دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هاشعر و ادبیاتمجله فرا

برای مارک تواین، عشق در نگاه اول بود

داستان دلدادگی ساموئل کلمنس به اولیویا لنگدن؛ عشقی که از یک عکس آغاز شد و تا پایان عمر ادامه یافت

سال ۲۰۲۵، صدوپنجاه و هفتمین سالگرد یکی از مشهورترین و ماندگارترین داستان‌های عاشقانه در تاریخ آمریکا بود: تلاش پیگیر مردی ۳۲ ساله، کاملاً شیفته و دلباخته، به نام ساموئل لنگهورن کلمنس (Samuel Langhorne Clemens)، که جهان او را با نام «مارک تواین» (Mark Twain) می‌شناسد، برای جلب قلب دختری ۲۲ ساله، محتاط و در آغاز بی‌علاقه، به نام اولیویا لنگدن (Olivia Langdon).

این دو، از هر نظر، نقطه مقابل یکدیگر بودند و در نگاه اول، احتمال وصلتشان بسیار اندک به نظر می‌رسید. اما در نهایت، این عشق به ازدواجی ۳۴ ساله انجامید که با همه فراز و نشیب‌ها، بر پایه وفاداری، احترام و همراهی متقابل استوار بود.

دو جهان متفاوت

همان‌طور که در سفر به زادگاه مارک تواین در شهر هانیبال، میزوری (Hannibal, Missouri)، هنگام آماده‌سازی برای تدریس «ماجراهای هاکلبری فین» («Adventures of Huckleberry Finn») آشکار می‌شود، تفاوت میان این دو چشمگیر بود. اولیویا، که همه او را «لیوی» (Livy) صدا می‌کردند، دختری کاملاً مودب، مذهبی و شرقی‌مسلک بود. او در خانواده‌ای ثروتمند و تحصیل‌کرده بزرگ شده بود. در مقابل، سام مردی زمخت از غرب آمریکا بود؛ در فقر رشد کرده، تحصیل را در ۱۲ سالگی رها کرده و به سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و ناسزا گفتن شهره بود. لیوی زنی عمیقاً دیندار بود، در حالی که سام زندگی پرماجرایی داشت که چندان با معیارهای اخلاقی خانواده لنگدن سازگار نبود.

با این حال، داستان آن‌ها—به‌ویژه در روز ولنتاین—یادآور معنای واقعی عشق است: عشقی که با وجود موانع بسیار، پس از پیوند، هرگز دست از تلاش برای حفظ یکدیگر نکشید.

اولیویا لنگدن؛ دختری از خانواده‌ای پیشرو

اولیویا لنگدن در سال ۱۸۴۵ در شهر المایرا، نیویورک (Elmira, New York) به دنیا آمد. پدرش، جرویس لنگدن (Jervis Langdon)، تاجری ثروتمند در زمینه زغال‌سنگ بود که در عین دینداری عمیق، دیدگاهی بسیار پیشرو داشت. او از کالج المایرا (Elmira College) حمایت می‌کرد؛ مؤسسه‌ای که در سال ۱۸۵۵ تأسیس شد و از نخستین دانشگاه‌های آمریکا بود که مدرک کارشناسی به زنان اعطا می‌کرد.

جرویس لنگدن همچنین از لغو برده‌داری حمایت می‌کرد و به‌عنوان «راهنما» در شبکه مخفی راه‌آهن زیرزمینی به بردگان فراری از جنوب آمریکا پناه می‌داد. او حتی فردریک داگلاس (Frederick Douglass)، یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های جنبش لغو برده‌داری، را در خانه خود پناه داد و دوستی مادام‌العمر با او برقرار کرد.

مادر لیوی نیز زنی فعال در امور اجتماعی بود و نقش مهمی در حمایت از تحصیل فرزندانش داشت. خود اولیویا از کودکی بنیه جسمی ضعیفی داشت و در نوجوانی، پس از زمین خوردن روی یخ، دو سال تمام زمین‌گیر شد.

مارک تواین و عشق در نگاه اول

ساموئل کلمنس در سال ۱۸۳۵ به دنیا آمد و در کنار رودخانه می‌سی‌سی‌پی (Mississippi River) در هانیبال بزرگ شد. او در طول زندگی‌اش مشاغل متعددی را تجربه کرد: حروف‌چین، راهنمای کشتی بخار رودخانه‌ای، معدن‌چی و نویسنده.

نخستین موفقیت ملی او در سال ۱۸۶۵ با داستان طنزآمیز «قورباغه جهنده نامدار شهرستان کالاوراس» («The Celebrated Jumping Frog of Calaveras County») رقم خورد. پس از آن، به سفرنامه‌نویسی روی آورد و گزارش‌هایی از هاوایی—که آن زمان جزایر سندویچ (Sandwich Islands) نامیده می‌شد—نوشت.

در سال ۱۸۶۷، او سوار بر کشتی بخار «کوئیکر سیتی» (Quaker City) راهی اروپا و خاورمیانه شد. نوشته‌های این سفر بعدها در قالب کتاب «بی‌گناهان در خارج» («The Innocents Abroad») منتشر شد؛ اثری که به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های قرن نوزدهم تبدیل شد.

در همین سفر بود که کلمنس برای نخستین بار عکس لیوی را دید. برادر کوچک‌تر او، چارلز لنگدن (Charles Langdon)، که بعدها ثروت خانوادگی را گسترش داد، در این سفر با کلمنس دوست شد و تصویری از خواهرش به او نشان داد. مارک تواین بعدها گفت که همان لحظه، عاشق شد—عشق در نگاه اول.

دل‌بردن از «عزیزترین دختر دنیا»

پس از بازگشت به آمریکا، کلمنس به دعوت چارلز به دیدار خانواده لنگدن در المایرا رفت. تنها چند روز پس از آشنایی حضوری با لیوی در سال ۱۸۶۸، از او خواستگاری کرد—و با پاسخ منفی روبه‌رو شد.

تواین بعدها نوشت: «گفت هرگز نمی‌تواند و نخواهد توانست مرا دوست بدارد—اما تصمیم گرفت مرا مسیحی کند. من گفتم موفق می‌شود، اما در این میان، ناخواسته گودالی زناشویی خواهد کند و سرانجام خودش در آن خواهد افتاد.»

اگرچه لیوی پیشنهاد ازدواج را رد کرد، اما پذیرفت که با او به‌عنوان «خواهر و برادر» مکاتبه کند. سام از فردای همان روز نوشتن را آغاز کرد و طی ۱۷ ماه، بیش از ۱۸۰ نامه برایش فرستاد. در یکی از نامه‌ها نوشت:

«لیوی عزیز، امروز نامه‌ام را پست کرده‌ام، اما آن‌قدر به امتیاز نوشتن به عزیزترین دختر دنیا افتخار می‌کنم که باید چند خط دیگر اضافه کنم؛ حتی اگر فقط برای گفتن این باشد که دوستت دارم، لیوی. زیرا واقعاً دوستت دارم… همان‌گونه که شبنم، گل‌ها را دوست دارد؛ پرندگان، آفتاب را؛ و مادران، نخستین فرزندشان را…»

او در پایان همان نامه، با تردید همیشگی‌اش، اضافه کرد که نوشته‌اش «سبک‌سرانه و بچگانه» بوده و از لیوی خواست اگر می‌خواهد، آن را بسوزاند.

تردید خانواده و تلاش برای اصلاح

والدین لیوی دلایل زیادی برای تردید داشتند. آن‌ها از دوستان سام در غرب آمریکا درباره او پرس‌وجو کردند و پاسخ‌ها چندان امیدوارکننده نبود: مردی بی‌قرار، بی‌دین و کسی که «بیش از حد لازم مست می‌کرد». اما همین گزارش‌ها، که با گفته‌های صادقانه خود سام همخوانی داشت، صداقت او را نشان می‌داد.

سام تلاش کرد خود را اصلاح کند؛ مدتی الکل را کنار گذاشت و مرتب به کلیسا رفت. به‌تدریج، جرویس لنگدن به او علاقه‌مند شد و دل لیوی نیز نرم شد. در نخستین گردش مشترکشان، آن‌ها به شنیدن سخنرانی چارلز دیکنز (Charles Dickens) رفتند و لیوی برای ارتقای فکری نامزدش، موعظه‌های هنری وارد بیچر (Henry Ward Beecher)، واعظ مشهور آمریکایی، را برایش می‌فرستاد.

آن‌ها در فوریه ۱۸۶۹ نامزدی خود را اعلام کردند و یک سال بعد ازدواج کردند.

ازدواج، ثروت و اندوه

پس از ازدواج، جرویس لنگدن با سخاوت فراوان از زوج جوان حمایت کرد: خانه‌ای مجلل در بوفالو، نیویورک (Buffalo, New York) برایشان خرید، با خدمه کامل، و وامی در اختیار سام گذاشت تا در یک روزنامه محلی سرمایه‌گذاری کند. انتشار «بی‌گناهان در خارج» شهرت و ثروت فراوانی برای مارک تواین به ارمغان آورد.

اما زندگی آن‌ها همیشه خوش نبود. کمی پس از ازدواج، جرویس لنگدن بر اثر سرطان معده درگذشت. نخستین فرزندشان، پسری نارس، در ۱۹ ماهگی بر اثر دیفتری جان سپرد. سال‌ها بعد، دخترشان سوزی (Susy) در ۲۴ سالگی به‌دلیل مننژیت درگذشت و دختر دیگرشان، جین (Jean)، در ۲۹ سالگی بر اثر صرع فوت کرد. تنها فرزند بازمانده، کلارا (Clara)، بود که با یک موسیقی‌دان ازدواج کرد و تا ۸۸ سالگی زیست.

نبوغ ادبی و شکست مالی

نبوغ ادبی تواین تقریباً با ناتوانی مالی‌اش برابری می‌کرد. علاقه او به فناوری‌های نو، باعث سرمایه‌گذاری در دستگاه حروف‌چینی زیان‌ده شد. فعالیت‌های انتشاراتی‌اش، با وجود موفقیت اولیه خاطرات اولیسس گرانت (Ulysses Grant)، شکست خورد. خانواده مجبور شد خانه خود را رها کند و به اروپا نقل مکان کند.

در نهایت، او اداره امور مالی‌اش را به یکی از سرمایه‌داران شرکت استاندارد اویل (Standard Oil) سپرد که او را به اعلام ورشکستگی متقاعد کرد، اما در عین حال، بدهی‌هایش را به‌طور کامل پرداخت.

عشقی ماندگار

ازدواج سام و لیوی، حتی به معیارهای امروز نیز استثنایی بود. زمانی که آن‌ها عمارتی در هارتفورد، کنتیکت (Hartford, Connecticut) ساختند—در همسایگی هریت بیچر استو (Harriet Beecher Stowe)، نویسنده مشهور قرن نوزدهم—سند خانه به نام لیوی ثبت شد. سام همچنین حق نشر (Copyright) برخی آثارش را به نام همسرش منتقل کرد تا از توقیف توسط طلبکاران در امان بماند.

مهم‌تر از همه، لیوی ویراستار و نمونه‌خوان تمام نوشته‌های او بود. تواین باور داشت بدون او، آثاری چون «ماجراهای هاکلبری فین» هرگز نوشته نمی‌شدند. او گفته بود: «من حتی یک جمله جدی ننوشته بودم تا پس از ازدواجم با خانم کلمنس. او کاملاً مسئول هر تأثیری است که آثار بعدی من داشته‌اند.»

در خانه، فرزندان به داستان‌خوانی‌های پدر گوش می‌دادند و مادر، هر جا نیاز به بازنویسی می‌دید، گوشه صفحه را تا می‌کرد. تواین بعدها اعتراف کرد گاهی عمداً بخش‌هایی می‌نوشت که می‌دانست لیوی با آن‌ها مخالفت می‌کند، فقط برای لذت بردن از واکنش او.

پایان یک زندگی مشترک

سام و لیوی تا پایان عمر لیوی، عمیقاً به یکدیگر وفادار ماندند. این پیوند تنها با مرگ لیوی در سال ۱۹۰۴ در ایتالیا، بر اثر نارسایی قلبی، پایان یافت. مارک تواین تا سال ۱۹۱۰ زنده بود و سال‌های پایانی عمرش را صرف نوشتن زندگی‌نامه‌اش کرد.

نسخه بدون سانسور این زندگی‌نامه—طبق وصیت او، ۱۰۰ سال پس از مرگش—منتشر شد و به‌طرزی غیرمنتظره پرفروش بود؛ و او را به نویسنده‌ای بدل کرد که در قرن نوزدهم، بیستم و بیست‌ویکم آثار پرفروش دارد.

پس از مرگ لیوی، زندگی برای سام دشوار شد. یکی از تأثیرگذارترین گواهی‌های عشق جاودانه او، در کتاب «دفتر خاطرات حوا» («Eve’s Diary») در سال ۱۹۰۵ دیده می‌شود؛ جایی که آدم بر مزار حوا می‌گوید: «هر کجا که او بود، آن‌جا بهشت بود.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا