نقد و بررسی فیلم «دیگری» (OTHER)
خانهای سرد، گذشتهای زخمی و روایتی که راهش را گم کرده است

دیوید مورو، کارگردان فرانسوی که با فیلمهای ژانری خود همچون «Ils» (آنها) توانسته بود مهارتش را در استفاده از فضاهای محدود و ایدههای خاص نشان دهد، این بار با «دیگری» (OTHER) سعی کرده ترکیبی از فضای بسته و مفهومی غیرمعمول را ارائه دهد. اما برخلاف موفقیتهای پیشین، این تجربه تازه به نتیجه مطلوبی نرسیده و بیشتر به بیراهه رفته است. هرچند جلوی دوربین، اولگا کوریلنکو بهعنوان بازیگر اصلی تقریباً بار تمام فیلم را به دوش میکشد، اما مشکل اساسی از آنجاست که مورو نمیداند دقیقاً چه داستانی میخواهد روایت کند و از چه مسیر روایی باید به مقصد برسد.
فیلم با سکانسی وهمآلود آغاز میشود: یک زن نقابدار در محوطه سرد یک عمارت بزرگ حرکت میکند، در حالی که صدای آژیر همهجا را پر کرده است. از ابتدا این سوال برای مخاطب پیش میآید که آیا او مهاجم است یا قربانی؟ بهزودی متوجه میشویم این زن مادر «آلیس» (با بازی اولگا کوریلنکو) بوده که رابطهاش با دخترش سالها قطع شده است و اکنون مرده است. آلیس پس از بازگشت به خانه با صحنهای مواجه میشود که نشان میدهد مادرش قربانی موجودی یا نیرویی مرموز شده است و خانه شبیه یک پایگاه نظامی پر از دوربینهای نظارتی است.
با پیشرفت داستان، آلیس ویدئوهای VHS دوران کودکی خود را میبیند و به یاد خاطرات تلخ و خشونتآمیز دوران رشدش میافتد. این یادآوریها همراه با فضایی سنگین و دیزاین خانهای که حتی لحظهای آرامش را تجربه نکرده، حالوهوایی شبیه آثار ژانر ترسناک ژاپنی ایجاد میکند؛ ژانری که معمولاً بر زخمهای روانی و ارتباط آنها با نیروهای ماورایی تمرکز دارد.
بیشترین نقطه قوت «دیگری» بدون شک فضاسازی بصری و طراحی صحنه است. خانه قدیمی با رنگهای سرد و نورپردازی سایهدار، حس دائمی اضطراب و ناآرامی ایجاد میکند. مورو در القای حس بیروحی و فقدان محبت در فضای خانه موفق عمل کرده و از این جهت توانسته بیننده را در دنیای آلیس غرق کند.
بازی اولگا کوریلنکو نیز شایسته تحسین است؛ او توانسته شخصیت پیچیده آلیس را با ترکیبی از آسیبپذیری، خشم فروخورده و تلاش برای بقا به تصویر بکشد. در بسیاری از لحظات، این بازی اوست که بیننده را همراه فیلم نگه میدارد.
با وجود شروعی امیدوارکننده، فیلم خیلی زود مسیر روایی خود را از دست میدهد. مورو مفاهیم متعددی را وارد داستان کرده—از جنسیت و فشارهای زیبایی گرفته تا موضوع سوگ، تروما، خشونت خانوادگی، فناوری نظارت و حتی الهام از سبکهای سوررئالیستی—بدون آنکه میان آنها پیوندی معنادار ایجاد کند. نتیجه این است که فیلم بیشتر شبیه مخلوطی از ایدههای نیمهکاره میشود تا یک روایت یکپارچه.
یکی از مشکلات جدی فیلم، تصمیم مورو برای فیلمبرداری به زبان انگلیسی است. گفتوگوها اغلب حس ترجمه تحتاللفظی دارند و فاقد روانی و طبیعی بودناند، بهویژه در سکانسهای بین آلیس و دوستپسرش که بیش از اندازه مصنوعی و بیروح به نظر میرسند.
در حقیقت، «دیگری» پتانسیل تبدیل شدن به یک درام روانشناختی قدرتمند را داشت—روایت زنی که مجبور است به خانه کودکی خود بازگردد و با خاطرات دردناک و پرسشهای ناخودآگاهش روبهرو شود. اما فیلم بارها از تمرکز بر این اساس دور میشود و به سمت فضاسازیهای سوررئال و ارجاعات پراکنده به آثار دیگر میرود. این پراکندگی باعث میشود حس همذاتپنداری با شخصیت اصلی تضعیف شود و بیننده از پیگیری داستان اصلی فاصله بگیرد.
«دیگری» فیلمی است که بیش از آنکه ترس یا هیجان ایجاد کند، باعث ناامیدی و آشفتگی ذهنی مخاطب میشود. گرچه جلوههای بصری و بازی اولگا کوریلنکو ارزش دیدهشدن دارند، اما ضعف فیلمنامه، عدم انسجام مفهومی و انتخابهای اشتباه کارگردان در زبان و روایت، اثر را از چیزی که میتوانست باشد فاصله میدهد.
اگر مورو به جای افزودن شاخههای روایی متعدد، بر محور اصلی—سفر روانی آلیس به قلب گذشته—تمرکز میکرد، شاید «دیگری» در کنار آثار موفق ژانر وحشت روانشناختی جای میگرفت. در وضعیت فعلی، این فیلم بیشتر یک تجربه ناکام است تا یک اثر ماندگار.





