دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

تیم کری؛ بازیگری که ثابت کرد «زیادی بودن» یک موهبت است

با درگذشت تیم کری در ۸۰ سالگی، یکی از نمادهای تکرارنشدنی دنیای سرگرمی را از دست دادیم. شوخی قدیمی و البته معناداری وجود دارد که می‌گوید از روی نخستین شخصیتی که با شنیدن نام «تیم کری» به ذهن هرکس می‌رسد، می‌توان چیزهای زیادی درباره او فهمید. دلیلش روشن است: کری در بیش از ۵۰ سال فعالیت هنری‌اش حتی یک‌ بار هم نقشی را سرسری نگرفت و همیشه کوشید شخصیت‌هایش را به همان قله‌ای برساند که با نقش ماندگار دکتر فرانک ان فورتر در «The Rocky Horror Picture Show» فتح کرده بود.

فرانک ان فورتر چنان جایگاه بزرگی در فرهنگ عامه دارد که می‌توان تقریبا تمام نقش‌های بعدی کری را از دریچه آن تماشا کرد. بااین‌حال، او هرگز صرفا فرانک را تکرار نکرد؛ بلکه بازیگوشی نهفته در آن شخصیت را پیدا کرد و بخشی از آن را به نقش‌های دیگرش بخشید. به همین دلیل، کارنامه کری پر از شخصیت‌های بزرگ‌تر از زندگی و شرورهای کارتونی شد؛ نقش‌هایی که او را در ظاهر و موقعیت‌هایی قرار می‌دادند که بیشتر بازیگران حتی جرات نزدیک شدن به آن‌ها را نداشتند.

او نقش آدم‌های طردشده، عجیب‌وغریب‌ها، هیولاها، شرورها، اغواگران، پدران مهربان، دلقک‌ها و حتی خود شیطان را بازی کرد؛ البته اگر دارکنس در «Legend» را فقط شخصیتی «شیطان‌گونه» بدانیم.

کری بی‌هیچ شرمی پرسروصدا بود و خوب می‌دانست چگونه تمام فضای صحنه را تصاحب کند. او همیشه به نمایشی‌ترین و انفجاری‌ترین غرایز بازیگری‌اش میدان می‌داد و مجموعه‌ای از نقش‌آفرینی‌های مسحورکننده را به یادگار گذاشت. حضورش روی پرده نیز به‌طرز عجیبی بزرگ‌تر از ابعاد فیزیکی‌اش به نظر می‌رسید. بخشی از این ویژگی به صدای بم و بریتانیایی معروف او بازمی‌گشت؛ صدایی که می‌توانست هر جمله‌ای را هم‌زمان تهدیدآمیز، اغواگر و بامزه جلوه دهد. اصلا چیزی عمیقا «تیم کری‌وار» در بیش‌ازحد بودن وجود داشت.

او هیچ‌گاه علاقه‌ای نشان نداد که لبه‌های عجیب شخصیتش را صاف کند تا با معیارهای رایج، پذیرفتنی‌تر به نظر برسد. در عوض، با آغوش باز به استقبال جنون، اغراق و بی‌پروایی رفت و با همین انتخاب، به نسل‌های مختلف تماشاگران اجازه داد آن‌ها نیز جنبه‌های نامتعارف وجودشان را بپذیرند.

آنچه تیم کری را از انبوه بازیگران مکملی که با نقش آدم‌های عجیب و به‌یادماندنی حرفه‌ای برای خود ساخته‌اند جدا می‌کرد، این بود که همه از دیدنش هیجان‌زده می‌شدند و نامش را می‌دانستند. شخصیت‌های او لزوما نقش اصلی نبودند، اما شیوه جان بخشیدن کری به آن‌ها کافی بود تا برای همیشه در حافظه جمعی ثبت شوند.

دامنه توانایی‌هایش تقریبا باورنکردنی بود. صدایی که برای دارکنس در «Legend» به کار برد، نسخه بم‌تر همان صدایی بود که با آن نایجل تورنبری را در «The Wild Thornberrys» بازی کرد؛ اجرایی که خود شکل کم‌تودماغی‌تر پنی‌وایز طعنه‌زن او در مینی‌سریال «Stephen King’s IT» بود.

نگاه پیچیده و جنون‌آمیزی که هنگام کشتن ادی در «The Rocky Horror Picture Show» داشت، همان نگاهی بود که برای ترساندن دیگران در نقش لانگ جان سیلور در «Muppet Treasure Island» به کار گرفت. جذابیت مرموز و ازخودراضی وادزورث در «Clue» نیز به‌راحتی کنار آقای هکتور در «Home Alone 2: Lost in New York» قرار می‌گیرد.

کری برای خلق هر شخصیت نیازی نداشت سازوکار بازی‌اش را از پایه تغییر دهد، اما به شکلی حیرت‌انگیز همه نقش‌هایش هویتی کاملا منحصربه‌فرد داشتند. شخصیت‌های او هرقدر شرور یا چندش‌آور بودند، همچنان رگه‌هایی از همان جاذبه‌ای را حفظ می‌کردند که در نقش دکتر فرانک ان فورتر از وجودش فوران می‌کرد. او در نقش روستر در «Annie» آن‌قدر اغواگر است که همه فراموش می‌کنند در اوج داستان قصد دارد کودکی یتیم را از روی پل به پایین پرتاب کند. حتی در نقش هکسوس در «FernGully: The Last Rainforest»، آلودگی محیط‌زیست را هم جذاب و فریبنده جلوه داد!

کری حتی وقتی در یک فیلم یا سریال جدی ظاهر می‌شد، لایه‌ای باشکوه از شوخ‌طبعی زیر اجرای او جریان داشت. می‌شد او را وسط اثری کاملا جدی قرار داد و باز هم احساس کرد بخشی از وجودش رو به تماشاگران زمزمه می‌کند: «خوش نمی‌گذره؟»

تیم کری در معنای واقعی کلمه از پیش یک شخصیت کارتونی بود؛ بنابراین عجیب نیست که به چهره‌ای ثابت در آثار انیمیشن و سرگرمی کودکان تبدیل شد. پس از درگذشت او، ماپت‌ها (The Muppets) از کری به‌عنوان یکی از معدود انسان‌هایی یاد کردند که شایسته عنوان «ماپت افتخاری» بوده‌اند. حضور او در کنار ماپت‌ها شبیه دیدار دیرهنگام دو نیروی طبیعی بود. ماپت‌ها موجوداتی برآمده از اغراق نمایشی، پوچی شیرین و تعهد کامل به شوخی هستند و کری شکل انسانی تمام این ویژگی‌ها بود. معلوم است که به آن جمع تعلق داشت.

همین ویژگی بود که مسیر حرفه‌ای او را تا این اندازه رهایی‌بخش می‌کرد. کری نشان داد یک نفر می‌تواند هم خواستنی باشد و هم بدکار؛ هم پرزرق‌وبرق باشد و هم ترسناک. می‌توان تهدیدی کوییر بود که همه آرزو دارند کمی بیشتر شبیه او شوند. می‌توان مضحک بود، بی‌آنکه به کلیشه تبدیل شد. کمتر بازیگری توانسته است چنین تضادهایی را تا این اندازه طبیعی کنار هم بنشاند.

شاید به همین دلیل بود که محبوبیت کری هیچ‌گاه به نسلی خاص محدود نشد. مسیر آشنایی با او برای هر نسل متفاوت بود، اما نتیجه همیشه یکسان باقی می‌ماند: ابتدا می‌پرسیدند «این دیگر کیست؟» و بلافاصله می‌گفتند «عاشق این آدمم!»

هیچ‌کس شبیه تیم کری نبود و دیگر هم نخواهد بود؛ زیرا او حقیقتی را درک کرده بود که بسیاری از بازیگران تمام عمر حرفه‌ای خود را صرف آموختنش می‌کنند: برای پذیرفته شدن لازم نیست خودت را کوچک کنی. می‌توانی بلندتر، عجیب‌تر، جذاب‌تر، نمایشی‌تر و مضحک‌تر باشی. می‌توانی مجموعه‌ای از تضادهای به‌ظاهر ناسازگار را در وجودت جا بدهی و کاری کنی همه آن‌ها در کنار هم جواب بدهند.

تیم کری تمام دوران کاری‌اش را صرف اثبات این موضوع کرد که اگر با تمام وجود به نقشی متعهد باشی، هر چیزی ممکن است. می‌توانی یک شرور جذاب، یک ماپت، دلقکی کودک‌خوار یا موجودی به‌غایت عجیب باشی و با همه این‌ها، مردم همچنان دوستت خواهند داشت.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا