نقد و بررسی فیلم «زن در بالا» (Woman on Top)
زن در بالا؛ جادوی پنهلوپه کروز در روایتی شیرین اما گرفتار کلیشه

فیلم «زن در بالا» (Woman on Top) ساخته فریلا جیان، اثری است که میکوشد با ترکیب رمانس سبک، جادوی آشپزی و کمی واقعگرایی جادویی، فضایی دلنشین و پر از رنگ و بو بسازد. اما همانطور که بسیاری از کمدیهای رمانتیک سبک دهه ۵۰ میلادی، بیش از آنکه بر داستان و عمق شخصیتها تکیه کنند، بر جذابیت ستارههای اصلی و فضای گرمشان حساب میکنند، این فیلم نیز بارش را به دوش پنهلوپه کروز و هارولد پریناو جونیور میگذارد؛ دو ستارهای که با بازیهای کاریزماتیک، اثر را از فروپاشی کامل نجات میدهند.
قهرمان داستان، ایزابلا (پنهلوپه کروز)، زنی اهل ایالت جادویی باهیا در برزیل، هنرمند در آشپزی و صاحب عطری که با پخش شدن در فضا، مردان را شیفتهٔ خود میسازد. او با مردی جذاب و سنتی به نام تونینیو (موریلو بنیسو) ازدواج میکند و در رستورانش کار میکند. زندگی ظاهراً خوش، اما یک مشکل جسمی در او همهچیز را پیچیده میکند: ایزابلا به بیماری حرکت مبتلاست که فقط زمانی آرام میشود که کنترل فضا را در دست داشته باشد – چه رانندگی، چه بالا رفتن از پلهها و حتی در رختخواب؛ جایی که باید «روی» باشد.
تونینیو این شرط را برنمیتابد و خیانت میکند. ایزابلا خشمگین، شوهرش را ترک میکند و به سانفرانسیسکو میرود تا همراه با بهترین دوستش، مونیکا جونز (هارولد پریناو) – یک ترنسوستیت جذاب و بامزه – زندگی تازهای آغاز کند.
ایزابلا با مهارت در غذا و کاریزمای ذاتیاش، بهسرعت یک برنامه آشپزی تلویزیونی در شبکه محلی میگیرد؛ مونیکا نقش همراه و دستیارش را بازی میکند. پنهلوپه کروز در این صحنهها، با نگاهها و حرکاتش، حس جادوی آشپزی را به تصویر میکشد: از «استنشاق روح فلفل» تا «نمکپاشی با انگشتان آموزشدیده».
اما این موفقیت با فشار مدیران شبکه ملی تهدید میشود؛ آنها او را مجبور به «کم کردن وجه قومی»، استفاده از تاباسکو به جای فلفل واقعی، پوشیدن لباس بازتر، نورپردازی شدیدتر، و حذف مونیکا («از شر این عجیبالخلقه خلاص شو») میکنند.
پنهلوپه کروز، ستارهٔ اسپانیایی که پیشتر در آثار آلمودوار («همه چیز درباره مادرم») و «جامون، جامون» درخشیده بود، در این فیلم نیز با حضور مغناطیسی مخاطب را جذب میکند؛ حتی هنگامی که فیلمنامه او را در قطار کلیشهها قرار میدهد، همچنان باورپذیر است که مردان در خیابان، مانند گله گوسفند، او را دنبال کنند.
هارولد پریناو شگفتی دیگر فیلم است. او مونیکا را نه به عنوان تیپ رایج «دراگکوئین» که بهعنوان یک شخصیت مستقل و دوستداشتنی ایفامیکند. اجرای او هم بامزه و هم دلگرمکننده است، و بسیاری از صحنهها را، با وجود آنکه فیلمنامه او را بیشتر «نماد» کرده تا نیروی محرک داستان، از یکنواختی خارج میکند.
با وجود جذابیت این دو بازیگر، مشکلات فیلم در ساختار و روایت آشکار است:
- تیپهای منفی مانند مدیران شبکه، مستقیماً از «انبار شخصیتهای کلیشهای» آمدهاند.
- شوهر برزیلی نقش «وسیله روایی» دارد و کارکردش تنها آغاز بحران است؛ در ادامه، حضور یا غیابش تفاوت چندانی ایجاد نمیکند.
- تهیهکنندهٔ آمریکایی (مارک فایرستین) که بهظاهر علاقهمند و حامی ایزابلاست، در عمل شخصیتی سطحی و فاقد کشمکش واقعی است.
- مهمتر از همه، فیلمنامه از ظرفیتهای کمدی و رمانتیک در رابطه ایزابلا و مونیکا استفاده نمیکند؛ مونیکا عمدتاً به «مهرهٔ همراه» تقلیل یافته، در حالی که در فیلمی جسورتر، میتوانست به «کارت وحشی» و موتور تحول داستان تبدیل شود.
«زن در بالا» آشکارا میخواهد با ترکیب آزادی اروتیک آثار آلمودوار و واقعگرایی جادویی «مانند آب برای شکلات»، حال و هوای متفاوتی خلق کند. اما به جای حفظ پیچیدگی و ظرافت، به سمت نسخهٔ تجاری و سادهشدهٔ آن میرود؛ درست همانطور که مدیران تلویزیونی میخواهند ایزابلا را تغییر دهند: از منحنی ظریف، به خط صاف و قابلپیشبینی.
«زن در بالا» فیلمی است که تا حدی دوستداشتنی است، اما مخاطب در حین لذت بردن از آن، مدام فکر میکند که این شخصیتها و این موقعیت، چقدر میتوانستند در روایت و کمدی، بهتر و جسورتر عمل کنند. پنهلوپه کروز و هارولد پریناو با بازیهایشان فیلم را زنده نگه میدارند، اما فیلمنامه با انتخابهای امن و پیشبینیپذیر، فرصت شکوفایی کامل را از آنها میگیرد.
این اثر نمونهای روشن از فیلمهایی است که با تکیه بر جاذبهٔ ستارگان و فضای دلنشین میتوانند برای مدتی سرگرمکننده باشند، اما پس از پایان تیتراژ، حس از دست رفتن یک ظرفیت بزرگ را در ذهن مخاطب باقی میگذارند.





