جنگیری در سینما چقدر به واقعیت نزدیک است؟ یک کشیش از تفاوتها با فیلمهای هالیوودی میگوید

کشیشی با صلیب در دست، انسانی که ظاهرا کنترل بدنش را از دست داده و نبردی هولناک با نیرویی شیطانی؛ سینما این تصویر از جنگیری را چنان در ذهن تماشاگران جا انداخته که تصور نسخهای آرامتر از آن آسان نیست. اما کارلوس مارتینز، کشیش کاتولیک کانادایی که در کلیسا بهعنوان جنگیر فعالیت میکند، میگوید آنچه هالیوود نشان میدهد، با آیین مورد تایید کلیسای کاتولیک تفاوتهای اساسی دارد.
پیشینه باور به بیرونراندن نیرویی شرور و فراطبیعی از بدن انسان، دستکم به مصر باستان میرسد. در بخشهای متعددی از کتاب مقدس نیز عیسی مسیح پیروانش را به «بیرونراندن» ارواح پلید فرا میخواند؛ عبارتی که در برداشت تحتاللفظی، به جنگیری اشاره دارد. این آیین در کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته میشود و کشیشانی برای انجام آن فعالیت میکنند. فیلم ترسناک «The Pope’s Exorcist» با بازی راسل کرو نیز با اقتباسی آزاد از زندگی یکی از همین افراد، پدر گابریله آمورت، ساخته شده است.

بااینحال، تصور عمومی از جنگیری بیشتر از آنکه محصول آشنایی با مسیحیت باشد، از رمان ترسناک «The Exorcist» نوشته ویلیام پیتر بلاتی در سال ۱۹۷۱ و اقتباس سینمایی ویلیام فریدکین در سال ۱۹۷۳ تاثیر گرفته است. این فیلم زبان تصویری تسخیر و جنگیری را تثبیت کرد: موجودی شیطانی که بدن میزبانش را همچون عروسک به حرکت درمیآورد و کشیشانی که در برابر پیچوتاب بدن فرد فریاد میزنند: «قدرت مسیح تو را وادار میکند!»
آیا مراسمی که در کلیسا انجام میشود، حتی اندکی به این صحنهها شباهت دارد؟ اسلشفیلم برای بررسی این پرسش با مارتینز گفتوگو کرده است. او نویسنده کتاب پرفروش «The Exorcist Files: True Stories About the Reality of Evil and How to Defeat It» و یکی از مجریان پادکست «Exorcist Files» است.
پاسخهای مارتینز بر ایمان او به خدا و آموزههای کلیسا استوار است و باید در همین چارچوب خوانده شود، نه بهعنوان یافتههای علمی درباره پدیدههای فراطبیعی. برای نمونه، دعای میکائیل، فرشته مقرب، خواستار محافظت در برابر «تمام ارواح پلیدی» است که برای نابودی جانها در جهان پرسه میزنند. در نگاه ایمانیای که مارتینز از آن سخن میگوید، وجود این نیروها امری واقعی تلقی میشود.
نخستین ایراد او به فیلمهای هالیوودی، نمایش جنگیری بهعنوان نبردی میان کشیش و موجود شیطانی است. به باور مارتینز، سینما برای خلق تعلیق و هیجان، تقابلی را میسازد که با معنای اعتقادی این آیین همخوانی ندارد.

او میگوید: «جنگیری مسابقهای میان کشیش و یک موجود شیطانی نیست. اعمال اقتدار عیسی مسیح بر یک فرشته سقوطکرده است. کشیش از خودش هیچ قدرت فراطبیعیای ندارد. شیطان هم همتراز با نیروی اعتقادی نیست؛ مخلوقی است که در برابر آفریدگارش بینهایت حقیر است. این رویارویی کاملا نابرابر است.»
این توصیف با پایان «The Exorcist» فاصله زیادی دارد. در فیلم فریدکین، پازوزو، موجودی که ریگن مکنیل با بازی لیندا بلر را تسخیر کرده، در مواجهه با دو کشیش دست بالا را پیدا میکند. او پدر لنکستر مرین، با بازی مکس فون سیدو، را میکشد و سپس پدر دیمین کاراس، با بازی جیسون میلر، را تسخیر میکند. کاراس نیز برای رهایی ریگن، به زندگی خود پایان میدهد.
مارتینز همچنین میگوید تصاویر تکاندهندهای مانند چرخش ۳۶۰ درجهای سر ریگن، ویژگی معمول مراسم جنگیری نیستند. او ادعا میکند: «اگرچه ممکن است پدیدههای جسمانی غیرعادی و خلاف قوانین فیزیک رخ بدهند، این جلوههای تماشایی نه ضروریاند و نه مشخصه بیشتر مراسم جنگیری.»
به گفته او، این مراسم ممکن است «بهطرز غافلگیرکنندهای بیحادثه» به نظر برسد، زیرا «مهمترین اتفاقهای یک جنگیری اغلب همانهایی هستند که دوربین نمیتواند ثبتشان کند.»
تفاوت مهم دیگر، زمان است. برای یک فیلم ترسناک، مراسمی سرنوشتساز در نقطه اوج داستان انتخابی موثر است، اما مارتینز جنگیری را «یک فرایند، نه یک رویداد منفرد» توصیف میکند. به گفته او، یک پرونده معمول حدود یک سال و نیم طول میکشد و علاوه بر جلسات هفتگی، شامل تغییراتی معنوی در زندگی روزمره فرد برای آشتی با خدا میشود.

او اعتراف به گناهان نزد کشیش، در قالب آیین اعتراف، را بخش اساسی این مسیر میداند و میگوید: «یک بار اعتراف آیینی، از دههزار مراسم جنگیری اثر بیشتری در بیرونراندن شیطان دارد.»
مارتینز ادامه میدهد: «فکر میکنم این اشتباه درباره مدت جنگیری، از درک نادرست معنای آن میآید. اگر دقیق بگوییم، کار جنگیر بیرونراندن شیطان نیست؛ کارش این است که بفهمد چرا شیطان آنجاست.»
در برداشت او، کشیش باید به فرد کمک کند به آشتی معنوی برسد و آنچه را مارتینز «حقوق» موجود شیطانی برای تسخیر مینامد، از میان بردارد. او میگوید: «موجودات شیطانی قانونگراترین موجودات جهاناند» و معتقد است فرد باید زمینهای را که به باور او اجازه تسخیر داده، برطرف کند.
مارتینز درباره منشأ این زمینهها نیز ادعا میکند: «در تجربه من و بیشتر جنگیران، پرداختن به امور غیبی و زیر پا گذاشتن قانون خدا درباره استفاده درست از امیال، رایجترین راههایی است که افراد از طریق آن گرفتار موجودات شیطانی میشوند.»
در آموزههای مسیحی، غرور از بزرگترین گناهان به شمار میرود و مارتینز معتقد است جنگیر باید بهویژه از آن دوری کند. از نگاه او، کشیش واسطه اجرای اراده والاست، نه نجاتدهندهای با قدرت مستقل.
او میگوید: «کلیشهای که دوست دارم هالیوود کنار بگذارد، نمایش جنگیر بهعنوان یک ابرقهرمان معنوی است؛ مردی با قدرتهای خارقالعاده که صرفا با نیروی اراده به جنگ موجودات شیطانی میرود. این برداشت، سوءتفاهمی عمیق درباره جنگیری است و میتواند از نظر معنوی خطرناک باشد.»
داستانهای عامهپسند اغلب جنگیرها را شبیه جادوگرانی با تخصص مبارزه با شیاطین تصویر میکنند. جان کنستانتین، شخصیت دیسی کامیکس (DC Comics)، نمونه روشنی است: کلاهبردار و جادوگری بدبین که برای انجام جنگیری استخدام میشود، وابستگیای به کلیسا ندارد و چندان هم شبیه یک مسیحی نمونه نیست.
مارتینز تاکید میکند که یک جنگیر در کلیسا «فرمولهای جادویی از خودش نمیسازد، با موجودات شیطانی مذاکره نمیکند و به قدرت شخصیاش متکی نیست»؛ درست برخلاف شیوهای که کنستانتین در داستانها به کار میگیرد.
او ادامه میدهد: «همان لحظهای که جنگیر تصور کند خودش قدرتمند است، موجودات شیطانی بهخاطر شخصیت او از او میترسند یا موفقیتش به تواناییهای خودش وابسته است، معنای خدمتش را از اساس اشتباه فهمیده. جنگیر از خودش قدرتی ندارد. اقتدار او نیرومند است، چون به مسیح تعلق دارد.»
به گفته مارتینز، این وابستگی فقط معنوی نیست و جنگیر باید از ساختار رسمی کلیسا نیز پیروی کند. او نه یک «هفتتیرکش معنوی تکرو» است و نه فردی منزوی که بیرون از نظام کلیسا عمل میکند. پروندهها به مرجع مربوط در حوزه اسقفی ارجاع داده میشوند و انجام مراسم به اجازه اسقف نیاز دارد.
مارتینز درباره روند بررسی پروندهها میگوید: «در یک فیلم ترسناک، کسی علائم وحشتناکی نشان میدهد، خانواده هراسانش با کشیش تماس میگیرند و چند دقیقه بعد، او با صلیب بالای سر فرد ایستاده و با فریاد به شیطان دستور میدهد. کلیسای کاتولیک اینطور عمل نمیکند.»
او تاکید دارد که کلیسا در بررسی موارد ادعایی تسخیر با احتیاط عمل میکند و نشانههایی را که با بیماری جسمی یا روانی توضیحپذیر باشند، به تسخیر نسبت نمیدهد. بااینحال، از منظر اعتقادی خود اضافه میکند: «ممکن است کسی هم بیماری روانی داشته باشد و هم گرفتار آزار شیطانی باشد. بنابراین تشخیص درست و دقیق اهمیت اساسی دارد.»
به گفته او، واکنش منفی فرد به دعا یا اشیای مقدس، مانند صلیب، ممکن است زمینه بررسی بیشتر را فراهم کند. مارتینز همچنین سه نشانه را در چارچوب این ارزیابی اعتقادی مطرح میکند: دانستن اطلاعاتی که فرد ظاهرا نمیتواند از آنها آگاه باشد، صحبتکردن به زبانی که نیاموخته و نشاندادن قدرت جسمانی فراتر از توان معمول انسان. او میگوید هنگامی که برای چنین نشانههایی توضیح طبیعی پذیرفته نشود، در این چارچوب، منشأ فراطبیعی مطرح میشود.
حتی پس از پذیرفتهشدن فرض حضور موجود شیطانی، مارتینز هدف مراسم را نه یک نبرد تماشایی، بلکه «جایگزینکردن رابطه با موجود شیطانی با رابطه با پروردگار» میداند. جمعبندی او فاصله میان نگاه سینما و کلیسا را روشن میکند:
«هالیوود مجذوب قدرت شر است و جنگیری را با میزان خشونت رویارویی میسنجد. کلیسا آن را با رهایی فرد میسنجد؛ کسی که حالا آزاد است با دوستداشتن و خدمتکردن به پروردگار، انسانیت خود را بهتمامی زندگی کند.»





