دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

ده کشف شگفت‌انگیز درباره پادشاهان بریتانیا

از ریچارد سوم تا ملکه ماری اسکاتلند و جورج سوم؛ افشاگری‌های تاریخی که نگاه ما به سلطنت بریتانیا را تغییر داد

در سال‌های اخیر، خانواده سلطنتی بریتانیا بارها تیتر رسانه‌ها را به خود اختصاص داده است؛ از عروسی‌های باشکوه خاندان «ویندزر» (Windsor) و تولد شاهزاده‌های کوچک گرفته تا جشن‌های تاریخی مانند «یوبیل یاقوت کبود» (Sapphire Jubilee) «الیزابت دوم» (Elizabeth II). اما در کنار این اخبار معاصر، طی دهه ۲۰۱۰ میلادی، مورخان، آرشیویست‌ها، باستان‌شناسان و پژوهشگران مختلف نیز کشفیات بی‌نظیری درباره پادشاهان پیشین بریتانیا ارائه دادند و بهانه‌های فراوانی برای نوشتن درباره اسلاف تاریخی ملکه به رسانه‌ها دادند.

از کشف استخوان‌های «ریچارد سوم» (Richard III) زیر یک پارکینگ در شهر «لستر» (Leicester) گرفته تا علاقه غیرمنتظره «جورج چهارم» (George IV) به رمان‌های «جین آستن» (Jane Austen)، بازیابی اسناد آرشیوی فراموش‌شده و شناسایی تخت احتمالی ازدواج «هنری هفتم» (Henry VII)، این‌ها ده مورد از جذاب‌ترین افشاگری‌های مرتبط با خاندان سلطنتی بریتانیا در دهه ۲۰۱۰ هستند. موارد به ترتیب زمانی آغاز سلطنت هر فرد تنظیم شده‌اند.

۱. هنری ششمِ عفیف شاید «مربی رابطه زناشویی» داشته است

«هنری ششم» (Henry VI) که از سال ۱۴۲۲ تا ۱۴۶۱ سلطنت کرد، نقطه مقابل کامل پدرش، «هنری پنجم» (Henry V)، پادشاه جنگاور و قهرمان بود. او فردی بسیار مذهبی، صلح‌طلب و ضعیف‌اراده بود و بیش از حکومت و جنگ، به دعا و دانش علاقه داشت. این پادشاه از خاندان «لنکستر» (Lancaster) به‌شکل فاجعه‌باری برای کار حکمرانی نامناسب بود.

فراتر از مشکلات سیاسی، هنری آنقدر متدین بود که حتی از برهنگی بیزار بود. «جان بلکمن» (John Blackman)، کشیش سلطنتی، نوشته است که وقتی یک نجیب‌زاده برای جلب نظر پادشاه گروهی از رقصندگان نیمه‌برهنه را به حضورش آورد، هنری نه‌تنها تحت تأثیر قرار نگرفت، بلکه «با خشم چشمانش را برگرداند، پشتش را به آن‌ها کرد و از اتاق بیرون رفت و گفت: شرم‌آور است! شرم‌آور!»

اسناد و حساب‌های مالی دربار سلطنتی که مورخ «لارن جانسون» (Lauren Johnson) در سال ۲۰۱۹ بررسی کرد، نشان می‌دهد ترس پادشاه از صمیمیت تا حدی ناتوان‌کننده بود که درباریان مورد اعتماد مجبور بودند به اتاق خواب خصوصی زوج سلطنتی بیایند و به او آموزش دهند.

جانسون در گفت‌وگو با «دالیا آلبرژ» (Dalya Alberge) از نشریه «آبزرور» (Observer) در فوریه ۲۰۱۹ گفت: «کاملاً ممکن است که وضعیت به نقطه‌ای رسیده بود که لازم شد به او توضیح داده شود چه‌کاری باید انجام دهد.»

هنری در آوریل ۱۴۴۵ با شاهدخت فرانسوی «مارگارت آنژو» (Margaret of Anjou) ازدواج کرد، اما این زوج تا هشت سال بعد، در اکتبر ۱۴۵۳، صاحب وارث نشدند. بر اساس متن «ریال بوک» (Ryalle Boke)، یک متن معاصر درباره تشریفات سلطنتی، ندیمه‌های مارگارت بیرون اتاق خواب منتظر می‌ماندند. وقتی قرار بود زوج «کنار هم بخوابند»، مباشر یا ملازم شوهر اغلب به داخل اتاق می‌رفت.

جانسون در کتاب خود «پادشاه سایه: زندگی و مرگ هنری ششم» (The Shadow King: The Life and Death of Henry VI) می‌نویسد: «ریال بوک مشخص نمی‌کند آن‌ها در چه مرحله‌ای اتاق را ترک می‌کردند و این احتمال جالب را باز می‌گذارد که شاید آن‌ها می‌ماندند تا مطمئن شوند تخت زناشویی به‌درستی استفاده می‌شود. آیا پادشاه وظایف زناشویی‌اش را انجام نمی‌داد؟»

۲. نامه‌ای تازه‌کشف نشان می‌دهد الیزابت وودویل، «ملکه سفید» انگلستان، بر اثر طاعون درگذشته است

«الیزابت وودویل» (Elizabeth Woodville) که بین سال‌های ۱۴۶۴ تا ۱۴۸۳ ملکه همسر بود، یکی از بعیدترین ملکه‌های همسر انگلستان بود. او با تسخیر قلب «ادوارد چهارم» (Edward IV) به تاج رسید؛ بر اساس روایت‌ها، زیر درخت بلوطی ایستاده بود و امیدوار بود پادشاه در حال عبور را متقاعد کند تا ارث پسرانش را بازگرداند.

سال‌هایی که در کنار شوهرش بر تخت نشست نسبتاً مستند است، همان‌طور که دوره آشوب‌ناک پس از مرگ زودهنگام ادوارد در آوریل ۱۴۸۳. «ریچارد سوم» (Richard III) تاج را از پسران و وارثان وودویل، یعنی «ادوارد پنجم» (Edward V) و «ریچارد، دوک یورک» (Richard, Duke of York)، غصب کرد و آن‌ها در اعماق «برج لندن» (Tower of London) ناپدید شدند. دخترش «الیزابت یورک» (Elizabeth of York) پس از ازدواج با «هنری توودور» (Henry Tudor)، که تنها دو سال پس از به قدرت رسیدن ریچارد تاج را از او ربود، ملکه انگلستان شد.

اما الیزابت ـ که به دلیل پیوندش با «خاندان یورک» (House of York) با نشان گل رز سفید، «ملکه سفید» (White Queen) لقب گرفته بود ـ روزهای آخر عمرش را در گمنامی گذراند و از سال ۱۴۸۷ تا مرگش پنج سال بعد، در آرامش در «صومعه برموندسی» (Bermondsey Abbey) زندگی کرد. با توجه به سادگی سال‌های آخر عمر ملکه بیوه، این‌که مراسم تدفینش ساده بوده چندان تعجب‌آور نیست. اما نامه‌ای ۵۰۰ ساله که در «آرشیو ملی انگلستان» (England’s National Archives) یافت شد، توضیح جایگزینی برای این سادگی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد الیزابت بر اثر طاعون درگذشته و بدون تشریفات دفن شده تا از شیوع بیماری جلوگیری شود.

همان‌طور که متخصص اسناد «یوان راجر» (Euan Roger) در مقاله‌ای در نشریه «تاریخ اجتماعی پزشکی» (Social History of Medicine) در سال ۲۰۱۹ گزارش کرد، نامه‌ای از سال ۱۵۱۱ به قلم سفیر ونیزی «آندره‌آ بادوئر» (Andrea Badoer) ترس «هنری هشتم» (Henry VIII) از طاعون و بیماری‌های کشنده دیگر را به این واقعیت نسبت می‌دهد که «ملکه بیوه، مادر پادشاه فقید ادوارد، بر اثر طاعون مرده بود و پادشاه آشفته بود.» فرد اصلی که با این توصیف مطابقت دارد، الیزابت وودویل، مادربزرگ مادری هنری هشتم است. اگرچه او مدت‌ها قبل از نوشتن نامه بادوئر درگذشته بود، راجر استدلال می‌کند سفیر به «ترسی تاریخی اشاره می‌کرد که در روشن کردن وضعیت عاطفی خود هنری نیز موثر است.»

۳. بقایای ریچارد سوم قرن‌ها زیر یک پارکینگ در لستر پنهان بود

بدون تردید، مهم‌ترین کشف سلطنتی دهه، بازیابی بقایای «ریچارد سوم» (Richard III) بود (سلطنت ۱۴۸۳ تا ۱۴۸۵). جسد او پس از شکست در «نبرد بازورث فیلد» (Battle of Bosworth Field) در اوت ۱۴۸۵ بدون هیچ تشریفاتی در گوری کم‌عمق انداخته شده بود. پژوهشگران در پاییز ۲۰۱۲ هنگام جستجو در یک پارکینگ در شهر «لستر» (Leicester) اسکلت پادشاه را از زیر خاک بیرون آوردند. فوریه سال بعد، باستان‌شناسان دانشگاهی بقایا را به‌طور قطعی متعلق به پادشاه قرن پانزدهم شناسایی کردند و اعلام داشتند: «فراتر از هر شک معقولی، این ریچارد است.»

ریچارد سوم در ۲۳ مارس ۲۰۱۵ در «کلیسای جامع لستر» (Leicester Cathedral) به خاک سپرده شد.

این کشف طوفانی از جنجال به پا کرد و لایه‌های تازه‌ای از پیچیدگی به بحث‌های قدیمی درباره شهرت ریچارد افزود. او گاه به‌عنوان مستبدی ناقص‌الخلقه دیده می‌شود که برادرزاده‌هایش را کشت تا راه رسیدنش به تاج هموار شود، و گاه پادشاهی توانا اما بسیار بدفهمیده‌شده. میراث این پادشاه دوقطبی توسط تبلیغاتچیان تئودور شکل گرفته ـ از جمله «ویلیام شکسپیر» (William Shakespeare) که نمایش تاریخی «ریچارد سوم» او تصویر نامطلوب یک غاصب زشت و ستمگر را در ذهن عموم حک کرد ـ و همچنین ظهور «ریکاردین‌ها» (Ricardians)، طرفدارانی خودخوانده که در پی بازسازی تصویر او هستند.

تحلیل بقایای ریچارد افسانه پادشاه قوزی را رد کرد و نشان داد او از «اسکولیوز با شروع در نوجوانی» (Adolescent-onset Scoliosis) رنج می‌برد اما می‌توانست تفاوت جزئی ارتفاع شانه‌هایش را با لباس پنهان کند. آزمایش‌ها همچنین علت مرگش را فاش کرد: دو ضربه سرسری به سر، از جمله یکی که تقریباً پشت جمجمه‌اش را از هم جدا کرده بود. یافته‌های دیگر شامل رژیم غذایی غنی پادشاه از حواصیل، طاووس و سایر غذاهای لوکس، ظاهر احتمالی‌اش و عادت بد دندان‌قروچه بود.

۴. تخت بلوطی که احتمالاً برای عروسی هنری هفتم و الیزابت یورک ساخته شده بود، ۱۵ سال در سوئیت ماه‌عسل یک هتل بریتانیایی بود

ادعای «هنری هفتم» (Henry VII) (سلطنت ۱۴۸۵ تا ۱۵۰۹) بر تاج انگلستان در بهترین حالت سست بود. مادرش «مارگارت بیوفورت» (Margaret Beaufort) از نسل فرزندان نامشروع سلطنتی بود که از پوشیدن تاج منع شده بودند، و پدرش محصول ازدواجی جنجالی بین یک درباری ولزی از طبقه پایین و ملکه بیوه انگلستان، «کاترین والوا» (Catherine of Valois)، بود. برای تقویت قدرتش بر انگلستان، اولین پادشاه تئودور با «الیزابت یورک» (Elizabeth of York)، دختر ادوارد چهارم و الیزابت وودویل، ازدواج کرد. با این ازدواج، دو خاندان متخاصم «لنکستر» (Lancaster) و «یورک» (York) سرانجام آشتی کردند و نشان‌های متضاد گل رز آن‌ها زیر «گل رز سرخ و سفید تئودور» متحد شد.

فروشنده عتیقه «یان کولسون» (Ian Coulson) تقریباً به‌طور تصادفی نمادی قدرتمند و شگفت‌آور از این ازدواج را کشف کرد. در سال ۲۰۱۰، او یک تخت ستون‌دار بلوطی را به‌صورت آنلاین به قیمت ۲٬۲۰۰ پوند خرید. گفته می‌شد این تخت متعلق به دوره ویکتوریایی است و ۱۵ سال در سوئیت ماه‌عسل یک هتل با دیوارهای چوبی بود و نزدیک بود به زباله‌دان بیفتد.

پس از بررسی خریدش، کولسون متوجه شد تخت بسیار قدیمی‌تر از آنچه تصور می‌شد است ـ آثار ابزار روی قاب تخت بیشتر با ابزارهای دستی قرون وسطایی سازگار بود تا اره‌های مکانیزه، و میزان تعمیرات آشکار بسیار فراتر از اکثر مبلمان دوره ویکتوریایی بود. شاید جالب‌ترین نکته، حکاکی‌هایی بود که به نمادشناسی برجسته تئودور اشاره داشت و ریشه سلطنتی تخت را نشان می‌داد.

کولسون نُه سال بعدی را صرف جمع‌آوری شواهد برای اثبات نظریه‌اش کرد. نتایج تحقیقات پرونده‌ای قانع‌کننده تشکیل می‌دهند: تحلیل دی‌ان‌ای (DNA) قاب بلوطی نشان داد چوب از یک درخت واحد قطع‌شده در اروپای مرکزی است، و ردپای میکروسکوپی رنگ «اولترامارین» (Ultramarine Paint) ـ که در آن زمان از طلا گران‌تر بود ـ روی تاج تخت، جایگاه بالای صاحبان قبلی آن را تأیید می‌کند. حکاکی‌های روی تخت گل رز سرخ لنکستر و گل رز سفید یورک را نشان می‌دهد و تاریخ سفارش آن را به ماه‌های اول سلطنت هنری می‌رساند، زمانی که گل رز سرخ و سفید تئودور هنوز پذیرفته نشده بود. تصاویر آدم و حوا شباهت‌های قابل‌توجهی با پرتره‌های اولیه پادشاه و ملکه دارند، و نمادهای باروری روی قاب به اهمیت تولید وارث برای تضمین ماندگاری سلسله تئودور اشاره دارد.

مجسمه‌های مقبره برنز طلاکاری‌شده هنری هفتم و الیزابت یورک در «وست‌مینستر ابی» (Westminster Abbey) قرار دارند.

اگر حدس کولسون درست باشد، این تخت یکی از معدود مبلمان‌های تیودور است که از «جنگ داخلی انگلستان» (English Civil War) در اواسط قرن هفدهم جان سالم به در برده است.

کولسون به مجله «نشنال جئوگرافیک» (National Geographic) گفت: «اگر این تخت سلطنتی نیست، پس چه چیز دیگری می‌تواند باشد؟ تا الان هیچ‌کس هیچ احتمال قانع‌کننده دیگری مطرح نکرده است.»

۵. ملوانان کشتی پرچم‌دار هنری هشتم، «مری رز»، تنوع قومی انگلستان قرن شانزدهم را نشان می‌دهند

کشتی «مری رز» (Mary Rose) شاید بیشتر به خاطر غرق شدن مشهورش شناخته شود؛ در حالی که پادشاه تئودور با وحشت تماشا می‌کرد، این کشتی در «نبرد سولنت» (Battle of Solent) در ژوئیه ۱۵۴۵ غرق شد. اما تحقیقات جدید انجام‌شده توسط «موزه مری رز» (Mary Rose Museum) در شهر «پورتسموث» (Portsmouth) اطلاعاتی درباره جنبه‌ای کمتر شناخته‌شده از کشتی ارائه می‌دهد: خدمه شگفت‌آور متنوع آن.

تحلیل دی‌ان‌ای (DNA) و ایزوتوپ (Isotope) بقایای هشت ملوان مری رز نشان می‌دهد دو نفر از مدیترانه بودند و دو نفر دیگر پیوندهایی با شمال آفریقا یا خاورمیانه داشتند. بر اساس بیانیه مطبوعاتی نمایشگاه «چهره‌های متعدد انگلستان تئودور» (The Many Faces of Tudor England) در موزه، یکی از خدمه که پژوهشگران او را «هنری» نامیدند، از نظر ژنتیکی شبیه مراکشی‌ها و «بربرهای مزابی الجزایری» (Algerian Mozabite Berbers) معاصر بود. اما ایزوتوپ‌های اکسیژن در دندان‌هایش نشان می‌داد در منطقه‌ای بارانی از بریتانیا بزرگ شده و احتمالاً این مواد ژنتیکی را از نسل‌های قبلی دریافت کرده بود. در همین حال، تحلیل ایزوتوپی اسکلت دیگری با نام مستعار «کمانگیر سلطنتی» (Archer Royal) نشان داد او در مناطق داخلی شمال آفریقا یا جنوب اروپا بزرگ شده بود.

«میراندا کافمن» (Miranda Kaufmann)، نویسنده کتاب «سیاهپوستان تئودور: داستان ناگفته» (Black Tudors: The Untold Story)، در گفت‌وگو با «نیکولا دیویس» (Nicola Davis) از روزنامه «گاردین» (Guardian) گفت انگلستان تئودور میزبان جمعیت کوچکی از ملوانان، صنعتگران و نوازندگان سیاهپوست بود. بسیاری از این افراد (یا اجدادشان) از طریق اسپانیا یا پرتغال به انگلستان مهاجرت کرده بودند. «اونیک نوبیا» (Onyek Nubia)، نویسنده کتاب «سیاهپوستان: آفریقایی‌ها در انگلستان تئودور، حضور، جایگاه و ریشه‌هایشان» (Blackamoores: Africans in Tudor England, Their Presence, Status and Origins) نیز در مصاحبه با دیویس همین نکته را تأیید کرد و توضیح داد انگلستان میزبان افرادی از قومیت‌های مختلف بود.

او درباره یافته‌های مری رز گفت: «این تنها مورد ثابت شده نیست. (موارد دیگری هم بوده)»

۶. پرتره ناتمام ماری، ملکه اسکاتلند، پس از اعدامش در ۱۵۸۷ روی آن نقاشی شد و با تصویر درباری تئودور، سر جان میتلند، جایگزین گردید

در معدود پرتره‌های معاصر یا نزدیک به معاصر «ماری، ملکه اسکاتلند» (Mary, Queen of Scots) (سلطنت ۱۵۴۲ تا ۱۵۶۷) که امروز باقی مانده، موهای قرمز آتشین ملکه استوارت در تضاد شدید با پوست ظریف چینی‌مانندش قرار دارد. در اکثر موارد، لباسی با یقه مربعی پوشیده، دستش روی کمر قرار گرفته و سرش کمی به یک طرف کج شده است.

همین ویژگی‌های شاخص به پژوهشگران کمک کرد تا موضوع یک پرتره ناتمام را که در سال ۲۰۱۷ زیر نقاشی دیگری از قرن شانزدهم یافت شد، به‌عنوان ماری شناسایی کنند. بر اساس بیانیه مطبوعاتی «گالری‌های ملی اسکاتلند» (National Galleries of Scotland – NGS) که تحقیقات را با همکاری «مؤسسه کورتولد هنر» (Courtauld Institute of Art) انجام داد، مرمت‌گران هنگام تحلیل اشعه ایکس (X-ray) یک پرتره از سال ۱۵۸۹ متعلق به درباری تئودور «سر جان میتلند» (Sir John Maitland) این تصویر پنهان را کشف کردند.

بررسی، رنگدانه «سفید سربی» (Lead White Pigment) را آشکار کرد که به نظر می‌رسید خطوط صورت، لباس و کلاه یک زن را نشان می‌دهد. بر اساس مقایسه با دو مینیاتور از ماری و سایر پرتره‌های تأیید شده، پژوهشگران توانستند مدل ناشناس را با ملکه جنجالی تطبیق دهند.

این نقاشی توسط هنرمند هلندی «آدریان ونسون» (Adrian Vanson) در سال ۱۵۸۹ ـ دو سال پس از اعدام ماری به دستور «الیزابت اول» (Elizabeth I) ـ کشیده شده و ممکن است پرتره میتلند در واکنش به مرگ ملکه اسکاتلند و بی‌اعتباری بعدی‌اش روی طرح قبلی کشیده شده باشد.

