دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی ترکیه

روایت صریح «گونجا ووسلاتری» از کودکی پرخشونت تا نجات در هنر

در تازه‌ترین نشست «سخنرانی‌های اثر پروانه‌ای» (Kelebek Etkisi Konuşmaları) که با هدف افزایش آگاهی اجتماعی برگزار می‌شود، گونجا ووسلاتری (Gonca Vuslateri)، بازیگر شناخته‌شده، مهمان این هفته بود. درآمد این رویداد به انجمن مبارزه با کودک‌آزاری (UCİM – Çocuk İstismarı ile Mücadele Derneği) اهدا شد و ووسلاتری با صداقتی کم‌نظیر از بخش‌هایی کمتر شنیده‌شده از زندگی‌اش گفت؛ از آرزوی سرباز شدن تا کودکی در خانه‌ای آکنده از خشونت.

«در خانه‌ای پرسر‌وصدا و در دل خشونت بزرگ شدم»

گونجا ووسلاتری با اشاره به این‌که فرزند یک نظامی است و در فضایی منضبط اما دشوار رشد کرده، سال‌های کودکی‌اش را این‌گونه توصیف کرد:

«من در خانه‌ای بسیار پرسر‌وصدا بزرگ شدم. فرزند یک نظامی‌ام، مادرم خانه‌دار بود. هر دو اهل مطالعه بودند، اما بسیار دعوا می‌کردند. سطح خشونت بالا بود. این یک مسئله سازمان‌دهی است؛ من با سازمان‌دهیِ شادی، دوست داشتن و حل مسئله بزرگ شدم. داستان ورود من به ماجراجویی زندگی کمی از همین‌جا شروع شد. بهترین جایی که می‌توانستم خودم را بیان کنم، هنر بود. خانواده‌ام با مسیری که می‌خواستم در آن جاری شوم، درگیر نشد. ۸–۹ ساله بودم که در بورسا (Bursa) تئاتر را شروع کردم. در واقع همیشه می‌خواستم سرباز شوم. پدرم و پدربزرگم نظامی بودند؛ در خانواده پلیس و شهید داریم. الگوهای زیادی وجود داشت.»

میان رویای یونیفرم و قدم گذاشتن روی صحنه

او گفت به‌دلیل الگوهای فراوان نظامی و پلیسی در خانواده، رویای کودکی‌اش پوشیدن یونیفرم بوده است؛ با این حال مسیر هنری‌اش از ۸–۹ سالگی در بورسا آغاز شد. به گفته ووسلاتری، خانواده‌اش از گرایش او به هنر حمایت کردند، هرچند چالشِ درونیِ نظم و انضباط همیشه با او مانده است.

«اگر از حقیقت منحرف شوم، جهت را گم می‌کنم»

این بازیگر تأکید کرد هنر برایش فرار نبوده، بلکه راه نجات بوده است و درباره نگاهش به زندگی چنین گفت:

«برای من هنر یک راه‌پله اضطراری بود. مسیری که با سوختن از آن عبور کردم، اما همیشه به‌جای امیدِ تزئینی، حقیقت را به من نشان داد. من زنی نیستم که همیشه از امید بگوید. چیزی که بیش از همه مرا درمان کرد، خودِ حقیقت بود. وقتی حتی یک قدم از حقیقت منحرف می‌شوم، جهت را گم می‌کنم. نه برای دفاع از امید خودم را تروماتیزه می‌کنم و نه نقشِ شادی بازی می‌کنم. امید دیگری جز این نمی‌شناسم؛ دانستن و پذیرفتن حقیقت، بزرگ‌ترین امید من است.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا