
اگر در «عصر طلایی» آمریکا شبکههای اجتماعی و نشریات عامهپسند وجود داشت، بیشک داستان ازدواج «جیمز گارفیلد» – بیستمین رئیسجمهور ایالات متحده – و همسرش «لوکرشیا گارفیلد» به یکی از جذابترین سوژهها تبدیل میشد. رابطهای که از شروعی سرد و محتاطانه آغاز شد، با بحرانهای بزرگ ادامه یافت و در نهایت، در کنار هم در اوج عشق و فاجعه پایان گرفت؛ زمانی که گلولهی یک ترور، رئیسجمهور را در ایستگاه قطار واشنگتن از پای درآورد.
سریال محدود و تازهی نتفلیکس، «صاعقهی مرگ» (Death by Lightning) با بازی درخشان «مایکل شنون» و «بتی گیلپین» در نقش جیمز و لوکرشیا، این ماجرای واقعی را به تصویر میکشد. از نخستین صحنههای حضور آنها در مزرعه خانوادگی در اوهایو، حس شیمی و گرمای یک زندگی مشترک به بیننده القا میشود؛ گرچه تماشاگر، سرنوشت تراژیک را میداند و نمیتواند از واقعیت تاریخی آن بگریزد.
آغاز آشنایی و ازدواجی از سر تردید

جیمز گارفیلد و لوکرشیا رودولف نخستین بار به عنوان نوجوانان در دبیرستان «جیآگو» در اوهایو با هم آشنا شدند. جیمز پسر کوچک خانوادهای ساده بود که در کلبهای چوبی به دنیا آمد و لوکرشیا، بزرگترین فرزند خانوادهای منضبط و مذهبی. چند سال بعد، در «مؤسسه هیرام» – کالجی که بخشی از جنبش مذهبی خانوادهاش تأسیس کرده بود – رابطه آنها دوباره شکل گرفت، وقتی جیمز به دلیل بیماری استاد یونانی، تدریس کلاس را برعهده گرفت.

ارتباط آنها به شکل نامهنگاری ادامه یافت و در طول زندگی، بیش از ۱۲۰۰ نامه میانشان رد و بدل شد. در سال ۱۸۵۸، جیمز در یک مسیر کالسکهسواری خواستگاری کرد. هر دو دچار تردید بودند: یکی میترسید که از سر وظیفه ازدواج کند، و دیگری نگرانِ نبود عشق واقعی در این پیوند. با این حال، در ۱۱ نوامبر ۱۸۵۸ ازدواج کردند. لوکرشیا حتی برای اطمینان از حضور داماد، دعوتنامهای شوخیآمیز برایش فرستاد.
سالهای دشوار و فاصلههای طولانی
پس از ازدواج، آنها در هیرام اوهایو ساکن شدند. جیمز وارد کارهای آموزشی، سیاسی و نظامی شد و اغلب از همسرش دور بود. در پنج سال نخست، فقط حدود ۲۰ هفته کنار هم بودند.

در ۱۸۶۰ نخستین فرزندشان «الیزا عربلا» (تروت) به دنیا آمد. تنها یک روز بعد، جیمز خانه را ترک کرد. آغاز جنگ داخلی، او را به ارتش اتحادیه کشاند، چرا که هر دو مخالف بردهداری بودند. سالها بعد، مرگ تروت در اثر دیفتری و شایعه رابطه جیمز با خبرنگاری به نام «لوسیا کالهون» زندگی مشترکشان را تا آستانه فروپاشی برد.
بخشش و نقطه عطف عشق
جیمز در نهایت رابطه را قطع کرد و از لوکرشیا طلب بخشش نمود. این بخشش، نقطه عطفی در ازدواجشان شد. عشق جای وظیفه را گرفت و همانطور که جیمز بعدها نوشت: «دیگر از روی باید، دوست نداریم؛ بلکه چون عشق داریم، عاشقیم.»
بازگشت امید
با تولد پسرشان «جیم» در ۱۸۶۵، خانواده به واشنگتن رفت و زندگی بین پایتخت و خانهاشان در اوهایو تقسیم شد. سفر چهارسالهی اروپا، از انگلیس تا فرانسه، طولانیترین زمان همراهی بدون وقفه دو نفر بود. با وجود چندین سقطجنین و مرگ فرزند خردسال دیگرشان، اینبار رابطهشان پایدار ماند.

خانه مِلکیشان در منتور اوهایو، با نام «لاونفیلد»، به نماد خانواده و سیاست تبدیل شد؛ مکانی که در کمپین ریاستجمهوری ۱۸۸۰، میزبان نخستین «کمپین ایوان خانه» شد.
بانوی اول متفاوت

لوکرشیا در مقام بانوی اول، برخلاف برخی پیشینیان، منع مشروبات الکلی را رد کرد و معتقد بود دیپلماسی نیازمند مهماننوازی است. او حامی حقوق زنان بود و در تعمیرات اساسی کاخ سفید نقش ایفا کرد، حتی ساعتها در کتابخانه کنگره برای تحقیق درباره معماری اولیه ساختمان وقت گذاشت.
تراژدی در ایستگاه قطار
در سال ۱۸۸۱، هنگامی که لوکرشیا برای درمان بیماری احتمالاً مالاریا به نیوجرسی رفته بود، جیمز گارفیلد توسط «چارلز گیوتو» ترور شد. او فوراً به واشنگتن بازگشت و ۱۱ هفته بیوقفه در کنار بستر شوهر ماند، تا زمانی که عفونت ناشی از ابزار آلوده جراحان، رئیسجمهور را از پا انداخت.

پس از مرگ، مردم آمریکا با جمعآوری ۳۶۰ هزار دلار (معادل حدود ۸ میلیون دلار امروز) هزینه زندگی لوکرشیا و فرزندان را تأمین کردند. حتی «ملکه ویکتوریا» نامهای پر از همدردی فرستاد.

میراث و فرزندان
لوکرشیا باقی عمر خود را صرف حفاظت از یاد و اسناد شوهرش کرد. او در سال ۱۹۱۸ درگذشت. از هفت فرزندشان، پنج نفر تا بزرگسالی زنده ماندند و مسیرهای علمی، حقوقی، سیاسی و معماری را ادامه دادند. برخی مانند «هری گارفیلد» رئیس کالج ویلیامز شدند، و برخی همچون «جیم» وزیر کشور آمریکا.
خانه «لاونفیلد» همچنان به عنوان یک مکان تاریخی ملی باقی مانده و یادآور یک عشق پرچالش، فداکارانه و در نهایت تراژیک است.