با این حال، کیوریتور «دیوید تیلور» (David Taylor) در آن زمان گفت وجود این بوم نقاشی «نشان می‌دهد که پرتره‌هایی از ملکه در حوالی زمان اعدامش در اسکاتلند کپی و احتمالاً به نمایش گذاشته می‌شد؛ کاری بسیار بحث‌برانگیز و بالقوه خطرناک.»

۷. دست‌خط «ویژه» الیزابت اول او را به‌عنوان مترجم یک اثر فراموش‌شده شناسایی کرد

آخرین ملکه تئودور، «الیزابت اول» (Elizabeth I) (سلطنت ۱۵۵۸ تا ۱۶۰۳)، به توانایی‌های علمی‌اش شهرت داشت. اما تا همین اواخر هیچ‌کس نمی‌دانست او نویسنده ترجمه‌ای فراموش‌شده از «سالنامه‌های تاکیتوس» (Tacitus’ Annals) ـ تاریخ امپراتوری روم از «تیبریوس» (Tiberius) تا «نرون» (Nero) ـ بوده است. همان‌طور که «جان-مارک فیلو» (John-Mark Philo) از «دانشگاه ایست انگلیا» (University of East Anglia) در نشریه «بررسی مطالعات انگلیسی» (Review of English Studies) نوشت، حاشیه‌نویسی‌های روی متن که قرن‌هاست در «کتابخانه کاخ لمبث» (Lambeth Palace Library) در لندن نگهداری می‌شود، با دست‌خط «به‌طرز چشمگیری ویژه» ملکه مطابقت دارد.

اگرچه یک کاتب حرفه‌ای متن کامل ترجمه الیزابت را نوشته، خود ملکه انگلیسی اصلاحات و اضافاتی را در حاشیه‌ها خط‌خطی کرده بود. این علامت‌ها با دست‌خطی کاملاً شلخته نوشته شده‌اند؛ حروف «m» و «n» به خطوط افقی و حروف «e» و «d» به ضربه‌های ناپیوسته تقلیل یافته‌اند.

بر اساس بیانیه مطبوعاتی، دست‌خط الیزابت با افزایش فشارهای سلطنت بدتر شد؛ سرعت و شلختگی نوشتنش مستقیماً با افزایش مطالبات تاج و تخت همبستگی داشت.

فیلو توضیح داد: «هرچه در سلسله‌مراتب اجتماعی انگلستان تئودور بالاتر باشید، می‌تواند دست‌خطتان شلخته‌تر شود.»

موضوع انتخاب‌شده ترجمه ـ صحنه‌ای که در آن «آگریپینا» (Agrippina)، همسر یک ژنرال رومی، سربازان شوهرش را آرام می‌کند ـ شواهد بیشتری از منشأ سلطنتی اثر ارائه می‌دهد: در حرکتی مشابه قهرمان زن تاکیتوس، الیزابت به‌طور مشهوری پیش از نبرد ارتشش با «آرمادای اسپانیایی» (Spanish Armada) در ژوئیه ۱۵۸۸ به سربازانش خطاب کرد.

ملکه به سربازانش گفت: «می‌دانم که کالبدی ظریف و زنانه دارم، اما در سینه‌ام دل و اراده پادشاهی می‌تپد؛ آن هم پادشاه انگلستان.»

۸. جورج سوم در دوران جنگ استقلال آمریکا به کناره‌گیری از سلطنت فکر کرد

از میان حدود ۳۵۰٬۰۰۰ سند موجود از طریق «برنامه دیجیتال اوراق جورجی» (Georgian Papers Programme) «صندوق مجموعه سلطنتی» (Royal Collection Trust)، شاید جالب‌ترین آن‌ها پیش‌نویس سخنرانی کناره‌گیری باشد که «جورج سوم» (George III) (سلطنت ۱۷۶۰ تا ۱۸۲۰) در مارس ۱۷۸۳، تنها چند ماه قبل از پایان «جنگ استقلال آمریکا» (Revolutionary War)، تهیه کرد.

این پیش‌نویس که هرگز استفاده نشد و پر از اصلاحات و خط‌خوردگی‌هاست، سرخوردگی فزاینده پادشاه هانوری از کار حکومت را آشکار می‌کند. گرفتار در بن‌بست سیاسی که جانبداری تلخ سیاستمداران آن را تشدید کرده بود، جورج از دست دادن قریب‌الوقوع مستعمرات آمریکایی را نتیجه «بحران داخلی» بریتانیا می‌دانست. به گفته مورخ «آرتور برنز» (Arthur Burns) از «کالج کینگ لندن» (King’s College London)، این سخنرانی عمدتاً به تغییرات حوزه سیاسی بریتانیا مربوط است و نه شکست شرم‌آور آن سوی اقیانوس.

برنز در ژانویه ۲۰۱۷ نوشت: «در سال ۱۷۸۳، مواجه با بحرانی که لحظه‌ای غیرقابل حل به نظر می‌رسید، او قضاوت کرد که دیگر نمی‌تواند برای پادشاهی‌اش مفید باشد. در آن شرایط، درک خودش از معنای یک پادشاه خوب بودن به او می‌گفت وقت رفتن است.»

جورج هرگز کناره‌گیری پیشنهادی‌اش را عملی نکرد. در عوض، پادشاه هانوری بر تخت ماند و ابتدا بر «بریتانیای کبیر» (Great Britain) و سپس بر «پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند» (United Kingdom of Great Britain and Ireland) حکومت کرد تا زمان مرگش در ۱۸۲۰. اگرچه جورج اغلب به‌عنوان مستبدی خارج از کنترل توصیف می‌شود، مجموعه اسناد دیجیتالی‌شده وجه دیگری از این پادشاه بدنام را نشان می‌دهد؛ از علایق علمی‌اش گرفته تا شیوه منظم حکمرانی و نگرانی‌هایش برای آینده پسرش.

«سارا جورجینی» (Sara Georgini) برای مجله «اسمیتسونیان» (Smithsonian) در ژانویه ۲۰۱۷ نوشت: «جورج سوم که در کتاب‌های تاریخ به‌عنوان طولانی‌ترین پادشاه بریتانیا ستایش شده، اغلب به او نگاه می‌شد اما به‌ندرت دیده می‌شد. تا الان.»

۹. جورج چهارم یکی از اولین خریداران رمان اول جین آستن بود

پسر سرکش جورج سوم، «جورج چهارم» آینده (George IV) (سلطنت ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰)، یکی از اولین طرفداران جین آستن بود. همان‌طور که صورت‌حساب فروش ۱۵ شیلینگی کشف‌شده در سال ۲۰۱۸ از طریق «برنامه اوراق جورجی» (Georgian Papers Programme) مستند می‌کند، نایب‌السلطنه وقت در ۲۸ اکتبر ۱۸۱۱ ـ دو روز کامل قبل از تبلیغ عمومی کتاب ـ یک نسخه از اولین رمان آستن، «عقل و احساس» (Sense and Sensibility)، خریداری کرد.

مورخ «سارا گلاسون» (Sarah Glosson) به جورجینی در مجله «اسمیتسونیان» گفت: «به‌عنوان اولین خرید مستند یک رمان آستن، این کشف انواع حدس‌وگمان‌های لذیذ و حتی کنایه‌های سرگرم‌کننده‌ای را مطرح می‌کند. شاهزاده، با وجود اینکه بسیاری از او بیزار بودند، در حلقه اجتماعی‌اش سلیقه‌ساز بود، بنابراین اینکه احتمالاً یکی از اولین نسخه‌های «عقل و احساس» را در دست داشته ـ شاید قبل از هر کس دیگری ـ قابل‌توجه است.»

جورج که به سبک زندگی ولخرجانه‌اش شهرت داشت، در ۱۸۱۱ کنترل را به دست گرفت و به‌عنوان نایب‌السلطنه به جای پدر بیمارش حکومت کرد و پس از مرگ پدرش خود تاج را بر سر گذاشت. او سلیقه‌های گران‌قیمتی داشت و بیش از حد آثار هنری، کتاب و مبلمان می‌خرید و از طریق «هزینه‌های عظیم برای کاخ‌ها و تصاویر، تجهیزات نظامی و معشوقه‌ها، مهمانی‌ها و مراسم» بدهی‌های هنگفتی انباشت کرد. به گفته مورخ «استیون پاریسین» (Steven Parissien)، تا زمان به تخت نشستن، پادشاه «مترادف ولخرجی بی‌معنا و مایه خنده ملی» شده بود.

خود آستن طرفدار این شاهزاده هانوری نبود، هرچند احتمالاً از اعتبار حاصل از حمایتش قدردانی می‌کرد. جورجینی اشاره می‌کند رمان آستن از طریق ارتباطات محلی به دست نایب‌السلطنه رسید: ناشرش کتاب‌فروشی «بکت و پورتر» (Becket & Porter) را می‌شناخت که به نوبه خود رمان را برای نایب‌السلطنه فرستاد. با این حال، وقتی از آستن دعوت شد رمانی را به جورج تقدیم کند، نویسنده با بی‌میلی پذیرفت و اثر ۱۸۱۵ خود، «اِما» (Emma)، را به «والاحضرت شاهزاده نایب‌السلطنه» تقدیم کرد.

۱۰. محرم اواخر عمر ملکه ویکتوریا، خدمتکار هندی به نام عبدالکریم، دفتر خاطراتی از دوستی پرانتقادشان با ملکه نگه داشته بود

در سال ۱۸۸۷، مرد جوانی به نام «عبدالکریم» (Abdul Karim) به‌عنوان «هدیه‌ای از هند» به «ملکه ویکتوریا» (Queen Victoria) (سلطنت ۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱) معرفی شد. طی ۱۴ سال بعد، کریم ـ که در ابتدا به‌عنوان مترجم مکالمات بین ملکه هانوری و شخصیت‌های هندی در جشن‌های «یوبیل طلایی» (Golden Jubilee) به انگلستان آورده شده بود ـ و ویکتوریا به‌طور غیرمنتظره‌ای دوستان نزدیکی شدند.

برخلاف میل دربار و خانواده خود ملکه، ویکتوریا هدایا و عناوین فراوانی به کریم بخشید، لطف‌های فوق‌العاده‌ای به او عطا کرد و او را به جایگاهی رساند که به‌ندرت خدمتکاری به آن می‌رسید. علاوه بر داشتن خانه در چندین اقامتگاه سلطنتی، کریم زمینی در شهر زادگاهش «آگرا» (Agra) دریافت کرد. برای چندین پرتره نشست و ملکه را در سفرها همراهی کرد، بسیار شبیه به محبوب سلطنتی دیگر، «جان براون» (John Brown)، که پیش از او چنین جایگاهی داشت.

نفرت دربار از کریم عمدتاً ناشی از نژادپرستی رایج در بریتانیای قرن نوزدهم بود. پس از مرگ ویکتوریا در ژانویه ۱۹۰۱، فرزندانش فوراً کریم را به هند بازگرداندند. آن‌ها تا جایی که توانستند مکاتبات این دو را سوزاندند و تمام تلاش خود را کردند تا «مُنشی» یا معلم زبان محبوب مادرشان را از تاریخ پنهان کنند. اما یک سند کلیدی از این رابطه غیرمعمول باقی ماند: دفتر خاطرات شخصی کریم که نسل به نسل منتقل شده بود. در سال ۲۰۱۰، بازماندگان کریم این دفتر را با مورخ «شرابانی باسو» (Shrabani Basu) به اشتراک گذاشتند. روایت او از دوستی این دو با عنوان «ویکتوریا و عبدالکریم: داستان واقعی نزدیک‌ترین محرم ملکه» (Victoria & Abdul: The True Story of the Queen’s Closest Confidant) منتشر شد و الهام‌بخش فیلمی در سال ۲۰۱۷ با بازی «جودی دنچ» (Judi Dench) و «علی فضل» (Ali Fazal) در نقش ملکه و همراهش شد.

«کریستین هانت» (Kristin Hunt) برای مجله «اسمیتسونیان» در سپتامبر ۲۰۱۷ نوشت: «دفتر خاطرات کریم جزئیات باورنکردنی جدیدی از یک دوستی غیرمنتظره و عمیق ارائه داد که از مرزهای طبقاتی و نژادی عبور می‌کرد ـ دوستی‌ای که با یک بشقاب خوشمزه مرغ کاری آغاز شد.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا