارد این ساحت شود و نه آن قدر بی خیال که کاملا به هجو برسد.

پس حاصل کار، نوعی میهن پرستی استاندارد و تبلیغاتی است که بیشتر شبیه برچسب است تا مضمون. شعاری هست، اما ضربه ای نمی زند. نه لرزه ای واقعی در مخاطب ایجاد می کند، نه حتی آن قدر افراطی می شود که جذابیت اغراق پیدا کند.

این همان جایی است که فیلم می توانست موضعی متمایز داشته باشد، اما ترجیح داده در امن ترین منطقه ممکن بایستد.

نمی توان از «آلفا» حرف زد و به تاثیر پررنگ سینمای هالیوود بر آن اشاره نکرد. از ایده ابرسرباز گرفته تا خواهران جنگجو، از شخصیت قهرمان زنِ خشن و زخم خورده تا نوع اکشن و حتی بعضی موتیف های داستانی، فیلم مدام یادآور نمونه های آشناتری از سینمای آمریکاست. اشاره هایی که منتقدان و مخاطبان به «Captain America»، «The Winter Soldier»، «Wolverine»، «Black Widow» و حتی برخی آثار فانتزی و اکشن دیگر کرده اند، بیراه نیست.

اما تقلید، اگر با بازآفرینی و بومی سازی خلاق همراه شود، لزوما ایراد نیست. مشکل «آلفا» این است که اغلب در حد الهام سطحی باقی می ماند. فیلم به جای آنکه این عناصر را در دل یک هویت کاملا بومی و متمایز حل کند، بیشتر به شکل نسخه هالیوود لایت خودش عمل می کند؛ فیلمی که می خواهد هم به استانداردهای بلاک باستر غربی نزدیک شود و هم DNA سری های جاسوسی بالیوودی را حفظ کند، اما نتیجه اش درام اصیلی نمی شود که بتواند مستقل بایستد.

برای نخستین تجربه بلند شیو راویل، «آلفا» از نظر فنی فیلمی آبرومند است. او از نظر قاب بندی، استفاده از لوکیشن ها، نورپردازی های تیره تر و فضاسازی اکشن، نسبت به برخی آثار قبلی این جهان سینمایی، نگاه مدرن تری دارد. فیلم از نظر بصری، گاهی خوش فرم و حرفه ای است و در بخش هایی حتی حس می شود راویل می خواهد از آن رنگ و لعاب بیش از حد گرم و کارت پستالی بعضی آثار YRF فاصله بگیرد.

اما مشکل جایی بروز می کند که نوبت به ریتم درام و انسجام لحن می رسد. فیلم در نیمه اول نسبتا جمع و جورتر و متمرکزتر است، اما در نیمه دوم به تدریج از نفس می افتد. پیچش ها، تغییر مکان ها، درگیری های خانوادگی و ماموریت های ملی، به جای آنکه به اوج برسند، بیشتر شبیه لایه هایی می شوند که روی هم انباشته شده اند.

راویل نشان می دهد که می تواند اکشن را مدیریت کند، اما هنوز ثابت نکرده که می تواند از دل این اکشن، درامی ماندگار بیرون بکشد.

در فیلمی مثل «آلفا»، موسیقی و بسته بندی صوتی بخش مهمی از تجربه اند. موسیقی متن و قطعاتی که در لحظات اکشن استفاده می شوند، در بعضی بخش ها به فیلم انرژی می دهند، اما در مواردی هم حس تبلیغاتی و محصول محور پیدا می کنند؛ انگار هر بار که سیتا وارد حالت جنگی می شود، فیلم می خواهد با یک نشان صوتی مشخص به شما بگوید «الان باید هیجان زده شوی».

این ویژگی، بخشی از مشکل بزرگ تر فیلم است: «آلفا» اغلب بیش از آنکه تجربه باشد، محصول است. همه چیز سر جای خودش قرار گرفته: ستاره ها، اکشن، لوکیشن، موسیقی، کامیو، شعار، لباس، طراحی فروش. اما آن جرقه ای که این قطعات را به یک فیلم واقعا زنده تبدیل کند، کمتر دیده می شود.

