دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«آناکوندا»؛ وقتی هالیوود به دم خودش می‌رسد و مارِ نوستالژی را دوباره می‌بلعد

فیلم «Anaconda» (آناکوندا) به کارگردانی تام گورمیکن، نه یک بازسازی ساده است، نه دنباله‌ای کلاسیک و نه حتی یک ریبوت متعارف؛ بلکه تلاشی است برای ساختن یک کمدی خودآگاه و متا درباره همان وسواس بیمارگونه‌ای که هالیوود سال‌هاست به آن گرفتار شده: بازگشت بی‌پایان به دارایی‌های فکری نیمه‌جان و خاطرات نصفه‌نیمه. گورمیکن که پیش‌تر با «The Unbearable Weight of Massive Talent» نشان داده بود به بازی‌های خودارجاعی علاقه دارد، این‌بار سراغ یکی از عجیب‌ترین انتخاب‌های ممکن رفته؛ فیلمی که نسخه اصلی‌اش در سال ۱۹۹۷ حتی همان موقع هم بیشتر شبیه شوخی ناخواسته بود تا یک اثر جدی ترسناک.

اما «آناکوندا»ی جدید، درست مانند مار عظیم‌الجثه‌اش، ایده‌ای را می‌بلعد که بالقوه بامزه و گزنده است، ولی در نهایت آن را نیمه‌هضم و بی‌جان پس می‌دهد. نتیجه، فیلمی است که بیشتر از آن‌که نقدی تند و تیز به سیستم استودیویی باشد، به نمونه‌ای از همان سردرگمی و بی‌تصمیمی تبدیل می‌شود که قصد تمسخرش را دارد.

داستان در جهانی می‌گذرد که «آناکوندا»ی ۱۹۹۷ واقعاً وجود داشته و برای گروهی از دوستان نوجوان بوفالویی، بخشی از خاطرات سینمایی دوران بلوغ بوده است. رونالد «گریف» گریفن جونیور (پل راد)، بازیگری که سال‌هاست در لس‌آنجلس به نقش‌های فرعی بی‌اهمیت قناعت کرده، پس از اخراج تحقیرآمیز از یک سریال پزشکی، تصمیم می‌گیرد کاری «بزرگ» بکند: خرید حقوق بازسازی فیلم «آناکوندا».

گریف به سراغ دوست قدیمی‌اش داگ مک‌کالیستر (جک بلک) می‌رود؛ فیلم‌سازی ناکام که حالا استعداد و جاه‌طلبی‌اش را صرف ساخت ویدیوهای عروسی پرزرق‌وبرق اما بی‌مخاطب کرده است. این دو، همراه با دوستان قدیمی دیگرشان، راهی آمازون می‌شوند تا نسخه مستقل و کم‌هزینه‌ای به نام «The Anaconda» بسازند؛ فیلمی که قرار است هم ادای دین باشد، هم شوخی، هم بازتعریف، هم «دنباله معنوی».

گروه شامل کلر سایمونز (تندی نیوتن)، عشق قدیمی گریف که حالا وکیلی طلاق‌گرفته و از نظر مالی آسوده است، و کِنی ترنت (استیو زان)، فیلم‌برداری بی‌ثبات و غیرقابل‌اعتماد، می‌شود. همه‌چیز شبیه یک کمدی دوست‌داشتنی درباره رویاهای از‌دست‌رفته پیش می‌رود، تا این‌که فیلمِ درونِ فیلم با واقعیت تلاقی می‌کند: یک آناکوندای واقعی و غول‌پیکر سر راهشان سبز می‌شود و شوخی، کم‌کم به آشفتگی می‌رسد.

در تئوری، ایده فیلم درخشان است. «آناکوندا» می‌خواهد نشان دهد چگونه هالیوود به جای ایده‌های تازه، مدام در ناخودآگاه جمعی جست‌وجو می‌کند و به سراغ پروژه‌هایی می‌رود که فقط «یادمان می‌آید قبلاً وجود داشته‌اند». این فیلم، به‌جای نقد مدیران استودیو، شخصیت‌هایش را طوری طراحی می‌کند که خودشان همان ذهنیت محافظه‌کار و مصالحه‌جویانه را بازتولید کنند: آدم‌هایی که زمانی رویای «A+» داشتند، اما حالا به «B یا B+» رضایت داده‌اند و این را نه انتخاب، بلکه سرنوشت محتوم می‌دانند.

مشکل اینجاست که فیلم، به‌جای آن‌که این وضعیت را با دندان بگیرد و بجود، اغلب فقط آن را نشان می‌دهد و رها می‌کند. شوخی‌ها نصفه‌نیمه‌اند، هدف مشخص نیست و فیلم هرگز تصمیم نمی‌گیرد که واقعاً می‌خواهد چه چیزی را مسخره کند: نوستالژی؟ بازسازی‌ها؟ رویاهای از‌دست‌رفته؟ یا صرفاً خودش؟

پل راد و جک بلک بدون تردید نقطه قوت فیلم هستند. شیمی میان آن‌ها باورپذیر است و دوستی قدیمی‌شان حس واقعی دارد. راد با بازی مینیمال و خونسردش، درماندگی گریف را به‌خوبی منتقل می‌کند؛ بازیگری که هنوز خودش را «هنرمند» می‌داند، اما سیستم دیگر نیازی به او ندارد. بلک هم برخلاف انتظار، کنترل‌شده‌تر از همیشه ظاهر می‌شود و فقط گه‌گاه اجازه می‌دهد انرژی مانیک همیشگی‌اش فوران کند؛ به‌خصوص وقتی با جدیت کودکانه درباره «تم‌ها» و «معنا» حرف می‌زند.

در مقابل، استیو زان عملاً به یک شوخی تکرارشونده تقلیل یافته و تندی نیوتن به شکلی تأسف‌بار هدر می‌رود؛ شخصیتی که می‌توانست قلب احساسی داستان باشد، اما در حد یک حضور تزئینی باقی می‌ماند.

تنها بازیگری که واقعاً از دل آشفتگی فیلم بیرون می‌زند، سلتون ملو در نقش مربی مارهاست. نقش او کاربردی، مشخص و متمرکز است و همین کافی‌ست تا بازی‌اش از بسیاری از نقش‌های اصلی مؤثرتر باشد.

بخش عمده شوخی‌ها از جنس اسلپ‌استیک هستند: تارانتولا، خوک وحشی، لاشه حیوانات و موقعیت‌های فیزیکی اغراق‌آمیز. برخی از این لحظات واقعاً خنده‌دارند؛ مثل صحنه‌ای که جک بلک با لاشه‌ی برگردانده‌شده‌ی یک خوک به پشتش می‌دود. اما این شوخی‌ها پراکنده‌اند و ریتم مشخصی ندارند.

از سوی دیگر، فیلم از نظر تعلیق و ترس تقریباً ناتوان است. آناکوندای دیجیتالی جدید، با وجود پیشرفت تکنولوژی، آن‌قدر مصنوعی به نظر می‌رسد که حتی مار مکانیکی نسخه ۱۹۹۷ را نوستالژیک و دوست‌داشتنی جلوه می‌دهد. گورمیکن نه در وحشت مهارت دارد و نه در ترکیب آن با طنز؛ نتیجه چیزی است میان «می‌خواستیم بترسانیم» و «شاید خنده‌دار باشد»، که نهایتاً هیچ‌کدام از آب درمی‌آید.

بزرگ‌ترین ضعف «آناکوندا» این است که جرأت ندارد. جرأت ندارد کاملاً مسخره باشد، جرأت ندارد واقعاً گزنده و انتقادی شود و حتی جرأت ندارد از فیلم ۱۹۹۷ بی‌رحمانه فاصله بگیرد. احترام نصفه‌نیمه به نسخه اصلی، نیش فیلم را می‌کشد. این در حالی است که چنین پروژه‌ای فقط وقتی جواب می‌دهد که بی‌پروا باشد؛ چیزی شبیه انرژی افسارگسیخته «Tropic Thunder» یا شوخ‌طبعی رادیکال «Bowfinger».

در عوض، «آناکوندا» به فیلمی تبدیل می‌شود که دقیقاً همان کاری را می‌کند که نقدش می‌کند: چرخیدن دور خودش، تا جایی که شبیه ماری می‌شود که دم خودش را می‌خورد.

«آناکوندا» ایده‌ای دارد که می‌توانست به یک کمدی متای تند، خلاق و به‌یادماندنی تبدیل شود؛ اما در اجرا، گرفتار شلختگی، بی‌تصمیمی و ترس از افراط می‌شود. فیلم در بهترین لحظاتش سرگرم‌کننده و بامزه است و شیمی پل راد و جک بلک آن را قابل‌تحمل می‌کند، اما در مجموع، بیشتر شبیه نمونه‌ای زنده از همان مشکلی است که قصد افشایش را دارد.

این فیلم نه آن‌قدر بد است که به یک فاجعه شیرین تبدیل شود و نه آن‌قدر خوب که واقعاً حرفی تازه بزند. «آناکوندا» در نهایت، فیلمی است درباره هالیوودِ امروز؛ صنعتی که آن‌قدر در گذشته‌اش غرق شده که دیگر حتی نمی‌داند چرا دوباره سراغ همان مار قدیمی رفته است.

جمع بندی

امتیاز - ۵٫۲

۵٫۲

ضعیف

یک کمدی متای پرایده اما بی‌نیش؛ «آناکوندا» با شیمی جذاب پل راد و جک بلک سرگرم می‌کند، اما در نهایت بیشتر از آن‌که هالیوود را نیش بزند، دور خودش حلقه می‌زند.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا