دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

«لاک‌باکس» (Lockbox)؛ سقوط از درام روان‌شناختی به ورطه شیاطین

در دنیای امروز که هر پدیده محبوبی پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر سینمایی را دارد، شاید نباید از شنیدن اینکه یک فیلم بر اساس یک اپیزود از پادکست ترسناک و فرقه منشانه «نایف‌پوینت هارور» ساخته شده است، تعجب کنیم. فیلم «لاک‌باکس» (Lockbox) که با نام «وینتروپ» نیز شناخته می‌شود، تازه ترین ساخته دانیل اشتام، کارگردان فیلم‌هایی چون «آخرین جن‌گیری»، تلاش می‌کند روی مرز باریک و لغزان میان یک درام روان‌شناختی درباره سوگواری و تروما، و یک اثر ماوراءالطبیعه شیطانی حرکت کند. اما فیلم در نهایت به سمت فرمول‌های کلیشه‌ای ژانر وحشت سقوط می‌کند و پتانسیل‌های اولیه خود را هدر می‌دهد.

داستان با تصاویر دلهره‌آور از ون در حال حرکتی آغاز می‌شود که پسربچه‌ای روی صندلی چرخ‌دار درون آن قرار دارد؛ تمهیدی تکراری برای اینکه به مخاطب یادآوری کند در حال تماشای یک فیلم ترسناک است. سپس صدای الن با بازی کارلا گوژینو روی تصویر می‌آید که می‌گوید تمام ماجرا را تعریف می‌کند تا شاید دیگر هرگز تکرار نشود. الن پس از مرگ مادرش، خانه‌ای موروثی را در منطقه‌ای روستایی به ارث می‌برد و تصمیم می‌گیرد برای بازسازی زندگی‌اش به آنجا نقل‌مکان کند. او که پیش از این نویسنده کتاب کودک و طراح بوده، حالا مسئولیت مراقبت از پسرعموی بزرگسال خود، وینتروپ با بازی لو تیلور پوچی را بر عهده می‌گیرد؛ مردی جوان، مرموز، گوشه‌گیر و البته زودجوش که گذشته سختی داشته است.

وینتروپ یک کهنه‌سرباز ارتش است که آثار سوختگی شدیدی روی پایش دارد. الن تصور می‌کند این سوختگی ناشی از جراحت جنگی است، اما حقیقت ماجرا بسیار تاریک‌تر است. با ورود زنی به نام وانا با بازی کاترین ایزابل که همسایه عجیب آن‌هاست، تنش‌ها بالا می‌گیرد. وانا با انرژی بی حد و حصر و رفتاری طوفانی به جرج نزدیک می‌شود و مدام روی نقاط مشترک آسیب‌های دوران کودکی‌شان دست می‌گذارد. خیلی زود اتفاقات هولناکی رخ می‌دهد، جنایت‌هایی سر می‌زند و وینتروپ سر از بازداشتگاه درمی‌آورد. در این میان، بازی اغراق‌آمیز جیسون مک‌کینون در نقش دادستان پرونده، فضا را بیش از پیش آشفته می‌کند.

از نیمه دوم به بعد، فیلم Lockbox مسیر کاملاً متفاوتی را در پیش می‌گیرد. یک کشیش و پزشک با هم متحد می‌شوند و تشخیص می‌دهند که وینتروپ در تسخیر نوعی شیطان است؛ شیطانی که نمی‌توان آن را اخراج کرد بلکه باید به بدن میزبان دیگری منتقل شود. در اینجا ایده محوری اثر مطرح می‌شود؛ ایده «لاک‌باکس» یا همان صندوقچه قفل‌دار. بر این اساس، یک کودک می‌تواند به عنوان یک جعبه ایمن عمل کند و شیاطین مختلف را در ذهن و بدن خود زندانی نگه دارد. این ایده اگرچه پتانسیل بسیار بالایی برای خلق یک اثر اریجینال و خلاقانه داشت، اما به دلیل عدم پرداخت مناسب و بی‌توجهی فیلمنامه به دنیاسازی، در حد یک ایده خام و رهاشده باقی می‌ماند.

فیلم اشتام شباهت‌های غیرقابل‌انکاری با سریال کلاسیک و مشهور دیوید لینچ یعنی «توئین پیکس» دارد. در آنجا نیز همه‌چیز با یک پرونده جنایی ساده شروع شد و کم‌کم به سمت ماوراءالطبیعه رفت. تسخیر بدن وینتروپ توسط شیطان و رفتار بی‌رحمانه او بی‌شباهت به تسخیر شخصیت دیل کوپر توسط شخصیت شرور «باب» نیست؛ شیطانی که هدفش صرفاً شرارت محض است. با این حال، تفاوت بزرگ در این است که لینچ اتمسفری رازآلود و منسجم خلق کرد، در حالی که در فیلم Lockbox شخصیت‌ها رفتارهایی غیرمنطقی نشان می‌دهند. الن در مواجهه با رفتارهای هولناک و آشکار وینتروپ واکنش چندانی نشان نمی‌دهد که این امر موجب قطع ارتباط حسی مخاطب با فیلم می‌شود.

بازی کارلا گوژینو در نقش الن نقطه قوت اصلی کار است. او با بازی متین خود تلاش می‌کند به شخصیت الن عمق ببخشد؛ زنی با ایمان قلبی که می‌خواهد اشتباهات گذشته را جبران کند و با وجود عدم قطعیت، همچنان مهربان و مراقب باقی بماند. اما فیلمنامه ضعیف مانع از آن می‌شود که تلاش‌های گوژینو و بازی خوب لو تیلور پوچی در نقش وینتروپ به ثمر بنشیند. بسیاری از خطوط داستانی، از جمله دستگیری وینتروپ به اتهام قتل و آزادی بعدی او، بدون سرانجام و منطق رها می‌شوند. در نهایت، فیلم لاک‌باکس با وجود برخی لحظات تعلیق‌آمیز و فضاسازی‌های گیرا در نیمه دوم، به اثری آشفته تبدیل می‌شود که بین جنون روانی و فانتزی‌های ماورایی سرگردان است و نمی‌تواند به یک پایان‌بندی رضایت‌بخش دست یابد.

امتیاز - ۵٫۵

۵٫۵

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا