نقد و بررسی فیلم «فرانسیس» (Frances)
فرانسیس؛ پرتره تلخ زنی که با استعداد و زیبایی به قله رفت و با بیرحمی به قعر سقوط کرد

فیلم «فرانسیس» ساخته گریم کلیفورد روایتی تراژیک و جسورانه از زندگی فرانسیس فارمر است؛ ستاره سینمای آمریکا در دهههای ۳۰ و ۴۰ میلادی، زنی با هوش و استقلال فکری چشمگیر که مسیر حرفهای و شخصیاش تلفیقی از صعود خیرهکننده و سقوط ویرانگر بود. این اثر، بر خلاف کلیشههای معمول زندگینامههای هنرمندان، حاضر نیست هیچ «دلیل واحد» یا «شرور اصلی» را برای نابودی قهرمانش معرفی کند؛ بلکه تراژدی را در همان شکل خالصش عرضه میکند: داستان انسانی که همهچیزش میتوانست عالی باشد، اما همهچیز آنطور که باید پیش نرفت.
فرانسیس فارمر از سیاتل آمد؛ دختری نوجوان که با برنده شدن در یک مسابقه مقالهنویسی، به عنوان یک روشنفکر نوپا شناخته شد. استعداد و زیبایی ظاهریاش او را بیدردسر وارد دنیای نمایش کرد و به سرعت جذب محافل چپگرای گروه تئاتر شد. او در آثار مهمی چون «انتظار برای چپها» اثر کلیفورد اودتس بازی کرد و سپس ستاره سینما شد؛ درخشش او چنان بود که آن زمان به نظر میرسید جاودانه خواهد شد.
اما مسیر او به سمت فرود به همان سرعت صعود شروع شد. فارمر بازیگری سرسخت و اهل نظر بود؛ با سیستم استودیویی میجنگید، به رئیسها بیاعتنایی میکرد، بیش از حد مشروب مینوشید، داروهای آرامبخش مصرف میکرد و دائم در دام مشکلات تازه میافتاد. ورود مادرش برای کمک – یا کنترل – نقطهای حیاتی در این سقوط بود. این کمک به مجموعهای از بستریهای اجباری در بیمارستانهای روانی منجر شد؛ بیمارستانهایی که با رفتارهای خشونتآمیز و در نهایت عمل لابوتومی، زنی با اراده را به فردی آرام و بیخطر بدل کردند.
فرانسیس سالهای پایانی عمرش را بهعنوان یک زن میانسال خوشبرخورد اما بیرنگ در ایندیاناپولیس گذراند؛ اجرای یک برنامه گفتوگو و در نهایت مرگ بر اثر الکلیسم پایان کارش بود.
بخش عمده قدرت فیلم، حضور جسیکا لنگ در نقش فارمر است. بازی او چنان چندلایه و پرجزئیات است که حس میکنیم رابطهای شهودی با این شخصیت دارد. او فارمر را هم بهعنوان نوجوانی مرعوب اما جذاب از شمالغرب آمریکا، و هم بهعنوان زنی عصبی، پرخشم و زخمی در سالهای بعد زندگی با دقت یکسانی تصویر میکند. تضادها، ضعفها و جسارتهای فارمر همه در بدن و صدای لنگ جاریاند و این باعث میشود حس کنیم با انسانی واقعی نه یک تیپ سینمایی روبهرو هستیم.
کلیفورد به عمد از نسخههای سادهانگارانه زندگینامههای هنرمندان فاصله میگیرد. فیلم نه روایت «از خاک به اوج» است و نه مسیر «از اوج به قربانی» معمول. عوامل نابودی فارمر متعددند: شخصیت جنگجوی او، مادر سلطهگر، سیستم بیرحم استودیو، خیانت عشاق، الکلیسم، اعتیاد، خطاهای فاحش روانپزشکی و حتی جاهطلبیهای خطرناک یک لابوتومیست. اما فیلم هرگز نمیگوید کدام یک «علت اصلی» است.
این رویکرد، جسورانه و رادیکال است؛ چون غالب فیلمها برای ایجاد حس امید یا عدالت، یک دشمن اصلی معرفی میکنند تا تماشاگر بتواند حس خشم یا تأسفش را به او منتقل کند. اما «فرانسیس» به ما میگوید گاهی همهچیز ممکن است اشتباه پیش برود، بدون آنکه یک مقصر مشخص وجود داشته باشد.
کلیفورد، که پیشتر بهعنوان تدوینگر در آثاری چون «McCabe and Mrs. Miller» و «Don’t Look Now» نشان داده بود که به جزئیات و حالوهوای بصری حساس است، در نخستین تجربه کارگردانیاش، تصویری دورهای خلق کرده که فضای تاریخی را طبیعی و بیزحمت حمل میکند. فیلم حتی با وجود تلخی و تاریکی داستان، هرگز به مرز غیرقابل تماشا بودن نمیرسد.
با این حال، ایرادهایی هم وجود دارد: شخصیت دوست فارمر (با بازی سم شپرد) کمتر توضیح داده شده و بیشتر ابزاری برای پیشبرد زمان داستان است، در حالی که میتوانست عمق بیشتری پیدا کند. کیم استنلی در نقش مادر، بیش از حد تکبعدی و بر مدار فریاد و تندی حرکت میکند. و لابوتومیست فیلم چنان شبیه شخصیت ترسناک یک فیلم وحشت است که انسجام رئالیستی اثر را لحظهای میشکند – هرچند ظاهراً در زندگی واقعی نیز چنین تأثیری داشته است.
وقتی فیلم به پایان میرسد، احساسی سنگین در مخاطب باقی میماند: فارمر هرچه برای موفقیت لازم بود داشت – استعداد، زیبایی، هوش – جز سه چیز حیاتی: شانس، دوستان مفید، و غریزه بقا. او میتوانست در شمار بزرگترین ستارههای دوران خود باشد، اما واقعیت این است که حتی یادآوری برجستهترین فیلمهایش کار آسانی نیست.
«فرانسیس» پرترهای بیپرده و غمانگیز از زندگی هنرمندی است که نه قربانی صرف نظام بود، نه صرفاً قربانی خودش؛ بلکه زنی که مجموعهای از عوامل بیرونی و درونی، همزمان او را به سمت قله بردند و سپس با همان سرعت به قعر کشاندند. جسیکا لنگ قلب عاطفی فیلم را در اختیار دارد و گرِیم کلیفورد با کارگردانی دقیق، لحن دوره را بیادعا ولی موثر بازسازی میکند.
این فیلم شاید پاسخی برای «چرا»ی سقوط فارمر نداشته باشد، اما با اصرار بر بیعلتی و پیچیدگی سقوط، یادآور میشود که تراژدیهای واقعی همیشه خارج از روایتهای ساده و قابلهضم رخ میدهند. «فرانسیس» هم تراژدی است و هم هشدار؛ تصویری از استعدادهایی که اگر بخت و بقا همراهشان نباشد، در تاریخ بیصدا میمیرند.





