
از خانهای که تبدیل به پارکینگ شد تا دستهایی که زندگی داشتند و جیبهای پر از آزبست؛ حقیقت پشت پرده خانواده آدامز حتی از خودشان هم عجیبتر است! با نگاهی متفاوت بریم سراغ رازهایی که زیر کفن این خانواده خاک خوردهاند.

۱. خانه خانواده آدامز واقعاً وجود داشت (و تبدیل به پارکینگ شد!)
تصور میکنید خانه وحشتناک آدامزها فقط یک دکور در استودیو بود؟ اشتباه میکنید! این عمارت مرموز، واقعاً در لسآنجلس، خیابان چستر ۲۱ قرار داشت و فقط برای نماهای بیرونی استفاده میشد. تیم تولید، برج سوم و چند جلوه ویژه به آن اضافه کرد تا ظاهری ویکتوریاییتر بگیرد. اما فاجعه اصلی اینجا بود: خانه را کوبیدند تا جای آن پارکینگ بسازند! هیچ چیز مثل مافیای پارکینگ هالیوود رویای ترسناک را نابود نمیکند.

۲. اولین حضور کارتونی آدامزها؛ با کمک اسکوبیدو!
قبل از اینکه خودشان یک انیمیشن داشته باشند، آدامزها مهمان جمع کارآگاهی اسکوبیدو و رفقا شدند. سال ۱۹۷۲، این خانواده عجیب برای اولین بار در تلویزیون انیمیشنی با گنگ اسکوبی ملاقات کردند؛ تلفیقی که هم برای ماجراجویی و هم برای اعصاب شگی مناسب بود. موفقیت این قسمت باعث شد آدامزها سال بعد سریال کارتونی خودشان را داشته باشند.

۳. الهام فیلم ۱۹۹۱ از یک ماشینسواری و یک آهنگ!
کافی بود آهنگ معروف آدامزها را توی سرتان زمزمه کنید تا تا ابد بیرون نرود—در مورد تهیهکنندگان فاکس که اینطور شد! وقتی یکی از بچههای مدیران، آهنگ را در ماشین خواند، بقیه هم همخوانی کردند و جرقه ساخت فیلم ۱۹۹۱ زده شد. بله، همینقدر اتفاقی!
۴. آنتونی هاپکینز نزدیک بود “عمو فستر” شود!
چه ترکیبی میشد: هانیبال لکتر و عمو فستر! ابتدا نقش فستر را به هاپکینز پیشنهاد دادند اما او ترجیح داد قاتل قصه “سکوت برهها” شود (کاری که شان کانری رد کرده بود!). در نهایت این نقش نصیب کریستوفر لوید شد که به خاطر “دکتر براون” در بازگشت به آینده معروف بود. اگر هاپکینز قبول میکرد، شاید عمو فستر را با ماسک و قاشق میدیدیم!
۵. آنجلیکا هیوستون برای بازی در نقش “مورتیشیا” مستند دید!
هیوستون سریال اصلی را ندیده بود، اما به جای آن مستند عجیب “باغهای خاکستری” را تماشا کرد—روایتی درباره زنانی عجیبوغریب که در خانهای زواردررفته زندگی میکردند. نتیجه؟ مورتیشیای او همزمان هم جذاب، هم ترسناک و هم کمی شبیه عمهجونهای خاص شد!
۶. نگاه دیوانهوار گومز، برگرفته از خیابانهای نیویورک!
جان آستین (گومز) این چهرههای دیوانه را مخصوص نقش درست نکرده بود؛ او در محلهای پرخطر نیویورک بزرگ شده بود و برای در امان ماندن، عادت داشت نقش دیوانهها را بازی کند تا کسی سراغش نرود! این ترفند خیابانی، روح گومز را ساخت.
۷. تد کسیدی دو نقش بازی کرد؛ یکی با قد، یکی با دست!
تد کسیدی، همان لارج بلندقد و بیاحساس، همزمان نقش “تینک” (دست راهرونده) را هم با دست خودش ایفا میکرد. البته در صحنههایی که هر دو بودند، دست به همکارش میرسید! مهارتی که فقط از آدمهای باحالِ خیلی بلند قد برمیآید.

۸. جیبهای سوخته گومز؛ پر از آزبست، به سلامتی!
گومز همیشه سیگار نیمسوزش را در جیبش میگذاشت—عجب ایدهای برای آتش گرفتن! گروه تولید مجبور شد جیبهای لباسش را با آزبست نسوز پر کند تا جان آستین سالم بماند. به به، سرگرمی سالم دهه شصت میلادی!
۹. آهنگ تیتراژ، شاهکار یک نفره با صدای سهنفره!
آهنگ معروف آدامزها را ویک میززی ساخت و خودش هر سه بخش صدایش را ضبط و ترکیب کرد تا شبیه گروه کر شود. این یعنی اگر سه نفر با هم زمزمه میکنید “دَ دَ دَ دَم”، در اصل دارید ادای یک نفر را درمیآورید! آفرین به صرفهجویی در بودجه!

۱۰. محبوبیت عجیب لرج؛ قیافه جدی، دل دختران را برد!
لرج، خدمتکار ساکت و جدی خانواده، اول قرار بود هیچ حرفی نزند اما یک روز بداهه گفت “شما زنگ زدید؟”، و همین باعث شد شخصیتش بزرگتر شود. نامههای عاشقانه و طرفداران نوجوان برایش بارها بیشتر شد تا جایی که حتی از بیتلز هم برای بعضیها جذابتر بود! یک قسمت هم به همین محبوبیتش اختصاص دادند؛ لرج به یک ستاره موسیقی تبدیل شد اما در نهایت از شهرت خسته شد—درس عبرتی برای سلبریتیها!
خانواده آدامز، چه در دنیای فانتزی و چه پشت صحنه، ترکیبی از عادات عجیب، شخصیتهای فراموشنشدنی و تصمیماتی است که اگر به جای “شوخی” جدیشان بگیرید، شاید شب کابوس ببینید. حالا هر وقت آهنگ تیتراژشان را شنیدید یا فیلمی از آنها دیدید، یادتان باشد: گاهی پشت هر شوخی و طنزی، ماجرایی تاریکتر از آنچه فکر میکنید پنهان است!
شما کدام نکته عجیب را درباره این خانواده میدانستید که جایی نگفتهاند؟





