دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

«رهاشدگان»؛ نبرد دو مادر، زمین نقره و غرب وحشیِ سردرگم

نقد و بررسی سریال «The Abandons» (رهاشدگان)

سریال «The Abandons» (رهاشدگان) جدیدترین تلاش کرت ساتر، خالق «Sons of Anarchy»، برای ورود به ژانر وسترن است؛ تلاشی که هم به دلیل حاشیه‌های پشت صحنه و هم به دلیل مشکلات فنی و روایی در زمان پخش، خبرساز شد. آن‌چه روی کاغذ یک ترکیب هیجان‌انگیز به‌نظر می‌رسید – دو بازیگر سرشناس یعنی گیلیان اندرسون و لنا هدی در نقش دو زن مقتدر که بر سر زمین و منابع می‌جنگند – در اجرا با فراز و فرودهای فراوان و سرانجامی نیم‌بند مواجه شد.

با پس‌زمینه‌ای از نبردها، رقابت‌های خانوادگی و تضادهای طبقاتی در واشنگتن مرزبندی شده سال ۱۸۵۴، «رهاشدگان» قصد داشت میان یک درام خانوادگی پرتنش و یک حماسه وسترن بزرگ تعادل برقرار کند؛ اما تغییرات ناگهانی در تولید، خروج ساتر پیش از پایان فیلمبرداری و کوتاه شدن فصل از ۱۰ به ۷ قسمت، بر کیفیت نهایی اثر تأثیر گذاشت.

داستان در شهر خیالی انجلز ریج جریان دارد، جایی که اقتصاد محلی حول معدن نقره خانواده ون‌نس می‌چرخد. کنستانس ون نس (گیلیان اندرسون)، بیوه‌ای ثروتمند و بی‌رحم، چشم به زمینی در جاسپر هالو دوخته که معادن نقره‌اش ادامه حیات تجارت او را تضمین می‌کند. مانع اصلی، مالک زمین یعنی فیونا نولان (لنا هدی) است؛ یک مهاجر ایرلندی که فرزندان یتیم و مطرود جامعه – مشهور به «Abandons» (رها شدگان) – را به فرزندی پذیرفته و با آن‌ها زندگی می‌کند.

در طول مدت بیش از یک سال، کنستانس تلاش کرده با پیشنهاد مالی یا تهدید، زمین را از فیونا بگیرد؛ از جمله فرستادن مردان ماسک‌دار برای راندن دام‌های فیونا تا مرز سقوط. نتیجه، شکل‌گیری جنگی سرد میان دو مادر که به تدریج به درگیری‌های مستقیم و خشونت‌آمیز ختم می‌شود.

جالب آن‌که هر دو دیدگاه، «خانواده» را در اولویت می‌دانند: کنستانس از منظر حفظ میراث خونی، فیونا از منظر خانواده‌ای بر پایه انتخاب و محبت. همین تضاد تفسیری، بستر اصلی اخلاقی و شخصیتی سریال را شکل می‌دهد.

لنا هدی با همان انرژی «سخت و بی‌پروا» که در «Game of Thrones» دیده بودیم، فیونا را زنی مقاوم، مذهبی و محافظ خانواده تصویر می‌کند؛ بازی او از معدود نقاط باثبات و قوی سریال است.

گیلیان اندرسون در نقش کنستانس، حضوری جدی و کاریزماتیک دارد، اما شخصیت‌پردازی سطحی و نوسان در لهجه و لحن، از اثرگذاری کامل نقش می‌کاهد.

نیک رابینسون و دایانا سیلورز در نقش الیاس و دالیا، دو فرزند فیونا، محور بخشی از روابط عاطفی و تنش‌های بین‌خانواده‌ای هستند که گاهی به کلیشه‌های رومئو-ژولیتی نزدیک می‌شوند.

در کنار این‌ها، مایکل گری‌آیز به عنوان جک کِری – دست راست کنستانس – بازی قابل توجهی دارد، هرچند حضورش کمتر از ظرفیت بالقوه داستان است.

اما مشکلات روایی و تولیدی:

  • پشت صحنه پرحاشیه: خروج ساتر در هفته‌های پایانی فیلمبرداری و بازسازی مجدد قسمت پایلوت، منجر به کوتاه شدن فصل و حذف بخش‌هایی از داستان شد.
  • ریتم نامنسجم: طول قسمت‌ها بین ۳۵ دقیقه تا یک ساعت متغیر است، و همین باعث می‌شود روایت فصل پراکنده و ناپیوسته به نظر برسد.
  • شخصیت‌پردازی ناقص: نقاطی از شخصیت‌ها – به‌خصوص کنستانس – اشاره‌ای به ابعاد انسانی یا انگیزه‌های پیچیده دارند، اما به دلیل تدوین ناقص، این وجوه به سرانجام نمی‌رسند.
  • کلیشه‌گرایی: استفاده تکراری از موتیف‌های ژانر وسترن (زمین، معدن، خشونت، خیانت) بدون افزودن نگاه تازه، سریال را به نمونه‌های مشابه نزدیک و متمایز بودن آن را کم‌رنگ می‌کند.

جنبه‌های مثبت

  1. حضور دو ستاره زن قدرتمند در مرکز داستان که از نظر ترکیب بازیگران، نوآوری در ژانر وسترن محسوب می‌شود.
  2. طراحی صحنه و لباس، که کیفیت تولید را در حد یک وسترن کلاسیک بالا نگه می‌دارد.
  3. برخی سکانس‌های اکشن و حملات (مثل حمله با ارابه آتشین) که از نظر بصری تأثیرگذارند.
  4. ارتباط‌های بین‌خانواده‌ای که پتانسیل ایجاد تنش‌های اخلاقی و احساسی عمیق را دارند، حتی اگر همیشه به آن نرسند.

«رهاشدگان» می‌توانست با توجه به ظرفیت بازیگران، ژانر و داستان، به یک وسترن مدرن با محوریت زنان قدرتمند بدل شود؛ اما خروج خالق اثر، مشکلات تدوین و لحن بیش از حد جدی، آن را به محصولی نامنظم و نسبتاً کلیشه‌ای تبدیل کرده است. در بهترین حالت، این سریال تجربه‌ای متوسط برای علاقه‌مندان وسترن خواهد بود که به خاطر حضور هدی و اندرسون ارزش تماشا دارد، ولی در مجموع، به ندرت به عمق و کیفیتی می‌رسد که بتواند جایگاهی ماندگار در ژانر پیدا کند.

جمع بندی

امتیاز - ۵٫۱

۵٫۱

ضعیف

درامی وسترنی با دو ستاره زن در نقش‌های متقابل، که پتانسیل بالایش در روایت و شخصیت‌پردازی به دلیل مشکلات تولید و روایی هدر رفته است؛ «رهاشدگان» بیش از آنکه به افسانه‌ای تازه در غرب وحشی بدل شود، یادآور این است که حتی ایده‌های بزرگ هم بدون اجرای کامل رها می‌شوند.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا