گاهی تاریخ چنان به نظر میرسد که سرنوشت جهان بر محور یک رویداد واحد میچرخد. با اینکه ریشههای جنگ جهانی اول (World War I) عمیق، متنوع و انباشته از تنشهای دیرپا بودند، اکثر تاریخنگاران بر این باورند که ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند (Archduke Franz Ferdinand) مهمترین اقدام منفردی بود که این جنگ را شعلهور کرد.
در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴، تنشهایی که تقریباً سراسر قاره اروپا را دربر گرفته بود، به نقطه اوج رسید. دقیقاً یک ماه بعد، امپراتوری اتریش-مجارستان (Austro-Hungarian Empire) به صربستان (Serbia) اعلام جنگ کرد و بدین ترتیب، آنچه در آن زمان «جنگ بزرگ» («Great War») نامیده میشد، رسماً آغاز شد. برای درک اهمیت این ترور، باید زمینه سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک آن دوران را شناخت.
زمینه کلی اوضاع در اروپا
در اواخر قرن نوزدهم، توازن قدرت در اروپا با سرعتی فزاینده در حال تغییر بود. انقلاب صنعتی، پیشرفتهای فناورانه، گسترش امپریالیسم و موجهای ناسیونالیسم در داخل و خارج از اروپا، همگی ساختارهای قدیمی را به چالش میکشیدند.
جابهجایی قدرتها در اروپا
امپراتوری عثمانی (Ottoman Empire) که زمانی یکی از قدرتهای بزرگ جهان بود، وارد دوران افول شده بود. در مقابل، آلمان در حال اوج گرفتن بود و بخشهای وسیعی از اروپای شرقی و منطقه بالکان به میدان رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده بودند.
یکی از مناطق مورد مناقشه، قلمرو امپراتوری اتریش-مجارستان بود که بهتازگی بوسنی–هرزگوین (Bosnia-Herzegovina) را به خاک خود ضمیمه کرده بود. صربستان نیز مدعی این منطقه بود و رقابت میان دو کشور، هر روز خصمانهتر میشد.
اروپا بهعنوان «بشکه باروت»
اروپای آن زمان اغلب با استعاره «بشکه باروت» توصیف میشود. جهان قدیمِ امپراتورها و پادشاهان، بهسختی جای خود را به دولت-ملتهای مدرن میداد؛ دولتهایی با نگاههای تازه نسبت به حکومتداری، روابط بینالملل و هویت ملی.
رقابت بر سر منابع، فناوری، نفوذ سیاسی و غرور فرهنگی بهشدت بالا گرفته بود. همهچیز حاکی از آن بود که دیر یا زود، این بشکه منفجر خواهد شد. سال ۱۹۱۴ و ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند، همان لحظه انفجار بود.
آرشیدوک فرانتس فردیناند که بود؟
نام فرانتس فردیناند هنوز هم برای بسیاری آشناست؛ نه فقط بهخاطر تاریخ، بلکه حتی بهدلیل نامگذاری یک گروه موسیقی مشهور بر اساس او. اما این مرد با سبیلهای آراسته و سینهای پر از نشانهای نظامی، چه کسی بود؟
فرانتس فردیناند، برادرزاده امپراتور فرانتس یوزف (Emperor Franz Joseph) اتریش-مجارستان بود. پس از مرگ چند تن از خویشاوندان مرد، از جمله پدرش، او وارث بلامنازع تاجوتخت امپراتوری شد.
تا سال ۱۹۱۴، فرانتس فردیناند به مقام بازرس کل نیروهای مسلح امپراتوری اتریش-مجارستان رسیده بود و انتظار میرفت پس از مرگ فرانتس یوزف، امپراتور آینده شود. اگر ترور نمیشد و جنگ جهانی اول نیز رخ نمیداد، احتمالاً امروز از او یاد نمیکردیم؛ او هم مانند بسیاری از دوکها و آرشیدوکهای عصر امپراتوری، به حاشیه تاریخ میرفت.
گاوریلو پرینسیپ که بود؟

در نقطه مقابل این شاهزاده امپراتوری، مردی جوان، فقیر و گمنام قرار داشت: گاوریلو پرینسیپ (Gavrilo Princip). او دانشجو، فعال سیاسی و یک صرب بوسنیاییِ (Bosnian Serb) متعصب بود.
پرینسیپ از خانوادهای بسیار فقیر میآمد و حتی هنگام تلاش برای پیوستن به ارتش صربستان، به دلیل جثه ضعیف و «خیلی نحیف بودن» رد شده بود؛ رد شدنی که به گفته برخی، تأثیر روانی عمیقی بر او گذاشت.
او بعدها به گروهی زیرزمینی به نام «بوسنی جوان» («Young Bosnia») پیوست و از حمایت — هرچند میزان آن محل اختلاف است — سازمان مخفی ناسیونالیستی صرب موسوم به «دست سیاه» («Black Hand») برخوردار شد. اعضای دست سیاه استفاده از خشونت برای ضربه زدن به امپراتوری اتریش-مجارستان و نمایندگانش را امری مشروع میدانستند.
تیراندازیای که جنگ جهانی اول را آغاز کرد
الحاق بوسنی–هرزگوین توسط اتریش-مجارستان خشم بسیاری از بوسنیاییها، هرزگوینیها و همچنین دولت صربستان را برانگیخته بود؛ هرچند دلایل این خشم یکسان نبود.
در ژوئن ۱۹۱۴، فرانتس فردیناند و همسرش، سوفی، در مقام بازرس کل ارتش، برای بازدید از نیروها به سارایوو (Sarajevo) سفر کردند. قرار بود پس از بازدید نظامی، مراسم رسمی دیگری نیز در ساختمان شهرداری برگزار شود.
در مسیر حرکت کاروان خودروها، یکی از اعضای گروه بوسنی جوان که از برنامه سفر اطلاع داشت، بمبی به سمت خودرو آرشیدوک پرتاب کرد. بمب به هدف نخورد اما چند تن از همراهان زخمی شدند.
با وجود این سوءقصد نافرجام، فرانتس فردیناند به مراسم شهرداری رفت. پس از آن، برخلاف توصیه همراهان، تصمیم گرفت ابتدا به بیمارستان برود تا از افسران مجروح عیادت کند.
یک پیچ اشتباه؛ تقصیر راننده نبود
در بازگشت، مسیر حرکت تغییر داده شد، اما این تغییر مسیر بهدرستی به همه اطلاع داده نشد. در نقطهای، راننده اشتباهی پیچید و زمانی که متوجه خطا شد و تلاش کرد خودرو را به عقب برگرداند، ماشین خاموش شد.
این توقف کوتاه، فرصتی تاریخی ایجاد کرد.
دو مرگ در چند لحظه
گاوریلو پرینسیپ دقیقاً در همان خیابان حضور داشت. او جلو آمد و از فاصله بسیار نزدیک، دو گلوله شلیک کرد که به فرانتس فردیناند و همسرش اصابت کرد. پرینسیپ بعدها ادعا کرد قصدش کشتن فرماندار بوسنی بوده، نه سوفی.
سوفی تقریباً بلافاصله بیهوش شد و اندکی بعد جان باخت. گلولهای که به گردن فرانتس فردیناند خورده بود، شریان ژوگولار او را پاره کرد و او ظرف چند دقیقه بر اثر خونریزی شدید درگذشت.
پیامدها
پس از ترور فرانتس فردیناند، دقیقاً یک ماه بعد و در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴، اتریش-مجارستان به صربستان اعلان جنگ کرد. بهتدریج، شبکه اتحادها فعال شد و تقریباً تمام اروپا درگیر جنگ شد.
بهواسطه امپراتوری عثمانی و گسترش استعمار، بخش بزرگی از خاورمیانه نیز به میدان نبرد کشیده شد. بعدها ایالات متحده آمریکا استرالیا و قدرتهای دیگر هم وارد جنگ شدند.
وقتی جنگ به پایان رسید، نزدیک به ۲۰ میلیون نفر کشته شده بودند، میلیونها نفر دیگر زخمی یا معلول شده بودند، اقتصادهای کامل از هم پاشیده بودند و تنشهای سیاسی و منطقهای عمیقی بهجا مانده بود؛ تنشهایی که زمینهساز جنگ جهانی دوم (World War II) و حتی بسیاری از بحرانهای امروز خاورمیانه شدند.
با این حساب، شاید «جنگ بزرگ» نام چندان برازندهای برای آن فاجعه انسانی نباشد.





