قسمت چهارم فصل چهارم «Elsbeth»؛ قتل در زمین گلف و دردسرهای آشنایی با خانواده داماد

برای الزبث تاسیونی، آخر هفتهای که قرار است صرف آشنایی با خانواده همسر آینده پسرش شود، خیلی زود به تحقیق درباره یک مرگ مشکوک تبدیل میشود. البته از کسی با کنجکاوی او انتظار دیگری هم نمیرود؛ بهخصوص وقتی یک پیروزی بعید در مسابقه گلف، حادثهای ظاهرا طبیعی و رفتارهای نامتناسب برنده، کنار هم قرار میگیرند. قسمت چهارم فصل چهارم «Elsbeth» با عنوان «A Bad Lie» از همین برخورد میان وظایف خانوادگی و شم کارآگاهی، داستانی خوشریتم میسازد. این بار الزبث نهفقط باید دروغ یک قاتل را آشکار کند، بلکه ناخواسته تصور مادرش از آنچه مایه آبروریزی خانواده است را هم به چالش میکشد. ادامه مطلب، جزئیات داستان و پایان قسمت را فاش میکند.
ماجرا در هفدهمین دوره مسابقه خیریه گلف باشگاه نیکرسون آغاز میشود. پری مکاینتایر، دندانپزشکی که میان اعضای باشگاه محبوبیت چندانی ندارد، مشتاق است بالاخره در این جمع دیده شود. جایزه هم وسوسهانگیز است: سفری با جت خصوصی به آسپن به ارزش ۲۵۰ هزار دلار، برای کسی که توپ را با یک ضربه وارد حفره کند. در حفره یازدهم، درست زمانی که توجه همراهان به سیسیلیا، مسئول چرخ نوشیدنی، معطوف شده، پری مدعی چنین موفقیتی میشود. پیدا شدن توپی با علامت مولوتوف ۶ در حفره، ظاهرا ادعای او را تایید میکند.
اما تریپ لانگنهاگن، رئیس باشگاه، این پیروزی ناگهانی را باور نمیکند. او بعدتر پری را هنگام جستوجو میان برگها میبیند و با نشان دادن توپ دیگری با همان علامت، تقلبش را افشا میکند. تهدید به اخراج کافی است تا شادی پری فرو بریزد، ولی تریپ به همین بسنده نمیکند: به او یادآوری میکند که عضویتش را مدیون تخفیف ارتودنسی برای فرزندان اعضای باشگاه است. این تحقیر، میل پری به پذیرفته شدن را به وحشت از طرد شدن تبدیل میکند. او سنگی برمیدارد و به پشت سر تریپ میکوبد.
پری با نزدیک شدن توفان، فرصتی برای پوشاندن جنایت پیدا میکند. تریپ را به نزدیکی چاهی زیر یک درخت اوسیج اورنج میکشد و شاخه بزرگی را روی او میاندازد تا مرگش نتیجه حادثهای طبیعی به نظر برسد. بنابراین تماشاگر از همان ابتدا میداند قاتل کیست و چه کرده است. جذابیت قسمت، مطابق الگوی آشنای «Elsbeth»، در کشف هویت مجرم نیست؛ در تماشای مسیر رسیدن الزبث به حقیقت و تلاش روزافزون پری برای حفظ ظاهر است.

نت فاکسون، پری را در مرز میان خودنمایی و دستپاچگی نگه میدارد. او میخواهد عضوی محترم و موفق جلوه کند، اما هر پرسش ساده را تهدیدی علیه این تصویر میبیند. واکنشهایش به الزبث هم از همین ناامنی میآید: وقتی نمیتواند کنجکاوی او را متوقف کند، به مقررات پوشش باشگاه پناه میبرد. ایراد گرفتن از لباس و حتی مچ پای پوشیدهنشده الزبث، فقط شوخی با سختگیریهای باشگاه نیست؛ روشی است برای تغییر بحث و قرار دادن پرسشگر در جایگاه متخلف.
حضور الزبث در نیکرسون، در ابتدا هیچ ارتباطی با پرونده ندارد. او همراه مادرش لیدیا و پسرش تدی آمده تا با گلن و ایوت استراتن، والدین روی، درباره ازدواج دو پسرشان صحبت کند. لیدیا از همان ابتدا نگران است رفتار نامتعارف دخترش در این محیط رسمی، خانواده را خجالتزده کند. توصیهاش به الزبث این است که چندان جلب توجه نکند؛ ماموریتی که برای این شخصیت احتمالا از حل یک قتل دشوارتر است.
کری پرستون در این موقعیت، وجه آشنای سرزندگی الزبث را حفظ میکند، اما اجازه میدهد فشار قضاوت مادر هم احساس شود. الزبث واقعا میخواهد درباره عروسی حرف بزند و به خانواده تازه نزدیک شود؛ بااینحال، تناقضهای پرونده مدام حواسش را میربایند. نکته دلنشین داستان این است که خانواده روی، برخلاف انتظار لیدیا، از کار او شگفتزده و خوشحالاند. تدی هم با افتخار درباره تحقیقات مادرش صحبت میکند. آنچه لیدیا دردسر میبیند، برای دیگران نشانه توانایی و جذابیت الزبث است.

گفتوگو درباره محل مراسم نیز همین تفاوت نگاه را روشن میکند. لیدیا باشگاه را پیشنهاد میدهد، اما گلن متوجه است که چنین فضایی احتمالا با خواسته روی جور نیست. واکنش او، تصویری گرمتر از خانواده استراتن میسازد: آدمهایی که صرف عضویت در یک باشگاه اعیانی، قرار نیست اسیر تشریفات آن باشند. قسمت بهجای آنکه آشنایی دو خانواده را به مجموعهای از سوءتفاهمهای کلیشهای تبدیل کند، فاصله میان پیشداوری لیدیا و برخورد واقعی میزبانان را برجسته میکند.
همکار تازه الزبث در این تحقیق، روری تورکلسون با بازی کرت فولر است؛ مامور بررسی خسارت بیمه که برای ارزیابی ادعای پری به باشگاه آمده. جایزه گرانقیمت مسابقه بیمه شده و روری دنبال دلیلی است که پرداخت آن را رد کند، اما مدارک پری بیش از حد مرتب به نظر میرسند. الزبث در واکنش، توصیه پدرش را به یاد میآورد که در حرفه بیمه فعالیت میکرد و نسبت به پروندههای بینقص بدگمان بود. این اشاره کوتاه، پیشینه خانوادگی او را به روش تحقیق فعلیاش پیوند میدهد، بیآنکه روایت متوقف شود.
همراهی پرستون و فولر، یکی از امتیازهای اصلی قسمت است. روری از زاویه ادعای خسارت به ماجرا نگاه میکند و الزبث از رفتار آدمها و جزئیات نامتناسب به آن نزدیک میشود. تفاوت هدف اولیه آنها، به همکاریشان تنوع میدهد. کلاس گلف الزبث و ضربهای که نزدیک است به روری برخورد کند نیز فرصتی برای شوخی فراهم میآورد، اما این لحظات در خدمت آشنایی بیشتر دو شخصیت و ادامه بررسیاند، نه وقفهای جدا از داستان.

با بازسازی ضربه پری، روایت شاهدان شروع به فرو ریختن میکند. دو نفر اذعان دارند که ورود توپ به حفره را ندیدهاند و سیسیلیا حاضر نیست اظهاراتش را در قالب شهادتنامه تایید کند. پیدا شدن سنگ خونآلود در محل مرگ تریپ نیز فرض حادثه را زیر سوال میبرد. از سوی دیگر، عجله پری برای نصب لوح یادبود، به چشم الزبث رفتاری نامتناسب با مرگ تازه رئیس باشگاه است؛ تلاشی برای تثبیت روایت رسمی، پیش از آنکه کسی بیش از حد پرسوجو کند.
توپ واقعی پری سرانجام در برکه ملک مجاور پیدا میشود. آثار شیره درخت اوسیج اورنج روی توپ و وسایل او، حلقه دیگری به زنجیره شواهد اضافه میکند و ارتباطش با صحنه دستکاریشده را نشان میدهد. الزبث و روری در ورودی باشگاه، مسیر اتفاقات را بازسازی میکنند و پری در برابر سنگ خونآلود و توپ بازیافته، اعتراف میکند. پایان پرونده از نظر نمایشی کاملا با لحن سریال هماهنگ است: قاتل در محیطی رسوا میشود که برای کسب اعتبار در آن، نخست تقلب و سپس قتل کرده بود.
این افشا برای داستان خانوادگی هم نتیجه دارد. تدی، روی و والدینش شاهد مهارت الزبث هستند و واکنش مشتاقانه آنها، نگرانی لیدیا را بیپایه نشان میدهد. جاناتان تولینز، شورانر سریال، درباره همین پیوند گفته است: «داستان خانواده با تحقیق درباره قتل تلاقی پیدا میکند و لیدیا میبیند کاری که الزبث حالا با زندگیاش میکند، واقعا برای دیگران بسیار چشمگیر است.» قسمت این ایده را بدون واداشتن الزبث به تغییر شخصیتش عملی میکند؛ او برای پذیرفته شدن لازم نیست کمرنگتر شود.

در مقابل، خط داستانی اداره پلیس پایان تلختری دارد. کاپیتان واگنر و ستوان کانر برنامه سالانه ارتباط با جامعه را با حضور کودکان دبستانی برگزار میکنند، اما کمیسر تالی آن را بیشتر فرصتی تبلیغاتی میبیند. اختلاف رویکرد به تنشی میانجامد که برای واگنر نخستین نامه توبیخ در ۳۰ سال خدمت را به همراه دارد. وقتی الزبث با ساندویچهای باشگاه برمیگردد، با مردی روبهرو میشود که تعلقش به سازمان را زیر سوال میبرد. این تلخی شاید با حالوهوای شاد پرونده فاصله داشته باشد، اما یادآوری میکند کشمکش اداری همچنان ادامه دارد.
«A Bad Lie» با نویسندگی لیا ناناکو وینکلر و کارگردانی جو منندز، تغییر محیط و شریک تحقیق را بهخوبی به کار میگیرد. معما پیچیدگی خارقالعادهای ندارد، اما سرنخها، شوخیها و روابط خانوادگی در مسیر مشترکی حرکت میکنند. دستاورد اصلی قسمت هم همین است: الزبث یک دروغ را آشکار میکند و همزمان نشان میدهد ویژگیهایی که مادرش میخواهد پنهان شوند، دقیقا همان چیزهاییاند که دیگران در او دوست دارند.





