اتوبوس گمشده؛ قصهای واقعی از دل جهنم آتش
از قهرمانی در میان شعلهها تا بحث بر سر پیام پنهان فیلم در جشنواره تورنتو

در جشنوارههای فیلم، شهرت یک اثر میتواند در چند ساعت همهگیر شود. امسال در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو (TIFF)، این اتفاق برای فیلم تازه پل گرینگراس، «اتوبوس گمشده» رخ داد؛ اثری که جمعهشب برای نخستینبار به نمایش درآمد و تا صبح روز بعد، به نقل محافل فیلمسازان و منتقدان تبدیل شد. فیلم، بر اساس ماجرایی واقعی از مرگبارترین آتشسوزی تاریخ کالیفرنیا ساخته شده و روایت آنچنان تکاندهنده است که حتی گروه سازندهاش بر سر ماهیت اصلی آن با هم اختلاف نظر دارند.
داستانی که از دل فاجعه زاده شد
در نوامبر ۲۰۱۸، آتشسوزی مهیب «کمپ فایر» در کالیفرنیا جان دستکم ۸۵ نفر را گرفت و بیش از ۵۰ هزار نفر را آواره کرد. اما در میان این ویرانی، ماجرایی امیدبخش شکل گرفت: راننده اتوبوس، کوین مککی، و معلمی به نام مری لودویگ موفق شدند ۲۲ کودک را از میان شعلهها به سلامت خارج کنند.
گرینگراس با همکاری برَد اینگلسبی، کتاب «پارادایس: تلاش یک شهر برای بقا در آتشسوزی آمریکایی» نوشته لیزی جانسون را اقتباس کرده و ترکیبی از تریلر بقا و درام صمیمانه ایجاد کرده است. متیو مککاناهی در نقش مککی، مردی که با مادر بیمارش زندگی میکند و رابطهای پرتنش با پسر نوجوانش دارد، تنها فردی است که به ندای کمک برای نجات کودکان پاسخ میدهد.
بازتابی تلخ از دنیای امروز
نمایش فیلم همزمان شده با دورانی که کالیفرنیا دوباره از آتشسوزیهای رکوردشکن رنج میبرد و اروپا هم بدترین فصل آتش صد سال اخیر را گذرانده است. یکی از دیالوگهای کلیدی فیلم، که از زبان یک رئیس آتشنشانی خسته و فرسوده (یول واسکز) بیان میشود، انگار مستقیماً با مخاطب سخن میگوید:
«هر سال، آتشها بزرگتر میشوند. این یک حقیقت است. ما داریم حماقت میکنیم.»
اما آیا «اتوبوس گمشده» درباره تغییرات اقلیمی است؟
جیمی لی کرتیس، تهیهکننده فیلم، تأکید میکند: «این یک فیلم سیاسی نیست؛ این داستان قهرمانی، تابآوری و حقیقت است.» گرینگراس اما معتقد است حتی با وجود تنها یک اشاره مستقیم، پیام تغییرات اقلیمی به شکل ضمنی در بطن فیلم حضور دارد.
وقتی واقعیت به فیلم یورش میآورد

گرینگراس میگوید در مراحل آخر تدوین، ناگهان آتشسوزی لسآنجلس رخ داد و تدوینگر فیلم، بیلی گلدنبرگ، مجبور شد به خانهاش برگردد تا از آن محافظت کند. «واقعیت به فیلم هجوم آورد.» این همان رویکردی است که کارگردان پیشتر در «پرواز ۹۳» و «کاپیتان فیلیپس» هم به کار گرفته بود: ترکیب بحرانهای واقعی با فیلمسازی نفسگیر.
برای مککاناهی، آنچه نقش مککی را جذاب کرد، رابطه پدر و پسری و تصمیمهای سنگینی بود که شخصیت در زمانی بسیار کوتاه باید میگرفت. او صحنهای را مثال میزند که مککی بین نجات خانواده خود یا کودکان گیر افتاده در آتش مردد است: «در یک فیلم دیگر، چنین تصمیمی میتوانست یک پرده کامل را پر کند، اما اینجا، سی و پنج ثانیه بعد همهچیز عوض میشود.»
تولیدی خطرناک اما واقعی
فیلمبرداری با حضور واقعی یک اتوبوس پر از کودکان، در کنار شعلههای کنترلشده، در یک مدرسه متروکه در نیومکزیکو انجام شد. کمپانی آتشنشانی کالیفرنیا، با همان نیروهایی که روزی آتشسوزی «پارادایس» را خاموش کرده بودند، بار دیگر در برابر دوربین حاضر شدند. حتی جان مسینا، رئیس آتشنشانی، نقش خود را بازی کرد.
گرینگراس این ترکیب را راهی برای دستیابی به «حس اصالت» میداند: «وقتی بازیگران در کنار نیروهای واقعی قرار میگیرند، طبیعیتر عمل میکنند، و وقتی نیروهای واقعی در کنار بازیگران حرفهای قرار میگیرند، بهتر بازی میکنند.»
انگیزه جیمی لی کرتیس
این پروژه از دل اشتیاق شخصی جیمی لی کرتیس شکل گرفت. او پس از شنیدن یک مصاحبه رادیویی درباره کتاب جانسون، در همان لحظه با تهیهکننده جیسون بلوم تماس گرفت و گفت:
«میخواهم این کتاب را بخرم و فیلم بسازم، و فکر میکنم این مهمترین کاری خواهد بود که در زندگی حرفهایمان میکنیم.»
کرتیس میگوید رسالتش ایجاد اعتماد میان قهرمانان واقعی داستان و عوامل فیلم بوده است: «به مککی و مِری قول دادم که هرگز دروغ نگویم و حقیقت پارادایس و قهرمانانش را حفظ کنم.»
نتیجه؛ تجربهای جمعی و احساسی
گرینگراس تأکید میکند که تجربه گروهی بازیگران و کودکان در این فیلم، همان چیزی است که به اثر واقعیت و بُعد احساسی ویژهای بخشیده است.
صبح روز بعد از نمایش «اتوبوس گمشده» در تورنتو، او از پرواز قریبالوقوعش به آلمان خبر داد تا ساخت فیلم تازهای درباره شورش دهقانی در انگلستان قرون وسطی را آغاز کند؛ فیلمی با بازی کاترین واترستون و اندرو گارفیلد.





