دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالی

«خرس» در فصل پایانی چه شد؟ سرنوشت کارمی، سیدنی، ریچی و بقیه شخصیت‌ها

هشدار اسپویل: این مطلب حاوی جزئیات مهمی از فصل پنجم و پایانی سریال «خرس» است

سریال «خرس» (The Bear) به پایان رسید و فصل پنجم و نهایی آن در هشت قسمت منتشر شد تا داستان آشپزخانه‌ای پرتنش، پرهیجان و پر از بحران را جمع‌بندی کند. این فصل از صبح روز بعدِ اتفاقات قسمت پایانی فصل چهارم آغاز می‌شود؛ جایی که سیدنی، شوگر و ریچی متوجه می‌شوند که کارمی قصد ترک رستوران را دارد، درست در همان شبی که مهلت ۳۰ روزه پول‌های عمو جیمی هم به پایان می‌رسد.

بخش زیادی از فصل پایانی در یک روز می‌گذرد؛ روزی که تیم «خرس» باید آخرین سرویس خود را با این امید انجام دهد که بتوانند نخستین ستاره میشلن را بگیرند. از همان ابتدا هم همه‌چیز علیه آن‌هاست. طوفانی شدید در شیکاگو شهر را به‌هم می‌ریزد؛ سقف‌ها فرو می‌ریزند، لوله‌ها می‌ترکند، بخش‌هایی از رستوران زیر آب می‌رود و سفارش‌ها یکی‌یکی لغو می‌شوند. با این حال، کارمی، ریچی، سیدنی و شوگر تصمیم می‌گیرند هنوز به بقیه کارکنان نگویند که کارمی می‌خواهد برود. اما فشار روانی بالاخره کار خودش را می‌کند و سیدنی در لحظه‌ای از عصبانیت، این خبر را لو می‌دهد.

با وجود همه بحران‌ها، آن‌ها هرطور شده سرویس را به پایان می‌رسانند. در ادامه، قسمت پایانی به پیامدهای همان شب می‌پردازد؛ شبی که از نگاه همه، انگار به‌خوبی پیش نرفته بود، اما حالا صبح روز بعد روشن می‌شود که نتیجه چیزی فراتر از انتظار بوده است. مشخص می‌شود که «ستاره‌دار» اصلاً همان شب در رستوران حضور نداشته، چون ماه‌ها قبل آن‌جا بوده و در نهایت «خرس» موفق شده دو ستاره میشلن به دست بیاورد.

سرنوشت شخصیت‌های اصلی در پایان سریال هم هرکدام مسیر متفاوتی پیدا می‌کند. کارمی که از قبل تصمیمش را برای ترک رستوران گرفته بود، پس از اعلام رسمی این موضوع به کارکنان، همچنان روی تصمیمش می‌ایستد و می‌گوید فکر نمی‌کند آن‌طور که تصور می‌کرده، عاشق اداره رستوران یا حتی آشپزی باشد. با این حال، او در پایان موفق می‌شود عمو جیمی را راضی کند که به رستوران فرصت دیگری بدهد و با ایده فرنچایز همراه شود. بعد از خروج کارمی از «خرس»، پسرعمو استیوی برای او یک جلسه کاری ترتیب می‌دهد تا به‌عنوان کارآموز وارد یک شرکت معماری شود. کارمی هم دفترچه‌های دستور پختش را به مارکوس می‌سپارد.

سیدنی که حالا به یک سرآشپز دارای رتبه میشلن تبدیل شده، پس از فاصله گرفتن کارمی، هدایت اصلی «خرس» را به دست می‌گیرد. در جریان همان سرویس بحرانی، مهارت‌های او بار دیگر نجات‌بخش می‌شود؛ جایی که دنده‌های یخیِ کولا که برای غذای خانوادگی آماده کرده بود، به‌خاطر کمبود مواد اولیه وارد منوی اصلی می‌شود.

تینا هم در این روز سخت نقش مهمی ایفا می‌کند. سیدنی روشن می‌کند که وقتی مدیریت رستوران را به دست بگیرد، می‌خواهد تینا را به‌عنوان سرآشپز اجرایی انتخاب کند. این تصمیم هم کاملاً درست از آب درمی‌آید، چون کلم بروکسل‌های تینا در لحظه‌ای حساس، جای خالی یک غذای جانبی دیگر را پر می‌کنند و عملاً سرویس را نجات می‌دهند.

مارکوس هم پس از رفتن لوکا به دانمارک، مسئولیت بخش دسر و شیرینی‌پزی را کاملاً به‌تنهایی برعهده می‌گیرد.

شوگر هم در فصل پایانی سهمی جدی‌تر از «خرس» پیدا می‌کند و در کنار سیدنی و ریچی، یکی از مالکان اصلی رستوران می‌شود. ریچی نیز بعد از تحت‌تأثیر قرار دادن یک زوج نامزدشده در «خرس» که با شرکت پِلیگرینو کار می‌کردند، به یک سمینار بین‌المللی مهمان‌نوازی در ژاپن دعوت می‌شود. او ابتدا مردد است، اما وقتی با کارمی صحبت می‌کند، روشن می‌شود مشکل اصلی‌اش ترس از خارج‌شدن از منطقه امن خودش است. همین گفت‌وگوی دو نفره دوباره او را به جلو هل می‌دهد. پیش از سفر هم برای دخترش یک جشن سورپرایزی در رستوران می‌گیرد و سیدنی برای آماده‌شدن او کمکش می‌کند. به نظر می‌رسد او بالاخره قدمی هم به سمت جِس، سرآشپز، برداشته و جِس هم همراهش راهی ژاپن می‌شود.

عمو جیمی در پایان فصل، دیگر آن مرد مطمئن و قدرتمند سابق نیست؛ او تقریباً ورشکسته شده و از دست کارمی بابت از بین رفتن پولش حسابی شاکی است. با این حال، عشقش به خانواده و علاقه‌اش به موفقیت کسب‌وکار باعث می‌شود به‌جای بستن درِ رستوران، با ایده فرنچایز همراه شود تا شاید «خرس» نجات پیدا کند.

آبراهام هم در روز طوفانی، وقتی پنجره فروش گوشت بسته شده، مدام به این فکر می‌کند که چطور می‌شود رستوران را از بحران نجات داد. او پیشنهاد می‌دهد که پنجره فروش گوشت به‌صورت فرنچایز توسعه پیدا کند؛ ایده‌ای که کارمی فوراً آن را تأیید می‌کند و از آبراهام می‌خواهد آن را اجرایی کند.

برادران فک، تد و نیل، هم مثل همیشه همان عامل شلوغی و دردسر دوست‌داشتنی در «خرس» باقی می‌مانند؛ شخصیت‌هایی که گاهی تیم را به هم نزدیک‌تر می‌کنند و گاهی فقط حجم آشفتگی را بیشتر.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا