بهترین اپیزود هفته را از دست ندهید : قسمت پایانی “Severance” ثابت می کند که یکی از بهترین سریال های تلویزیون است ( نقد و بررسی )

به ستون هفتگی ما ، ” بهترین اپیزود هفته را از دست ندهید ” خوش آمدید! هر هفته یک اپیزود متفاوت از تلویزیون را که در آن هفته فکر میکنیم استثنایی و دیدنی است ، معرفی می کنیم . دوباره بررسی کنید تا ببینید آیا نمایش مورد علاقهتان مورد تشویق قرار گرفته است یا خیر!
(هشدار : مطالب پیش رو حاوی اسپویل می باشد)
از اپل تی وی ( +Apple TV ) بخاطر تمدید و معرفی فصل دوم سریال هیجان انگیز Severance ( جدایی ) در اوایل این هفته تشکر می کنیم. بعد از پایان هیجان انگیز فصل اول که در ۸ آوریل(۱۹ فروردین) پخش شد، در اسرع وقت به اپیزودهای بیشتری نیاز خواهیم داشت. کل فصل بسیار کند بود. هر اپیزود شتاب بیشتری ایجاد میکند تا زمانی که به فینال میرسیم و در اوجِ شدت ، قرار میگیریم.

این سریال Lumon را به تصویر میکشد، شرکتی که در آن برخی از افرادی که در آنجا کار میکنند، تراشهای در مغزشان کاشته میشود که باعث «جداسازی» آن ها می شود. در داخل دفتر آنها نمیتوانند به یاد بیاورند که زندگیشان در خارج از خانه چگونه است (اینها همان «داخلی ها» هستند. ) و در خارج از دفتر اصلاً نمی توانند کار خود را به خاطر بسپارند (اینها “بیرونی ها” هستند). این سریال روایتی هوشمندانه ضد سرمایهداری را میبافد که در آن آدمها هرگز نمیتوانند کار را ترک کنند. زندگی اداری تمام وجود آنهاست. در دوره ای از تلویزیون که پر شده است از درام های جنایی حول محور مدیران ارشد فاسد مانند (WeCrashed، Super Pumped، The Dropout)، داستان Severance دیدگاه متفاوتی به خود می گیرد و کارگران فرومایه را در کانون توجه قرار می دهد، زیرا آنها علیه اربابان فاسد شرکت خود مبارزه می کنند. و در پایان، آنها در نهایت نقشه خود را برای آزادی اجرا می کنند.
قهرمانان ما؟ چهار نفر از اعضای بخش پالایش دادههای کلان شرکت Lumon Industries به رهبری مرد بیوه مارک اسکات (آدام اسکات).
ما چشمانداز مارک را در طول فصل دنبال میکنیم، بنابراین او را هم از لحاظ درونی و هم بیرونی به خوبی میشناسیم، اما همکارانش – هلی (بریت لوور)، دیلن (زاک چری) و ایروینگ (جان تورتورو) – تا حد زیادی مخفی نگه داشته شده اند، به جز چند اشاره و چند صحنه.
از آنجا که برای مارک، هلی و ایروینگ تکمیل ماموریتشان مسابقه ای در برابر زمان است ، مارک سعی میکند با زنی که میداند خواهرش، دوون (جن تولاک) است، لحظهای خلوت کند و از سرپرست خود (از نظر فنی ناظر سابق از زمان اخراجش در قسمت آخر) خانم کوبل (یک پاتریشیا آرکت شیطانی) طفره میرود. در زندگی بیرونی او نفوذ می کند. ایروینگ متوجه می شود که گروه او در حال تحقیق در مورد لومون بوده است. اما این بیرونی ، هلی است که آشکارسازی تکان دهنده بزرگ را دارد. هلی در واقع هلنا ایگان، دختر مدیر عامل شرکت لومن است و او در یک رویداد برای ایراد سخنرانی در حمایت از روند جدایی حضور دارد.

این سریال در ساختن یک معمای فریبنده عالی است، و در تمام فصل تلاش برای فهمیدن اینکه چرا بازیگر هلی آنقدر بدبخت است که حتی اقدام به خودکشی می کند و از کار خودداری می کند، دیوانه کننده است. البته به همان اندازه گیج کننده است که چرا لومون کارمندی را می خواهد که به وضوح دوست ندارد آنجا باشد. چه کسی سود می برد؟ حالا ما می دانیم. هلنا دست از کار برنمیدارد، زیرا او به طور خاص قطع رابطه کرده بود تا بتواند آن را برای بقیه دنیا تبلیغ کند. به هر حال، اگر دختر خود مدیر عامل “جدا” شده باشد و از آن تعریف کند، چقدر می تواند بد باشد؟ بیرون رفتن هلی برای یک شخص ، بسیار بدتر از آن چیزی است که هر کسی پیش بینی می کرد.
وضعیت داخلی هلی خطرات را افزایش می دهد. صحبت با مردم عادی در مورد جنایات لومون به احتمال زیاد به نتیجه می رسد. مارک همه چیز را به دوون میگوید، اما علیرغم اظهارنظرهای او مبنی بر اینکه شوهرش (مایکل چرنوس) روزنامهنگاریهایی را میشناسد که شاید بتوانند کمک کنند، اما در نهایت تلاش آنها احتمالاً فریادی در فضایی خالی محسوب شود ( بی حاصل ) . از سوی دیگر، هلی این فرصت را دارد که واقعاً افکار عمومی را با سخنرانی خود جلب کند. از آنجایی که خانم کوبل متوجه می شود که برنامه اضافه کاری آغاز شده است و از شرایط پیش آماده مطلع می شود، واضح است که قصد دارد هلی را متوقف کند (سطح ارادت خانم کوبل به لومون حتی پس از اخراج او بسیار آزاردهنده است)، اما برای مقابله کامل با هلی، دیگر خیلی دیر شده است. تماشای هلی که میگوید «میخواهم شرکتت را نابود کنم»، و سپس روی صحنه راه میرود و در واقع میتواند به همه درباره افتضاح جدایی بگوید، بسیار راضیکننده است.
آقای میلچیک (ترامل تیلمن) سعی می کند درب دفتر امنیتی را برای متوقف کردن دیلن بشکند. او مشوقهایی را به دیلن پیشنهاد میکند تا دیلن را یک کارگر ساده نگه دارد، اما چیزی که میلچیک به طور کامل درک نمیکند این است که نوشیدنیهای قهوه در مقایسه با میل به شناخت خود، معنایی ندارند. حتی اغوا کردن دیلن با اطلاعاتی در مورد فرزندانش، دیلن را وادار به خیانت به وفاداری خود به دوستانش نمی کند. یک بار دیگر، میلچیک، گرداننده شرکت، عنصر انسانی را نادیده گرفته است.
در میان تمام این اکشنها، Severance هسته عاطفی را فراموش نمیکند، که این قسمت توسط ایروینگ به طرز تلخی تجسم یافته است. ایروینگ با پیدا کردن نقشهای که محل کارش با آدرسهای بریده شده کارمندان علامتگذاری شده است، دیوانه وار رانندگی میکند (حیرتانگیز است، زیرا در چنین جایگاهی،قبلاً هرگز رانندگی نکرده بود) تا به خانه برت (کریستوفر واکن) برسد. ایروینگ باید کسی را پیدا کند که به او اعتماد کند تا درباره لومون بگوید، اما حتی بیشتر از این موضوع، آن را فرصتی برای دیدن مردی میبیند که برای آخرین بار پس از اینکه لومون برت را مجبور به بازنشستگی کرد، عاشق او شده بود. وقتی ایروینگ بالاخره به برت می رسد از پنجره میبیند که برت در زندگی واقعی یک شخصیت مهم دارد. پس از غلبه بر این شوک، بر درب برت می کوبد اما به موقع نمی رسد و قبل از اینکه میلچیک از در به دفتر امنیتی وارد شود و با دیلن برخورد کند، سوئیچ هایی که او را نگه داشته اند را رها می کند.
این سریال به جای اینکه موعظه باشد، به طرز شگفت انگیزی مینیمالیست است، با جزئیات کوچک بسیار عمدی که بعداً به میزان قابل توجهی نتیجه می دهد، و در پایان، بسیاری از چیزهایی که سریال قبلاً بذر آن را کاشته، در نهایت همه به هم گره می خورند. بخش بزرگی از آن، درک مارک از چیزی است که ما به عنوان بینندگان قبلاً آن را میدانستیم، و آن این است که خانم کیسی (دیچن لاچمن)، مشاور سلامتی لومون، همسر ظاهراً مرده مارک، جما نیز هست.
البته، این اپیزود به همان اندازه که پاسخ ابهامات است، سؤالاتی هم روی میز باقی می گذارد. چگونه/چرا لومون مرگ جما را جعل کرد و حالا که لومون او را اخراج کرده چه اتفاقی برای او افتاده است؟ چرا گروه ایروینگ در حال تحقیق درباره لومون است؟ لومون با دیلن چه خواهد کرد و برای بقیه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ (مارک احتمالاً توسط دوون از بازگشت به دفتر منصرف خواهد شد، به علاوه او به هر حال قرار بود کار را ترک کند، اما احتمالاً از حضور ایروینگ بی اطلاع خواهد بود. با این حال، دیلن در آنجا گیر افتاده است.) این قسمت با برخورد میلچیک با دیلن به پایان می رسد.
اضافه کاری به پایان می رسد، بنابراین ما فقط می توانیم در مورد آنچه در آینده اتفاق می افتد حدس بزنیم. این داستان چیزهای بیشتری برای حل کردن دارد، خوشبختانه فصل دوم در راه است! مطمئنا یکی از بهترین سریال های تلویزیونی است.
مشاهدات دیگری که فکر می کردیم این قسمت را برجسته کرده است:
اینکه مارک این فرصت را پیدا کرد که به ریکن بگوید چگونه کتابش زندگی او را تغییر داد، لحظه خوبی است. ممکن است این یک کتاب خودیاری ارزان و پر از کلیشه باشد، اما برای مارک، کلی تفاوت ایجاد کرد.
به طور جالبی، رفتارهای بیرونی مارک، هلی و ایروینگ، همگی به شدت با درونیات آنها در تضاد هستند. مارک درونی عاشق کتاب ریکن است، در حالی که مارک بیرونی فکر می کند که این کتاب آشغال است. ایروینگ درونی در ابتدا کاملا به لومن اعتقاد دارد، در حالی که ایروینگ بیرونی فعالانه در حال تحقیق در مورد شرکت است. هلی از لومون در حد آتش هزار خورشید متنفر است، در حالی که او یکی از رهبران لومون است. اما از آنجایی که مارک را دنبال میکنیم، حداقل میتوانیم ببینیم که چگونه هر دو نسخه او در طول فصل به تدریج از لومن دور می شوند.
در عصر تلویزیون که اپیزودها اغلب بیش از یک ساعت طول میکشند، Severance یک پایان کاملاً پر محتوا را تنها با مدت زمان ۴۰ دقیقه ارائه میکند.






بنظر سریال جالبی میاد
یکی از بهترین قسمت های تاریخ هستی بود اپیزود آخر
خوشحالم که ۶ الی ۱۴ فصل قراره ازش بیاد
بازیگرا و بن استیلر حلالتون