فصل دوم «Ransom Canyon» و مثلث عاطفی پرحاشیه لارن، کیت و لوکاس؛ شورانر سریال از شیمی غافلگیرکننده این زوج گفت

فصل دوم «Ransom Canyon» بار دیگر نشان داد که این درام وسترنِ عاشقانه، بیش از هر چیز روی پیچیدگی روابط انسانی و گرههای احساسیاش حساب باز کرده است. یکی از بحثبرانگیزترین خطوط داستانی فصل جدید، به رابطه لارن بریگمن با بازی لیزی گرین، کیت راسل با بازی کیسی دبلیو. جانسن و لوکاس راسل با بازی گرت ویرینگ مربوط میشود؛ مثلثی عاطفی که حالا به یکی از داغترین محورهای گفتوگوی طرفداران سریال تبدیل شده است.
اپریل بلر، شورانر سریال، فاش کرده که جرقه این خط داستانی از ابتدا در نقشه اصلی فصل دوم وجود نداشته و در واقع، پس از تماشای قسمت هفتم فصل اول، یعنی اپیزود طوفان، شکل گرفته است. به گفته او، هنگام نوشتن آن قسمت، هدف صرفا نشان دادن نزدیکی و همدلی میان لارن و کیت در دل بحران بوده، اما وقتی نسخه نهایی اپیزود را دید، متوجه شد میان این دو بازیگر، شیمی و کشش قابلتوجهی وجود دارد. همین موضوع باعث شد در اتاق نویسندگان پیشنهاد دهد که سریال باید این رابطه را جدیتر دنبال کند.
بلر گفته است که همه نویسندگان با این تصمیم موافق نبودند و حتی اتاق نویسندگان بر سر این ایده دو دسته شده بود، اما او اصرار داشت که این مسیر، دقیقا همان آشفتگی و پیچیدگیای را دارد که یک درام آبکی موفق به آن نیاز دارد. از نگاه او، چنین رابطهای قرار است مخاطب را دودل کند؛ بعضیها از آن متنفر میشوند و بعضی دیگر بهشدت طرفدارش خواهند شد. او حتی پیشبینی کرده بود که بعد از پخش قسمت طوفان، واکنشهای تند و دوگانه درباره لارن و کیت شکل میگیرد؛ پیشبینیای که به گفته خودش، با موجی از میمها، نظرها و حمایتها در دو جهت مختلف، کاملا درست از آب درآمده است.
این رابطه از همان ابتدا هم بهشدت پیچیده و مسئلهدار بود. لارن در فصل اول وارد رابطهای عاشقانه با لوکاس، برادر کوچکتر کیت، شده بود. اما مشکل فقط به این پیوند خانوادگی ختم نمیشود. کیت پیشتر با مادر لارن، مارج، رابطهای پنهانی داشته؛ زنی که در حال خیانت به همسرش، دن بریگمن، کلانتر شهر، بوده است. بعدتر هم مشخص شد همین مارج در تصادف رانندگی ناشی از مستی، باعث مرگ رندال، پسر استاتن، شده بود. به این ترتیب، احساسات تازه میان لارن و کیت، نهفقط از زاویه اخلاقی و خانوادگی، بلکه از منظر گذشته تاریک شخصیتها هم بار سنگینی با خود دارد.
در اپیزود طوفان فصل اول، لارن پس از ترک خانه برادران راسل، قصد داشت برای پناه گرفتن به دبیرستان برود، اما در مسیر، درختی روی ماشینش سقوط میکند و باعث آسیبدیدگی مچ پای او میشود. در غیاب لوکاس، این کیت است که به او کمک میکند و پایش را میبندد. همانجا بود که تنشی تازه و صمیمیتی غیرمنتظره میان آنها شکل گرفت؛ تنشی که در فصل دوم بالاخره به سطح میآید و به بوسهای میان این دو ختم میشود.
با این حال، سریال تلاش میکند خطا و خیانت را تنها به یکسو نسبت ندهد. پس از این اتفاق، لوکاس هم کاملا بیگناه باقی نمیماند، چون او نیز در واکنش به این خیانت، با اشلی، دوست صمیمی لارن و همتیمی سابقش در گروه تشویقکنندهها که حالا کاپیتان تیم است، همبستر میشود. این انتخاب، مثلث عاطفی داستان را وارد مرحلهای تلختر و آسیبزاتر میکند.
شخصیت لارن در فصل دوم، علاوه بر آشفتگی احساسی، از نظر آینده شخصی هم در موقعیت دشواری قرار دارد. مسیر ورود او به کالج پس از آسیبدیدگی شانهاش در فصل اول تغییر کرده و همین مسئله، شکافهایی جدی در رابطهاش با لوکاس ایجاد کرده است. لوکاس که شخصیتی بلندپرواز و موفق دارد، در موقعیتی قرار گرفته که میتواند به دانشگاه خوبی راه پیدا کند، اما همین تفاوت در مسیر زندگی، فاصله میان آنها را بیشتر کرده است.
گرت ویرینگ پیشتر هم اشاره کرده بود که مخاطبان باید منتظر تغییری جدی در رفتار لوکاس در فصل دوم باشند. به گفته او، لوکاس در فصل اول انرژی پسر عاشق و خوشقلبی را داشت که همهچیز را با شور و محبت میدید، اما فصل دوم قرار است وجهی متفاوت و متضاد از او را نشان دهد.
با این حال، نکته مهم این است که اپریل بلر هنوز لارن و لوکاس را رابطه نهایی این داستان میداند؛ درست همانطور که استاتن و کویین، زوج محوری و اصلی سریال هستند. او گفته لارن و لوکاس در ذهن سازندگان، «پایانبازی» محسوب میشوند و فصل دوم هم این موضوع را بهنوعی روشن میکند. سریال با ایجاد موازیسازی میان زوج جوان و زوج اصلی، صحنههایی خلق میکند که در آن استاتن به لوکاس و کویین به لارن مشاوره میدهند؛ انگار نسل تازهای از همان الگوی عشقی و عاطفی در حال تکرار شدن است.
بلر درباره آینده لوکاس نیز گفته او در تلاش است بفهمد واقعا چه کسی میخواهد باشد. از نظر او، لوکاس باید دست از تمرکز افراطی بر لارن و تلاش برای بازگرداندن او بردارد و پیش از هر چیز، تجربه شخصی خودش را زندگی کند و هویت مستقلش را پیدا کند. شورانر سریال حتی با لحنی کنایهآمیز گفته در ایدههای اولیه برای فصل سوم، قرار است با «دوران پسر بد» لوکاس هم خوش بگذرانند؛ دورهای که در آن، او از درون زخمی است اما سعی میکند ظاهرش را حفظ کند.
در مجموع، خط داستانی لارن، کیت و لوکاس دقیقا همان چیزی است که «Ransom Canyon» را برای مخاطبان ژانر درام عاشقانه و وسترن جذاب نگه میدارد: رابطههایی که همزمان احساسی، ناسالم، غیرمنتظره و تماشاییاند. این مثلث عاطفی شاید از همان نوع «هاتمِس»هایی باشد که بخشی از تماشاگران را عصبانی میکند، اما در عین حال، همان سوختی است که سریال برای ادامه بحث، هیجان و کشش رواییاش به آن نیاز دارد.





