«با ما تمام میشود» در مورد خشونت خانگی نگارهای اشتباه ارائه میدهد ؟

آنچه «با ما تمام میشود» در مورد خشونت خانگی نگارهای اشتباه ارائه میدهد ؟؛ آیا فیلم تجربه پیچیده خشونت شریک زندگی را بیش از حد ساده میکند؟
ذهن در رسانهها، یک سریال ویزه است که درباره سلامت روان و موضوعات روانشناختی در فیلمهای محبوب و تلویزیون بحث میکند.
شکی نیست که ایده توقف خشونت خانگی در مسیر خود یک ایده عالی است. و این همان چیزی است که کتاب کولین هوور، «با ما تمام میشود»، که اکنون فیلم شده، پیشنهاد میکند. با این حال، هر کسی که با خشونت خانگی سر و کار داشته باشد ممکن است از این ارائه سادهسازی شده آن شوکه شود.
«با ما تمام میشود (It Ends With Us)» داستان یک عاشق گل به نام لیلی بلوم است که پدرش اخیراً فوت شده. مادرش هرگز پدرش را ترک نکرد و لیلی نیز با این تصمیم و احساسات پیچیده خود برای پدر درگذشتهاش دست و پنجه نرم میکند. او به زودی با مردی به نام رایل آشنا میشود؛ ما برای اولین بار او را روی پشت بام میبینیم که با عصبانیت صندلی را پرتاب میکند. این داستان گلآلود آنها است، به همراه عناصر مثلث عشقی که شامل عشق اول لیلی میشود.
قبل از ورود به زمینههای مختلفی که این داستان به نوعی در مقابل آن کوتاه میآید، بیایید به تغییرات در انتقال از کتاب به فیلم نگاه کنیم. با فرامدیا همراه باشید.
فیلم تغییرات مناسبی انجام داد

در کتاب، الن دجنرس یک شخصیت خیالی برای لیلی است. این موضوع در فیلم به حداقل رسیده است. این کتاب قبل از اینکه افشاگری ها در مورد خود دجنرس به عنوان یک فرد آزاردهنده آشکار شود، نوشته شده بود. در زمان نوشتن کتاب، هیچ اتهام منفی علیه الن وجود نداشت. با تاریخ گذاری این دوره زمانی کتاب، لیلی را در دهه ۲۰۰۰ او را تماشا میکرد.
در واقع، اقتباس فقط بهترین بخشِ دجنرس را حفظ کرد. در فیلم، پیام مثبت هوور – ‘فقط به تلاش کردن ادامه دهید’ – به طور ظریف گنجانده شده است.
اقتباس همچنین پایان کتاب را به پایان کمتر مضری تغییر داد. در کتاب، شوهر سابق خودسر رایل با لیلی هم والدین است. کتاب «نشانههای هشدار پیرامون والدین رایل را برجسته میکند، از جمله باور او به اینکه فرزندانش هرگز به استانداردهای بالای او نخواهند رسید، که این باعث میشوددر مورد بحث حضانت با لیلی زوایایی شکل گیرد. مگر اینکه رایل روی بهبودی و یادگیری دینامیک سالم رابطه کار کند، در غیر این صورت ممکن است همچنان فرزند خود را در معرض رفتارهای مضر قرار دهد. در فیلم، لیلی دخترش را به تنهایی بزرگ میکند که این یک راه بسیار بهتر برای رسیدگی به این موضوع است.
قطعه گمشده: ساخت

وقتی با بازماندگان خشونت خانگی صحبت میکنید نقض های زیادی در مورد شیوه ترسیم سازی این فیلم پیرامون شرایط کابوسوار حضور یک شریک زندگی آزارگر در زندگی افراد، وجود داشت. چیزی که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد این بود که در بین قسمت های سوء استفاده، که غیر واقعبینانه فقط روی یک محرک واحد، رایل تمرکز داشتند، به نظر لیلی کاملا احساس امنیت و راحتی دارد.
یکی از نگرانی های متخصصان در مورد این داستان این است که به دلیل ماهیت فشرده آن، چرخه سوء استفاده را به طور کامل به تصویر نمیکشد – ماه عسل، ساخت و بعد انفجار. این مراحل برای درک دستکاری و سردرگمی در خشونت خانگی حیاتی هستند. ما ماه عسل و انفجار ها را میبینیم، اما ساخت و ساز، که میتواند طولانیترین مرحله باشد، گم شده است.

چرا این مهم است؟ ؛ در طول این مرحله، فرد آزار دهنده ممکن است روز به روز تحریک پذیرتر، انتقادیتر یا خواستارمند تر شود و محیطی ایجاد کند که قربانی احساس کند روی پوسته تخم مرغ راه میرود و در حالت دائمی هوشیاری کامل است تا از انفجار اوضاع جلوگیری کند.
در عوض، هر زمان که رایل به طور فعال لیلی را مورد سوء استفاده قرار نمیدهد، همه چیز به نظر کاملاً خوب است. این تصور غلطی از تجربه روزمره خشونت خانگی ارائه میدهد. با این حال، لیلی ممکن است در ابتدا متوجه نشده باشد که مورد سوء استفاده قرار گرفته است.
با وجود عزم او برای تکرار نکردن اشتباهات گذشته، ممکن است او پرچمهای قرمز اولیه را از دست داده یا نادیده گرفته باشد زیرا آنها نشانههای آشنا به نظر میرسیدند. فیلم به طور مؤثری نشان میدهد که چگونه الگوهای آسیب میتوانند تکرار شوند، بهویژه زمانی که کسی در یک محیط خاص بزرگ میشود و بعداً خود را در موقعیتی مشابه مییابد.
پیشینه خانوادگی همیشه ساده نیست

در این داستان، پدر لیلی مادرش را مورد سوء استفاده قرار میدهد. این دیدگاه استاندارد، در مورد سوء استفاده، همیشه صادق نیست. در واقع، مادرانِ بیشتری نسبت به پدران، فرزندان خود را مورد سوء استفاده قرار میدهند، که ۵۴ درصد از والدین آزاردهنده مادران هستند که ۸۶ درصد آنها مادران بیولوژیکی بودند. از ۴۶ درصد دیگر، تنها ۵۱ درصد پدران بیولوژیکی، عامل سوء استفاده از فرزندان خود بودند.
سوء استفاده خانوادگی میتواند دربرگیرنده والد، خواهر و برادر، هر عضو از خانواده بزرگتر که با شما زندگی میکند باشد.
پیدا کردن سیستمهای حمایتی میتوانند سخت باشند
در این داستان، لیلی بسیار خوش شانس است که هم یک دوست فوق العاده خوب دارد که باوجود پیوندهای متعدد با دیگر شخصیتها، او را تشویق میکند تا رایل را ترک کند. اگرچه یک تصور دوست داشتنی است، اما چندان واقعگرایانه نیست. در واقع، افرادی که در روابطی مانند لیلی با رایل هستند اغلب از سیستمهای حمایتی خود جدا میشوند، زیرا شریک آزاردهنده به طور فعال آنها را منزوی میکند یا به دلیل احساس شرم بیش از حد برای صحبت در مورد آن، دریافت این سطح از حمایت میتواند بسیار پیچیدهتر باشد.
او خاطرنشان میکند که «خانواده و دوستان فرد آزاردهنده ممکن است انکار کنند که آسیبی وارد شده یا به طور کلی سوء استفاده را تشخیص ندهند.
در عوض، لیلی تنها حمایت و تشویق کامل از همتایان خود پیدا میکند. این واقعیت که لیلی چندین نفر در زندگی خود داشت که بدون قضاوت حمایت بی قید و شرط از خود نشان میدادند بسیار مهم است، با در نظر گرفتن این مهم که همه این مزیت را ندارند، چیزی که میتواند فوق العاده مهم باشد.
ترک کردن آنقدرها هم آسان نیست

ما به این باور هدایت میشویم که به نوعی، لیلی متوجه نشد که در طول هر بار خشونت مورد سوء استفاده قرار گرفته است تا «آخرین» مورد. این برای مخاطب به عنوان یک خواننده/بیننده توهینآمیز بود، با توجه به اینکه از ابتدا مشخص است که رایل مستعد خشونت است. این باورپذیر نبود که به محض تصمیم لیلی برای رفتن، او بدون هیچ گونه واکنش منفیای از کنار رایل رفت.
این موضوع معمولاً اینگونه نیست. یکی از چیزهایی که واقعیت را منعکس نمیکند این است که چگونه لیلی تصمیم روشنی برای ترک رایل گرفت و او به این تصمیم را احترام گذاشت. در واقعیت، این فرآیند اغلب بسیار چالشبرانگیزتر است و شامل جداییهای چندگانه، بالا و پایین کردن و تلاش برای ترک است که به خوبی پیش نمیرود. معمولاً این وضعیت نامرتبتر است، با در نظر گرفتن اینکه شریک آزاردهنده مرزها را رعایت نمیکند یا ترک کردنِ فرد را بسیار دشوار میکند.»
ترک کردن یک شریک، بهویژه بهعنوان یک والد، نه تنها سختتر از آنچه در این داستان ارائه شده است، بلکه بسیار خطرناکتر است. یک مطالعه میگوید: «زنانی که فرزندان کوچکتری دارند، اندکی قبل از طلاق در معرض خطر بالای خشونت فیزیکی قرار گرفتند و یک سال پس از طلاق، نسبت به زنانی که فرزندی نداشتند در معرض خطر بالاتری از تهدید بودند.»
آیا واقعاً نیاز داریم با آزار دهندگان همدلی کنیم؟

در نهایت، رایل قرار است شخصیتی باشد که ما حداقل تا حدودی با او همدلی کنیم. او یک داستان غم انگیز در پسزمینهاش دارد و به طرز مبهمی جذاب است. او همچنین زمان زیادی را بازی و نمایش در فیلم دارد. در مورد رایل، خانوادهاش آسیب او را تشخیص دادند اما او را تشویق نکردند که درمانی را که برای بهبودی نیاز داشت دنبال کند. در عوض، آنها این باور را تقویت کردند که آسیبهای او، شخصیت وی را تعریف میکند و او را خشن میکند. اگرچه آسیب میتواند دلیلی برای رفتار آزاردهنده باشد، اما هرگز عذر قابل قبول نیست.
آیا واقعاً نیاز داریم که نسبت به مصائب یک فرد آزارگر، حساستر باشیم؟ طبیعتا این اولویت قربانی نباید باشد.





