دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت ششم فصل چهارم «Ted Lasso» میان بازگشت درخشان جیمی تارت و آشفتگی رابطه روی و کیلی

. هشدار: ادامه این مطلب داستان قسمت ششم فصل چهارم را فاش می‌کند.

«Ted Lasso» حالا در ایجاد تغییرات ناگهانی احساسی حسابی استاد شده؛ تغییری که تماشاگر را یک لحظه امیدوار و لحظه‌ای بعد ناامید می‌کند. فصل چهارم تا اینجا مسیری پرفرازونشیب داشته، چون خط‌های داستانی آن یکی در میان جواب می‌دهند و سریال را بیش از پیش از هویت اولیه‌اش دور می‌کنند؛ همان کمدی ورزشی سرحال و امیدبخشی که زمانی حال مخاطب را خوب می‌کرد.

نسخه فعلی سریال نه به اندازه گذشته عمیق و بامزه است و نه آن گرمای احساسی سابق را دارد. داستان به کلیشه‌های خسته‌کننده‌ای مثل بلاتکلیفی رابطه روی و کیلی پناه برده و شوخی‌هایش، به‌خصوص در مورد زلدا با بازی تریسی آلمن، بیش از حد اغراق‌آمیز شده‌اند. شاید بخشی از این تغییر نتیجه دور شدن بیل لارنس پیش از فصل سوم باشد. شخصیت‌های قدیمی دیگر شبیه خودشان نیستند؛ ربکا، کیلی و روی نمونه‌های آشکار این مشکل‌اند. هیگینز به حاشیه رانده شده و مسیر بیرد هم انگار عامدانه رو به ویرانی است.

شخصیت‌های تازه نیز آن‌قدر کم‌عمق ترسیم شده‌اند که حتی خوش‌گذرانی بازیکنان لیدی گری‌هاندز در یک مهمانی، آن‌طور که باید سرگرم‌کننده از آب درنمی‌آید. بخش قابل‌توجهی از قسمت ششم با عنوان «Don’t Jump Around Much Anymore» (دیگه اون شور و حال قبل رو ندارم) به جشن شب سال نو روی یک قایق اختصاص دارد؛ جایی که بازیکنان لباس‌های مهمانی می‌پوشند، می‌رقصند، نوشیدنی می‌خورند و خوراکی‌های مجلل می‌دزدند. بااین‌حال، این فضای شاد زیر انبوهی از خرده‌داستان‌های گیج‌کننده دفن می‌شود.

مهمانی باشکوه را زلدا برگزار کرده؛ شخصیتی که ابتدا حامی احتمالی تیم و به‌اصطلاح قهرمان کیلی به نظر می‌رسید، اما خیلی زود به عنصری غیرقابل‌پیش‌بینی و آشفته تبدیل می‌شود. اشاره‌های عجیب او به تونی بلر، که صدایش می‌زند و می‌گوید: «جنایتکار جنگی کوچولو، بیا منو ببوس»، و همچنین شاهزاده اندرو چه معنایی دارند؟ ظاهرا هر دو نیز مهمان این مراسم‌اند.

بعد هم زلدا پس از سخنرانی‌اش دیوانه‌وار اقدام می‌کند و مهمانی با ماسک‌های عجیب به فضایی شبیه «Eyes Wide Shut» تبدیل می‌شود؛ اتفاقی که هیگینز و همسرش را فراری می‌دهد. دیدن شکل‌گیری صمیمیت میان بازیکنان زن لازم بود، اما این اتفاق زیر سایه رفتارهای مضحک زلدا و یک خط داستانی ناموفق دیگر برای بیرد قرار می‌گیرد. بیرد تصور می‌کند کلودین، متخصص جوان بوتاکس زلدا که تمام شب با او خوش‌رفتار بوده، به نزدیکی عاطفی او علاقه دارد؛ اما مشخص می‌شود که کلودین او را برای خودش بیش از حد پیر می‌داند. انگار نه بیرد روی خوش می‌بیند و نه تماشاگر.

این قسمت به نویسندگی دیلن مارون، کشمکش تکراری «به هم می‌رسند یا نه؟» میان روی و کیلی را باز هم طولانی‌تر می‌کند؛ بدون اینکه سودی برای شخصیت‌ها یا خود سریال داشته باشد. «Ted Lasso» معمولا گفت‌وگوهای مهم را خارج از قاب نگه می‌داشت؛ تصمیمی که ریتم فصل سوم را نامنظم و آزاردهنده کرده بود. حالا اما باید دو شخصیت ظاهرا عاقل را تماشا کنیم که با حماقتی عجیب رفتار می‌کنند.

البته عشق می‌تواند هر کسی را به گفتن یا انجام دادن کارهای احمقانه وادار کند، اما مشکل اینجاست که روی و کیلی در گذشته بحران‌هایشان را بالغ‌تر مدیریت می‌کردند. در فصل اول، کیلی بی‌درنگ اعتراف کرد که چون روی برای دعوت کردنش بیش از حد معطل کرده، با جیمی بوده. روی شرایط را پذیرفت، از آن عبور کرد و رابطه آن‌ها آغاز شد. جذابیت این زوج در توانایی‌شان برای حل مشکلات کنار یکدیگر بود، نه اینکه بی‌دلیل برای خودشان دردسر بسازند.

در سه سالی که از جدایی‌شان می‌گذرد، ظاهرا روی و کیلی هیچ‌وقت زمانی را دونفره نگذرانده یا جدی درباره مشکلات رابطه‌شان فکر نکرده‌اند. روی همچنان حسرت می‌خورد و کیلی روی کارش تمرکز کرده و مدام او را تشویق می‌کند به‌جای گذاشتن او روی یک سکوی دست‌نیافتنی، با زنان دیگر آشنا شود. بنابراین وقتی کیلی به ربکا می‌گوید برایش مهم نیست شب سال نو کنار روی باشد یا نه، شکایتش چندان منطقی به نظر نمی‌رسد؛ چون مدت‌هاست این تعطیلات را با او نگذرانده است.

بااین‌حال، کیلی و روی بخشی از آن شب را در کنار ربکا و جیمی تارت می‌گذرانند. این سه نفر به مراسم معرفی ودکای جیمی می‌روند و دیدن دوباره فیل دانستر در این نقش مضحک و دوست‌داشتنی، یکی از بهترین اتفاقات قسمت است؛ حتی اگر لبخند تماشاگر به بزرگی لبخند روی نباشد که مشتاق تماشای خرابکاری جیمی است و می‌گوید: «هیچ‌وقت ناامیدمون نمی‌کنه!»

دانستر تا پایان فصل سوم به یکی از مهره‌های ارزشمند سریال تبدیل شده بود و اینجا نیز تنها با همان اعتمادبه‌نفس همیشگی جیمی تارت، قسمت را از آن خود می‌کند. حضور او دوباره بخشی از شوخ‌طبعی و احساس قلبی ازدست‌رفته «Ted Lasso» را به سریال بازمی‌گرداند. جیمی اعتراف می‌کند در بارسلونا دلش برای دوستان قدیمی‌اش، به‌ویژه روی، تنگ می‌شود و هم‌زمان چندین شوخی بامزه تحویل مخاطب می‌دهد. حقیقت این است که ما هم دلمان برای جیمی تنگ شده بود.

روی نیز آن‌قدر از دیدن جیمی هیجان‌زده است که زانوی آسیب‌دیده‌اش را فراموش می‌کند و همراه هم‌تیمی سابقش با آهنگ «Jump Around» از گروه هاوس آو پین بالا و پایین می‌پرد؛ حرکتی که دوباره او را راهی بیمارستان می‌کند. مشخص نیست روی از چه زمانی به شخصیتی تبدیل شده که هرگز از اشتباهاتش درس نمی‌گیرد.

در بیمارستان، کیلی، ربکا و جیمی با دوست‌دختر روی، دکتر ارین با بازی لورا هادوک، آشنا می‌شوند. این دیدار طبیعتا ضربه دردناکی برای کیلی است، چون خودش روی را به سمت ارین هل داده بود. بااین‌حال، رفتار کیلی با او و این پرسش که آیا باید از این پزشک شکایت کند، بیش از حد دور از شخصیت همیشگی‌اش است. بدتر اینکه سریال به کلیشه‌ای فرسوده متوسل می‌شود: کیلی می‌شنود روی در حالت نیمه‌هوشیار و تحت تاثیر دارو می‌گوید «دوستت دارم»، اما پیش از آنکه روی جمله‌اش را با نام «کیلی» کامل کند، آنجا را ترک می‌کند. حاصل کار چیزی جز یک آشفتگی عاطفی نیست.

البته قسمت ششم لحظات خوب کم ندارد. آلیس که از حضور در تیم محروم شده، بالاخره شجاعت رفتن به مهمانی زلدا را پیدا می‌کند. او درباره لباسش، ناتوانی‌اش در گفت‌وگوهای معمولی و این تصور که بازیکنان لیدی گری‌هاندز دوستش ندارند، اعتمادبه‌نفس پایینی دارد. بااین‌حال، خودش را وادار به حضور می‌کند و دوباره با جما ارتباط می‌گیرد. جما به او اطمینان می‌دهد که اعضای تیم از آلیس متنفر نیستند و فقط می‌خواهند او را بهتر بشناسند.

آلیس برخلاف تد مانند کتابی باز نیست. شاید این گفت‌وگو کمک کند دیوارهای دور خودش را پایین بیاورد، نه اینکه از جما بابت بازگو کردن حرف‌هایشان برای هم‌تیمی‌ها عصبانی شود. دوست‌دختر آلیس را نیز می‌بینیم، اما دست‌کم در نسخه پیش‌نمایش، سریال حتی نامی برای او در نظر نگرفته و فقط از واژه «شریک عاطفی» استفاده می‌کند؛ تصمیمی واقعا ناامیدکننده. بااین‌حال، دیدن آلیس در فضای خانه و کنار دوست‌دخترش، وجه تازه و اصیل‌تری از او را نشان می‌دهد. حیف که شریک عاطفی‌اش نام و شخصیت مستقلی ندارد.

جذاب‌ترین و اصیل‌ترین بخش قسمت اما به خود تد لاسو مربوط می‌شود. او به‌جای رفتن به مهمانی زلدا، همراه میشل و هنری در کافه می‌ماند. درحالی‌که پسرشان میزها را جمع می‌کند، این زوج سابق مودبانه و صادقانه درباره داستان ازدواج و جدایی‌شان حرف می‌زنند. تد و میشل گفت‌وگویی ضروری، سالم و بی‌پرده درباره رابطه و طلاقشان دارند؛ گفت‌وگویی که ابتدا هنگام بازی دارت شکل می‌گیرد و سپس در آپارتمان اجاره‌ای تد ادامه پیدا می‌کند.

میشل او را تشویق می‌کند دوباره وارد رابطه شود و تد نیز بالاخره درباره رابطه میشل با درمانگر سابقشان سوال می‌کند. جیسون سودیکیس و آندریا اندرز به‌خوبی میان احساسات و پرهیز از سانتی‌مانتالیسم تعادل برقرار می‌کنند. درنهایت، میشل تد را تشویق می‌کند نیمه‌شب به جمع لیدی گری‌هاندز در کافه ملحق شود. وقتی تد بازمی‌گردد، هدیه‌ای از او می‌بیند: تابلوی تازه‌رنگ‌شده «BELIEVE» (باور داشته باش) و یادآوری این جمله که «طلاق به این معنا نیست که شکست خورده‌ای.»

این حرکت زیبا راه مناسبی برای پایان دادن به احساسات حل‌نشده میان تد و میشل است. آن‌ها حالا در نقطه خوبی قرار دارند و تد می‌تواند بدون احساس گناه درباره شکست ازدواجش نفس راحتی بکشد. شاید حتی سراغ همان مدیر صحنه‌ای برود که قبلا ملاقات کرده بود یا شخص دیگری را پیدا کند. این قسمت دست‌کم چنین امیدی برای آینده تد ایجاد می‌کند؛ هرچند با عبور از نیمه فصل چهارم، امید چندانی باقی نمانده که خود سریال تا پایان دوباره به مسیر درست برگردد.

در حاشیه داستان، میشل در شهر جدیدش مشغول نوشتن کتابی درباره ماجراهای مارک تواین در لندن است و هنری نیز به‌صورت پاره‌وقت در کافه می کار می‌کند. ربکا تمام قسمت نگران ماتیاس است؛ کسی که پیام‌هایش را پاسخ نمی‌دهد و قابلیت پیدا کردن تلفنش را خاموش کرده است. این رفتار چندان با ربکایی که می‌شناسیم سازگار نیست. ماتیاس نیمه‌شب او را در بیمارستان غافلگیر می‌کند و دیداری شتاب‌زده رقم می‌خورد، اما سریال با وجود سه سال رابطه این دو، هنوز نتوانسته مخاطب را به آن‌ها علاقه‌مند کند.

ربکا و آلیس نیز پس از قسمت اول هیچ صحنه مهمی با یکدیگر نداشته‌اند که انتخابی آزاردهنده است. در سوی دیگر، باید از دکتر ارین دفاع کرد؛ زنی که هیچ اشتباهی مرتکب نشده و ناخواسته وسط ماجراهای روی و کیلی گرفتار شده است.

«Don’t Jump Around Much Anymore» چند جمله به‌یادماندنی هم دارد؛ از جمله: «تو مثل برادری هستی که هیچ‌وقت نداشتم؛ برادری که دولت دزدیدش، چون به‌خاطر آن‌همه موی لعنتی فکر می‌کردند گرگینه است.» و البته این یادآوری ساده اما مهم: «گاهی بی‌نقص بودن، نقطه مقابل خوب بودن است.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا