دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«یک ماجراجویی بزرگ جسورانه زیبا»؛ وقتی جاده‌ی خاطرات به بن‌بست احساسی می‌رسد

نقد و بررسی «یک ماجراجویی بزرگ جسورانه زیبا» (A Big Bold Beautiful Journey)

«یک ماجراجویی بزرگ جسورانه زیبا» (A Big Bold Beautiful Journey) سومین فیلم بلند کوگونادا، کارگردان کره‌ای-آمریکایی تحسین‌شده، برنده و نامزد جشنواره‌هایی همچون ساندنس و کن، اثری است که در نگاه نخست وعده یک تراژدی-فانتزی عاشقانه پررنگ و لعاب با بازیگران شاخصی چون مارگو رابی و کالین فارل را می‌دهد. با این حال، نتیجه‌ی نهایی به ترکیبی آشفته از ایده‌های نیم‌پز، لحن نامنسجم و شخصیت‌پردازی‌های سطحی بدل شده که نه می‌تواند جادوی عاشقانه ایجاد کند و نه عمق فلسفی آثار پیشین کارگردان را بازتولید کند.

فیلم پیش‌تر با عناوینی نظیر Columbus و After Yang نشان داد که کوگونادا در ترکیب ظرافت بصری با تأملات فلسفی مهارت دارد. اما این‌بار، با فیلمنامه‌ی ست ریس (The Menu) و بدون حضور او در مقام نویسنده یا تدوین‌گر، هویت شخصی و دستان هنرمندانه‌اش در روایت به‌چشم نمی‌خورد. آنچه باید «سفری جادویی به گذشته برای پذیرش عشق و رهایی» باشد، بیشتر به کاریکاتوری از یک جاده‌ی پر از درهای بی‌معنا شبیه شده است.

دیوید (کالین فارل) و سارا (مارگو رابی) در یک عروسی با هم آشنا می‌شوند. هر دو در روابط عاطفی گذشته آسیب دیده‌اند و نسبت به تعهد گارد دارند. خرابی ناگهانی خودروی سارا باعث می‌شود او همراه دیوید و یک خودروی اجاره‌ای عجیب که از شرکتی مرموز (با مدیریت کاراکترهای کمیک کوین کلاین و فیبی والر-بریج) گرفته شده، راهی سفری جاده‌ای شود.

این خودرو با سیستم GPS هوشمند و صدایی رازآلود، آنها را به درهای جادویی هدایت می‌کند که هرکدام گذرگاهی به لحظات مهم زندگی‌شان است:

  • دیدار با والدین در گذشته، از جمله پدری که دیوید دیگر او را ندیده و مادری که سارا هنگام مرگش کنار او نبود،
  • بازگشت به یک فانوس دریایی که تجربه‌ای خاص را رقم زده،
  • حضور مجدد در تولید نمایشی دبیرستانی که شکست عشقی نوجوانی دیوید را رقم زد،
  • و توقف در مکان‌هایی که گره‌های عاطفی و زخم‌های قدیمی را آشکار می‌کند.

ایده‌ی اصلی این است که این بازدیدها آنها را به خودشناسی و آمادگی برای عشق سوق دهد. اما مشکل جایی است که این سفر بیشتر به مرور اسلایدهایی از خاطرات شبیه می‌شود تا مواجهه‌ای واقعی با گذشته.

فارل و رابی هر دو از توانایی و کاریزمای بالایی برخوردارند و به‌تنهایی می‌توانند فیلمی را سرپا نگه دارند. آن‌ها در اینجا تلاش قابل‌احترامی برای دمیدن روح به شخصیت‌های تخت و دیالوگ‌های کلیشه‌ای می‌کنند، اما مشکل فیلمنامه و فقدان شیمی داستانی، مانع شکل‌گیری رابطه‌ای باورپذیر می‌شود.

  • دیوید: مردی اندوهگین و محتاط که با مرگ پدرش و زخم‌های عشقی پیشین دست‌وپنجه نرم می‌کند.
  • سارا: زنی ماجراجو که خود را «کسی که بارها و مکرراً خیانت می‌کند» معرفی می‌کند و با بار گناه گذشته زندگی می‌کند.

شخصیت‌های مکمل چون فروشنده و مکانیک کمیک (کلاین و والر-بریج) پتانسیل خنداندن و رنگ بخشیدن به اثر را دارند، اما حضورشان به شوخی‌های سطحی و لحن متناقض محدود شده است.

کوگونادا با آثار قبلی‌اش به خاطر دقت در جزئیات، فضاسازی مینیمالیستی و تعادل بین فرم و معنا شناخته شده بود. اما در این پروژه، رنگ‌های تند و طراحی صحنه‌هایی شبیه تبلیغات مد به جای ایجاد جهان منسجم، حس تصنع و سطحی‌بودن را القا می‌کند.

فیلم میان ملودرام درون‌گرایانه و فانتزی جاده‌ای پرزرق‌وبرق در نوسان است و نه می‌تواند عمق احساسی لازم را بسازد و نه جذابیت سرگرم‌کننده‌ را حفظ کند. تدوین نامنسجم، گذرهای ناگهانی بین صحنه‌ها و کمبود منطق درونی، این ناهماهنگی را تشدید کرده است.

در بطن فیلم، مضامینی چون پذیرش گذشته، مواجهه با فقدان، و رهایی از ترس تعهد نهفته است. اما به‌جای اینکه این موضوعات در کنش شخصیت‌ها و گره‌گشایی نهایی به بلوغ برسند، به سطح جملات قصار و نمادپردازی‌های گل‌درشت تقلیل پیدا کرده‌اند.

فیلم‌هایی چون Eternal Sunshine of the Spotless Mind از مواجهه شخصیت‌ها با خاطرات برای ایجاد تحول استفاده می‌کنند؛ اما در اینجا، عبور از درها تقریباً هیچ تغییری در مسیر شخصیت‌ها رقم نمی‌زند و در پایان هم صرفاً به نتیجه‌ی کلیشه‌ای «ما باید با هم باشیم» ختم می‌شود.

فیلم‌برداری بنجامین لوب گاه صحنه‌هایی زیبا و چشم‌نواز خلق می‌کند، با الهام‌گیری از رنگ‌آمیزی آثار ژاک دمی و ارجاعات بصری به The Umbrellas of Cherbourg. با این حال، این زیبایی مانند کارت‌پستالی شیک، فاقد عمق و همخوانی با بار روایت است.

موسیقی جو هیسایشی تلاش می‌کند میان ملانکولی و حس خیال‌انگیز پل بزند و در برخی لحظات موفق است، خصوصاً در سکانس دبیرستان؛ اما در کلیت ماجرا، هیچگاه تبدیل به نیروی محرکه احساسی فیلم نمی‌شود.

نقاط قوت

  • بازی‌های متعهدانه و کاریزماتیک کالین فارل و مارگو رابی.
  • ایده‌ی اولیه جذاب درباره سفر جاده‌ای در خاطرات.
  • چند صحنه خوش‌ساخت (نمایش دبیرستان، دیدار مادر سارا).
  • موسیقی هیسایشی که گه‌گاه لحظات را نجات می‌دهد.

نقاط ضعف

  • فیلمنامه کلیشه‌ای و کم‌عمق، فاقد قوس شخصیتی واقعی.
  • شیمی ضعیف میان دو شخصیت اصلی در سطح روایت.
  • لحن نامنسجم میان فانتزی، کمدی و درام.
  • تصنع بصری و تدوین پراکنده که باعث گسست روایت می‌شود.
  • پیام‌های ساده‌انگارانه که پرداخت احساسی ندارند.

«یک ماجراجویی بزرگ جسورانه زیبا» می‌توانست ادغامی چشم‌نواز از فانتزی، رمانس و خودکاوی باشد؛ اما با وجود بازیگران توانمند و کارگردانی که سابقه‌ی خلق آثار ظریف و ماندگار را دارد، در حد مجموعه‌ای از تصاویر شیک و دیالوگ‌های تکراری باقی می‌ماند. سفری که باید قلب را می‌لرزاند و ذهن را به پرواز درمی‌آورد، به توقف‌های کوتاه و بی‌اثر در ایستگاه‌های خاطره‌انگیز بدل شده است.

این فیلم برای آن دسته از تماشاگرانی که صرفاً به دنبال دیدن دو ستاره بزرگ در قاب‌های زیبا هستند، قابل‌تحمل خواهد بود، اما برای کسانی که انتظار اثری عمیق و تأمل‌برانگیز از کوگونادا داشتند، تجربه‌ای ناامیدکننده است؛ سفری که با عنوانی جسورانه آغاز می‌شود ولی در نهایت، به یک بزرگ، جسور و زیبا… اما خسته‌کننده ختم می‌گردد.

جمع بندی

امتیاز - ۵

۵

ضعیف

«یک ماجراجویی بزرگ جسورانه زیبا» تلاش می‌کند با ترکیب فانتزی و ملودرام، روایتی متفاوت از عشق و مواجهه با گذشته ارائه دهد، اما با فیلمنامه‌ای کم‌جان و شیمی ضعیف میان شخصیت‌ها، به سفری بصری زیبا ولی تهی بدل می‌شود.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا