اگر از «سیلو» خوشتان آمده، این ۱۵ سریال علمیتخیلی را از دست ندهید
از پناهگاههای آخرالزمانی تا توطئههای سیاسی و جهانهای بسته؛ سریالهایی برای طرفداران راز، بقا و دیستوپیا

با بازگشت فصل سوم «سیلو» (Silo) در تابستان امسال، طرفداران علمیتخیلی دوباره فرصت پیدا کردهاند به یکی از جذابترین جهانهای دیستوپیایی تلویزیون برگردند؛ داستانی که از ذهن گراهام یوست (Graham Yost)، شورانر سریال، و هیو هاوی (Hugh Howey)، رماننویس خالق منبع اصلی، جان گرفته است.
ساختار اصلی Silo شاید در ظاهر محدود و خفهکننده باشد؛ یک سیلوی زیرزمینی ۱۴۴ طبقه، بدون دسترسی به دنیای بیرون. اما داستانگویی و جهانسازی این سریال بسیار گستردهتر از دیوارهای بتنی آن است. در این آینده تاریک، بازماندگان جامعه، دستکم آنطور که به ما گفته میشود، در همین سازه عظیم زندگی میکنند؛ بیآنکه بدانند بیرون واقعاً چه خبر است.
ربکا فرگوسن (Rebecca Ferguson) در این سریال نقش جولیت نیکولز (Juliette Nichols) را بازی میکند؛ مهندسی که ناخواسته وارد قلب یک توطئه بزرگ میشود؛ توطئهای درباره تاریخ واقعی سیلو و چیزهایی که رهبران آن از ساکنان پنهان کردهاند.
Silo با اینکه پرتعلیق است، برای روایت عجله نمیکند. سریال قدمبهقدم با جولیت پیش میرود تا او تکههای پازل راز بزرگ را کنار هم بگذارد. اگر این جنس داستانگویی دقیقاً همان چیزی است که دوست دارید، یعنی ترکیبی از تضاد طبقاتی، توطئه، جهانهای دیستوپیایی و روایت در فضاهای بسته و محدود، فهرست زیر میتواند انتخابهای بعدی شما را مشخص کند.
۱. «فالاوت» (Fallout) | پرایم ویدیو

اگر تماشای بازماندگان یک آخرالزمان که از یک پناهگاه زیرزمینی بیرون میآیند و جهان بیرون را کشف میکنند برایتان جذاب است، «فالاوت» (Fallout) باید انتخاب بعدیتان باشد.
این سریال که بر اساس مجموعه بازیهای ویدیویی Fallout ساخته شده، در پرایم ویدیو (Prime Video) پخش میشود و داستانش ۲۰۰ سال پس از یک هولوکاست هستهای میگذرد. شخصیت اصلی داستان، لوسی (Lucy) با بازی الا پورنل (Ella Purnell)، در والت ۳۳ (Vault 33) به دنیا آمده؛ پناهگاهی خودکفا که با نظم، خوشبینی و نوعی ذهنیت شاد و سادهدلانه اداره میشود.
وقتی پدر لوسی، هنک (Hank) با بازی کایل مکلاکلن (Kyle MacLachlan)، که رهبر والت است، ناپدید میشود، لوسی امنیت خانهاش را ترک میکند و وارد دنیای بیرون میشود.
رفتار شاد، خوشبین و سادهدلانه لوسی تضاد بامزه و در عین حال تکاندهندهای با بیابان خشن و بیرحم کالیفرنیای پساآخرالزمانی دارد. او در مسیر خود با شخصیتهای عجیب زیادی روبهرو میشود؛ از جمله غول (The Ghoul) با بازی والتون گاگینز (Walton Goggins)، یک جایزهبگیر با ارتباطی مرموز با دنیای پیش از جنگ.
لوسی همچنین با ماکسیموس (Maximus) با بازی آرون موتن (Aaron Moten) آشنا میشود؛ عضو تنهایی از گروهی شبیه ارتش به نام برادری فولاد (Brotherhood of Steel).
لوسی و جولیت از نظر شخصیت بسیار متفاوتاند، اما هر دو ساکنان پناهگاههایی هستند که ناچار میشوند هر چیزی را که درباره دنیای خود آموختهاند زیر سوال ببرند. همین شباهت، Fallout را به پیشنهادی کاملاً مناسب برای طرفداران Silo تبدیل میکند.
۲. «پارادایس» (Paradise) | هولو

بین «پارادایس» (Paradise) و Silo شباهتهای مهمی وجود دارد، اما مشکل اینجاست که نمیتوان دقیقاً گفت این شباهتها چیست، چون پیچش بزرگ اول سریال لو میرود. پس فقط همینقدر بدانید: اگر از آن حس «همهچیز مرتب به نظر میرسد، اما زیر پوست ماجرا چیزی درست نیست» لذت میبرید، Paradise احتمالاً شما را درگیر میکند.
این سریال را دن فوگلمن (Dan Fogelman)، خالق «این ما هستیم» (This Is Us)، ساخته است. استرلینگ کی. براون (Sterling K. Brown) در آن نقش مامور سرویس مخفی، خاویر کالینز (Xavier Collins)، را بازی میکند. خاویر در محلهای بینقص و تمیز زندگی میکند و وظیفهاش محافظت از رییسجمهور سابق، کال بردفورد (Cal Bradford) با بازی جیمز مارسدن (James Marsden)، است.
اما زندگی ظاهراً کامل خاویر وقتی از هم میپاشد که کال به قتل میرسد و خود خاویر به مظنون اصلی تبدیل میشود.
درست مثل Silo، قتل در Paradise سرآغاز باز شدن یک توطئه بزرگتر است؛ توطئهای که پیامدهایش فقط محدود به چند نفر نیست و کل تمدن را تحت تاثیر قرار میدهد. خاویر در جریان تحقیق درباره مرگ کال و تلاش برای پاک کردن نام خود، نیروهای قدرتمندی را کشف میکند که جهانش را شکل دادهاند. همزمان، مخاطب هم بهتدریج حقیقت شوکهکننده پشت ظاهر بینقص این دنیا را میفهمد.
Paradise ریسکهای داستانی بزرگی میکند، اما پیچشهای متعددش با روایت شخصیتمحور کنترل میشوند؛ روایتی که حتی اتفاقات بعید را با حقیقت عاطفی شخصیتها قابل باور میکند. سریال هرچه جلوتر میرود هیجانانگیزتر میشود و تماشاگر را مدام در وضعیت انتظار نگه میدارد.
۳. «زیر گنبد» (Under the Dome) | سیبیاس

Silo و «زیر گنبد» (Under the Dome) هر دو درباره جوامعی هستند که ناگهان خود را گرفتار میبینند؛ بدون راه فرار مشخص.
این سریال بر اساس رمانی به همین نام از استیون کینگ (Stephen King) ساخته شده و داستانش در شهر کوچک چسترز میل (Chester’s Mill) در ایالت مین میگذرد. یک روز، گنبدی عظیم و شفاف ناگهان روی شهر ظاهر میشود؛ گنبدی که ساکنان را درون شهر زندانی میکند و مانع ورود هر کسی از بیرون میشود.
با شروع وحشت و آشوب، گروهی از اهالی شهر تلاش میکنند تنشها را مدیریت کنند، علت پیدایش گنبد را بفهمند و راهی برای فرار پیدا کنند. منابع محدود است و همین باعث میشود ساکنان و بازدیدکنندگان چسترز میل مجبور شوند برای بقا با هم همکاری کنند.
برخی شخصیتها، از جمله کهنهسرباز جنگ عراق، باربی (Barbie) با بازی مایک ووگل (Mike Vogel)، و روزنامهنگاری به نام جولیا (Julia) با بازی راشل لفور (Rachelle Lefevre)، واقعاً به خیر عمومی فکر میکنند. اما بعضی دیگر بحران را فرصتی برای سود شخصی میبینند. مهمترین آنها سیاستمدار محلی، بیگ جیم (Big Jim) با بازی دین نوریس (Dean Norris)، است که بهتدریج از قدرت دیوانه میشود.
Under the Dome شاید جزو بهترین اقتباسهای تلویزیونی از آثار استیون کینگ نباشد، مخصوصاً بعد از اینکه در فصل دوم کمی از مسیر خارج میشود، اما همچنان تجربهای پراتفاق و تماشایی است.
۴. «برفشکاف» (Snowpiercer) | تیانتی

جهان Silo به معنای واقعی کلمه بر اساس طبقه اجتماعی لایهلایه شده است؛ قدرتمندان در طبقات بالاتر و راحتتر زندگی میکنند، در حالی که ساکنان طبقه کارگر در پایینترین سطوح سازه حضور دارند. سریال «برفشکاف» (Snowpiercer) از شبکه تیانتی (TNT)، که بر اساس فیلم سال ۲۰۱۳ بونگ جون-هو (Bong Joon-ho) ساخته شده، رویکردی مشابه به مسئله طبقه در دل آخرالزمان دارد.
در این داستان، تغییرات اقلیمی جهان را به سرزمینی یخزده و غیرقابل سکونت تبدیل کرده است. آخرین بازماندگان تمدن در قطاری سریعالسیر و همیشه در حرکت زندگی میکنند؛ قطاری که حرکت مداومش آنها را از یخ زدن نجات میدهد.
این قطار را یک میلیاردر ساخته و هر بخش آن به طبقهای اجتماعی اختصاص دارد. ثروتمندان در واگنهای جلویی زندگی میکنند و فقیرترین مسافران در انتهای قطار محبوساند. همین تقسیمبندی دائمی، تنشی مداوم ایجاد میکند که در دو شخصیت مرکزی سریال تجسم پیدا کرده است.
دیوید دیگز (Daveed Diggs) نقش لیتون (Layton)، کارآگاه سابق قتل از انتهای قطار، را بازی میکند. جنیفر کانلی (Jennifer Connelly) نیز نقش ملانی (Melanie)، مدیر مهمانداری قطار را دارد؛ زنی که تلاش میکند نظم را حفظ کند. ملانی برای حل یک قتل در Snowpiercer از لیتون کمک میگیرد، بیخبر از اینکه او در حال برنامهریزی برای انقلاب است.
اگر در Silo بیش از همه تضاد طبقاتی و کنترل اجتماعی برایتان جذاب است، Snowpiercer از همین زاویه ضربه میزند.
۵. توسعهدهندگان یا «دِوز» (Devs) | افایکس

درست مثل Silo، سریال «دِوز» (Devs) از شبکه افایکس (FX) با یک معمای قتل آغاز میشود؛ اما این معما خیلی زود به نقطه پرتابی برای پرسشهای بزرگتر درباره انسان، فناوری و ماهیت اراده آزاد تبدیل میشود.
این سریال را فیلمساز شناختهشده، الکس گارلند (Alex Garland)، ساخته و مانند فیلمهای او اثری فلسفی، آرام و ذهندرگیرکننده است. Devs رابطه انسان با فناوری و ناشناختهها را بررسی میکند.
همکار همیشگی گارلند، سونیا میزونو (Sonoya Mizuno)، در نقش لیلی (Lily) ظاهر میشود؛ مهندس نرمافزاری که در شرکت فناوری مرموزی به نام آمایا (Amaya) کار میکند. وقتی دوستپسرش پس از اولین روز کاریاش ناپدید میشود، تحقیق لیلی سوالهای بیشتری از جوابها ایجاد میکند.
مسیر تحقیق او را به فارست (Forest) با بازی نیک آفرمن (Nick Offerman)، مدیرعامل پنهانکار آمایا، میرساند. Devs افشاگریهای شوکهکننده و فورانهای خشونتآمیز را با داستانی درباره توطئههای شرکتی و جبرگرایی فناورانه ترکیب میکند.
مانند دیگر آثار گارلند، سریال از نظر بصری خیرهکننده و از نظر مضمونی غنی است، هرچند بعید است تا پایان بتوانید همه رشتههای آن را کاملاً به هم وصل کنید. Devs با اینکه یک تریلر است، ریتمی آهسته و تدریجی دارد و به شخصیتهایش فرصت میدهد درباره وضعیت فناوری و آینده انسان تامل کنند.
۶. «حکمرانی لاشخورها» (Scavengers Reign) | نتفلیکس

از نظر مضمون و سبک، «حکمرانی لاشخورها» (Scavengers Reign) و Silo تفاوتهای زیادی دارند. اما هر دو از آن نوع داستانگوییهای صمیمی، خلاقانه و جهانسازیهای چشمنواز دارند که برای طرفداران کنجکاو علمیتخیلی بسیار جذاب است.
Scavengers Reign یکی از بهترین سریالهای آیندهنگرانه سالهای اخیر است؛ یک انیمیشن خیرهکننده درباره خدمه یک کشتی باری که پس از سقوط روی سیارهای دورافتاده و پر از موجودات بیگانه، برای بقا تلاش میکنند.
پس از سقوط، خدمه از هم جدا میشوند. فرمانده کشتی، سم (Sam) با بازی باب استفنسون (Bob Stephenson)، همراه با باغبان و گیاهشناس، ارسولا (Ursula) با بازی سونیتا مانی (Sunita Mani)، گرفتار میشود. از سوی دیگر، آزی (Azi) با بازی وونمی موساکو (Wunmi Mosaku)، با رباتی خراب به نام لوی (Levi) با صداپیشگی آلیا شوکت (Alia Shawkat) همراه میشود. در جای دیگر، کامن (Kamen) با صداپیشگی تد ترولستد (Ted Travelstead)، آرامآرام ارتباطش را با واقعیت از دست میدهد.
Scavengers Reign سریالی آرام و صبور است، اما پاداش زیادی به تماشاگر میدهد. سیاره بیگانه آن پر از گیاهان و جانوران مسحورکننده است. عناصر فلسفی سریال، بهویژه بررسی رابطه انسان و طبیعت، یادآور آثار هایائو میازاکی (Hayao Miyazaki) است.
وارد شدن به این جهان با دقت ساختهشده تجربهای لذتبخش است. حیف که اچبیاو مکس (HBO Max) هرگز فصل دوم سریال را سفارش نداد؛ اتفاقی که هنوز برای طرفدارانش ناامیدکننده است.
۷. «گستره» (The Expanse) | پرایم ویدیو

«گستره» (The Expanse) یکی از نادیدهگرفتهشدهترین سریالهای علمیتخیلی تاریخ تلویزیون است. طرفداران Silo احتمالاً از جهانسازی دقیق، سیاست طبقاتی پرتنش و فضای توطئهآمیز آن لذت خواهند برد.
در حالی که Silo دشواریهای اجرای قانون در یک پناهگاه زیرزمینی را نشان میدهد، The Expanse در میان چند خط داستانی، یک کارآگاه را در فضا دنبال میکند. این سریال نمونهای درخشان از داستانپردازی گمانهزن است و در آیندهای رخ میدهد که بشر منظومه شمسی را مستعمره کرده است.
اما این گسترش، تمدن را متحد نکرده؛ بلکه شکافهای موجود را عمیقتر کرده است. سه جناح اصلی در برابر هم قرار دارند: جامعه نظامیگرای مریخ، سازمان ملل روی زمین، و کمربند سیارکی که خانه بلترها (Belters)، طبقه کارگر فضا، است.
جو میلر (Joe Miller) با بازی توماس جین (Thomas Jane)، کارآگاه داستان است و پرونده زنی گمشده را دنبال میکند. کریسجن آواسارالا (Chrisjen Avasarala) با بازی شهره آغداشلو (Shohreh Aghdashloo)، سیاستمداری است که نماینده سازمان ملل است. جیمز هولدن (James Holden) با بازی استیون استریت (Steven Strait)، رهبری گروهی نامتعارف را روی یک ناو جنگی مریخی مصادرهشده بر عهده دارد.
داستان این شخصیتها ابتدا جدا از هم آغاز میشود، اما بهتدریج به هم میرسد؛ آن هم درگیر توطئهای با پیامدهایی که میتواند کهکشان را تغییر دهد. The Expanse در شش فصل عالی، یکی از جاهطلبانهترین حماسههای علمیتخیلی تلویزیون را ارائه میدهد.
۸. «۱۲ میمون» (۱۲ Monkeys) | سایفای

«۱۲ میمون» (۱۲ Monkeys) مفهوم توطئه گسترده در جامعهای پساآخرالزمانی را به حد انفجاری میرساند. اگر طرفدار Silo هستید و دنبال سریالی ذهنپیچان میگردید، این یکی انتخاب بسیار خوبی است.
این سریال بر اساس فیلم سال ۱۹۹۵ «۱۲ میمون» (۱۲ Monkeys) با بازی بروس ویلیس (Bruce Willis) ساخته شده است. داستان در سال ۲۰۴۳ آغاز میشود؛ چند دهه پس از آنکه یک ویروس مرگبار بیشتر جمعیت جهان را از بین برده است.
جیمز کول (James Cole) با بازی آرون استنفورد (Aaron Stanford)، به سال ۲۰۱۵ برمیگردد تا جلوی گروهی به نام ارتش ۱۲ میمون (Army of the 12 Monkeys) را بگیرد؛ گروهی که قصد دارد ویروس را آزاد کند. او با ویروسشناسی به نام دکتر کاساندرا ریلی (Dr. Cassandra Railly) با بازی آماندا شول (Amanda Schull) همراه میشود.
جیمز و کَسی با تیمی از آدمهای عجیبوغریب همدست میشوند؛ از جمله یک بیمار روانپزشکی با بازی امیلی همپشایر (Emily Hampshire)، که اجرایی فراموشنشدنی ارائه میدهد.
۱۲ Monkeys در ابتدا ممکن است گیجکننده باشد، اما از دام بسیاری از داستانهای سفر در زمان فرار میکند؛ چون واقعاً قوانین سفر در زمان را معرفی میکند و به آنها پایبند میماند. اعمال جیمز و کسی میتواند پیامدهایی فاجعهبار داشته باشد، حتی احتمال پاک شدن جیمز از هستی، و سریال با این پیامدها جدی برخورد میکند.
علاوه بر اینکه رشتههای متعدد داستانیاش را در پایانی رضایتبخش به هم میرساند، ۱۲ Monkeys stakes یا مخاطرات عاطفی واقعی دارد؛ چیزی که حتی بلندپروازانهترین ایدههایش را معقول و قابل لمس نگه میدارد.
۹. «فرام» (From) | امجیام پلاس

ساکنان سیلو در Silo عملاً زیر زمین گرفتارند و هیچ شناخت مستقیمی از وحشتهایی که شاید بیرون خانه استوانهایشان وجود داشته باشد ندارند. در «فرام» (From)، سریال ترسناک کمتر دیدهشده امجیام پلاس (MGM+)، مفهوم گرفتار شدن در یک مکان پیامدهایی حتی خشنتر و شومتر دارد. اینجا مشکل اصلی تنگناهراسی نیست؛ مشکل هیولاها هستند.
هارولد پرینو (Harold Perrineau)، بازیگر «گمشدگان» (Lost)، نقش بوید استیونز (Boyd Stevens)، کلانتر شهرک، را بازی میکند. وقتی خانواده متیوز (Matthews) در جریان یک سفر جادهای تصادفاً وارد شهر میشوند، با راز تاریک آن روبهرو میشوند: هیچکس که وارد شهرک شود، نمیتواند آن را ترک کند.
وقتی متیوزها تلاش میکنند از آنجا خارج شوند، بارها و بارها به همان جاده برمیگردند. بدتر اینکه شبها موجوداتی وحشتناک از راه میرسند؛ موجوداتی که تا زمانی که شکمتان را پاره نکردهاند، شبیه انسان به نظر میرسند و ساکنان شهر را آزار میدهند.
From تایید و تحسین استیون کینگ را هم دریافت کرده و دیدن دلیلش سخت نیست. سریال خونین و شوکهکننده است، اما در عین حال بسیار خلاقانه و پر از شخصیتهای خوب پرداختشده است. مثل Lost، رازهای زیادی برای حدس زدن به مخاطب میدهد؛ البته امیدواریم پایانی رضایتبخشتر داشته باشد.
۱۰. «اندور» (Andor) | دیزنی پلاس

از نظر فنی، «اندور» (Andor) پیشدرآمدی بر «روگ وان» (Rogue One) است، اما این سریال آنقدر اثر برجستهای در فرنچایز «جنگ ستارگان» (Star Wars) محسوب میشود که جایگاهش در خط زمانی رسمی تقریباً مسئله فرعی به نظر میرسد.
درست مثل Silo، این سریال یک رژیم دیکتاتوری را نشان میدهد که با تبلیغات، ترس و مجازاتهای وحشیانه کنترل خود را حفظ میکند. دیگو لونا (Diego Luna) نقش کاسیان اندور (Cassian Andor)، دزدی بدبین را بازی میکند که به یکی از مهرههای کلیدی شورش علیه امپراتوری کهکشانی (Galactic Empire) تبدیل میشود.
در نقطه مقابل او، سیریل کارن (Syril Karn) با بازی کایل سولر (Kyle Soller) قرار دارد؛ بازپرسی که مصمم است اندور را به زانو درآورد.
Andor ابتدا قرار بود سریالی پنجفصلی باشد، اما خالق آن، تونی گیلروی (Tony Gilroy)، داستان را در دو فصل فشرده کرد و فقط ضروریترین بخشهای روایت را نگه داشت. بهجای اینکه هر خط داستانی را به جهان بزرگتر Star Wars وصل کند، سریال روی شخصیتها و انگیزههایشان متمرکز میماند.
Andor از نظر سیاسی تیزبین و به شکلی غافلگیرکننده امروزی است. این سریال ماهیت سرکوبگر امپراتوری را به شکلی برجسته میکند که کمتر داستانی در Star Wars توانسته انجام دهد. با دیالوگهای خیرهکننده و مونولوگهای مسحورکنندهای که استلان اسکارشگورد (Stellan Skarsgård) و فیونا شا (Fiona Shaw) اجرا میکنند، Andor یکی از بهترین دستاوردهای این فرنچایز است.
۱۱. «ایستگاه یازده» (Station Eleven) | اچبیاو مکس

مثل Silo، سریال «ایستگاه یازده» (Station Eleven) از HBO Max بررسی میکند که پس از یک فاجعه پایاندهنده به جهان، کدام بخشهای جامعه از بین میروند و کدام بخشها باقی میمانند.
این سریال بر اساس رمانی به همین نام از امیلی سنت جان مندل (Emily St. John Mandel) ساخته شده و داستانش ۲۰ سال پس از یک آنفلوانزای ویرانگر میگذرد که بیشتر انسانها را از بین برده است.
مکنزی دیویس (Mackenzie Davis) نقش کیرستن (Kirsten)، بازیگری را بازی میکند که با یک گروه دورهگرد اجرای آثار شکسپیر سفر میکند. سریال همچنین کیرستن جوان با بازی ماتیلدا لاولر (Matilda Lawler) را در روزهای نخست همهگیری دنبال میکند؛ زمانی که او با کمک یک غریبه مهربان با بازی هیمش پاتل (Himesh Patel) زنده میماند.
Station Eleven یکی از بهترین سریالهای پساآخرالزمانی تاریخ تلویزیون است. با اینکه ایده اولیهاش غمانگیز است، همین مقدمه تبدیل به نقطه آغاز داستانی عمیقاً امیدوارانه میشود.
کیرستن از هنر برای معنا دادن به زندگیاش استفاده میکند. در همین حال، یک رمان گرافیکی پیشگویانه که پیش از شیوع بیماری توسط زنی با بازی دنیل ددوایلر (Danielle Deadwyler) خلق شده، برای دیگران به منبع امید و معنا تبدیل میشود.
Station Eleven سریالی نسبتاً آرام است و برای پیش بردن داستان به پیچشهای شوکهکننده متکی نیست. در عوض، اهمیت پیوند انسانی در برابر ترس را برجسته میکند.
۱۲. «باران» (The Rain) | نتفلیکس

قهرمانان سریال دانمارکی «باران» (The Rain) و Silo چند نقطه مشترک دارند. هر دو سالها را در پناهگاه گذراندهاند، نمیدانند چه وحشتهایی در ویرانههای بیرون منتظرشان است، اما ناچارند حقیقت را کشف کنند.
در The Rain البته شخصیتهای اصلی حتی منزویتر بودهاند. آنها خواهر و برادری به نامهای سیمونه (Simone) با بازی آلبا آگوست (Alba August) و راسموس (Rasmus) با بازی لوکاس لینگارد تونسن (Lucas Lynggaard Tønnesen) هستند که پس از آنکه پدرشان آنها را در پناهگاه پنهان میکند، شش سال آنجا زندگی میکنند.
دلیل این انزوا بارانی مرگبار است که حامل ویروسی کشنده است و هر کسی را که لمس کند میکشد. طبق گفته پدرشان، راسموس ممکن است کلید نجات بشریت باشد.
وقتی آنها بالاخره پناهگاه را ترک میکنند، برای چیزی که بیرون منتظرشان است آماده نیستند. تعجبی ندارد که آدمهای بدی بیرون وجود دارند؛ کسانی که برای بقا حاضرند بکشند. با این حال، سیمونه بخشی از معصومیت خود را حفظ کرده و هنوز امیدوار است که همه این مشکلات قابل حل باشند.
The Rain ریتمی سریع دارد و پر از سرنخهای جالب درباره این است که جهان پس از فاجعه چگونه پیش رفته. منطق درونی مربوط به باران مرگبار همیشه کاملاً بینقص نیست، اما سریال آنقدر سرگرمکننده است که میتوان از این ناسازگاریها چشمپوشی کرد.
۱۳. «معراج» (Ascension) | سایفای

«معراج» (Ascension) از جهاتی یادآور Paradise از Hulu است، و ماهیت کاملاً بسته و خودبسنده داستانش، دیوارهای نفوذناپذیر Silo را به خاطر میآورد.
این سریال شبکه سایفای (Syfy) با یک قتل در یک سفینه خودکفا آغاز میشود؛ شبیه همان معمایی که Silo را به حرکت درمیآورد. اسنشن (Ascension) سفینهای است که ۶۰۰ نفر در آن زندگی میکنند و در میانه ماموریتی ۱۰۰ ساله برای مستعمره کردن سیارهای دوردست هستند. داستان در زمانی رخ میدهد که ۵۰ سال از این ماموریت گذشته است.
Ascension در سال ۱۹۶۳، در میانه جنگ سرد، زمین را ترک کرده و زندگی درون سفینه هنوز هم از نظر سبک و سیاست بازتابی از آمریکای میانه قرن بیستم است.
درگیری اصلی با قتل یک زن جوان آغاز میشود. کاپیتان ویلیام دنینگر (William Denninger) با بازی برایان ون هولت (Brian Van Holt)، تمایلی ندارد این جعبه دردسر را باز کند، اما با این حال از افسر آرون گالت (Aaron Gault) با بازی برندون پی. بل (Brandon P. Bell) میخواهد درباره جنایت تحقیق کند؛ جنایتی که ممکن است با شورشی در میان طبقه کارگر مرتبط باشد.
در همین حال، همسر جاهطلب کاپیتان، ویوندرا با بازی تریشا هلفر (Tricia Helfer)، برنامههای خودش را برای حفظ نفوذش دارد.
پیچشهای شوکهکننده سریال باعث میشود تماشاگر آرزو کند کاش بیش از شش قسمت داشت، اما متاسفانه Syfy فقط همین تعداد را سفارش داد.
۱۴. «۱۸۹۹» (۱۸۹۹) | نتفلیکس

«۱۸۹۹» (۱۸۹۹) ساخته خالقان سریال علمیتخیلی «تاریک» (Dark) از نتفلیکس است و داستانی به همان اندازه رازآلود و دلهرهآور تعریف میکند.
در حالی که Silo گروهی متنوع از آدمها را در یک پناهگاه نشان میدهد که از نظر طبقه اجتماعی از هم جدا شدهاند، ۱۸۹۹ شخصیتهای اصلیاش را در یک کشتی بخار در سال عنوانشده حبس میکند.
کشتی کربروس (Kerberos) در سفری از انگلستان به نیویورک است و مسافران بینالمللی آن امیدوارند زندگی تازهای در قاره آمریکا آغاز کنند. اما متاسفانه سفر بسیار پرآشوبی در انتظارشان است.
در ابتدا، Kerberos با کشتی مشابهی به نام پرومتئوس (Prometheus) روبهرو میشود؛ کشتیای که به شکلی مرموز در میانه اقیانوس رها شده است. از اینجا به بعد، اوضاع فقط ترسناکتر و پیچیدهتر میشود.
تلاش مسافران برای حل معما، فقط معما را عمیقتر میکند و خیلی زود خشونت و آشوب در کشتی فوران میکند. ۱۸۹۹ مانند Silo حس تنگنا و گرفتاری دارد؛ چون مسافرانی از سراسر جهان در کشتیای گرفتار شدهاند که هر لحظه مرگبارتر به نظر میرسد.
گفتن بیشتر از این، داستان را لو میدهد؛ پس بهتر است خودتان آن را ببینید. فقط یک هشدار منصفانه: نتفلیکس سریال را بعد از تنها یک فصل لغو کرد. بنابراین سازندگان فقط توانستند نوک کوه یخ را از میان رازهای فراوان سریال آشکار کنند.
۱۵. «قصههایی از حلقه» (Tales from the Loop) | پرایم ویدیو

اگر داستانگویی شخصیتمحور Silo را دوست دارید، اما دنبال چیزی آرامتر و تاملبرانگیزتر هستید، «قصههایی از حلقه» (Tales from the Loop) از Prime Video را امتحان کنید؛ سریالی کمتر دیدهشده اما ارزشمند.
این مجموعه بر اساس کتاب هنری سایمون استالنهاگ (Simon Stålenhag) ساخته شده و در شهر کوچک مرسر (Mercer) در منطقه میدوست آمریکا میگذرد؛ شهری که محل مرکز فیزیک تجربی مرسر (Mercer Center for Experimental Physics) است؛ مرکزی که به نام لوپ (The Loop) هم شناخته میشود.
این تاسیسات دانشمندانی را به کار میگیرد که با فناوری، مرزهای واقعیت را جابهجا میکنند. ساختههای عجیب آنها در چشمانداز اطراف شهر مثل یادگارهایی از زمانی دیگر پراکنده شدهاند.
اگرچه قسمتهای سریال شخصیتهای مشترکی دارند، Tales from the Loop در عمل شبیه یک آنتولوژی عمل میکند. هر قسمت بررسی میکند که ساکنان شهر چگونه با یکی از فناوریهای متفاوت Loop روبهرو میشوند.
در مرسر، امر غیرعادی عادی شده است. دو کودک راهی برای جابهجایی بدن پیدا میکنند. نوجوانانی عاشقپیشه میفهمند میتوانند زمان را متوقف کنند. دختری جوان در گذشته گرفتار میشود.
سریال از این آزمایشهای فناورانه برای تامل درباره موضوعاتی کاملاً انسانی استفاده میکند؛ مثل بزرگ شدن، تنهایی و فقدان. Tales from the Loop طراحی تولید چشمگیری دارد که احتمالاً طرفداران جهان خوشساخت Silo را راضی میکند. عمق آرام و بیادعای آن هم از آن چیزهایی است که ارزش مکث کردن دارد.
بعد از Silo سراغ چه چیزی برویم؟
اگر Silo برایتان فقط یک داستان علمیتخیلی درباره زندگی زیر زمین نیست، بلکه به خاطر رازهای پنهان، سیاست طبقاتی، کنترل اجتماعی، جهانسازی دقیق و حس خفگی فضاهای بسته دوستش دارید، گزینههای این فهرست هرکدام بخشی از همان جذابیت را ادامه میدهند.
- اگر پناهگاه و آخرالزمان میخواهید: Fallout و The Rain
- اگر توطئه و حقیقت پنهان میخواهید: Paradise، Devs و ۱۲ Monkeys
- اگر فضای بسته و جامعه گرفتار میخواهید: Under the Dome، Ascension و ۱۸۹۹
- اگر سیاست طبقاتی برایتان مهم است: Snowpiercer، The Expanse و Andor
- اگر جهانسازی شاعرانه و متفاوت میخواهید: Scavengers Reign، Station Eleven و Tales from the Loop
- اگر وحشت و معمای بیپاسخ میخواهید: From
خبر خوب این است که دنیای علمیتخیلی تلویزیون آنقدر متنوع شده که بعد از Silo لازم نیست مدت زیادی دنبال جایگزین بگردید. فقط کافی است تصمیم بگیرید بیشتر دنبال چه چیزی هستید: راز، بقا، انقلاب، فلسفه، یا هیولاهای شبانه.