کامیو هریتیک روشن هم از همین جنس است. حضور او به عنوان پیوندی با جهان بزرگ تر فرنچایز، قطعا برای هواداران لذت بخش است، اما در بافت خود فیلم، تاثیری بیشتر از یک لحظه مصرفی و بازاری ندارد.

از نظر استقبال، «آلفا» شروعی قابل قبول اما نه چشمگیر داشت و طبق داده های موجود، در پایان هفته اول و در ادامه اکران، به عنوان یکی از ضعیف ترین عملکردها در میان فیلم های این فرنچایز شناخته شد. از منظر نقدها هم واکنش ها عمدتا مختلط تا منفی بودند؛ بسیاری از منتقدان و بخش بزرگی از مخاطبان، فیلم را اثری کم جان، کم عمق و تکراری دانستند که فقط در بخش اکشن حرفی برای گفتن دارد.

این شکاف میان ایده جذاب روی کاغذ و نتیجه متوسط روی پرده دقیقا همان چیزی است که مسیر «آلفا» را تعریف می کند. فیلم به لحاظ نمادین، می تواند قدمی رو به جلو برای مرکزیت یافتن زنان در جهان جاسوسی YRF باشد؛ اما از نظر کیفیت خود اثر، به زحمت می توان آن را آغاز یک دوره تازه دانست.

در انتها، «Alpha» فیلمی است که از بیرون، نوید تغییر می دهد: نخستین قهرمانان زن در مرکز جهان جاسوسی یاش راج، اکشن هایی پرتحرک، پروژه ابرسربازها، رابطه دو خواهر و زمینه ای برای بازنگری در میهن پرستی افراطی. اما در عمل، این تغییرها بیشتر در سطح باقی می مانند.

فیلم وقتی به اکشن می رسد، تماشایی و حرفه ای است. آلیا بات و شارواری حضور خوبی دارند، بابی دیول و آنیل کاپور کاریزمای لازم را وارد قاب می کنند، و کارگردانی از نظر اجرایی در سطح قابل قبولی ایستاده است. اما همه این امتیازها بر روی فیلمنامه ای سوار شده اند که بیش از حد توضیح می دهد، کم احساس می سازد، و در برابر جسور شدن، مدام عقب می کشد.

«آلفا» نه فاجعه است، نه نجات دهنده فرنچایز. بیشتر شبیه فیلمی است که می خواهد همزمان چند کار انجام دهد: معرفی قهرمانان تازه، حفظ فرمول آشنا، جلب رضایت بازار، تقلید از الگوهای جهانی و ساختن روایتی احساسی. نتیجه، اثری است که تقریبا در همه این مسیرها تا نیمه می رود اما به نقطه اوج هیچ کدام نمی رسد.

اگر به دنبال داستانی تازه، شخصیت هایی عمیق و اکشنی واقعا تحول آفرین هستید، «آلفا» احتمالا ناامیدتان می کند. اما اگر صرفا بخواهید یک اکشن تابستانی براق با ستاره های محبوب، چند زد و خورد خوب و مقداری اغراق بالیوودی ببینید، فیلم می تواند تا حدی سرگرم کننده باشد.

در نهایت، «آلفا» بیش از آنکه آغازگر عصری تازه در این جهان سینمایی باشد، یادآور این واقعیت است که عوض کردن چهره قهرمان، بدون عوض کردن کیفیت نوشتار، کافی نیست.

جمع بندی

امتیاز - ۴

۴

ضعیف

اکشنی جاسوسی با دو قهرمان زن، چند سکانس مبارزه خوب و ظاهری تازه برای جهان جاسوسی YRF که به دلیل فیلمنامه ضعیف، میهن پرستی سطحی و تکرار فرمول های قدیمی، هرگز به ظرفیت واقعی خود نمی رسد.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا