دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

اگر فقط پنج کتاب گمشده جهان باستان را نجات می‌دادیم؛ رازهایی که تاریخ از ما پنهان کرده است

از فصل‌های ناپدیدشده تاسیتوس درباره شورش یهودیه تا خاطرات آگریپینا، فهرست کتابخانه اسکندریه و حماسه‌های گمشده جنگ تروا؛ این‌ها آثاری‌اند که اگر بازمی‌گشتند، فهم ما از یونان و روم باستان را دگرگون می‌کردند.

بخش بزرگی از آنچه امروز درباره جهان باستان می‌دانیم، مدیون نوشته‌هایی است که از دل قرن‌ها جان سالم به در برده‌اند؛ متن‌هایی روی پاپیروس، پوست‌نوشته و نسخه‌های دست‌نویس که بارها و بارها رونویسی شدند تا به ما برسند. از خدایان خشمگین و شاهان بزرگ تا سقوط امپراتوری‌ها، اندیشه فیلسوفان، نخستین شعرها و نمایشنامه‌های جهان، همه به لطف همین بقای شکننده حفظ شده‌اند.

اما واقعیت تلخ این است که آنچه امروز داریم، فقط تکه‌ای کوچک از کتابخانه عظیم جهان باستان است. نیمی از آثار تاسیتوس (Tacitus)، تاریخ‌نگار بزرگ رومی، از میان رفته است. سه‌چهارم نوشته‌های لیویوس (Livy) دیگر در دسترس نیست. بیش از ۸۰ درصد آثار ارسطو (Aristotle) نابود شده‌اند. حتی یک روایت دست اول از لشکرکشی‌های اسکندر مقدونی (Alexander the Great) به‌طور کامل باقی نمانده است.

و این‌ها فقط آثاری هستند که نامشان را می‌دانیم. هزاران متن دیگر، بی‌آن‌که حتی بدانیم وجود داشته‌اند، در مه زمان ناپدید شده‌اند؛ آثاری که می‌توانستند جهان هومر (Homer)، هسیود (Hesiod)، سقراط (Socrates)، سافو (Sappho)، سزار (Caesar) و کلئوپاترا (Cleopatra) را روشن‌تر کنند.

اگر می‌توانستیم فقط چند اثر گمشده از جهان باستان را نجات دهیم، کدام‌ها ارزش بازگشت داشتند؟ پنج تاریخ‌پژوه، هر یک پاسخی متفاوت دارند؛ پاسخ‌هایی که نشان می‌دهد گاهی نبودن یک کتاب، به اندازه بودنش تاریخ‌ساز است.

چرا این همه کتاب باستانی از بین رفتند؟

در جهان باستان، کتاب‌ها روی موادی نوشته می‌شدند که ذاتا آسیب‌پذیر بودند. پاپیروس در برابر رطوبت، آتش و گذر زمان دوام محدودی داشت و پوست‌نوشته نیز اگر رونویسی نمی‌شد، به‌آسانی از چرخه مطالعه خارج می‌شد.

بسیاری از آثار کلاسیک نه به این دلیل باقی مانده‌اند که نسخه اصلی‌شان سالم مانده، بلکه چون در قرون بعد، به‌ویژه در قرون وسطا، کاتبان آن‌ها را بارها رونویسی کردند. اگر اثری محبوب نبود، هزینه رونویسی‌اش بالا بود، یا در برنامه آموزشی و فکری نسل‌های بعد جایگاهی نداشت، احتمال نابودی‌اش بسیار زیاد می‌شد.

گاهی آتش‌سوزی، جنگ و زلزله کتابخانه‌ها را نابود می‌کردند. اما دشمن اصلی کتاب‌های باستانی اغلب چیزی ساده‌تر بود: زمان، بی‌علاقگی و توقف رونویسی.

۱. فصل‌های گمشده «تاریخ‌ها»؛ تاسیتوس و راز نابودی معبد اورشلیم

اگر قرار باشد یکی از فقدان‌های بزرگ تاریخ‌نگاری روم انتخاب شود، فصل‌های گمشده «تاریخ‌ها» (Histories) اثر تاسیتوس در صدر فهرست قرار می‌گیرد.

تاسیتوس یکی از بزرگ‌ترین تاریخ‌نگاران جهان باستان و از تاثیرگذارترین نویسندگان رومی است. اثر او «تاریخ‌ها» (Histories) در اصل بیش از دوازده کتاب بوده، اما امروز فقط چهار کتاب نخست و آغاز کتاب پنجم باقی مانده است. آنچه از دست رفته، شامل بخش‌هایی بسیار مهم از تاریخ امپراتوری روم است؛ از جمله روایت او از شورش بزرگ یهودیان علیه روم.

شورش بزرگ یهودیه چه بود؟

در سال ۶۶ میلادی، استان رومی یهودیه (Judea) علیه سلطه روم شورید. شورشیان یهودی خواهان بازپس‌گیری استقلال خود بودند؛ استقلالی که از نگاه امپراتوری روم، قابل تحمل نبود. جنگی خونین آغاز شد که در نهایت به یکی از سرنوشت‌سازترین رخدادهای تاریخ باستان انجامید: نابودی معبد اورشلیم در سال ۷۰ میلادی.

ما امروز روایت مهمی از این جنگ در اختیار داریم؛ نوشته یوسفوس فلاویوس (Josephus)، فرمانده یهودی‌ای که در جریان جنگ به رومیان پیوست و بعدها تاریخ این شورش را نوشت. یوسفوس تلاش کرد از زاویه‌ای یهودی به ماجرا نگاه کند، اما هم‌زمان ناچار بود حامی رومی خود، تیتوس (Titus)، فرمانده جنگ و امپراتور آینده را نیز مثبت نشان دهد.

همین جاست که نبودن تاسیتوس مهم می‌شود.

آیا تیتوس دستور نابودی معبد را داد؟

یوسفوس می‌گوید نابودی معبد اورشلیم حادثه‌ای ناخواسته بود؛ سربازان رومی از دستور تیتوس سرپیچی کردند و معبد را آتش زدند. اما برخی نویسندگان دیگر اشاره‌هایی دارند که شاید تاسیتوس روایت متفاوتی ارائه کرده بوده است: این‌که تیتوس خود فرمان نابودی معبد را صادر کرد.

تفاوت میان این دو روایت فقط یک بحث جزیی نظامی نیست. نابودی معبد اورشلیم یکی از مهم‌ترین نقطه‌های عطف تاریخ یهودیت است و بر مسیر شکل‌گیری مسیحیت نیز اثر عمیقی گذاشت. اگر فصل‌های گمشده تاسیتوس را داشتیم، شاید می‌توانستیم بفهمیم نگاه رومیان به این تصمیم چه بوده است و آیا نابودی معبد حادثه‌ای کنترل‌نشده بود یا سیاستی آگاهانه.

این همان نوع پرسشی است که یک کتاب گمشده می‌تواند پاسخش را برای همیشه با خود برده باشد.

۲. «یادداشت‌ها»؛ خاطرات آگریپینا و صدای زنی در قلب امپراتوری

یکی از هیجان‌انگیزترین آثار گمشده جهان روم، خاطرات آگریپینای جوان‌ (Agrippina the Younger) است؛ زنی که در مرکز نخستین دودمان امپراتوری روم قرار داشت.

آگریپینا فقط مادر نرون (Nero) نبود. او خواهر کالیگولا (Caligula)، خواهرزاده و سپس همسر کلودیوس (Claudius)، و نتیجه آگوستوس (Augustus)، نخستین امپراتور روم بود. خانواده او، یعنی دودمان ژولیو-کلودی (Julio-Claudian)، روم را از جمهوری به امپراتوری تبدیل کرد؛ خانواده‌ای پر از جاه‌طلبی، ازدواج‌های سیاسی، توطیه، قتل و رقابت بر سر قدرت.

اگر کسی می‌توانست از درون این خاندان بنویسد، آگریپینا بود.

از کجا می‌دانیم آگریپینا نوشته بود؟

دو منبع باستانی به وجود نوشته‌های او اشاره کرده‌اند. پلینی بزرگ (Pliny the Elder) می‌نویسد آگریپینا درباره تولد دشوار نرون نوشته بود؛ تولدی از نوع «بریچ» (Breech Birth)، یعنی وضعیتی که نوزاد با پا یا باسن به سمت مجرای زایمان قرار می‌گیرد و در دوران باستان می‌توانست بسیار خطرناک باشد. در جهان رومی، چنین تولدی گاه نشانه‌ای بدشگون دانسته می‌شد؛ برداشتی که با توجه به شهرت بعدی نرون، برای نویسندگان باستان جذاب بوده است.

