دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سینما و تلویزیوننگاهی اجمالی

۷ نکته جذاب درباره «زن بیونیک»؛ ابرقهرمان زن تلویزیون قبل از «واندر وومن»

از بازگشت غیرمنتظره «جیمی سامرز» از مرگ تا پرش‌هایی که برعکس فیلم‌برداری می‌شدند؛ نگاهی به پشت صحنه یکی از محبوب‌ترین سریال‌های علمی‌تخیلی دهه ۷۰.

وقتی «زن بیونیک» (The Bionic Woman) در ۱۴ ژانویه ۱۹۷۶ روی آنتن رفت، تلویزیون هنوز عادت نداشت زنی را در مرکز یک سریال اکشن-علمی‌تخیلی ببیند؛ آن هم زنی که هم مامور مخفی بود، هم معلم مدرسه، هم می‌توانست سریع‌تر از ماشین بدود. «جیمی سامرز» (Jaime Sommers) با بازی «لیندزی واگنر» (Lindsay Wagner) خیلی زود از یک شخصیت فرعی به یکی از چهره‌های ماندگار تلویزیون تبدیل شد.

«زن بیونیک» از کجا آمد؟

«The Bionic Woman» در اصل اسپین‌آفی از سریال «مرد شش میلیون دلاری» (The Six Million Dollar Man) بود. داستان درباره «جیمی سامرز»، تنیس‌باز سابقی است که در یک حادثه چتربازی تا آستانه مرگ می‌رود، اما با کمک فناوری پیشرفته و جراحی آزمایشی نجات پیدا می‌کند.

بدن او با «کاشت‌های بیونیک» بازسازی می‌شود؛ فناوری‌ای خیالی که به او شنوایی فوق‌العاده، قدرت بدنی بیشتر و توان دویدن با سرعتی حیرت‌انگیز می‌دهد. نتیجه، یکی از نخستین ابرقهرمانان زن واقعی در تلویزیون بود؛ شخصیتی که فقط برای جذابیت بصری ساخته نشده بود، بلکه قلب و هویت خودش را داشت.

این سریال را «کنت جانسون» (Kenneth Johnson) خلق کرد و ریشه آن به رمان «سایبورگ» (Cyborg) نوشته «مارتین کیدین» (Martin Caidin) برمی‌گشت؛ همان منبعی که جهان «The Six Million Dollar Man» را هم شکل داده بود.

ترکیب اکشن، احساس و زندگی عادی

نکته‌ای که «The Bionic Woman» را از بسیاری از آثار اکشن هم‌دوره‌اش جدا می‌کرد، تعادل میان هیجان و احساس بود. «جیمی» فقط زنی با توانایی‌های عجیب نبود. او تلاش می‌کرد در کنار ماموریت‌های خطرناک، زندگی عادی‌اش را هم حفظ کند.

او معلم مدرسه بود، رابطه‌های انسانی داشت، آسیب‌پذیر بود و برخلاف بسیاری از قهرمانان شکست‌ناپذیر، همیشه حس انسانی خود را حفظ می‌کرد. همین ویژگی باعث شد مخاطبان، به‌خصوص در آمریکا و بریتانیا، ارتباط عمیقی با او برقرار کنند.

سریال طی سه فصل، ابتدا از شبکه «ای‌بی‌سی» (ABC) و سپس از «ان‌بی‌سی» (NBC) پخش شد. بعدتر سه فیلم تلویزیونی و حتی یک ریبوت کوتاه‌عمر در سال ۲۰۰۷ از آن ساخته شد، اما برای بسیاری از طرفداران، هیچ‌کدام به جذابیت نسخه اصلی نرسیدند.

۱. «لیندزی واگنر» قرار نبود در سریال بماند

شاید عجیب باشد، اما «لیندزی واگنر» در ابتدا قرار نبود به چهره اصلی یک سریال مستقل تبدیل شود. او نخستین‌بار در سال ۱۹۷۵ در نقش «جیمی سامرز» در «The Six Million Dollar Man» ظاهر شد و قرار بود حضورش فقط محدود به همان خط داستانی باشد.

در طرح اولیه، «جیمی» باید در پایان داستانش می‌مرد و خود «واگنر» هم فکر می‌کرد این نقش، آخرین همکاری او در قالب قراردادش با «یونیورسال» (Universal) خواهد بود. اما واکنش تماشاگران همه‌چیز را تغییر داد.

مخاطبان عاشق «جیمی» شدند. محبوبیت ناگهانی شخصیت آن‌قدر بالا رفت که سازندگان تصمیم گرفتند او را از مرگ برگردانند و سریال مستقلی برایش بسازند. گاهی تلویزیون خودش نقشه می‌کشد، اما تماشاگران نقشه را از نو می‌نویسند.

۲. «جیمی سامرز» قبل از «واندر وومن» صاحب سریال هفتگی شد

امروز «واندر وومن» (Wonder Woman) احتمالا شناخته‌شده‌ترین ابرقهرمان زن برای مخاطبان عمومی است، اما در تلویزیون هفتگی، «جیمی سامرز» زودتر به میدان رسید.

هرچند پیش از آن دو فیلم تلویزیونی از «Wonder Woman» پخش شده بود، اما «The Bionic Woman» نخستین سریال هفتگی پرایم‌تایم با محوریت یک ابرقهرمان زن محسوب می‌شد. این موفقیت راه را برای حضور جدی‌تر زنان در سریال‌های اکشن و ماجراجویانه باز کرد.

اهمیت «جیمی» فقط در قدرت‌های بیونیکش نبود؛ او نشان داد شخصیت زن می‌تواند مرکز یک داستان اکشن باشد، نه فقط همراه، قربانی یا انگیزه قهرمان مرد.

۳. عشق «جیمی» و «استیو آستین» قربانی جنگ شبکه‌ها شد

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های «The Bionic Woman»، رابطه میان «جیمی سامرز» و «استیو آستین» (Steve Austin) با بازی «لی میجرز» (Lee Majors) بود. این رابطه از دل «The Six Million Dollar Man» آمده بود و برای طرفداران، بخش مهمی از جذابیت جهان بیونیک محسوب می‌شد.

اما در فصل سوم، یک مشکل کاملا پشت‌صحنه‌ای همه‌چیز را تغییر داد. وقتی «The Bionic Woman» از «ABC» به «NBC» منتقل شد، «لی میجرز» همچنان تحت قرارداد «ABC» برای «The Six Million Dollar Man» بود و اجازه نداشت در سریال «واگنر» ظاهر شود.

نبود او برای طرفداران محسوس بود. شیمی میان «جیمی» و «استیو» بخشی از قلب سریال بود و حذف این ارتباط، احتمالا در افت رتبه‌های فصل پایانی بی‌تاثیر نبود.

۴. پرش‌های معروف «جیمی» برعکس فیلم‌برداری می‌شدند

یکی از حرکات نمادین «جیمی»، پرش‌های بلند و غیرممکن او بود؛ همان لحظاتی که با کمک توان بیونیک از فاصله‌های عجیب عبور می‌کرد. اما پشت این صحنه‌ها، یک ترفند ساده و هوشمندانه وجود داشت.

بدلکار «ریتا اگلستون» (Rita Egleston) در واقع از روی یک سکو به سمت عقب می‌پرید و پاهایش را روی یک تشک بادی فرود می‌آورد. این صحنه با حرکت آهسته، با سرعت ۶۰ فریم بر ثانیه فیلم‌برداری می‌شد و بعد تصویر را برعکس پخش می‌کردند.

نتیجه این بود که روی تصویر، «جیمی» انگار با قدرتی فراانسانی به جلو می‌جهد. برای سریالی با بودجه تلویزیونی دهه ۷۰، این یک راه‌حل کم‌هزینه اما واقعا کاربردی بود.

۵. «سگ بیونیک» را چند سگ مختلف بازی کردند

در فصل سوم، شخصیتی به نام «مکس» (Max) وارد داستان شد؛ یک ژرمن شپرد بیونیک که خیلی زود دل تماشاگران را برد. اما «مکس» در واقع فقط یک سگ نبود.

برای بازی در این نقش از چند ژرمن شپرد آموزش‌دیده استفاده شد. هرکدام مهارتی خاص داشتند و بسته به نیاز صحنه انتخاب می‌شدند. یک سگ باید می‌توانست کنار آتش دراز بکشد، دیگری باید در برابر خوردن خوراکی‌هایی که جلویش گذاشته می‌شد مقاومت می‌کرد، و یکی هم مخصوص راه رفتن روی تردمیل آموزش دیده بود.

این یعنی حتی «سگ بیونیک» هم پشت صحنه خودش یک تیم کامل داشت!

۶. «لیندزی واگنر» با جایزه امی تاریخ‌ساز شد

در سال ۱۹۷۷، «لیندزی واگنر» برای بازی در «The Bionic Woman» برنده جایزه «امی» (Emmy) شد. نخستین زنی بود که برای نقش اصلی در یک سریال علمی‌تخیلی چنین افتخاری به دست آورد.

این جایزه فقط برای یک بازی موفق نبود؛ نشانه‌ای بود از اینکه تلویزیون می‌تواند قهرمان زن علمی‌تخیلی را جدی بگیرد. «واگنر» نقش «جیمی» را طوری بازی کرد که توانایی‌های خارق‌العاده‌اش هرگز وجه انسانی او را نمی‌پوشاندند.

او می‌توانست دیوار بشکند، با سرعت ۶۰ مایل در ساعت بدود و دشمنان را شکست دهد، اما همچنان شخصیتی قابل لمس، مهربان و آسیب‌پذیر باقی می‌ماند. همین تعادل، راز ماندگاری نقش بود.

۷. «فم‌بات‌ها» بچه‌ها را ترساندند؛ والدین به NBC نامه نوشتند

یکی از ترسناک‌ترین عناصر سریال، «فم‌بات‌ها» (Fembots) بودند؛ ربات‌هایی زن‌نما که برای نفوذ به مراکز فوق‌محرمانه دولتی طراحی شده بودند. ظاهر انسانی آن‌ها وقتی کنار چهره خالی، چشم‌های درخشان و حرکات مکانیکی‌شان قرار می‌گرفت، حسابی دلهره‌آور می‌شد.

بر اساس گزارش‌ها، «NBC» نامه‌های زیادی از والدینی دریافت کرد که می‌گفتند این ربات‌ها بچه‌هایشان را ترسانده‌اند. راستش را بخواهید، حق هم داشتند؛ آن صورت‌های بی‌حالت و نگاه‌های سرد، حتی برای بعضی بزرگسالان هم کابوس‌ساز بود.

«فم‌بات‌ها» بعدها به یکی از خاطره‌انگیزترین بخش‌های «The Bionic Woman» تبدیل شدند و نشان دادند سریال، علاوه بر اکشن و احساس، بلد است لحظات واقعا ناآرام‌کننده هم بسازد.

چرا «The Bionic Woman» هنوز هم جایگاه خاصی دارد؟

«The Bionic Woman» فقط یک محصول محبوب دهه ۷۰ نبود. این سریال در زمانی ساخته شد که تلویزیون هنوز برای سپردن نقش اصلی اکشن به زنان تردید داشت. «جیمی سامرز» این تصویر را تغییر داد؛ نه با شعار، بلکه با داستانی که مخاطب را سرگرم می‌کرد و در عین حال قهرمان زن خود را جدی می‌گرفت.

از نظر امروزی، ممکن است بعضی جلوه‌های ویژه سریال ساده یا حتی بامزه به نظر برسند، اما تاثیر فرهنگی آن را نمی‌توان نادیده گرفت. «جیمی» الگویی بود برای شخصیت‌های زن قدرتمندی که بعدتر در سریال‌های علمی‌تخیلی، اکشن و ابرقهرمانی دیده شدند.

او نه فقط «نسخه زنانه» یک قهرمان مرد، بلکه شخصیتی مستقل بود؛ زنی با قدرت، تردید، مهربانی، ترس و اراده.

میراثی که با نوستالژی تمام نمی‌شود

نسخه اصلی «The Bionic Woman» هنوز به‌خاطر اجرای گرم «لیندزی واگنر»، ایده علمی‌تخیلی جذاب و ترکیب هوشمندانه اکشن و احساس در یادها مانده است. شاید ریبوت ۲۰۰۷ تلاش کرد این مفهوم را برای نسل جدید زنده کند، اما جادوی نسخه دهه ۷۰ چیز دیگری بود.

این سریال نشان داد یک قهرمان زن می‌تواند هم قدرتمند باشد، هم انسانی؛ هم وارد ماموریت‌های خطرناک شود، هم برای داشتن زندگی عادی بجنگد. همین تضاد شیرین است که «جیمی سامرز» را پس از چند دهه هنوز دوست‌داشتنی نگه می‌دارد.

شما «The Bionic Woman» را به یاد دارید؟ کدام بخش سریال بیشتر در ذهنتان مانده؛ پرش‌های بیونیک «جیمی»، رابطه او با «استیو آستین»، «مکس» سگ بیونیک یا همان «فم‌بات‌های» ترسناک؟ نظرتان را در کامنت‌ها بنویسید.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا