ملیکه ایپک یالووا چگونه کشف شد؟ یک ناهار ساده در ببک مسیر زندگیاش را عوض کرد

در دنیای بازیگری، بعضیها سالها در آزمونها و انتخاب بازیگر شرکت میکنند و بعضی دیگر در لحظهای کاملا غیرمنتظره با پیشنهادی روبهرو میشوند که زندگیشان را تغییر میدهد. داستان ورود ملیکه ایپک یالووا (Melike İpek Yalova) به بازیگری از همان دست روایتهای جالب و کمنظیر است؛ روایتی که نه از یک دفتر بازیگری شروع شد و نه از یک تست رسمی، بلکه از یک ناهار معمولی در ببک (Bebek) آغاز شد.
ملیکه ایپک یالووا یک روز همراه با دوستش به یک رستوران ماهی در ببک رفته بود که حضور گروهی در میز کناری توجهها را جلب میکرد. در آن جمع، مرال اوکای (Meral Okay)، از نویسندگان سریال «قرن باشکوه» (Muhteşem Yüzyıl)، مهمت گونسور (Mehmet Günsür)، بازیگر نقش شاهزاده مصطفی در همان سریال، و نرمن ارواوعلو (Nermin Eroğlu)، هماهنگکننده پروژه، حضور داشتند. یالووا در آن زمان فقط مرال اوکای و مهمت گونسور را میشناخت و نمیدانست نرمن ارواوعلو چه سمتی دارد.
کمی بعد، نرمن ارواوعلو به سراغ او رفت و گفت قرار است شخصیت تازهای به سریال اضافه شود و ظاهر یالووا میتواند برای آن نقش مناسب باشد. او کارت خود را به یالووا داد و از او خواست برای گفتوگو مراجعه کند. البته این پیشنهاد به معنای واگذاری مستقیم نقش نبود. ملیکه ایپک یالووا بعدتر توضیح داد که ابتدا با تیم تولید جلسه داشت و سپس مقابل دوربین، تست بازیگری داد. پس از تایید گروه سازنده، مسیر تازه زندگی حرفهای او آغاز شد.

نکته جالب اینجاست که تا آن زمان، ملیکه ایپک یالووا برنامهای برای ورود به دنیای بازیگری نداشت. او در دانشگاه بیلکنت (Bilkent Üniversitesi) در رشته روابط بینالملل تحصیل کرده بود و سپس در دانشگاه ساپینزای رم (Roma La Sapienza Üniversitesi) در زمینه سیاستهای بینالمللی و مدیریت بحران، مدرک کارشناسی ارشد گرفته بود. با این حال، همان دیدار اتفاقی در رستوران باعث شد خیلی زود خود را در یکی از پربینندهترین پروژههای تلویزیونی آن دوره ببیند.
اولین نقش او هم حضوری کوتاه و گذرا نبود. یالووا در «قرن باشکوه» نقش شاهزاده ایزابلا فورتونا، شاهزاده کاستیا را بازی کرد. او برای این نقش کلاس زبان اسپانیایی هم گذراند و با ایفای شخصیت شاهزادهای که به قصر آورده میشود و با خرم سلطان (Hürrem Sultan) روبهرو میشود، توانست به سرعت در میان مخاطبان شناخته شود.
پس از آن، حضور او در پروژههایی مانند «کارادایی» (Karadayı)، «جنایت بشری» (İnsanlık Suçu)، «روزی روزگاری در چوکوروا» (Bir Zamanlar Çukurova) و «محکوم» (Mahkum) ادامه پیدا کرد و آن کارت سادهای که هنگام ناهار به او داده شد، به نخستین صفحه از یک مسیر حرفهای طولانی تبدیل شد.
شاید اگر آن روز ملیکه ایپک یالووا سر میز دیگری مینشست یا چند ساعت دیرتر به آن رستوران میرفت، همه چیز طور دیگری رقم میخورد. اما آنچه امروز میدانیم این است که یکی از متفاوتترین داستانهای کشف شدن در تلویزیون ترکیه، از همان لحظهای شروع شد که هنوز بشقابها روی میز بودند.