تاسیتوس نیز از نوشته‌های آگریپینا استفاده کرده یا به آن‌ها اشاره کرده است. به نظر می‌رسد او خاطرات خود را در سال‌های پایانی زندگی می‌نوشت، اما نمی‌دانیم آیا آن‌ها را کامل کرد یا نه. او در نهایت به فرمان پسرش نرون کشته شد؛ همان پسری که روزی امید آینده او بود.

چرا خاطرات آگریپینا مهم بود؟

بیشتر چیزهایی که درباره این دوره می‌دانیم، نسل‌ها بعد نوشته شده‌اند و اغلب از نگاه مردان، سناتورها و تاریخ‌نگاران وابسته به سنت‌های سیاسی خاص. آگریپینا می‌توانست زاویه‌ای متفاوت ارائه دهد: زنی که هرگز امپراتور نمی‌شد، حق رای نداشت و رسما حکومت نمی‌کرد، اما در قلب خانه‌ای زندگی می‌کرد که هم محل خانواده بود و هم مرکز سیاست جهان روم.

خاطرات او می‌توانستند به ما نشان دهند زندگی درون خاندان سلطنتی چگونه بوده است؛ نه فقط از زاویه قتل‌ها و کودتاها، بلکه از نگاه اجتماعی، خانوادگی و شخصی. حتی اگر آگریپینا در روایت خود جانب‌دارانه می‌نوشت، باز هم این سوگیری ارزشمند بود؛ چون صدایی زنانه از قلب قدرتی است که عمدتا مردان درباره‌اش نوشته‌اند.

۳. واپسین نوشته سنکا؛ اعتراف اخلاقی فیلسوفی در خدمت نرون

سنکای جوان‌ (Seneca the Younger) از مشهورترین فیلسوفان رواقی جهان روم است. از او آثار فراوانی باقی مانده؛ رساله‌ها، نامه‌ها و نوشته‌هایی درباره اخلاق، خشم، مرگ، آرامش و فضیلت. اما یکی از مهم‌ترین نوشته‌هایش ناپدید شده است: نوشته‌ای که ظاهرا در آخرین ساعات زندگی‌اش، هنگام مرگ اجباری، پدید آورد.

سنکا مربی نرون بود. او زمانی وارد زندگی نرون شد که نرون حدود ۱۴ سال داشت و وارث احتمالی امپراتوری به شمار می‌رفت. وقتی نرون در ۱۶ سالگی امپراتور شد، سنکا که بسیار بزرگ‌تر و باتجربه‌تر بود، در سال‌های نخست حکومت او نقش مهمی در اداره کشور داشت.

اما حکومت نرون به‌تدریج بی‌ثبات‌تر، خشن‌تر و پارانوئیدتر شد. سرانجام نرون به سنکا بدگمان شد و او را به دست داشتن در توطیه‌ای علیه خود متهم کرد. نتیجه، همان روش رایج حذف دشمنان سیاسی در روم بود: دستور خودکشی.

مرگی که تاسیتوس روایت کرد

تاسیتوس صحنه مرگ سنکا را از گزارش شاهدان نقل کرده است. سنکا در خانه‌اش محاصره شد و ناچار شد رگ‌های خود را بزند. بر اساس روایت تاسیتوس، او در حال مرگ، نوشته‌ای نهایی دیکته یا تنظیم کرد؛ متنی که احتمالا صریح‌ترین ارزیابی او از سال‌های حضور در دربار نرون بوده است.

اما تاسیتوس می‌گوید درباره محتوای آن چیزی نمی‌نویسد، چون این اثر برای همه شناخته‌شده بوده است. همین جمله امروز حسرت‌بار است: متنی که در زمان تاسیتوس مشهور بوده، اکنون کاملا از میان رفته است.

مساله اخلاقی بزرگ: فیلسوف فضیلت در خدمت حکومت شر

اهمیت این اثر فقط تاریخی نبود، بلکه اخلاقی و روان‌شناختی هم بود. سنکا فیلسوفی بود که درباره فضیلت و زندگی درست می‌نوشت، اما سال‌ها در کنار یکی از بدنام‌ترین امپراتوران روم قدرت داشت. او چگونه این تناقض را برای خود توضیح می‌داد؟ آیا خود را اصلاح‌گر می‌دانست؟ آیا احساس گناه داشت؟ آیا سکوت و همکاری خود را توجیه می‌کرد؟

واپسین نوشته سنکا شاید می‌توانست پاسخی کمی صادقانه‌تر به این پرسش بدهد. در آثار باقی‌مانده او، چنین اعتراف مستقیمی دیده نمی‌شود. اما در لحظه مرگ، شاید او دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشت.

۴. «پیناکس»؛ فهرست گمشده کتابخانه اسکندریه

گاهی ارزشمندترین کتاب، نه یک شعر حماسی است و نه تاریخ جنگ‌ها؛ بلکه یک فهرست است. «پیناکس» (Pinakes) اثر کالیماخوس (Callimachus)، یکی از بزرگ‌ترین فقدان‌های تاریخ دانش است.

کالیماخوس شاعر، پژوهشگر و کتابدار دوره هلنیستی بود. او اهل کورنه (Cyrene) در شمال شرقی لیبی امروزی بود، اما به اسکندریه رفت؛ شهری که در قرن سوم پیش از میلاد به مرکز فکری جهان باستان تبدیل شده بود. کتابخانه بزرگ اسکندریه در اوج خود شاید تا نیم میلیون طومار در اختیار داشت و «پیناکس» (Pinakes) فهرست عظیم همین کتابخانه بود.

«پیناکس» فقط فهرست کتاب نبود

واژه «پیناکس» در یونانی به معنای «لوح‌ها» یا «جدول‌ها» است. اما این اثر بسیار فراتر از یک فهرست ساده بود. کالیماخوس برای تنظیم آن ۱۲۰ طومار نوشت. او آثار را بر اساس ژانر دسته‌بندی کرد و در هر ژانر، نویسندگان را به ترتیب الفبایی آورد.

برای هر نویسنده، شرح کوتاهی از زندگی او ارائه می‌داد. آغاز هر اثر را نقل می‌کرد و تعداد سطرهای آن را می‌نوشت تا خوانندگان و کتابداران بتوانند تشخیص دهند نسخه‌ای که در اختیار دارند کامل است یا نه.

به زبان امروز، «پیناکس» (Pinakes) ترکیبی از فهرست کتابخانه، دانشنامه ادبی، تاریخ ادبیات و ابزار کنترل نسخه بود. این اثر نشان می‌داد یونانیان چگونه ادبیات خود را طبقه‌بندی می‌کردند و درباره نویسندگانشان چه می‌دانستند.

آیا آتش‌سوزی سزار کتابخانه اسکندریه را نابود کرد؟

یکی از روایت‌های مشهور می‌گوید ژولیوس سزار (Julius Caesar) در سال ۴۸ پیش از میلاد، هنگام محاصره در اسکندریه، آتشی به راه انداخت که کتابخانه بزرگ را نابود کرد. اما این روایت به احتمال زیاد بیش از حد ساده‌شده است. کتابخانه اسکندریه احتمالا در یک حادثه واحد از میان نرفت، بلکه به‌تدریج و در طول زمان رو به افول گذاشت.

نکته مهم این است که «پیناکس» (Pinakes) پس از آتش‌سوزی زمان سزار نیز ظاهرا هنوز در دسترس بوده و نویسندگان ۱۵۰ تا ۳۰۰ سال بعد از آن استفاده می‌کردند. پس نابودی آن، نتیجه یک لحظه دراماتیک نبود؛ احتمالا به این دلیل از میان رفت که رونویسی ۱۲۰ طومار بسیار پرهزینه، زمان‌بر و دشوار بود.

همچنین این اثر به‌سختی خلاصه‌شدنی بود. فهرست را چگونه خلاصه می‌کنند، بی‌آن‌که ارزش اصلی‌اش از بین برود؟

اگر «پیناکس» را داشتیم، چه می‌فهمیدیم؟

داشتن «پیناکس» (Pinakes) می‌توانست بسیاری از «نادانسته‌های ناشناخته» ما را به «نادانسته‌های شناخته‌شده» تبدیل کند. یعنی حتی اگر آثار گمشده را پیدا نمی‌کردیم، دست‌کم می‌دانستیم چه آثاری وجود داشته‌اند.

همچنین شاید از طریق آن با آثاری از فرهنگ‌های غیر یونانی آشنا می‌شدیم؛ چون گمان می‌رود کتابخانه اسکندریه فقط متون یونانی نداشت و آثاری ترجمه‌شده از مصر، خاور نزدیک یا حتی هند نیز در آن نگهداری می‌شد. اگر چنین باشد، «پیناکس» (Pinakes) پنجره‌ای نه فقط به ادبیات یونان، بلکه به نقشه فکری بخشی از جهان باستان بود.

۵. حماسه‌های گمشده «چرخه حماسی»؛ جهان تروا فراتر از ایلیاد و اودیسه

وقتی از جنگ تروا حرف می‌زنیم، معمولا دو اثر در ذهنمان می‌آید: «ایلیاد» (Iliad) و «اودیسه» (Odyssey). این دو شاهکار منسوب به هومر، ستون‌های اصلی ادبیات یونان و جهان غرب به شمار می‌روند. اما در دوران باستان، داستان تروا فقط به این دو محدود نبود.

مجموعه‌ای از حماسه‌ها وجود داشت که امروز با عنوان «چرخه حماسی» (Epic Cycle) شناخته می‌شود؛ مجموعه‌ای از روایت‌های شفاهی و سپس مکتوب که از حدود قرن هشتم تا ششم پیش از میلاد و حتی پیش‌تر در گردش بودند. اگر بخواهیم تشبیهی امروزی به کار ببریم، این مجموعه مانند یک جهان داستانی مشترک از قهرمانان بود؛ چیزی شبیه مجموعه‌ای گسترده از داستان‌های ابرقهرمانی، اما با خدایان، جنگجویان، شاهان، زنان جنگاور و قهرمانان تراژیک.

«ایلیاد» فقط چند هفته از جنگ را روایت می‌کند

«ایلیاد» (Iliad) تنها چند هفته از اواخر جنگ تروا را روایت می‌کند و محور آن خشم آشیل (Achilles) است. «اودیسه» (Odyssey) نیز بازگشت یکی از قهرمانان یونانی، اودیسئوس، از جنگ را دنبال می‌کند. اما آغاز جنگ، سرنوشت بسیاری از قهرمانان و رخدادهای پس از مرگ هکتور (Hector) در آثار دیگری آمده بود که امروز از میان رفته‌اند.

«سیپریا»؛ آغاز جنگ تروا

یکی از این آثار «سیپریا» (Cypria) بود که در سنت باستانی به استاسینوس (Stasinus) نسبت داده می‌شد. این حماسه داستان آغاز جنگ تروا را روایت می‌کرد؛ از داوری پاریس (Paris) میان سه الهه و سیب زرین گرفته تا سفر پاریس به اسپارت و ربودن یا بردن هلن (Helen).

این همان بخش‌هایی است که امروز بسیاری آن را از طریق خلاصه‌ها و بازروایت‌های بعدی می‌شناسند، نه از متن اصلی حماسی.

«اتیوپیس»؛ آمازون‌ها و شاه اتیوپی

اثر دیگر «اتیوپیس» (Aethiopis) بود که به آرکتینوس (Arctinus) نسبت داده می‌شد. این حماسه پس از مرگ هکتور آغاز می‌شد و ورود آمازون‌ها به جنگ را روایت می‌کرد؛ زنان جنگاوری که برای حمایت از تروایی‌ها وارد نبرد شدند.

ملکه آنان، پنتسیلیا (Penthesilea)، در نبرد به دست آشیل کشته می‌شود. در همین حماسه، داستان ممنون (Memnon)، شاه اتیوپی، نیز آمده بود؛ پادشاهی که او هم در جنگ با آشیل کشته می‌شود.

چرا از دست رفتند؟

این حماسه‌ها در آغاز شفاهی بودند و نسل‌های مختلف آوازخوانان و راویان آن‌ها را منتقل می‌کردند. نام‌هایی که سنت باستانی به عنوان نویسنده این آثار معرفی می‌کند، لزوما به معنای نویسندگی به مفهوم امروزی نیست. ممکن است این نام‌ها بیش از آن‌که به یک مولف مشخص اشاره کنند، بخشی از سنت انتقال و گردآوری روایت‌ها باشند.

در جهان باستان، تقریبا همه «ایلیاد» (Iliad) و «اودیسه» (Odyssey) را برترین آثار این چرخه می‌دانستند. همین جایگاه ممتاز باعث شد آثار دیگر کمتر خوانده و کمتر رونویسی شوند. در فاصله دوره اسکندریه، حدود قرن سوم پیش از میلاد، تا اواخر باستان، یعنی حدود قرن پنجم میلادی، این آثار کم‌کم از چرخه رونویسی خارج شدند و از میان رفتند.

امروز اطلاعات ما درباره آن‌ها بیشتر از خلاصه‌هایی می‌آید که به دانشمندی به نام پروکلوس (Proclus) نسبت داده شده است؛ حتی تاریخ دقیق زندگی او نیز روشن نیست.

اگر این حماسه‌ها باقی می‌ماندند، جهان چه تصویری از قهرمانی داشت؟

اهمیت «چرخه حماسی» (Epic Cycle) فقط ادبی نیست. این آثار نشان می‌دهند جهان باستان یک روایت ثابت و یکدست نداشت. ما امروز گاهی تصور می‌کنیم ادبیات یونان با خشم آشیل آغاز شد و همان روایت مسلط، تنها روایت مهم بوده است. اما حماسه‌های گمشده یادآوری می‌کنند که داستان‌های دیگری هم وجود داشتند: داستان زنان جنگاور آمازون، شاهان اتیوپی، روایت‌های کمتر آشنا از تروا و قهرمانانی خارج از قاب مشهور هومری.

اگر نسل‌های بعدی به جای فقط آشیل و اودیسئوس، با پنتسیلیا و ممنون نیز بزرگ می‌شدند، شاید تصورشان از قهرمانی، جنسیت، نژاد، بیگانگی و مرکزیت فرهنگی متفاوت بود.

آثار گمشده چگونه نگاه ما به تاریخ را محدود کرده‌اند؟

وقتی درباره جهان باستان حرف می‌زنیم، اغلب فراموش می‌کنیم که دانسته‌های ما حاصل انتخابی آگاهانه و کامل نیست؛ حاصل تصادف‌های بقاست. آثاری که امروز «کلاسیک» می‌نامیم، نه فقط به دلیل ارزش ادبی یا فکری، بلکه به دلیل زنده ماندن در زنجیره رونویسی به ما رسیده‌اند.

این به معنای کم‌ارزش بودن آثار باقی‌مانده نیست. برعکس، بقای هر متن باستانی خود معجزه‌ای کوچک است. اما باید بدانیم تصویری که از یونان و روم داریم، تصویری کامل نیست. در آن، صداهای بسیاری غایب‌اند: زنان، مردم غیر یونانی و غیر رومی، مخالفان سیاسی، روایت‌های شکست‌خوردگان و نسخه‌های رقیب از داستان‌های مشهور.

به همین دلیل، یک کتاب گمشده می‌تواند فقط چند صفحه کاغذ نباشد؛ می‌تواند زاویه دیدی باشد که تاریخ از دست داده است.

از خاکستر هرکولانیوم تا هوش مصنوعی؛ آیا هنوز امیدی هست؟

احتمال کشف یک اثر گمشده بزرگ از جهان باستان امروز بسیار کم است، اما صفر نیست. نمونه امیدبخش آن، کتابخانه هرکولانیوم (Herculaneum) است.

در سال ۷۹ میلادی، فوران آتشفشان وزوو (Vesuvius) شهر پمپئی (Pompeii) و مناطق اطراف را نابود کرد. هرکولانیوم نیز زیر حدود ۶۰ فوت خاکستر و سنگ دفن شد. در میان بقایای آن، طومارهایی پیدا شد که به‌قدری شکننده و سوخته بودند که باز کردنشان تقریبا ناممکن بود.

اما فناوری‌های جدید، از شتاب‌دهنده‌های ذرات تا هوش مصنوعی، به پژوهشگران کمک می‌کنند محتوای برخی از این طومارها را بدون باز کردن فیزیکی بخوانند. هنوز روشن نیست چه گنج‌هایی ممکن است در این متون پنهان باشد، اما همین پیشرفت نشان می‌دهد جهان باستان شاید هنوز همه رازهایش را از دست نداده است.

قدردانی از آنچه مانده است…

ادوارد گیبون (Edward Gibbon)، تاریخ‌نگار بزرگ بریتانیایی، درباره نابودی کتابخانه‌ها و آثار جهان باستان با اندوه می‌نوشت. او از «کتابخانه‌های ارزشمندی» یاد می‌کرد که با ویرانی امپراتوری روم از دست رفتند و می‌گفت بسیاری از واقعیت‌های کنجکاوی‌برانگیز و مهم در فراموشی دفن شده‌اند.

اما هم‌زمان یادآوری می‌کرد باید سپاسگزار باشیم که تصادف زمان و حادثه، برخی از شاهکارهای کلاسیک را برای ما حفظ کرده است؛ آثاری که خود جهان باستان نیز آن‌ها را در جایگاه نخست نبوغ و شکوه می‌نشاند.

این نگاه شاید بهترین جمع‌بندی باشد: باید برای آنچه از دست رفته سوگواری کرد، اما آنچه باقی مانده را نیز با دقت، احترام و اشتیاق خواند.

کتاب‌هایی که نیستند، اما هنوز تاریخ را شکل می‌دهند

فصل‌های گمشده تاسیتوس می‌توانستند راز تصمیم رومیان درباره معبد اورشلیم را روشن کنند. خاطرات آگریپینا می‌توانستند صدای زنی را از قلب نخستین خاندان امپراتوری روم به ما برگردانند. نوشته پایانی سنکا شاید اعتراف اخلاقی فیلسوفی بود که در کنار نرون زیست. «پیناکس» (Pinakes) می‌توانست نقشه گمشده دانش اسکندریه باشد. و حماسه‌های «چرخه حماسی» (Epic Cycle) می‌توانستند روایت ما از جنگ تروا و مفهوم قهرمانی را بسیار گسترده‌تر کنند.

این آثار دیگر در دست ما نیستند، اما نبودنشان همچنان فعال است. هر بار که درباره روم، یونان، اسکندریه، تروا یا نخستین امپراتوران روم حرف می‌زنیم، باید به یاد داشته باشیم که بخشی از گفت‌وگو غایب است.

تاریخ فقط از آنچه مانده ساخته نشده؛ از سکوت‌ها هم ساخته شده است.

توضیح‌های ضروری

چرا آثار باستانی تا این اندازه ناقص به ما رسیده‌اند؟

بیشتر آثار باستانی روی پاپیروس یا پوست‌نوشته نوشته می‌شدند و برای بقا نیاز به رونویسی مداوم داشتند. اگر اثری دیگر خوانده یا رونویسی نمی‌شد، به‌تدریج از بین می‌رفت. آتش‌سوزی، جنگ، زلزله، رطوبت و تغییر سلیقه فرهنگی نیز در نابودی کتاب‌ها نقش داشتند.

آیا کتابخانه اسکندریه در یک آتش‌سوزی نابود شد؟

روایت نابودی کامل کتابخانه اسکندریه در یک آتش‌سوزی، بیش از حد ساده‌شده است. آتش‌سوزی زمان ژولیوس سزار ممکن است به بخشی از مجموعه‌های کتاب آسیب زده باشد، اما شواهد نشان می‌دهد افول کتابخانه روندی طولانی‌تر و پیچیده‌تر داشته است.

«چرخه حماسی» چیست؟

«چرخه حماسی» (Epic Cycle) مجموعه‌ای از حماسه‌های یونانی درباره جنگ تروا و رویدادهای پیش و پس از آن بود. امروز فقط «ایلیاد» (Iliad) و «اودیسه» (Odyssey) کامل باقی مانده‌اند و بیشتر آثار دیگر این چرخه از میان رفته‌اند.

آیا ممکن است آثار گمشده هنوز پیدا شوند؟

احتمالش بسیار کم است، اما ناممکن نیست. طومارهای هرکولانیوم نمونه‌ای مهم‌اند که با فناوری‌های جدید، از جمله تصویربرداری پیشرفته و هوش مصنوعی، امکان خواندن بخش‌هایی از آن‌ها فراهم شده است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا