دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنیمجله فرا

ویلیام واکر؛ مزدور آمریکایی که خود را رئیس‌جمهور نیکاراگوئه نامید

روایت کامل زندگی، جاه‌طلبی‌ها و سقوط یکی از مشهورترین «فیلیباستر»های قرن نوزدهم

ویلیام واکر (William Walker) مردی بود با قدی کمی بیش از ۱٫۵ متر (۵ فوت) و وزنی حدود ۵۴ کیلوگرم (۱۲۰ پوند). ظاهر لاغر و نحیف او هیچ شباهتی به ماجراجویان جسور یا فرماندهان نظامی نداشت. اما این مرد اهل ایالت تنسی (Tennessee)، با چشمان خاکستری نافذش، به یکی از موفق‌ترین و در عین حال بدنام‌ترین «فیلیباستر»های (Filibusters) قرن نوزدهم آمریکا تبدیل شد؛ مردانی که باور داشتند «سرنوشت آشکار» ایالات متحده آمریکا (United States) گسترش به سوی جنوب، یعنی مکزیک (Mexico) و آمریکای مرکزی (Central America)، است.

در دهه ۱۸۵۰ میلادی، واکر دو بار با ارتشی خصوصی به مکزیک حمله کرد و مدتی کوتاه، خود را رئیس‌جمهور نیکاراگوئه (Nicaragua) نامید. روزنامه‌های آمریکایی ماجراهای او را با هیجان دنبال می‌کردند؛ برخی او را قهرمان می‌دانستند و برخی دزد دریایی و یاغی. سرانجام، این ماجراجویی‌های پرخطر در آمریکای مرکزی، واکر را به مقابل جوخه آتش رساند، اما افسانه‌اش با لقب «مرد سرنوشت با چشمان خاکستری» (Gray‑Eyed Man of Destiny) زنده ماند.

فیلیباسترهای اولیه، سناتور نبودند

پیش از آنکه واژه «فیلیباستر» (Filibuster) به معنای نطق‌های طولانی در سنای آمریکا برای جلوگیری از تصویب قوانین به کار رود، این کلمه به یاغیان و مزدورانی اطلاق می‌شد که به سرزمین‌های خارجی حمله می‌کردند و می‌کوشیدند آن‌ها را تصرف کنند. ریشه این واژه از کلمه هلندی «فری‌بویتر» (vrijbuiter) به معنای «غارتگر آزاد» می‌آید که اسپانیایی‌ها آن را به «فیلیبوسترو» (filibustero) تبدیل کردند.

در نیمه نخست قرن نوزدهم، ده‌ها فیلیباستر آمریکایی تلاش کردند به «تگزاس اسپانیایی» (Spanish Texas) ــ پیش از آنکه بخشی از مکزیک شود ــ مکزیک و کوبا (Cuba) حمله کنند. این دوره پیش از جنگ داخلی آمریکا (U.S. Civil War) بود؛ زمانی که «مصوبه میسوری» (Missouri Compromise) اضافه شدن ایالت‌های برده‌دار جدید در شمال خط میسون–دیکسون (Mason‑Dixon Line) را ممنوع کرده بود. برخی فیلیباسترها صرفاً به دنبال ثروت و شهرت بودند، اما برخی دیگر می‌خواستند سرزمین‌های جنوبی را تصرف کنند تا بعداً به‌عنوان ایالت‌های برده‌دار به آمریکا ملحق شوند.

به گفته اسکات مارتل (Scott Martelle)، روزنامه‌نگار باسابقه و نویسنده کتاب «جنگ‌های ویلیام واکر» (William Walker’s Wars)، واکر جایی میان این دو گروه قرار داشت: او ابتدا به دنبال افتخار شخصی بود، اما در نهایت می‌خواست «امپراتوری‌ای در آمریکای مرکزی و کارائیب (Caribbean) بسازد که برده‌داری در آن برقرار باشد».

از روزنامه‌نگار تا خبرساز

ویلیام واکر در خانواده‌ای ثروتمند و بانفوذ در نشویل (Nashville)، ایالت تنسی، به دنیا آمد. او در ۱۴سالگی از کالج فارغ‌التحصیل شد، در ۱۷سالگی پزشکی خواند، دو سال در اروپا سفر کرد و سپس در نیواورلئان (New Orleans) به وکالت پرداخت. پس از مرگ زودهنگام نامزدش، واکر سردبیر روزنامه «نیواورلئان دیلی کرسنت» (New Orleans Daily Crescent) شد؛ جایی که والت ویتمن (Walt Whitman) نیز مدتی همکارش بود.

در این زمان، فیلیباستری به تیتر اصلی روزنامه‌ها تبدیل شده بود. در سال ۱۸۴۸، نارسیسو لوپز (Narciso López)، فیلیباستر متولد ونزوئلا (Venezuela)، تلاش کرد با ارتشی خصوصی و حمایت مالی مالکان مزارع جنوبی آمریکا به کوبا حمله کند. چون این اقدام ناقض «قانون بی‌طرفی ۱۸۱۸» (Neutrality Act of 1818) بود، دولت آمریکا ناوهای جنگی برای متوقف کردن آن اعزام کرد.

واکر در سرمقاله‌ای که بعدها در کتاب مارتل بازنشر شد، از لوپز دفاع کرد و نوشت: «هیچ قانون بین‌المللی یا اخلاقی وجود ندارد که حق مهاجرت فردی را برای شرکت در نزاعی خارجی ــ خواه از سر عشق به آزادی، نفرت از استبداد یا حتی میل به افتخار و منفعت ــ از او بگیرد.»

واکر و «جمهوری سونورا»

در سال ۱۸۵۳، واکر در سان‌فرانسیسکو (San Francisco) دوران تب طلای کالیفرنیا (Gold Rush) زندگی می‌کرد؛ شهری پر از جوانان ماجراجو. او و همفکرانش چشم به ایالت سونورا (Sonora) در شمال مکزیک دوختند.

به گفته مارتل، باور عمومی این بود که دولت مکزیک کنترل چندانی بر مناطق مرزی ندارد و از نگاه فیلیباسترها، این سرزمین‌ها «آماده تصرف» بودند. واکر ابتدا تلاش کرد با دیپلماسی، مجوز تأسیس مستعمره‌ای معدنی در باخا کالیفرنیا (Baja California) بگیرد، اما مقامات مکزیکی از نقشه‌های بزرگ‌تر او آگاه شدند و اخراجش کردند.

واکر به سان‌فرانسیسکو بازگشت و تصمیم گرفت این بار به‌عنوان فاتح بازگردد. او و یارانش کشتی «ارو» (Arrow) را مسلح کردند، اما مقامات آمریکایی آن را توقیف کردند. با این حال، یاران واکر بخشی از تجهیزات را پس گرفتند و با کشتی دیگری به نام «کارولاین» (Caroline) راهی مکزیک شدند.

با تنها ۴۵ نفر، واکر در بندر لاپاز (La Paz) پیاده شد، دفتر فرماندار را تصرف کرد، پرچم مکزیک را پایین کشید و پرچم طراحی‌شده خود را بالا برد. او اعلام کرد: «جمهوری باخا کالیفرنیا آزاد، مستقل و حاکم است.» و خود را رئیس‌جمهور نامید.

صدها نفر از سان‌فرانسیسکو برای پیوستن به «جمهوری سونورا» راهی شدند، اما با ارتشی بی‌برنامه و ضعیف روبه‌رو شدند. دامداران محلی مقاومت کردند، سربازان فرار کردند و واکر حتی دو فراری را تیرباران کرد. در بهار ۱۸۵۴، شکست قطعی شد و واکر تسلیم مقامات آمریکایی شد.

نوبت نیکاراگوئه

واکر به نقض قانون بی‌طرفی متهم شد، اما به‌سرعت تبرئه گردید. دولت آمریکا او را صرفاً «مزاحم» می‌دانست؛ اشتباهی که به‌زودی روشن شد.

در اواخر دهه ۱۸۵۰، نیکاراگوئه درگیر جنگ داخلی میان محافظه‌کاران (Conservatives) و لیبرال‌ها (Liberals) بود. لیبرال‌ها با حمایت بایرون کول (Byron Cole)، روزنامه‌نگار سابق آمریکایی، از واکر دعوت کردند تا شهر گرانادا (Granada) را تصرف کند. واکر شرط کرد که به‌عنوان «مهاجر» دعوت شود و زمین دریافت کند.

او با مزدورانی، عمدتاً کهنه‌سربازان جنگ آمریکا–مکزیک (Mexican‑American War)، وارد نیکاراگوئه شد و گرانادا را گرفت. با مانورهای سیاسی، فرمانده ارتش نیکاراگوئه شد و پس از فرار رئیس‌جمهور دست‌نشانده، در سال ۱۸۵۶ خود را رئیس‌جمهور اعلام کرد. حتی رئیس‌جمهور آمریکا، فرانکلین پیرس (Franklin Pierce)، حکومت او را به رسمیت شناخت. واکر زبان انگلیسی را رسمی کرد و برده‌داری را قانونی دانست.

اما او با مرد قدرتمند دیگری درافتاد: کورنلیوس وندربیلت (Cornelius Vanderbilt)، غول حمل‌ونقل که پیش از کانال پاناما (Panama Canal)، مسیر تجاری سودآوری از طریق نیکاراگوئه داشت. واکر کشتی‌های بخار وندربیلت را مصادره کرد و وندربیلت با تأمین مالی ارتش کاستاریکا (Costa Rica)، زمینه سقوط واکر را فراهم کرد.

پایان ماجراجویی‌ها در هندوراس

در سال ۱۸۵۷، واکر تسلیم شد و به نیویورک (New York) بازگشت؛ جایی که دوباره تبرئه شد. او بلافاصله برای بازگشت برنامه‌ریزی کرد. دو تلاش اول ناکام ماند: یک بار کشتی‌اش به صخره‌های مرجانی نزدیک بلیز (Belize) خورد و بار دیگر توسط نیروی دریایی آمریکا (U.S. Navy) دستگیر شد.

در تلاش چهارم، با ۹۱ نفر به بندر تروخیلو (Trujillo) در هندوراس (Honduras) رسید، اما با مقاومت ارتش هندوراس و محاصره دریایی نیروی دریایی بریتانیا (British Navy) روبه‌رو شد. بیماری‌های گرمسیری، کمبود مهمات و تلفات سنگین، او را وادار به تسلیم به دریاسالار بریتانیایی نورول سالمون (Norvell Salmon) کرد؛ کسی که وعده امنیت داد، اما خلف وعده کرد.

چند روز بعد، ویلیام واکر مقابل جوخه آتش هندوراس ایستاد. او در سپتامبر ۱۸۶۰، در ۳۶سالگی اعدام شد. با مرگ او، عصر فیلیباستری نیز تقریباً پایان یافت. تنها چند ماه بعد، کارولینای جنوبی (South Carolina) از اتحادیه جدا شد و آمریکا وارد جنگ داخلی خونین خود شد.

نکته جالب

اگرچه ماجراهای ویلیام واکر در آمریکا تا حد زیادی فراموش شده، کاستاریکا او را از یاد نبرده است. در فروشگاه‌های سوغاتی این کشور، تی‌شرت‌هایی با جمله توهین‌آمیز اما طنزآلود دیده می‌شود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا