چرا ۱۸ اوت به «روز ارهبرقی» و یکی از ماندگارترین تاریخهای سینمای وحشت تبدیل شد؟

پیوند دادن فیلمها با تاریخهای مشخص اتفاق تازهای در هالیوود نیست؛ بهویژه در ژانر وحشت. طرفداران بهخوبی میدانند مجموعههایی مانند «Halloween» و «Friday the 13th» عملا بر پایه روزهایی از تقویم شکل گرفتهاند که هر سال تکرار میشوند. البته هر دو تاریخ از قبل جایگاه ویژهای در ذهن مخاطبان داشتند. هالووین با حالوهوای پاییزی و جلوههای بصری خاص این مناسبت همراه است و جمعه سیزدهم نیز صدها سال است که روز بدشانسی تلقی میشود. نمونه مشهور دیگر، بازسازی «The Omen» بود که ۶ ژوئن ۲۰۰۶ اکران شد تا از ارتباط عددی تاریخ ۶/۶/۰۶ با «۶۶۶» و مضمون فیلم استفاده کند.
بااینحال، شاید مشهورترین تاریخ در تاریخ سینمای وحشت نه با یک مناسبت بیرونی، بلکه فقط با وقایع فیلمی که در آن روز اتفاق میافتد پیوند خورده باشد: ۱۸ اوت. طرفداران و سازندگان، این تاریخ را برای بزرگداشت فیلم کلاسیک توبی هوپر، «The Texas Chain Saw Massacre»، «روز ارهبرقی» نامیدهاند.
اگرچه فیلم تا اکتبر ۱۹۷۴ اکران نشد، تیتراژ آغازین مشخص میکند تمام داستان در ۱۸ اوت ۱۹۷۳، یعنی دقیقا ۵۳ سال پیش، رخ داده است. به این ترتیب، این روز به یکی از نمادینترین تاریخهای سینمایی تبدیل شد؛ تاریخی که تقریبا هیچ فیلم دیگری نمیتواند ادعایی درباره آن داشته باشد.
تیتراژ آغازین «The Texas Chain Saw Massacre» علاوه بر آماده کردن مخاطب برای آشوبی که در ادامه در انتظارش است، تاکید میکند تمام خشونتهای ۸۰ دقیقه آینده تنها در یک روز رخ میدهد و سپس تاریخ را روی صفحه نمایش میدهد. هنگام اکران، فیلم با راهبرد تبلیغاتی مشخصی معرفی شد که تا همین چند سال پیش نیز یکی از بهترین روشها برای کشاندن تماشاگران به سالنهای سینما بود: القای این تصور که تمام وقایع واقعیاند.
متن آغازین فیلم با صدای آرام و دلنشین جان لاروکت چنین شروع میشود: «فیلمی که در آستانه تماشایش هستید، روایتی از فاجعهای است که بر سر گروهی متشکل از پنج جوان آمد. برای آنها، یک گردش دلانگیز در بعدازظهری تابستانی به کابوس تبدیل شد. وقایع آن روز به کشف یکی از عجیبترین جنایتهای ثبتشده در تاریخ آمریکا منجر شد؛ کشتار با ارهبرقی در تگزاس.»

این ادعا که اتفاقات فیلم براساس ماجرایی واقعی شکل گرفتهاند، تنها بخشی از ترفند سازندگان بود. قرار دادن زمان داستان در یک سال پیش از اکران، به واقعیتر شدن آن کمک میکرد، اما تبلیغات نیز سهم مهمی در باورپذیری این دروغ داشت. مشهورترین شعار پوستر فیلم این بود: «چه کسی زنده میماند و چه چیزی از او باقی خواهد ماند؟» بااینحال، شعار دیگری نیز زیر عنوان فیلم قرار میگرفت که تنها از دو کلمه تشکیل شده بود: «اتفاق افتاد!»
در دوره اکران فیلم، اجرای چنین ترفندی روی مخاطبان آسانتر بود. زندگی در آمریکا چندان آرام و دلپذیر نبود؛ بحران نفت، رکود اقتصادی و گزارشهای دلخراش جنگ ویتنام هر شب از تلویزیون وارد خانههای مردم میشدند. فیلم نیز از زیباییشناسی آن دوران و شیوه ارائه اخبار استفاده کرد تا خود را در واقعیت ریشهدار نشان دهد. «The Texas Chain Saw Massacre» نهتنها مدعی واقعی بودن داستانش شد، بلکه ظاهری کاملا واقعی به آن بخشید.
این راهبرد به نتیجه رسید و بسیاری از تماشاگران باور کردند با داستانی حقیقی روبهرو هستند و لدرفیس و خانوادهاش واقعا وجود داشتهاند. هرچند این ادعا حقیقت نداشت، سازندگان بهخوبی میدانستند که گاهی یک داستان جذاب میتواند واقعیت را به حاشیه ببرد.
تمام ماجرای «The Texas Chain Saw Massacre» در طول یک روز اتفاق میافتد و توبی هوپر و کیم هنکل، نویسنده همکار او، توانستند حجم تکاندهندهای از کابوس را در این بازه زمانی کوتاه جای دهند. روز سالی هاردستی را میتوان به بهترین شکل «روزی افتضاح، هولناک و فراموشنشدنی» توصیف کرد. او در مدتزمان نهچندان طولانی فیلم، شاهد ناپدید شدن تدریجی دوستانش در بیابانهای تگزاس است؛ سپس با دیوانهای مسلح به ارهبرقی روبهرو میشود که پوست صورت یکی از قربانیانش را به شکل نقاب پوشیده و در نهایت سر از خانه خانوادهای آدمخوار درمیآورد.
روایت یکروزه «The Texas Chain Saw Massacre» یکی از جزییات داستانی مهمی است که قدرت فراوانی به فیلم میبخشد. بعضی آثار ترسناک مانند «The Shining»، «Jaws» یا حتی فیلمهای جدیدتری چون «Obsession» در بازه زمانی طولانیتری روایت میشوند و به شخصیتها و تماشاگران فرصتی کوتاه برای فاصله گرفتن از وحشت میدهند؛ شخصیتها بالاخره باید غذا بخورند و بخوابند. اما در «The Texas Chain Saw Massacre» حتی یک لحظه استراحت واقعی وجود ندارد.
در آغاز داستان، سالی پس از انتشار گزارشهایی درباره سرقت از قبرها در منطقه تصمیم میگیرد بقایای پدربزرگش را بررسی کند. رویارویی گروه با مرد هیچهایکر نیز شرایط را بدتر میکند؛ بنابراین حتی بخش ابتدایی فیلم و پیش از آغاز وحشت اصلی هم چندان آرام و دلنشین نیست. تنها یک صحنه به سالی فرصت نفس کشیدن میدهد که آن هم پس از تعقیب بیامان او بهدست لدرفیس اتفاق میافتد و بهسختی میتوان آن را استراحتی واقعی دانست.
وقوع تمام این اتفاقات در عرض چند ساعت، فرار نهایی سالی را در دقایق پایانی تاثیرگذارتر میکند. او پس از متوقف کردن یک خودرو و پریدن به قسمت بار کامیون، سرانجام از آن جهنم میگریزد. فریادهایش سپس به خنده تبدیل میشوند؛ واکنشی جنونآمیز از سر آسودگی پس از تمام مصائبی که پشت سر گذاشته و تباهی هولناکی که با چشمان خود دیده است.
برخلاف دیگر مجموعههای ترسناکی که پیرامون یک روز خاص ساخته شدهاند، دنبالهها و پیشدرآمدهای «The Texas Chain Saw Massacre» هرگز نتوانستند جادوی فیلم اول را تکرار کنند و هیچکدام نیز تاریخ اصلی را عنصری مهم در داستان خود قرار ندادند. در نتیجه، ۱۸ اوت ۱۹۷۳ برای همیشه تنها با نخستین فیلم این مجموعه و کابوس فراموشنشدنی سالی هاردستی گره خورده است.





