قسمت ۷۱ سریال Mehmed Fetihler Sultanı سلطان فتوحات

قسمت ۷۱ سریال Mehmed Fetihler Sultanı سلطان فتوحات، اثری درام، تاریخی و مهیج، که زندگی یکی از سلاطین مهم عثمانی را روایت میکند. با هنرنمایی سرکان چای اوعلو …
قسمت ۷۱ سریال Mehmed Fetihler Sultanı سلطان فتوحات که تیزر آن را می توان به طور کامل از این لینک تماشا کرد ؛ سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۲۰ به وقت محلی از تی آر تی پخش خواهد شد ؛
تیزر قسمت ۷۱ را می توان از این لینک تماشا کرد
هفته ای که گذشته سریال دهم شد. ( بررسی ریتینگ روزانه )
اما آنچه در قسمت قبلی ( هفتاد ) دیدیم :
سلطان محمد فاتح با تشکیل دیوان همایون، «کیزیلالمای جدید» را بوسنی اعلام میکند؛ اما این تصمیم، فراتر از یک فرمان جنگی ساده است. بوسنی تنها یک دروازه است و پشت آن، یکی از قدرتمندترین ذهنهای اروپای مرکزی ایستاده: ماتیاس کوروینوس. فاتح بهخوبی میداند حرکت بهسوی بوسنی، صرفاً فتح سرزمین نیست؛ هدف اصلی، خنثی کردن نقشههای پادشاهی است که او را «بهزیرکی گرگ» توصیف میکند. اینبار راهحل نه در شمشیر، که در کلمات نهفته است.
در کاخ، تصمیمی سرنوشتساز همه معادلات را بههم میریزد: شاهزاده بایزید بهعنوان سفیر اعزام میشود. این مأموریت تنها یک وظیفه دیپلماتیک نیست، بلکه آزمونی برای سنجش خرد سیاسی یک شاهزاده و اثبات شایستگی اوست. اما برای اسحاقپاشا، این انتخاب آغاز مسیری تاریک و نگرانکننده است. او این مأموریت را خطری جدی برای جان شاهزاده میداند. دربار میان عقل دولتداری و عاطفه پدرانه، در سکوتی پرتنش فرو میرود.
«عقلت شمشیرت خواهد بود و کلامت سپرت.»؛ این جمله، بیش از یک اندرز، نشانهای از سرنوشت است. بااینحال، همه در کاخ منتظر تقدیر نمیمانند. اسحاقپاشا که بازگشت شاهزاده را قطعی نمیبیند، برای حفاظت از او دست به نقشهای پنهانی میزند؛ نقشهای که مرزهای نظم دولتی را به چالش میکشد. جابهجایی مسیرها، فرمانهای دیرهنگام و حرکات مخفی آغاز میشود، اما در کاخ عثمانی هیچ رازی برای همیشه پنهان نمیماند.
در سوی دیگر، دو دشمن در کمیناند: ولاد سوم و گابور. گویی از تدارکات عثمانی باخبر شدهاند و میخواهند پیش از آغاز جنگ، ریشه قدرت را بخشکانند. توپهایی که آماده میشوند، نماد قدرت تازه امپراتوریاند؛ اما یک اشتباه کوچک میتواند سرنوشت کل سپاه را به تاریکی بکشاند. نقشه واقعی ولاد و گابور چیست؟
در بالکان نیز باد بهسوی دیگری میوزد. شاهزادهنشینهای کوچک میان دو قدرت بزرگ گرفتار شدهاند؛ برخی از ترس و برخی از طمع، ناچار به انتخاب میشوند. پاسخ سلطان محمد سریع و قاطع است؛ او میان آنان که به سایهاش پناه میآورند و آنان که از آن میگریزند، بیدرنگ تمایز قائل میشود.
و سرانجام، شاهزادهای جوان، در برابر ارتشی منظم از مجارها و توطئهای عمیقتر از آنچه به چشم میآید، قرار میگیرد. آیا دست دیپلماسی پیروز خواهد شد، یا تاریخ بار دیگر با فولاد و آتش نوشته میشود؟






