دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
پیشنهاد تماشا

چرا باید همین امشب تماشای «چاک» (Chuck) را شروع کنید؟

ترکیبی دوست‌داشتنی از کمدی، اکشن، عاشقانه و نوستالژی دهه ۲۰۰۰ است؛ سریالی که بیش از هر چیز با قلبش برنده می‌شود

چه خاطره‌ای زیباتر از آنکه در میانه‌ی روزمرگی‌های خسته‌کننده، ناگهان سرنوشت شما را به دنیایی پرتاب کند که نه تنها یک کارمند معمولی فروشگاه نیستید، بلکه کلید اصلی امنیت ملی یک ابرقدرت در مغز شما پنهان شده است؟ اگر تا به حال حسرت زندگی‌های پرهیجان جاسوسی را خورده‌اید اما نمی‌خواهید از دنیای گرم و شوخ‌طبعانه سریال‌های کمدی-درام فاصله بگیرید، «چاک» (Chuck) همان گمشده‌ای است که باید دوباره یا برای اولین بار سراغش بروید.

جایی که معمولی بودن، شروع یک حماسه است

داستان چاک بارتوفسکی (با بازی تکرارنشدنی زکری لوی) دقیقاً از همان‌جایی شروع می‌شود که فکرش را نمی‌کنید. چاک یک نابغه‌ی کامپیوتر است که در فروشگاه لوازم الکترونیکی «بای مور» (Buy More) در بربنک کار می‌کند؛ یک آدم معمولی که شاید در زندگی اجتماعی‌اش کمی دست‌وپاشلفته باشد. اما زندگی او وقتی زیر و رو می‌شود که یک ایمیل رمزگذاری‌شده‌ی سری، کل پایگاه داده‌ای جاسوسی آمریکا به نام «اینترسکت» (Intersect) را مستقیماً در ذهن او آپلود می‌کند.

حالا چاک بین دو دنیای کاملاً متضاد گیر افتاده است: از یک سو، زندگی آرام و خنده‌دار در فروشگاه، با رفیق صمیمی‌اش مورگان گرایمز (جاشوا گومز) و از سوی دیگر، ماموریت‌های خطرناک جاسوسی که توسط سارا واکر (ایوان استراهوفسکی) از سازمان سیا و جان کیسی (آدام بالدوین) از آژانس امنیت ملی هدایت می‌شود. این پارادوکسِ «زندگی معمولی در برابر دنیای جاسوسی»، قلب تپنده‌ی این سریال است.

فراتر از واقعیت، در پناهِ خیالات

شاید عده‌ای بگویند سناریوی سریال کمی فانتزی است و شاید در برخی صحنه‌ها، بدلکاری‌ها—به‌ویژه بدلکاری‌های بازیگران زن—کمی آشکار و اغراق‌آمیز به نظر برسد؛ اما اجازه بدهید تعارف را کنار بگذاریم. مگر در «تاج و تخت» یا «خاندان اژدها» یا «غریبه» به دنبال واقع‌گرایی مستند هستیم؟ خیر! ما به دنبال روایت، هیجان و قصه‌ای هستیم که مخاطب را با خود ببرد. «چاک» هم دقیقاً همین است؛ یک تجربه‌ی فانتزی-جاسوسی که هدفش سرگرم کردن است، نه شبیه‌سازی دنیای واقعی. اگر چاک در لحظه‌ای که نیاز به اطلاعات دارد، ناگهان دچار «فلش» (جرقه ذهنی) می‌شود و اطلاعات جاسوسی در ذهنش می‌درخشد، این منطقِ بازیِ ماست و چه اهمیتی دارد که چقدر با واقعیت همخوانی دارد؟ وقتی سریال می‌تواند خنده و دلهره را در کنار هم به ما هدیه دهد، دیگر نیازی به ذره‌بین دست گرفتن برای پیدا کردن سوتی‌های فنی نیست.

تولید سریالی که «ساندویچ» نجاتش داد

«چاک» یکی از آن سریال‌هایی است که داستان تولیدش به اندازه‌ی خودِ سریال تماشایی است. این اثر که از سال ۲۰۰۷ کارش را در شبکه NBC آغاز کرد، با خلق فضای کمدی-درام توسط جاش شوارتز و کریس فداک، خیلی زود جای خودش را در دل مخاطبان باز کرد. بازیگران درخشان آن از زکری لوی و آدام بالدوین گرفته تا ایوان استراهوفسکی، هرکدام وزنه‌ای برای موفقیت کار بودند.

اما جالب‌ترین بخش تاریخچه‌ی آن، بقای معجزه‌آسای آن است. سریال در چندین فصل با خطر کنسل شدن دست‌وپنجه نرم کرد، اما هواداران چنان وفاداری عجیبی به آن نشان دادند که در نهایت با کمپین‌های تبلیغاتی و همکاری با برند ساندویچ‌فروشی «ساب‌وی»، عملاً هزینه‌های تولید فصل سوم را تأمین کردند. این همان چیزی است که سازندگان سریال به طنز و با افتخار می‌گویند: «چاک توسط ساندویچ‌ها نجات پیدا کرد». این جمله خودش گویای همه چیز است؛ عشقی که مخاطبان به این سریال داشتند، آنقدر زیاد بود که اجازه نداد این ماجراجوییِ هیجان‌انگیز به این زودی‌ها تمام شود.

نگاهی تازه به دنیای جاسوسی

در بررسی و نقد «چاک»، نیازی نیست به تکرار مکررات بپردازیم که «فلان سکانس خوب بود» یا «بازی فلان بازیگر عالی بود». واقعیت این است که «چاک» یک معجون خوش‌طعم از نوستالژیِ دهه‌ی ۲۰۰۰ میلادی است. سریال در زمانی شروع شد که دنیا در حال تغییر بود؛ با رقابت‌های سنگین شبکه‌های تلویزیونی و حتی حواشی مثل اعتصاب نویسندگان در سال‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ که پخش سریال را تحت تأثیر قرار داد. اما با تمام این اوصاف، چاک همیشه توانست «فراتر از وزن خودش مشت بزند».

این سریال، برخلاف بسیاری از آثار هم‌دوره‌اش، هیچ‌وقت سعی نکرد خودش را جدی‌تر از آن چیزی که هست نشان دهد. پیوند بین چاک و سارا واکر، نه فقط یک داستان عاشقانه، بلکه روایتگر پیوند دو دنیای متفاوت بود؛ دنیای آدم‌های معمولی و دنیای آدم‌های سایه‌ها. روند تحول چاک از یک کارمند ساده که فقط در فروشگاه بای مور به مشتریان کمک می‌کند، به یک جاسوس کارآمد، مسیری است که ما را همراه خودش رشد می‌دهد. و در نهایت، آن پایان‌بندی دو ساعته در سال ۲۰۱۲، اگرچه بحث‌برانگیز بود، اما یک «پایان تلخ‌وشیرین اما برازنده» برای ماجراجویی بود که هرگز نباید فراموش شود.

چرا باید چاک را تماشا کرد؟

اگر به دنبال تجربه‌ای هستید که هم حال‌وهوایی دوستانه و نوستالژیک داشته باشد، هم درگیرتان کند و هم لبخند به لبتان بیاورد، «چاک» برای شماست. این سریال به ما یادآوری می‌کند که حتی در میان پیچیده‌ترین رمزهای جاسوسی و سنگین‌ترین ماموریت‌های جهانی، قلب یک انسان معمولی همچنان بزرگترین قهرمان داستان است.

دعوت ما از شما برای تماشای این سریال، دعوت به یک سفر است؛ سفری که در آن نه تنها شاهد بلوغ یک شخصیت خواهید بود، بلکه به یاد خواهید آورد که چرا تلویزیون زمانی می‌توانست تا این حد گرم و صمیمی باشد. همان‌طور که منتقدان در سال‌های اول گفتند: این سریال «زمین را با سایر آثارِ فصلِ آغازین، جارو کرد». پس اگر هنوز «چاک» را ندیده‌اید، وقت را تلف نکنید؛ بگذارید این داستانِ عجیبِ کارمندی که تبدیل به جاسوس شد، شما را به دنیایی ببرد که در آن، حتی با خوردن یک ساندویچ هم می‌شود دنیا را نجات داد!


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا