دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیمصاحبه و گفتگو

سم کاتلین از فصل دوم «Sugar» و گردهمایی دوباره عوامل «Breaking Bad» می‌گوید

مونولوگ مشهور جاناتان بنکس در «Breaking Bad» را به یاد دارید که با جمله مایک ارمنتراوت خطاب به والتر تمام می‌شد: «دیگر خبری از راه‌حل نصفه‌ونیمه نیست، والتر»؟ نویسنده این دیالوگ ماندگار سم کاتلین بود.

این نویسنده و تهیه‌کننده برنده دو جایزه امی، فیلمنامه ۱۰ قسمت از سریال جنایی جریان‌ساز وینس گیلیگان را نوشت و پس از آن نیز همکاری‌اش را با سونی (Sony) و ای‌ام‌سی (AMC) ادامه داد تا چهار فصل سریال متفاوت «Preacher» را هدایت کند. چند سال بعد، مدیران سابق سونی که در دوره «Breaking Bad» با او همکاری کرده بودند، کاتلین را برای به سرانجام رساندن فصل نخست «Sugar» در اپل تی‌وی (Apple TV) به خدمت گرفتند.

همان سال، جیمی ارلیخت و زک ون امبرگ، مدیران بخش برنامه‌سازی «اپل تی‌وی»، با چهره‌های بیشتری از جهان «Breaking Bad» همکاری کردند؛ از جمله وینس گیلیگان و ریا سیهورن در «Pluribus»، میشل مک‌لارن و جاناتان بنکس در «Constellation».

در فصل نخست سریال نئونوآر «Sugar»، جان شوگر با بازی کالین فارل، کارآگاه خصوصی لس‌آنجلس که در واقع موجودی فضایی در ماموریتی مخفی است، به جاناتان سیگل، تهیه‌کننده افسانه‌ای سینما با بازی جیمز کرامول، کمک می‌کند نوه گمشده‌اش را پیدا کند. با حضور شارون بیالی و شری توماس، مدیران انتخاب بازیگر «Breaking Bad» و «Better Call Saul»، چهره‌های آشنای دیگری هم به سریال پیوستند؛ از جمله آنا گان و جولی درتزین، همسر کاتلین که پیش‌تر نقش وکیل طلاق اسکایلر وایت را در «Breaking Bad» بازی کرده بود.

در فصل دوم، شوگر به دنبال برادر بزرگ‌تر و گمشده یک بوکسور کره‌ای می‌گردد و هم‌زمان از توطئه‌ای بزرگ در سراسر شهر پرده برمی‌دارد. کاتلین این بار رسما مسئولیت شورانری را بر عهده گرفته و حضور عوامل جهان «Breaking Bad» را پررنگ‌تر کرده است. تونی دالتون، بازیگر نقش لالو سالامانکا در «Better Call Saul»، در کنار کارگردانانی چون آدام برنستین و مایکل موریس، مدیر فیلم‌برداری مارشال آدامز و چندین عضو دیگر پشت دوربین به فصل جدید پیوسته‌اند.

کاتلین در گفت‌وگو با هالیوود ریپورتر گفت: «هرچه درباره اداره یک سریال تلویزیونی می‌دانم یا امیدوارم یاد بگیرم، حاصل پنج فصلی است که روی «Breaking Bad» کار کردم. بنابراین هر وقت کسی از دنیای وینس در دسترس باشد، سعی می‌کنم از روش او الگوبرداری کنم. تا جایی که بتوانم بازیگران و عوامل آن‌ها را به کار می‌گیرم.»

تونی دالتون نیز وقتی پیشنهاد بازی در نقش ری وگا، کلانتر فاسد فصل دوم «Sugar» را دریافت کرد، برای مشورت با جاناتان بنکس تماس گرفت. بنکس به‌محض شنیدن نام کاتلین، از توانایی نویسندگی او و مونولوگ مشهور اپیزود «Half Measures» در فصل سوم «Breaking Bad» تعریف کرد. دالتون هم بلافاصله پس از این گفت‌وگو نقش را پذیرفت.

