دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«سیم مرگ»؛ گروگان‌گیری واقعی دهه هفتاد به روایت گاس ون سنت، میان خشم فردی و تماشاگران تلویزیونی

نقد و بررسی فیلم «سیم مرگ» (Dead Man’s Wire)

«سیم مرگ» (Dead Man’s Wire) تازه‌ترین فیلم گاس ون سنت، بازگشت این فیلمساز سرشناس به سینما پس از هفت سال وقفه و نخستین حضور او در جشنواره فیلم ونیز بعد از بیش از سه دهه است. این فیلم خارج از مسابقه، بر اساس یک ماجرای واقعی در سال ۱۹۷۷ ساخته شده؛ زمانی که «تونی کیریتسیس»، یک شهروند عصبانی اهل ایندیاناپولیس، رئیس شرکت رهن و وام خود را به گروگان گرفت و با تدارک مکانیزمی موسوم به «سیم مرگ» (اتصال ماشه یک شات‌گان به گردن گروگان) برای ۶۳ ساعت، آمریکا را در شوک و حیرت فرو برد.

ون سنت در این اثر با ترکیب نگاهی به شرایط اجتماعی امروز و احیای حال‌وهوای تریلرهای دهه ۷۰، ماجرای کیریتسیس را هم به عنوان حادثه‌ای جنایی-تاریخی و هم به مثابه تمثیلی از خشم فروخورده «آدم کوچک» علیه ساختارهای بزرگ سرمایه‌داری روایت می‌کند.

فیلم با بازسازی دقیق لحظات آغازین حادثه شروع می‌شود: تونی (با بازی بیل اسکاشگورد) به دفتر «ریچارد هال» (دیکر مونتگومری)، مدیر یک شرکت رهن، می‌رود. او با شات‌گانی که سیم ماشه‌اش را به گردن هال بسته، او را وادار می‌کند تا چندین خیابان در مرکز شهر را پیاده طی کند؛ در حالی که جمعیت و خبرنگاران هاج و واج نظاره‌گرند. این حرکت، آغاز یک گروگان‌گیری چندروزه در آپارتمان تونی است.

نمایی از رویداد واقعی
نمایی از رویداد واقعی

خواسته‌ها: ۵ میلیون دلار، تضمین عدم تعقیب قضایی و یک عذرخواهی علنی از طرف مالک اصلی شرکت، «ام. ال. هال» (با بازی آل پاچینو). پدری که حتی با تهدید جان پسرش، حاضر به کوتاه آمدن و پذیرش تقصیر نیست.

در کنار این خط اصلی داستان، فیلم به شخصیت‌های دیگری نیز می‌پردازد:

  • لیندا پیج (مایهالا)، خبرنگار تازه‌کار و بلندپروازی که می‌خواهد این پرونده را به سکویی برای پیشرفت شغلی بدل کند.
  • فرد تمپل (کولمن دومینگو)، گوینده رادیوی محلی که روابط دوستانه‌اش با تونی باعث می‌شود پلیس از او به‌عنوان واسطه استفاده کند.
  • کارآگاه مایکل گرابل (کری الوِس)، پلیسی که تونی را از قبل می‌شناسد و همین آشنایی فضای رسیدگی به پرونده را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

ون سنت در «سیم مرگ» به روح تریلرهای اجتماعی دهه ۷۰ ادای دین می‌کند؛ از Dog Day Afternoon سیدنی لومِت گرفته تا The Taking of Pelham One Two Three. فیلمبرداری دانه‌دار، تدوین پرضرباهنگ و موسیقی جَز دنی الفمن در صحنه افتتاحیه، حس تعلیق و ناامنی را از همان ابتدا القا می‌کند.

کارگردان در عین حال از عناصر طنز تلخ و لحظات ابزورد نیز بهره می‌گیرد؛ جایی که نمایش رسانه‌ای گروگان‌گیری، به «سیرک خبری» بدل می‌شود. این لحن دوگانه باعث می‌شود که فیلم هم به عنوان یک تریلر جنایی نفس‌گیر عمل کند و هم به مثابه نقدی بر شیوه بازنمایی خشونت در رسانه‌ها و بهره‌برداری سیاسی-اقتصادی از آن.

فیلم سه محور کلی دارد:

۱. بی‌عدالتی اقتصادی و خشم فروخورده: تونی، در روایت فیلم، قربانی سیستمی تصویر می‌شود که رویای آمریکایی‌اش را نابود کرده است. هرچند در واقعیت، مدارک محکمی مبنی بر تبانی شرکت وجود نداشت، درام سینمایی ون سنت این تقابل را شفاف‌تر و صریح‌تر می‌سازد، تا جایی که شرکت و مدیرانش به نماد «سرمایه‌داری بی‌رحم» بدل می‌شوند.

۲٫رسانه و نمایش بحران: شخصیت لیندا پیج و استفاده پلیس از فرد تمپل برای مذاکرات، فرصتی است برای نمایش نحوه تبدیل یک تراژدی انسانی به رویدادی رسانه‌ای و سرگرمی جمعی.

۳٫قهرمان یا مجرم؟: ون سنت عامدانه در مرز بین همدلی و محکومیت تونی حرکت می‌کند؛ او را گاه یک شکارجو علیه سیستم و گاه یک آدم‌ربای مسلح و خطرناک می‌بیند.

در مورد بازی ستارگان باید گفت:

  • بیل اسکاشگورد یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را ارائه می‌دهد: ترکیبی از بی‌قراری، پرحرفی منطقی، و خشم ناشی از احساس بی‌عدالتی. فیزیک لاغر و رفتارهای عصبی‌اش، شخصیت را به یگانه‌ای عجیب و باورپذیر بدل کرده است.
  • دیکر مونتگومری در نقش گروگان، تعادلی بین وحشت، تلاش برای بقا و خشم فروخورده نسبت به پدرش برقرار می‌کند.
  • آل پاچینو هرچند حضوری کوتاه دارد، اما با لحنی تمسخرآمیز و شخصیتی متکبر، ستون سرمایه‌داری بی‌انعطاف را جان‌دار می‌کند.
  • کولمن دومینگو با شخصیت آرام و کاریزماتیک فرد تمپل، نقطه تعادل انسانی ماجراست.
  • مایهالا نیز در نقش خبرنگاری که برای دیده‌شدن می‌جنگد، بعدی امروزی به داستان می‌افزاید.

نقاط قوت

  • بازسازی دقیق فضای اجتماعی-سیاسی آمریکا در دهه ۷۰
  • استفاده هوشمندانه از طنز تلخ در کنار تعلیق و درام
  • بازی‌های درخشان، به‌ویژه اسکارسگارد، دومینگو و پاچینو
  • فضاسازی قدرتمند با بهره‌گیری از زبان بصری و موسیقی جَز-راک متناسب با دوره

نقاط ضعف

  • برخی خطوط فرعی (مثل تبعیض پلیس به خاطر آشنایی با تونی یا چالش‌های لیندا در تحریریه) به‌طور کامل بسط داده نمی‌شوند.
  • نگاه فیلم بیش از حد در همدلی با تونی متمایل است و پیچیدگی اخلاقی مسئله را اندکی ساده می‌کند.
  • ترکیب تصاویر آرشیوی واقعی با بازسازی‌ها گاهی از تمرکز روایت می‌کاهد.

«سیم مرگ» اثری‌ست گیرا و پرکشش که به مهارت ساخته شده و به شکلی جسورانه یکی از عجیب‌ترین گروگان‌گیری‌های تاریخ معاصر آمریکا را به پرده می‌آورد. گاس ون سنت با مهارتی که از او انتظار می‌رود، میان تعلیق نفس‌گیر، نقد اجتماعی و شوخ‌طبعی گزنده تعادل برقرار می‌کند.

هرچند فیلم در وفاداری کامل به واقعیت تاریخی ملاحظاتی را کنار گذاشته و با تغییر یا پررنگ کردن برخی عناصر به نفع تم‌های معاصر پیش می‌رود، در نهایت موفق می‌شود تصویری چندلایه از برخورد فرد معترض با سازوکار بی‌روح سرمایه‌داری و رسانه‌زدگی ارائه کند. «سیم مرگ» هم بازآفرینی دقیق یک حادثه تاریخی است و هم بازتابی از امروز، جایی که خطوط میان قهرمان و مجرم، و میان عدالت‌خواهی و خشونت، بیش از هر زمان دیگری در هاله‌ای از ابهام محو شده است.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۸

۷٫۸

خوب

«سیم مرگ» روایتی سینمایی، سیاه‌طنز و نفس‌گیر از گروگان‌گیری معروف سال ۱۹۷۷ در ایندیاناست که گاس ون سنت با بازی‌های درخشان اسکارسگارد، پاچینو و دومینگو به اثری فراتر از یک تریلر واقعی‌نگر بدل می‌کند؛ داستانی درباره خشم، رسانه، و مرز باریک بین عدالت‌طلبی و جنایت.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا