دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینمای ترکیهنقد و بررسی

نقد فیلم «مدرسه دامادها»؛ کلاس آداب معاشرت، غیبت سینما

کمدی‌ای درباره تغییر قواعد ازدواج که میان هجو قدرت محلی، عاشقانه روستایی و پیام‌های اجتماعی، انسجام خود را از دست می‌دهد

ایده تبدیل قهوه‌خانه یک روستا به مدرسه‌ای برای آموزش دامادها، روی کاغذ ظرفیت یک کمدی اجتماعی جذاب را دارد. قهوه‌خانه، محل دورهمی مردان، قرار است به جایی تبدیل شود که همان مردان گوش دادن، احترام گذاشتن و درست ارتباط برقرار کردن را بیاموزند. این جابه‌جایی می‌تواند نقطه آغاز طنزی درباره مردانگی، منزلت اجتماعی و مناسبات ازدواج باشد. مشکل «مدرسه دامادها» (Damat Mektebi) به کارگردانی هاکان کورشون این است که جذابیت موقعیت اولیه را با کیفیت اجرای آن اشتباه می‌گیرد؛ گویی داشتن یک ایده بامزه، به‌تنهایی برای ساختن فیلمی خنده‌دار کافی است.

داستان در روستایی می‌گذرد که خانواده‌ها جوانان محلی را گزینه‌های مناسبی برای ازدواج نمی‌دانند و دامادهای شهری را ترجیح می‌دهند. این وضعیت، جوانان را سرخورده کرده و به تداوم نفوذ فرمان‌آغا کمک می‌کند. بازگشت میران، مردی که سال‌ها از زادگاهش دور بوده، امکان تغییر را فراهم می‌آورد. او با راه‌اندازی «مدرسه دامادها» می‌کوشد رفتار و شیوه ارتباط جوانان را اصلاح کند. حضور سوارکاری نقاب‌دار نیز نظم روستا را برهم می‌زند و ماجرا را به سمت رویارویی با قدرت محلی می‌برد.

فیلمنامه سینان بیچیجی چند مسیر را همزمان دنبال می‌کند: آموزش جوانان، مبارزه با آغا، بازگشت یک عشق قدیمی و ماجرای سوارکار مرموز. تعدد این مسیرها ذاتا ایراد نیست؛ مسئله آن است که پیوندشان بیشتر از جنس کنار هم چیدن اتفاق‌هاست تا گسترش یک کشمکش مرکزی. آموزشگاه می‌توانست محل تلاقی همه این خطوط باشد، اما فیلم مرتب از ظرفیت عنوانش فاصله می‌گیرد. در نتیجه، آنچه باید هویت متمایز اثر باشد، به یکی از چند بهانه روایی تبدیل می‌شود.

تناقض مهم‌تر به تعریف فیلم از «تغییر» مربوط است. آیا مشکل جوانان واقعا نداشتن آداب معاشرت است یا خانواده‌ها شهرنشینی را معادل اعتبار و رفاه می‌دانند؟ این دو پرسش پاسخ یکسانی ندارند. اولی با تمرین ارتباط حل‌شدنی است، اما دومی به تبعیض منزلتی و نابرابری اقتصادی مربوط می‌شود. فیلم این سطوح را به‌روشنی از یکدیگر جدا نمی‌کند و گاهی چنین به نظر می‌رسد که کافی است جوان روستایی ظاهر و رفتار خود را اصلاح کند تا ساختار ناعادلانه نیز کنار برود.

از این زاویه، سکانس‌های آموزش مهم‌ترین آزمون کمدی فیلم‌اند؛ آزمونی که نتیجه رضایت‌بخشی ندارد. خنده در چنین موقعیتی باید از فاصله میان ادعا و رفتار، اشتباه‌های شخصیت‌ها و مقاومتشان در برابر یادگیری شکل بگیرد. اما شوخی‌ها بیش از اندازه به اجرای اغراق‌شده و نمایش خام ناشی‌گری وابسته‌اند. به جای آنکه هر هنرجو شخصیت و مشکل مشخصی داشته باشد، جوانان اغلب مانند گروهی هم‌شکل عمل می‌کنند. بدون تفاوت‌های فردی، کلاس نیز به مجموعه‌ای از حرکات نمایشی بدل می‌شود.

این ضعف در تصویر کلی روستا هم دیده می‌شود. استفاده از جغرافیای ماردین و دیاربکر، رنگ‌های قهوه‌ای و مات و گنجاندن جمله‌های کردی، به‌خودی‌خود زندگی محلی نمی‌سازد. برای باور کردن یک محیط، باید میان زبان، پوشش، رفتار و مناسبات آدم‌هایش ارتباط برقرار باشد. در «مدرسه دامادها» این عناصر همیشه همخوان نیستند. ظاهر به‌شدت آراسته برخی شخصیت‌ها و شیوه تصنعی گفت‌وگوها، فاصله‌ای میان مکان واقعی و جهان داستانی ایجاد می‌کند؛ روستا بیشتر شبیه صحنه اجرای تیپ‌هاست تا محل زندگی انسان‌ها.

کاریکاتوری بودن، البته الزام به واقع‌گرایی را از بین می‌برد، اما نیازمند منطق سبکی است. یک کمدی اغراق‌آمیز می‌تواند کاملا موفق باشد، به شرط آنکه همه اجزایش در یک جهان مشترک قرار بگیرند. اینجا فیلم گاه به هجو عامیانه نزدیک می‌شود، گاه خواهان همراهی عاطفی با عاشقان است و گاه پیام سیاسی جدی ارائه می‌دهد. چون گذار میان این لحن‌ها حساب‌شده نیست، اغراق نه به ابزار نقد، بلکه به مانعی برای باورپذیری تبدیل می‌شود.

میران، با بازی سرمیان میدیات، قرار است نیروی تغییر باشد، اما بیشتر از آنکه شخصیتی در حال تجربه و یادگیری باشد، حامل پاسخ‌های آماده است. او بازمی‌گردد، مشکل را تشخیص می‌دهد و دیگران را هدایت می‌کند. چنین الگویی، حتی در یک کمدی، خطر تبدیل قهرمان به سخنگوی فیلمنامه را دارد. اگر میران در مسیر آموزش جوانان با محدودیت نگاه خودش نیز روبه‌رو می‌شد، رابطه او با روستا می‌توانست پیچیده‌تر و طنز فیلم زنده‌تر شود.

رابطه عاشقانه میران و پینار نیز پشتوانه احساسی محکمی پیدا نمی‌کند. سابقه جدایی آن‌ها و نقش آغا در این فاصله، اطلاعات لازم را فراهم می‌آورد، اما اطلاع داشتن از گذشته دو نفر با احساس کردن رابطه‌شان متفاوت است. بازی آلگی اکه و میدیات در این بخش، آن صمیمیت و کشش لازم را ایجاد نمی‌کند. در نتیجه، تهدیدی که متوجه رابطه است، بیشتر یک مسئله داستانی باقی می‌ماند تا نگرانی عاطفی تماشاگر.

فیلم در زمینه زنان نیز میان دو نگاه حرکت می‌کند: از یک سو، ازدواج همچنان میدان رقابت مردان و خانواده‌هاست؛ از سوی دیگر، میران زنان را به همبستگی دعوت می‌کند. این جهت‌گیری امکان طرح مسئله انتخاب و استقلال را دارد، اما وقتی سازمان‌دهی تغییر باز هم به قهرمان مرد سپرده می‌شود، تناقضی شکل می‌گیرد. مسئله صرفا داشتن پیام برابری نیست؛ مهم این است که زنان در پیشبرد داستان تا چه اندازه صاحب تصمیم و ابتکار باشند. فیلم این ظرفیت را به اندازه کافی پرورش نمی‌دهد.

در میان بازیگران، جزمی باسکین و مصطفی کیران‌تپه در صحنه‌های مشترک، تسلط بیشتری بر ریتم و بده‌بستان کمیک دارند. آن‌ها می‌توانند از موقعیت‌های محدود، لحظه‌هایی قابل‌تماشا بیرون بکشند. فسـون دمیرل نیز با اطمینان اجرایی خود به نقش انسجام می‌دهد. با این حال، تجربه این بازیگران جای شخصیت‌پردازی را پر نمی‌کند؛ بازی خوب ممکن است صحنه‌ای را نجات دهد، اما نمی‌تواند منطق یک فیلم را از نو بسازد.

در اجرا نیز انتخاب‌های موسیقایی همیشه با حال‌وهوای صحنه هماهنگ نیستند. موسیقی گاهی به جای تکمیل موقعیت، می‌کوشد واکنشی را به تماشاگر تحمیل کند که خود صحنه زمینه‌اش را نساخته است. همین مشکل در ریتم کلی دیده می‌شود: فیلم برای حرکت از شوخی به عاشقانه و از عاشقانه به اعتراض اجتماعی، بیش از حد به تغییر ناگهانی لحن متکی است.

«مدرسه دامادها» می‌توانست درباره یاد گرفتن رابطه‌ای برابر باشد، نه صرفا آماده شدن برای پذیرفته شدن در بازار ازدواج. اما اثر، پرسش‌های جذابش را زود به پاسخ‌های ساده تبدیل می‌کند و شخصیت‌ها را در قالب تیپ‌های آشنا نگه می‌دارد. حاصل، کمدی‌ای است با ایده اولیه قابل‌توجه و چند اجرای حرفه‌ای، اما فاقد انسجامی که این اجزا را به تجربه‌ای سینمایی تبدیل کند. در این مدرسه درس‌های بسیاری داده می‌شود؛ آنچه غایب می‌ماند، ظرافت داستان‌گویی و کشف خنده از دل زندگی است.

الهام افشار – فرامدیا

امتیاز - ۲

۲

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا