
در شب ۱۰ مه ۱۹۴۱، یک کشاورز اسکاتلندی به نام دیوید مکلین (David McLean) با صحنهای عجیب روبهرو شد: یک هواپیمای آلمانی مسراشمیت (Messerschmitt) در مزرعهاش سقوط کرده و در آتش میسوخت و مردی با چتر نجات فرود آمده بود که خود را کاپیتان آلفرد هورن (Captain Alfred Horn) معرفی میکرد. مادر مکلین برای مهمان غیرمنتظرهشان کنار شومینه فنجانی چای آورد، اما این خلبان، یک افسر عادی نیروی هوایی آلمان (Luftwaffe) نبود. او کسی نبود جز رودولف هس (Rudolf Hess)، یکی از وفادارترین یاران آدولف هیتلر (Adolf Hitler).
هس در سال ۱۹۲۰ به حزب نازی (Nazi Party) پیوسته بود، در کنار هیتلر در کودتای آبجوفروشی (Beer Hall Putsch) حضور داشت و در زندان لاندسبرگ (Landsberg Prison) بهعنوان منشی، بخشهای زیادی از کتاب نبرد من (Mein Kampf) را از دیکته هیتلر نوشت. او بهعنوان معاون پیشوا (Deputy Führer)، پس از هرمان گورینگ (Hermann Göring) در سلسلهمراتب جانشینی رژیم نازی قرار داشت؛ رژیمی که در آن زمان بخش بزرگی از اروپا را زیر چکمههای خود له کرده بود.
مأموریتی عجیب در آستانه حمله به شوروی
ظهور ناگهانی هس در خاک اسکاتلند، آن هم تنها چند هفته پیش از آغاز عملیات بارباروسا (Operation Barbarossa) و حمله فاجعهبار آلمان به اتحاد جماهیر شوروی (Soviet Union)، یکی از عجیبترین رویدادهای جنگ جهانی دوم (World War II) بود. هس مدعی بود که با مأموریتی صلحآمیز آمده است. از همان صبح روز بعد، جستوجو برای یافتن انگیزههای واقعی این پرواز آغاز شد و تا امروز، پس از بیش از ۷۵ سال، همچنان ادامه دارد؛ جستوجویی که نظریههایی هم جذاب (اگر جنگ مسیر دیگری میرفت چه میشد؟) و هم غریب (این مرد اصلاً هس نبود، بلکه بدل او بود!) را به وجود آورده است.
حقیقت احتمالاً بهاندازه این داستانها جذاب است، اما هنوز هم قطعیت ندارد.
پروازی تقریباً غیرممکن

خودِ پرواز هس نیز شگفتانگیز بود. او کمی پیش از ساعت ۶ عصر از فرودگاهی نزدیک مونیخ (Munich) با یک جنگنده–بمبافکن مسراشمیت برخاست، در امتداد رود راین (Rhine) پرواز کرد و از دریای شمال (North Sea) گذشت. هس بهتنهایی، تنها با نقشه و نمودار پروازی، در شبی تاریک و مهآلود و بر فراز سرزمینی ناآشنا پرواز کرد و در عین حال از پدافند هوایی بریتانیا (British Air Defenses) جان سالم به در برد. ساعت ۱۰:۳۰ شب، بر فراز اسکاتلند سوختش تمام شد و ناچار شد تنها ۱۲ مایل مانده به مقصد، با چتر نجات بیرون بپرد.
مقصد مورد نظر او خانه دانگاویل (Dungavel House) بود؛ اقامتگاه دوک همیلتون (Duke of Hamilton). هس تصور میکرد همیلتون رهبری جناحی از نخبگان بریتانیایی را بر عهده دارد که برخلاف وینستون چرچیل (Winston Churchill)، حاضرند با آلمان نازی بر اساس شروط هیتلر صلح کنند. او بلافاصله خواستار دیدار با همیلتون شد.
اما این تصور اشتباه بود. همیلتون نهتنها آن شب در خانه نبود، بلکه بهعنوان فرمانده یک پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (Royal Air Force – RAF) در حال انجام وظیفه بود و کاملاً به مبارزه کشورش با آلمان متعهد بود.
شکست مأموریت و فروپاشی روانی
وقتی روز بعد دیداری میان هس و همیلتون انجام شد، درخواستهای هس بیپاسخ ماند. او از همان ابتدا تأکید کرد که هیتلر هیچ اطلاعی از مأموریتش نداشته؛ همین مسئله باعث شد بریتانیاییها هیچ احترام دیپلماتیکی برایش قائل نشوند. نتیجه روشن بود: بازداشت.
تا ۱۶ ژوئن ۱۹۴۱، شکست کامل مأموریت، هس را چنان از نظر روانی در هم شکست که تلاش کرد با پرتاب خود از پلهها خودکشی کند.
او باقی سالهای جنگ را در اسارت بریتانیا گذراند؛ مدتی در مکانهایی مانند برج لندن (Tower of London) و مدتی در بیمارستان نظامی، جایی که حتی اجازه داشت با محافظ در اطراف شهر رانندگی کند. هس بارها توسط افسران اطلاعاتی برای استخراج اسرار و توسط روانپزشکان برای شناخت ذهن نازیها مورد بررسی قرار گرفت. در مورد هس، نشانههای بیماری جدی روانی هرچه بیشتر آشکار میشد.
نورنبرگ، اشپانداو و مرگی مشکوک
در اکتبر ۱۹۴۵، هس برای دادگاههای نورنبرگ (Nuremberg Trials) به آلمان بازگردانده شد. او از اعدام گریخت، اما به حبس ابد محکوم شد و ۴۶ سال باقی عمرش را بهعنوان زندانی شماره ۷ در زندان اشپانداو (Spandau Prison) گذراند. بیش از ۲۰ سال، او تنها زندانی این زندان بود.
در اوت ۱۹۸۷، هس ۹۳ ساله، در ساختمانی در باغ زندان با سیم چراغ پیدا شد. مرگ او رسماً خودکشی اعلام شد، اما پسرش و برخی دیگر آن را قتل دانستند و مدعی شدند که او را برای سکوت همیشگی از میان برداشتهاند.
اما با مرگ هس، پرسشها تمام نشد: آیا او واقعاً تنها آمده بود؟ کسی او را فرستاده بود یا کسی او را دعوت کرده بود؟
واکنش برلین و شکاف در روایتها
خبر پرواز هس مانند بمب در برلین صدا کرد. مقامات نازی فوراً او را از رژیم جدا کردند و به مردم آلمان گفتند که هس دچار اختلال روانی و توهم بوده است. یوزف گوبلز (Joseph Goebbels)، وزیر تبلیغات نازی، در یادداشتهای روزانهاش نگران بود که بریتانیا از هس برای ضربهزدن به روحیه مردم آلمان استفاده کند و نوشت مردم «بهحق میپرسند چگونه چنین احمقی نفر دوم پیشوا بوده است».
در عمل، نفوذ واقعی هس تا سال ۱۹۴۱ بهشدت کاهش یافته بود و برخی معتقدند او با این پرواز میخواست دوباره نظر هیتلر را جلب کند. نتیجه اما برعکس شد و قدرت بهطور کامل در دستان مارتین بورمان (Martin Bormann)، معاون جاهطلب و مرموز او، متمرکز گردید.
آیا هیتلر در جریان بود؟
یکی از ماندگارترین نظریهها میگوید مأموریت صلح هس با اطلاع هیتلر انجام شد و قرار بود اگر شکست خورد، او بهعنوان دیوانهای تنها معرفی شود.
در سال ۲۰۱۱، ماتیاس اوهل (Matthias Uhl) از موسسه تاریخ آلمان در مسکو (German Historical Institute Moscow) سندی را در آرشیو دولتی فدراسیون روسیه (State Archive of the Russian Federation) یافت. بر اساس آن، دستیار هس، کارلهاینتس پینتش (Karlheinz Pintsch)، نامهای از هس را به هیتلر تحویل داده و گزارش کرده بود که پرواز «با هماهنگی قبلی با انگلیسیها» انجام شده و هدف آن، دستکم بیطرفکردن بریتانیا در برابر حمله آلمان به شوروی بوده است.
این روایت با ادعاهای قدیمی شوروی، حتی شخص استالین (Joseph Stalin)، همخوانی دارد؛ مبنی بر اینکه اطلاعات بریتانیا (British Intelligence) هس را فریب دادهاند. اما زبان این سند بهشدت بوی تبلیغات جنگ سرد میدهد و از آنجا که پینتش سالها زندانی و شکنجهشده شوروی بود، احتمال اعتراف اجباری بسیار بالاست.
در مقابل، شاهدانی مانند آلبرت اشپیر (Albert Speer) روایت کاملاً متفاوتی ارائه میکنند. اشپیر واکنش هیتلر را «فریادی نامفهوم و حیوانگونه از خشم» توصیف کرد و نوشت هیتلر نگران بود چرچیل از این ماجرا سوءاستفاده کند و چنین وانمود کند که آلمان بهدنبال صلح است.
ذهن هس: رویا یا توهم؟
اشپیر سالها بعد، زمانی که هر دو در اشپانداو زندانی بودند، از هس شنید که ایده این مأموریت در خوابی الهامشده از نیروهای ماورایی به ذهنش رسیده بود. پیام ساده بود: «ما امپراتوری بریتانیا را تضمین میکنیم؛ در عوض، دست ما در اروپا آزاد باشد.»
نقش احتمالی بریتانیا و پروندههای محرمانه
پیتر پدفیلد (Peter Padfield)، تاریخنگار بریتانیایی، در کتاب Hess, Hitler & Churchill به بررسی نظریه «فریبخوردن هس توسط بریتانیا» پرداخته است. شواهد قطعی وجود ندارد، اما سرنخهایی هست: خاطرات یک تبعیدی چک، گزارشهایی از جاسوسان شوروی و حتی ادعای پسر یک مأمور اطلاعاتی فنلاندی که پدرش در این طرح نقش داشته است.
پروندههای MI5 که در سال ۲۰۰۴ از حالت محرمانه خارج شدند، نشان میدهند که هس از طریق مشاورش آلبرشت هاوسهوفر (Albrecht Haushofer) در سال ۱۹۴۰ نامهای برای همیلتون فرستاده بود و بریتانیا آن را رهگیری کرده بود. با این حال، آنها تصمیم گرفتند وارد بازی نشوند.
اما مشکل اینجاست: برخی پروندهها عمداً نابود شدهاند و برخی دیگر هنوز محرمانهاند. به همین دلیل، جیمز داگلاس–همیلتون (James Douglas-Hamilton)، پسر دوک همیلتون، خواستار انتشار کامل اسناد باقیمانده شده است. او معتقد است این اسناد احتمالاً نه مایه شرمساری بریتانیا، بلکه تأییدکننده روایت رسمی خواهند بود.
اسناد گمشده و یک راز دیگر
در سال ۲۰۱۳، یک حراجی آمریکایی پوشهای حیرتانگیز شامل ۳۰۰ صفحه سند فوقمحرمانه را عرضه کرد که ظاهراً خود هس در دوران اسارت نوشته و تا دادگاه نورنبرگ همراه داشته است. این اسناد دههها ناپدید بودند و ناگهان از طریق یک تماس تلفنی ناشناس به فروشنده داده شدند. محتوای آنها بیشتر از آنکه راز تازهای بسازد، روایت رسمی را تقویت میکرد.
در یکی از این اسناد، هس نوشته بود: «بریتانیا نمیتواند بدون توافق با آلمان به جنگ ادامه دهد… با آمدن من، دولت بریتانیا میتواند اعلام کند که امکان مذاکره وجود دارد…»
اما بریتانیا چنین برداشتی نداشت. لرد سایمون (Lord Simon)، وزیر خارجه سابق و عالیرتبهترین مقام بریتانیایی که با هس دیدار کرد، نوشت:
«هس به ابتکار خود آمده است… بدون دستور یا اطلاع قبلی هیتلر.»
معمایی که هنوز زنده است
هس تا پایان عمر زندانی ماند. حتی وینستون چرچیل در کتاب اتحاد بزرگ (The Grand Alliance) نوشت که با وجود گناه اخلاقی هس، او را بیشتر یک مورد پزشکی میدانست تا جنایتکار.
با این حال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا رودولف هس یک دیوانه تنها بود یا مهرهای در بازی بزرگتر سیاست و جاسوسی؟
تا زمانی که تمام اسناد محرمانه منتشر نشوند، این معمای شگفتانگیز تاریخ معاصر احتمالاً همچنان بیپاسخ خواهد ماند.