هالیوود ریپورتر: آیا زک ون امبرگ و جیمی ارلیخت شما را هم مثل تقریبا تمام افراد مرتبط با «Breaking Bad» به اپل آوردند؟

سم کاتلین: تقریبا همین‌طور بود! کریس پارنل، مدیر خلاق سابق «اپل تی‌وی»، هم نقش داشت. تعداد زیادی از کسانی که آن زمان در سونی بودند، بعدا به اپل آمدند.

شما در اتاق نویسندگان «Breaking Bad» به علاقه نداشتن به فیلم‌های قدیمی، به‌خصوص آثار پیش از «The Godfather»، معروف بودید. حالا هدایت سریالی درباره موجودی فضایی را بر عهده دارید که با تماشای فیلم‌های کلاسیک انسان بودن را یاد گرفته است.

مجازاتم همین است!

این پروژه نگاه قبلی شما را تغییر داده است؟

بله، واقعا تغییرش داده. نمی‌گویم حالا یک سینه‌فیل هستم، اما این کار باعث شد شرایط تاریخی اکران آن فیلم‌ها را بهتر درک کنم. برای تحقیق درباره سریال، دست‌کم ۵۰ فیلم ساخته‌شده پیش از «The Godfather» را تماشا کرده‌ام.

وینس گیلیگان بارها گفته پس از ۱۵ سال نوشتن درباره ضدقهرمان‌ها، حالا خلق شخصیت‌های خوب را مهم می‌داند. شما هم پس از «Breaking Bad» سراغ «Preacher» رفتید که شخصیت‌های شرور زیادی داشت. آیا خوبی ذاتی جان شوگر برای شما هم تغییری خوشایند بود؟

کاملا. این یکی از جنبه‌های موثر و تا حدی غافلگیرکننده سریال است. او رازهای تاریکی دارد و ممکن است به خشونت کشیده شود، اما انسان شریفی است. قهرمان و آدم خوبی است و درستکاری‌اش او را از دیگران متمایز می‌کند. فکر می‌کنم همین ویژگی را مردم دوست دارند و باعث می‌شود سریال تا حدی قدیمی و نوستالژیک به نظر برسد.

شوگر موجودی فضایی است که از بیشتر انسان‌ها، انسانی‌تر رفتار می‌کند. او اغلب از شیوه رفتار ما با یکدیگر متعجب است و برخلاف بسیاری از ما، نسبت به وحشت‌های روزمره بی‌حس نشده. قرار گرفتن در ذهن چنین موجودی و یادآوری چیزهایی که سال‌ها نادیده گرفته‌ایم، برایتان جالب بود؟

تا به حال از این زاویه به موضوع فکر نکرده بودم. او عاشق تصویری شد که فیلم‌های دهه ۱۹۴۰ از انسان ارائه می‌دادند. دوره ساده‌تری بود، اما این تصویر لزوما برداشت غیرواقعی‌تری از ظرفیت‌های انسان نبود. حالا او در دهه ۲۰۲۰ با پیچیدگی‌ها، تناقض‌ها، حواس‌پرتی‌ها و انزوای آدم‌ها روبه‌رو است.

در فیلم‌های علمی‌تخیلی مثل «Starman» یا «E.T.»، موجود فضایی somehow باعث می‌شود قدر داشته‌هایتان را بهتر بدانید. فکر می‌کنم این سریال نیز همین کار را به شکلی متفاوت، اما امیدوارم به همان اندازه موثر، انجام می‌دهد.

آیا افزودن طنز بیشتر، مهم‌ترین تغییر شما به‌عنوان شورانر فصل دوم بود؟

امیدوارم چنین باشد. وظیفه من حفظ تمام عناصر موفق فصل نخست و گسترش دامنه و شتاب داستان بود؛ همان کاری که باید در هر فصل دومی انجام داد. قطعا دنبال فرصت‌های بیشتری برای طنز بودیم، اما نه طنز بدبینانه یا طنز همیشگی خودم که از آگاهی شخصیت نسبت به موقعیت می‌آید. شوگر چنین آگاهی کنایه‌آمیزی ندارد. ساده‌لوح نیست، اما هیچ تمسخری هم در رفتارش دیده نمی‌شود. بنابراین باید طنزی پیدا می‌کردیم که او را بدبین جلوه ندهد.

در فصل دوم افراد بیشتری از جهان «Breaking Bad» و «Better Call Saul» جلوی دوربین و پشت آن حضور دارند؛ از تونی دالتون تا مایکل موریس، آدام برنستین، مارشال آدامز، مت کردل، جانی گومز و ترور بیکر. این گردهمایی خانوادگی تا چه اندازه برنامه‌ریزی‌شده بود؟

خوش‌شانس بوده‌ام که حرفه‌ای طولانی داشته‌ام، اما تجربه کاری‌ام از این نظر محدود است که با آدم‌های بسیار متفاوتی کار نکرده‌ام. عملا کارم را با «Breaking Bad» آغاز کردم و همه آن افراد را دوست داشتم. همگی هنرمندانی فوق‌العاده‌اند. هرچه درباره هدایت یک سریال می‌دانم یا می‌خواهم بدانم، از همان پنج فصل همکاری در «Breaking Bad» آمده است. هر وقت کسی از دنیای وینس در دسترس باشد، تا جایی که بتوانم از او الگوبرداری می‌کنم و کار را پیش می‌برم.

بازی تونی دالتون در نقش لالو در «Better Call Saul» احتمالا دلیل انتخابش برای نقش منفی فصل دوم «Sugar» بود. شما در اتاق نویسندگان فصل دوم «Breaking Bad» حضور داشتید؛ زمانی که نام لالو برای شخصیتی خارج از قاب مطرح شد که سال گودمن به‌شدت از او می‌ترسید. از آنچه دالتون و دیگران با چند دیالوگ گذرای یک دهه قبل ساختند، شگفت‌زده شدید؟

تمام آن پروژه مرا حیرت‌زده کرد. داستان «Breaking Bad» را به‌خوبی می‌شناختم، اما ایده «Better Call Saul» روی کاغذ برایم قابل‌درک نبود. مفهومش را نمی‌فهمیدم، ولی می‌دانستم وینس و پیتر گولد بسیار دقیق‌اند. قرار نبود تقلب کنند و همین کار را هم نکردند. آن‌ها یک سریال عالی دیگر ساختند. به همین دلیل تا جایی که بتوانم بازیگران و عواملشان را به کار می‌گیرم.

پس می‌دانستید «Better Call Saul» خوب می‌شود، اما از اینکه تا این اندازه خوب از آب درآمد، غافلگیر شدید؟

چون وینس و پیتر آن را می‌ساختند، می‌دانستم خوب خواهد شد؛ با این حال غافلگیر شدم. از همان ایده اولیه تعجب کرده بودم. البته من درباره بیشتر چیزها اشتباه می‌کنم! در نهایت طرفدار بزرگ سریال شدم و به همین دلیل از تونی دالتون و دیگر عوامل پرسیدم آیا برای همکاری فرصت دارند. از نظر من، گروه «Better Call Saul» و «Breaking Bad» بهترین تهیه‌کنندگان تلویزیونی هالیوود هستند.

افشای فضایی بودن جان شوگر در فصل نخست، تمام داستان را از نو تعریف کرد. فصل دوم هم چند چرخش جالب دارد، اما تلاش نکردید با پیچشی بزرگ‌تر از فصل اول پیشی بگیرید. از ابتدا می‌دانستید نمی‌توان آن غافلگیری را تکرار کرد؟

بله. تعلیق معمولا بهتر از غافلگیری است. اطلاعات را به مخاطب بدهید و اجازه دهید در ذهنش جا بیفتد. چنین غافلگیری‌ها و چرخش‌هایی بعد از مدتی جذابیتشان را از دست می‌دهند. اغلب می‌توان احساس کرد روایت فقط برای اثرگذاری آن‌ها طراحی شده و این معمولا به قیمت از بین رفتن روند طبیعی تحول شخصیت تمام می‌شود؛ در حالی که اولویت همیشه باید شخصیت باشد.

فصل دوم می‌توانست پس از آن افشاگری، بیشتر به سمت علمی‌تخیلی برود؛ اما داستان را با پرداختن به مشکلات واقعی لس‌آنجلس، از جمله بی‌خانمانی و فنتانیل، ملموس نگه داشتید. چرا سراغ این مسائل رفتید؟

پس از فصل نخست، هیچ‌وقت سریال را داستان سفر شوگر به سراسر جهان برای یافتن حقیقت خواهرش نمی‌دیدم. آنچه بیش از همه برایم جذاب بود، جدا از موسیقی و بازی کالین فارل، فضای نوستالژیک یک داستان کارآگاهی نوآر در لس‌آنجلس بود. نخستین آشنایی من با ژانر کارآگاهی از طریق سریال‌های نوآر دهه ۱۹۷۰ بود که در لس‌آنجلس می‌گذشتند. احتمالا اولین تصویری که از این شهر در تلویزیون دیدم نیز از همان مجموعه‌ها آمده بود.

در فصل دوم همچنان می‌خواستیم شوگر کارآگاهی خصوصی باشد که به افراد نیازمند کمک می‌کند. معمای خواهرش هنوز ذهن او را درگیر کرده، اما هویت او به کارآگاه خصوصی بودن گره خورده است. برایش بسیار مهم است که این هویت را حفظ کند و به دیگران برای یافتن گمشده‌هایشان کمک کند.

آیا هنگام نوشتن، روزنامه‌ای مقابلتان بود و از خبرها الهام می‌گرفتید؟

نه، اما در شکل‌گیری توطئه گسترده‌تر، موضوعاتی مطرح شد. نمونه‌هایی نه در خود لس‌آنجلس، بلکه در مناطق اطراف وجود داشت که چنین محاسبات بی‌رحمانه انسانی در آن‌ها مطرح بود. لس‌آنجلس نوعی دوگانگی دارد؛ شهری بسیار مترقی و آزاد است، سرزمین رویاها و نخل‌ها، اما بخشی هم دارد که مردم از آن می‌ترسند. فقر و بی‌خانمانی وجود دارد و تضاد این واقعیت‌ها می‌تواند به تصمیم‌های سیاسی بسیار بدبینانه و هولناک منجر شود.

لذت بردن از زندگی در لس‌آنجلس با نوعی دورویی ذاتی همراه است. این تناقض، تاریک‌ترین جنبه طبیعت انسان است که شوگر تا پایان فصل شاهدش خواهد بود. انگار جامعه حاضر است برای حفظ ظاهر دلخواهش، هر کاری با کسانی کند که کمتر از همه دیده می‌شوند.

«Sugar» از معدود سریال‌هایی است که در لس‌آنجلس فیلم‌برداری می‌شود. آیا احساس کردید عوامل محلی چقدر قدردان این فرصت کمیاب بودند؟

بله. تولید را فقط چند ماه پس از آتش‌سوزی‌های سال ۲۰۲۵ آغاز کردیم و قطعا حس همبستگی و شعار «لس‌آنجلس قدرتمند» در میان گروه وجود داشت. البته فقط آتش‌سوزی‌ها نبود. پس از اعتصاب‌ها و کوچک شدن صنعت، همه، از جمله خودم، از داشتن جایی برای کار خوشحال بودیم. فرصت داشتیم در هالیوود کار کنیم و داستانی هالیوودی بسازیم. احساس می‌کردیم به‌سختی از میان همه موانع عبور کرده‌ایم.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا