دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

۱۰ لاپوشانی تاریخی که اوضاع را بدتر کردند

از قتل فرعون مصر تا واترگیت، چرنوبیل و رسوایی شنود تلفنی؛ نمونه‌هایی واقعی از توطئه‌ها و پنهان‌کاری‌هایی که سرانجام افشا شدند و پیامدهای سنگین‌تری به بار آوردند

گاهی به‌سادگی می‌توان نظریه‌پردازان توطئه را نادیده گرفت؛ کسانی که ادعا می‌کنند حملات ۱۱ سپتامبر (۹/۱۱) کار دولت ایالات متحده (United States) بوده یا پرنسس دایانا (Princess Diana) در واقع به قتل رسیده است. اما این‌که بعضی اتهام‌ها دور از ذهن‌اند، به این معنا نیست که توطئه‌ها هیچ‌وقت واقعاً رخ نمی‌دهند.

برعکس، تاریخ پر از نمونه‌های واقعی توطئه و پنهان‌کاری است. به‌تازگی، دانشمندان پزشکی قانونی با استفاده از اسکن توموگرافی رایانه‌ای (CT Scan) مومیایی فرعون مصری رامسس سوم (Ramesses III) را بررسی کردند؛ فرعونی که در سال ۱۱۵۵ پیش از میلاد درگذشت. آن‌ها زخمی عمیق و پهن در گلوی او دیدند که احتمالاً با تیغه‌ای تیز ایجاد شده بود. این کشف چیزی را تأیید کرد که مصرشناسان پیش‌تر با مطالعه طومارهای پاپیروس باستانی یافته بودند: رامسس قربانی توطئه اعضای حرمسرای خود شده بود؛ کسانی که برای تصاحب قدرت او را کشتند.

نکته جالب اینجاست که توطئه‌گران علیه رامسس ظاهراً نتوانستند از مجازات بگریزند، چون هنگام صحبت درباره نقشه‌شان شنیده شدند. خیلی زود بازداشت و سرانجام اعدام شدند.

همان‌طور که جی. گوردون لیدی (G. Gordon Liddy)، دستیار سابق کاخ سفید در دوران ریچارد نیکسون (Richard Nixon) و یکی از چهره‌های کلیدی رسوایی مشهور واترگیت (Watergate)، گفته بود، مشکل بزرگ توطئه‌ها این است که مردم نمی‌توانند دهانشان را بسته نگه دارند. این تمایل به حرف زدن ممکن است از میل به گرفتن اعتبار برای یک نقشه زیرکانه ناشی شود، اما شاید به فشار روانی زندگی دوگانه و پنهان‌کاری هم مربوط باشد.

مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۲ که در مجله روان‌شناسی تجربی (Journal of Experimental Psychology) منتشر شد، نشان داد نگه داشتن راز برای افراد هزینه جسمی دارد: انجام کارها را سخت‌تر می‌کند و حتی باعث می‌شود تپه‌هایی که باید از آن‌ها بالا بروند، شیب‌دارتر به نظر برسند.

پس عجیب نیست که کارهای پنهانی، دیر یا زود، آشکار شوند. در ادامه، ۱۰ نمونه از لاپوشانی‌هایی را می‌خوانید که نتیجه معکوس دادند.

۱۰. ماجرای دریفوس؛ وقتی ارتش فرانسه برای نجات خود یک افسر یهودی را قربانی کرد

در سال ۱۸۹۴، دولت و ارتش فرانسه پیش‌تر هم با چند رسوایی آسیب‌زا دست‌وپنجه نرم می‌کردند. در همین زمان، یک سرایدار کاغذهایی را در سطل زباله وابسته نظامی آلمان پیدا کرد که نشان می‌داد یک افسر خیانتکار فرانسوی برای آلمانی‌ها جاسوسی می‌کند.

رهبران نظامی فرانسه خیلی زود راهی ظاهراً مناسب برای فرار از این بحران پیدا کردند. آن‌ها یک افسر گمنام ارتش، سروان آلفرد دریفوس (Alfred Dreyfus)، را به عنوان خائن معرفی کردند. احتمالاً دلیل انتخاب او این بود که قربانی مناسبی به نظر می‌رسید، چون یهودی بود؛ و یهودستیزی در فرانسه قرن نوزدهم بسیار رایج بود.

با وجود اعتراض‌های دریفوس و پافشاری او بر بی‌گناهی‌اش، او به حبس ابد در جزیره شیطان (Devil’s Island) در آمریکای جنوبی محکوم شد.

اما وقتی رئیس اطلاعات نظامی، سرهنگ دوم ژرژ پیکار (Georges Picquart)، شواهدی یافت که نشان می‌داد جاسوس واقعی سرگرد فردینان والسین-استرهازی (Ferdinand Walsin-Esterhazy) است، مقام‌های بالادستش او را از سمتش برکنار کردند.

در این زمان، نویسنده مشهور فرانسوی امیل زولا (Émile Zola) افشاگری معروف خود با عنوان من متهم می‌کنم (J’Accuse) را منتشر کرد. این متن ارتش را چنان خشمگین کرد که زولا را به افترا متهم و محکوم کردند و او مجبور شد کشور را ترک کند.

اما خشم عمومی که زولا برانگیخته بود، پس از آن شدیدتر شد که افسر دیگری کشف کرد توطئه‌گران یک سند جعلی را در کنار شواهد واقعی در پرونده گذاشته‌اند تا به محکومیت دریفوس کمک کنند.

دریفوس سرانجام محاکمه‌ای تازه گرفت، اما با وجود اعتراف جاعل، دادگاه نظامی بار دیگر او را محکوم و به ۱۰ سال بازداشت محکوم کرد. در نهایت، نخست‌وزیر فرانسه در سال ۱۸۹۹ به این وضعیت آشفته پایان داد و دریفوس را عفو کرد.

ماجرای دریفوس یهودستیزی را کاملاً از میان نبرد، اما آغازگر جامعه‌ای تازه‌تر و برابرتر در فرانسه شد.

۹. رسوایی تیپات دام؛ فساد نفتی در دولت وارن هاردینگ

اگر فکر می‌کنید سیاست امروز کثیف و فاسد است، خوش‌شانسید که در دهه ۱۹۲۰ زندگی نمی‌کردید. در آن زمان، کاخ سفید در اختیار وارن جی. هاردینگ (Warren G. Harding) بود؛ مردی خوش‌برخورد اما کم‌هوش که در خلوت به دوستانش اعتراف می‌کرد این شغل فراتر از توانایی‌های اوست.

هاردینگ شخصاً فردی نادرست نبود، اما دولت خود را با دوستان پوکر و گلفش پر کرد؛ بسیاری از آن‌ها بعدها دزد و فاسد از آب درآمدند. حتی گفته شده او یک‌بار سرویس چینی کاخ سفید را در بازی ورق باخت.

یکی از این افراد، وزیر کشور او آلبرت فال (Albert Fall)، بود. فال مخفیانه به شرکت‌های نفتی اجازه داد از ذخیره نفتی تیپات دام (Teapot Dome) در وایومینگ (Wyoming) و ذخیره نفتی الک هیلز (Elk Hills) در کالیفرنیا (California) بهره‌برداری کنند؛ آن هم در برابر دریافت چند صد هزار دلار رشوه.

پس از آن‌که وال‌استریت ژورنال (Wall Street Journal) در سال ۱۹۲۲ افشا کرد که نفت بدون مناقصه رقابتی فروخته شده است، سناتور اصلاح‌طلب اهل ویسکانسین (Wisconsin)، رابرت لا فولت (Robert La Follette)، کاری کرد که کمیته اراضی عمومی سنا (Senate Committee on Public Lands) موضوع را بررسی کند.

دادستان کل دولت هاردینگ، هری داگرتی (Harry Daugherty)، که به دلیل تحقیق نکردن درباره فساد زیر فشار بود، به سراغ مدیر وقت اف‌بی‌آی (FBI)، ویلیام جی. برنز (William J. Burns)، رفت. برنز یکی از مأمورانش را فرستاد تا دفتر لا فولت را زیرورو کند و چیزی پیدا کند که بتوان با آن سناتور را برای سکوت تهدید کرد.

اما همین کار فقط لا فولت را مطمئن‌تر کرد که موضوع مهمی در میان است. تحقیق ادامه یافت و معاملات مشکوک فال آشکار شد. در نهایت، فال به نخستین وزیر کابینه در تاریخ آمریکا تبدیل شد که به زندان رفت.

۸. آزمایش سیفلیس توسکیگی؛ یکی از تاریک‌ترین نقض‌های اخلاق پزشکی

در میان نقض‌های اخلاق پزشکی در تاریخ، به‌سختی می‌توان نمونه‌ای شنیع‌تر از مطالعه سیفلیس درمان‌نشده در مردان سیاه‌پوست توسکیگی (Tuskegee Study of Untreated Syphilis in the Negro Male) پیدا کرد. این آزمایش را خدمات بهداشت عمومی آمریکا (U.S. Public Health Service / PHS) با همکاری موسسه توسکیگی (Tuskegee Institute) از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۷۲ انجام داد.

پژوهشگران در ابتدا ۶۰۰ مرد را جذب کردند که ۳۹۹ نفرشان آزمایش مثبت سیفلیس (Syphilis) داشتند. این بیماری باکتریایی که از راه جنسی منتقل می‌شود، می‌تواند طی دهه‌ها ادامه پیدا کند و باعث فلج، نابینایی، زوال عقل، آسیب به مغز، قلب، استخوان‌ها و دیگر اندام‌ها و حتی مرگ شود.

پژوهشگران به مردان آلوده نگفتند که به این بیماری مبتلا هستند یا هدف مطالعه این است که ثبت کند بیماری چگونه بدن آن‌ها را نابود می‌کند. به آن‌ها فقط گفته شد که برای «خون بد» درمان رایگان دریافت می‌کنند؛ اصطلاحی مبهم که به بیماری مشخصی اشاره نمی‌کرد.

حتی وقتی پنی‌سیلین (Penicillin)، درمان موثر سیفلیس، در سال ۱۹۴۷ در دسترس قرار گرفت، پژوهشگران آن را به این مردان ندادند. بین ۲۸ تا ۱۰۰ نفر از شرکت‌کنندگان بر اثر سیفلیس مردند، اما شمار واقعی قربانیان ممکن است بیشتر بوده باشد، چون احتمالاً برخی از آنان بدون آگاهی، دیگران را نیز آلوده کرده بودند.

در میانه دهه ۱۹۶۰، پیت باکستون (Pete Buxton)، مددکار اجتماعی دولتی، به گزارش‌های داخلی دولت درباره این مطالعه برخورد و به مقام‌های بالاتر اعتراض کرد که این کار غیراخلاقی است. پس از چند سال بی‌عملی، او مدارک وجود مطالعه را به دوستی در آسوشیتد پرس (Associated Press) داد.

افشاگری حاصل از آن باعث خشم عمومی شد و خدمات بهداشت عمومی آمریکا را وادار کرد در سال ۱۹۷۲ مطالعه را تعطیل کند. اما پیامدها ادامه داشت. تابستان بعد، دولت با بازماندگان و خانواده‌های قربانیان بر سر یک دعوای حقوقی ۱۰ میلیون دلاری به توافق رسید و برای آنان مراقبت پزشکی مادام‌العمر فراهم کرد.

۷. صنعت دخانیات و انکار خطرهای سیگار برای سلامت

در سال ۱۹۵۰، پزشک و همه‌گیرشناس، دکتر ارنست وایندر (Ernst Wynder)، مطالعه‌ای مهم در مجله انجمن پزشکی آمریکا (Journal of the American Medical Association) منتشر کرد و سیگار کشیدن را به عنوان علت سرطان ریه (Lung Cancer) مطرح کرد.

در پاسخ، شش تولیدکننده بزرگ سیگار تلاش پژوهشی عظیمی را تأمین مالی کردند؛ اما هدفشان نه آن‌قدر کشف حقیقت درباره خطر محصولشان، بلکه دود کردن حقیقت در صورت مردم بود.

در ژانویه ۱۹۵۴، کمیته پژوهشی موسسه تنباکو (Tobacco Institute Research Committee)، که بعدها نامش را به شورای پژوهش تنباکو (Council for Tobacco Research) تغییر داد، آگهی‌های تمام‌صفحه در ۴۰۰ روزنامه منتشر کرد. در این آگهی‌ها ادعا شده بود که «پزشکان و دانشمندان برجسته» اهمیت نتایج آزمایش‌ها را زیر سوال برده‌اند. صنعت دخانیات همچنین می‌گفت گرچه باور دارد سیگار برای سلامت خطرناک نیست، اما متعهد است به «تلاش پژوهشی درباره همه جنبه‌های مصرف تنباکو و سلامت» کمک کند.

اما حقیقت این بود که دانشمندان خود صنعت از قبل می‌دانستند رابطه‌ای احتمالی با سرطان‌ها وجود دارد. برای نمونه، در سال ۱۹۵۳، کلود تیگ (Claude Teague)، شیمی‌دان شرکت آر. جی. رینولدز توباکو (R.J. Reynolds Tobacco)، در بررسی ادبیات علمی نتیجه گرفت که مطالعات داده‌های بالینی تمایل دارند رابطه میان سیگار کشیدن شدید و سرطان ریه را تأیید کنند.

با این حال، صنعت دخانیات همچنان تلاش کرد موضوع را مبهم کند. یادداشتی داخلی در سال ۱۹۷۲ راهبردی هوشمندانه را توصیف می‌کرد: «ایجاد تردید درباره اتهام سلامتی، بدون آن‌که واقعاً آن را انکار کنیم.»

در نهایت، دادستان‌های کل ۴۶ ایالت آمریکا در یک دعوای عظیم علیه صنعت دخانیات متحد شدند. شرکت‌های تنباکو در سال ۱۹۹۸ پذیرفتند که برای جبران خسارت‌هایی که وارد کرده بودند، به‌ویژه هزینه‌های مراقبت سلامت، سالانه مبلغ حیرت‌آور ۱۰ میلیارد دلار بپردازند؛ آن هم به‌طور نامحدود.

۶. نقشه سازمان سیا برای کشتن کاسترو؛ رازی که به سایه ترور کندی دامن زد

در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳، آمریکا با ترور رئیس‌جمهور جان اف. کندی (John F. Kennedy) در دالاس (Dallas) دچار شوک شد. دو روز بعد، شوک دوم وارد شد: مظنون به ترور، لی هاروی اسوالد (Lee Harvey Oswald)، پیش از آن‌که محاکمه شود، در بازداشت پلیس به دست جک روبی (Jack Ruby) هدف کمین قرار گرفت و کشته شد.

جانشین کندی، رئیس‌جمهور لیندون جانسون (Lyndon Johnson)، کمیسیونی ویژه به ریاست رئیس دیوان عالی آمریکا، ارل وارن (Earl Warren)، تشکیل داد تا مشخص شود چه اتفاقی افتاده است. گزارش کمیسیون وارن (Warren Commission) که در سپتامبر ۱۹۶۴ منتشر شد، نتیجه گرفت اسوالد تیر کشنده را از پنجره انبار کتاب‌های درسی تگزاس (Texas Book Depository) شلیک کرده و تنها عمل کرده است؛ همان‌طور که روبی نیز به‌تنهایی عمل کرده بود.

اما در سال‌های بعد، منتقدان گزارش عظیم کمیسیون را تحقیقی ناقص دانستند؛ و حق با آن‌ها بود. در سال ۱۹۶۷، مقاله‌ای از ستون‌نویسان درو پیرسون (Drew Pearson) و جک اندرسون (Jack Anderson) این نظریه را مطرح کرد که کندی نه به دست یک تیرانداز تنها، بلکه در تلافی نقشه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) برای ترور دیکتاتور کوبا، فیدل کاسترو (Fidel Castro)، کشته شده است.

سیا به‌گونه‌ای عجیب، این نقشه‌ها را به کمیسیون اطلاع نداده بود؛ با وجود آن‌که هم اسوالد و هم قاتل او، روبی، پیوندهای آشکاری با کوبا داشتند. برای نمونه، اسوالد در مقطعی تلاش کرده بود با سفارت کوبا در مکزیکوسیتی (Mexico City) تماس بگیرد.

همین حذف‌ها و موارد دیگر باعث شد یک کمیته مجلس نمایندگان در سال ۱۹۷۹ نتیجه بگیرد که کندی «احتمالاً در نتیجه یک توطئه» کشته شده است، هرچند نتوانست مشخص کند چه کسانی در آن نقش داشته‌اند. این معما هنوز هم ادامه دارد.

در همین زمینه، در سال ۱۹۶۳، جیم گریسون (Jim Garrison)، دادستان منطقه‌ای، عکس‌هایی منتشر کرد که به گفته او توطئه در ترور کندی را ثابت می‌کردند. این تصاویر مأموری فدرال را نشان می‌دادند که گلوله‌ای کالیبر ۴۵ را برمی‌دارد، آن را در مشت خود می‌گیرد و در حالی که سرش را برمی‌گرداند، دور می‌شود.

۵. واترگیت؛ معیار طلایی لاپوشانی شکست‌خورده

واترگیت نمونه کلاسیک و طلایی یک لاپوشانی ناشیانه با پیامدهای ویرانگر است.

در ژوئن ۱۹۷۲، پلیس پنج سارق را در مجموعه هتل و دفترهای واترگیت در واشنگتن (Washington) بازداشت کرد؛ جایی که آن‌ها تلاش می‌کردند در دفترهای کمیته ملی دموکرات‌ها (Democratic National Committee) دستگاه شنود کار بگذارند.

خیلی زود روشن شد که سارقان با رئیس‌جمهور نیکسون ارتباط دارند. یکی از آن‌ها، برنارد بارکر (Bernard Barker)، چکی ۲۵ هزار دلاری از کارزار انتخاباتی نیکسون در حساب بانکی خود داشت.

تا اکتبر، تحقیقات اف‌بی‌آی مشخص کرد این ورود غیرقانونی بخشی از یک کارزار گسترده جاسوسی سیاسی و خرابکاری به سود نیکسون بوده است؛ کسی که با وجود این ماجرا، به شکلی عجیب در انتخابات با اختلافی بسیار بزرگ دوباره پیروز شد.

اما وقتی بازرسان کنگره در سال ۱۹۷۳ پرونده را کاویدند، نیکسون و دستیارانش مقاومت کردند؛ حتی پس از آن‌که مشاور سابق کاخ سفید، جان دین (John Dean)، فاش کرد ۳۵ گفت‌وگو با رئیس‌جمهور درباره لاپوشانی داشته است.

نیکسون از تحویل نوارهای محرمانه جلسات کاخ سفید خودداری کرد و حتی آرچیبالد کاکس (Archibald Cox)، دادستان ویژه‌ای را که دولتش برای نشان دادن ظاهری از پاک‌سازی منصوب کرده بود، اخراج کرد.

سرانجام وقتی نیکسون یک نوار حیاتی را تحویل داد، در آن شکافی مرموز به طول ۱۸ دقیقه و نیم وجود داشت. در آن مرحله، با وجود ادعای پیشینش که «من متقلب نیستم»، دیگر کسی حرفش را باور نمی‌کرد.

در ژوئیه ۱۹۷۴، پس از آن‌که مجلس نمایندگان (House of Representatives) نخستین ماده از سه ماده استیضاح را علیه او تصویب کرد، نیکسون بالاخره استعفا داد. جانشین او، جرالد فورد (Gerald Ford)، او را عفو کرد و تضمین کرد نیکسون نخستین رئیس‌جمهور آمریکا که به زندان می‌رود، نخواهد شد.

۴. فورد پینتو؛ خودرویی که لاپوشانی نقص ایمنی‌اش به فاجعه روابط عمومی تبدیل شد

به‌جز سیگار و تالیدومید (Thalidomide)، سخت است محصولی را پیدا کنیم که شهرت ایمنی بدتری از فورد پینتو (Ford Pinto) داشته باشد؛ خودرویی که در مدل سال ۱۹۷۱ معرفی شد.

با این‌که این خودرو خوب فروش رفت، شرکت فورد (Ford) می‌دانست مشکل طراحی خطرناکی در آن وجود دارد. در مرحله‌ای پیشرفته از توسعه خودرو، آزمایش‌های تصادف از عقب با سرعت پایین نشان داده بود که لوله ورودی باک سوخت تمایل دارد جدا شود و بنزین زیر خودرو بریزد. افزون بر این، خود باک نیز به‌راحتی با پیچ‌هایی که از دیفرانسیل و براکت‌های نزدیک بیرون زده بودند، سوراخ می‌شد.

رفع مشکل فقط ۱۱ دلار به ازای هر خودرو هزینه داشت، اما مدیریت فورد تصمیم گرفت کاری نکند، چون محاسبه کرده بود پرداخت خسارت به مالکان پینتوهایی که آتش می‌گیرند، ارزان‌تر تمام می‌شود.

بدشانسی فورد این بود که خبرنگار تحقیقی سرسختی به نام مارک داوی (Mark Dowie) از مجله مادر جونز (Mother Jones) حاضر شد کوهی از اسناد را در پرونده‌های وزارت حمل‌ونقل آمریکا (U.S. Department of Transportation) زیرورو کند؛ همان جایی که شرکت مشکل را در میان کاغذبازی‌ها پنهان کرده بود.

او یادداشتی پیدا کرد که در آن شرکت محاسبه کرده بود توافق برای دعاوی قربانیان سوختگی، نسبت به نصب قطعات اصلاحی در پینتوها، ۷۰ میلیون دلار برای شرکت صرفه‌جویی خواهد داشت.

پس از انتشار افشاگری داوی، هیئت منصفه‌ای در اورنج کانتی (Orange County)، کالیفرنیا، به مردی که در یک پینتوی آتش‌گرفته زخمی شده بود، ۱۲۵ میلیون دلار خسارت داد. هرچند این مبلغ بعدها به ۳ میلیون دلار کاهش یافت، اما همان آغاز پایان این خودرو و شروع فاجعه‌ای در روابط عمومی بود که سال‌ها طول کشید تا فورد از آن عبور کند.

۳. چرنوبیل؛ پنهان‌کاری هسته‌ای که به گلاسنوست و پایان شوروی کمک کرد

در آوریل ۱۹۸۶، گروهی در نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل (Chernobyl) در اوکراین (Ukraine)، که آن زمان بخشی از اتحاد جماهیر شوروی (Soviet Union) بود، آزمایشی ظاهراً معمولی انجام دادند. هدف این بود که ببینند در صورت قطع برق، توربین‌های یک راکتور تا چه مدت می‌توانند به پمپ‌های گردش آب نیرو بدهند.

اما به دلیل افزایش نامناسب و ناگهانی قدرت، راکتور دچار اختلال شد. میله‌های سوخت گیر کردند، آب درون راکتور بیش از حد گرم شد و بخار انباشته شد. انفجارهای بعدی مقدار عظیمی گازها و آوارهای رادیواکتیو را به مدت ۱۰ روز وارد جو کرد؛ بزرگ‌ترین انتشار کنترل‌نشده از این نوع در تاریخ، البته نه ناشی از بمب هسته‌ای.

دو کارگر بلافاصله در انفجار جان باختند. ۲۸ نفر دیگر، از جمله شش آتش‌نشانی که برای خاموش کردن آتش روی یکی از بام‌های نیروگاه تلاش کرده بودند، بعدها بر اثر پرتوگیری جان‌باختند. البته بسیاری در مراحل بعدی عملیات مهار یا در پی عوارض پخش آلودگی جان خود را از دس دادند یا با عوارض بلند مدت آن مواجه شدند. همچنین بادها تشعشعات را در سراسر اتحاد شوروی و حتی به کشورهای اروپایی دیگر بردند.

با وجود بزرگی فاجعه، مقام‌های شوروی تا دو روز بعد که مقام‌های سوئد (Sweden) درباره افزایش سطح تشعشعاتی که به سمت غرب می‌رفت هشدار دادند، رسماً اعتراف نکردند که حادثه‌ای رخ داده است.

رهبر وقت شوروی، میخائیل گورباچف (Mikhail Gorbachev)، حتی سه هفته شگفت‌آور صبر کرد تا به صورت عمومی درباره حادثه صحبت کند. او بعدها به شکلی نه‌چندان قابل باور ادعا کرد که کرملین (Kremlin) در به دست آوردن روایت کامل مشکل داشت و «ما تمام ابعاد موضوع را بعدها فهمیدیم.»

اما واکنش شدید و انتقادی جهان باعث شد گورباچف ناچار شود محدودیت‌های اطلاعاتی را نه فقط درباره این فاجعه، بلکه درباره دیگر تخلفات دولت نیز کاهش دهد. آن دوره گلاسنوست (Glasnost)، یعنی «گشودگی»، در نهایت چند سال بعد به شتاب گرفتن پایان خود رژیم شوروی کمک کرد.

تصویری از سال ۱۹۸۶ نیز تعمیرات نیروگاه چرنوبیل را نشان می‌دهد. هرچند تا امروز افزایش فاجعه‌بار و گسترده‌ای در مرگ‌ومیرهای ناشی از سرطان دیده نشده، افزایش بزرگی در بروز سرطان تیروئید (Thyroid Cancer) مشاهده شده است.

۲. کشیشان پدوفیل؛ پنهان‌کاری نظام‌مند کلیسای کاتولیک

در سال ۱۹۷۳، کشیش کاتولیک رومی مستقر در ماساچوست (Massachusetts)، جیمز آر. پورتر (James R. Porter)، نامه‌ای تکان‌دهنده به پاپ پل ششم (Pope Paul VI) فرستاد. او اعتراف کرد که سال‌ها کودکان را مورد آزار جنسی قرار داده و درخواست کرد پیش از آن‌که به افراد بیشتری آسیب بزند، از وظایفش کنار گذاشته شود.

او نوشت می‌داند در گذشته پشت یقه روحانی رومی پنهان می‌شده و فکر می‌کرده این یقه برایش سپر خواهد بود.

اما پرونده پرسنلی او که در سال ۱۹۹۲ به دست بوستون گلوب (Boston Globe) رسید، نشان داد پورتر برای پنهان کردن جنایت‌هایش علیه حدود ۱۰۰ پسر و دختر خردسال، کمک زیادی دریافت کرده بود. در طول ۱۴ سال فعالیتش، مقام‌های بالاتر دست‌کم هشت بار او را به دلیل آزار کودکان از وظایفش کنار گذاشته و برای درمان سلامت روان مربوط به پدوفیلیا (Pedophilia) فرستاده بودند؛ اما هر بار پس از آن‌که راضی می‌شدند از گرایش‌های شکارگرانه‌اش «درمان» شده، اجازه می‌دادند به کارش بازگردد.

برای دهه‌ها، سلسله‌مراتب کلیسای کاتولیک (Catholic Church)، هم در آمریکا و هم در کشورهای دیگر، در تلاشی نظام‌مند برای پوشاندن جنایت‌های کشیشان خود نقش داشت. اما وقتی قربانیان سوءاستفاده کشیشان در دهه ۱۹۸۰ شروع به علنی کردن تجربه‌های خود کردند، خشم گسترده عمومی باعث شد حقیقت بیرون بیاید.

مطالعه‌ای که در دهه ۲۰۰۰ به سفارش مقام‌های کلیسا در آمریکا انجام شد، نشان داد بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۲، تعداد ۴۳۹۲ کشیش به آزار جنسی متهم شده‌اند. برخی، مانند پورتر، در نهایت محکوم و زندانی شدند.

اما خود کلیسا هم بهای سنگینی برای این لاپوشانی پرداخت. بر اساس برآوردی در اواخر دهه ۲۰۰۰، اسقف‌نشین‌های مختلف آمریکا بیش از ۳ میلیارد دلار برای حل‌وفصل دعاوی قربانیان پرداخت کرده بودند.

در یکی از صحنه‌های اعتراضی، مارک زک (Mark Zak) بیرون کلیسای جامع نام مقدس (Holy Name Cathedral) در شیکاگو زانو زده و دعا می‌کرد؛ در تجمعی که خواستار استعفای کاردینال فرانسیس جورج (Francis George) شده بود، پس از آن‌که او در برابر کشیشی متهم به آزار جنسی سه پسر، فوراً اقدام نکرده بود.

۱. شنود تلفنی فلیت استریت؛ رسوایی‌ای که یک روزنامه را به تعطیلی کشاند

روزنامه‌نگاران تبلوید بریتانیایی دقیقاً به اخلاق حرفه‌ای درخشان مشهور نیستند. با این حال، رسوایی هک کردن تلفن‌های افراد مشهور، سیاستمداران، ستارگان ورزشی و قربانیان جرم، شوک‌آور بود.

نخستین افشاگری‌ها در نوامبر ۲۰۰۵ رخ داد، زمانی که کلایو گودمن (Clive Goodman)، سردبیر سلطنتی تبلوید نیوز آو د ورلد (News of the World)، داستانی درباره آسیب‌دیدگی زانوی شاهزاده ویلیام (Prince William) نوشت که پیش‌تر علنی نشده بود.

خانواده سلطنتی خیلی زود حدس زدند کسی پیام‌های صوتی تلفن همراه شاهزاده را هک کرده تا این خبر اختصاصی را به دست بیاورد. اسکاتلندیارد (Scotland Yard) گودمن و گلن مالکر (Glenn Mulcaire)، کارآگاه خصوصی استخدام‌شده از سوی روزنامه، را بازداشت کرد.

این دو در سال ۲۰۰۷ به زندان محکوم شدند، پس از آن‌که مشخص شد کدهای پشت‌در استفاده‌شده توسط اپراتورهای شبکه را به دست آورده و از آن‌ها برای گوش دادن به چند صد پیام استفاده کرده‌اند.

اما این فقط نوک کوه یخ بود. در سال ۲۰۰۹، روزنامه رقیب، گاردین (The Guardian)، فاش کرد که شرکت مادر نیوز آو د ورلد، یعنی نیوز گروپ اینترنشنال (News Group International)، بیش از ۱ میلیون پوند بریتانیا، حدود ۱.۵ میلیون دلار آمریکا، پرداخت کرده تا دعاوی حقوقی‌ای را بی‌سروصدا حل‌وفصل کند که ممکن بود استفاده از هک تلفن و دیگر سرقت‌های داده برای به دست آوردن اطلاعات داخلی درباره افراد مهم را آشکار کنند.

در سال ۲۰۱۱، گاردین گزارش داد پلیس کشف کرده تلفن‌های بیش از ۵۸۰۰ نفر، از جمله چهره‌هایی مانند بازیگر هیو گرانت (Hugh Grant)، توسط مالکر هک شده است.

در نتیجه این رسوایی، غول رسانه‌ای بین‌المللی روپرت مرداک (Rupert Murdoch)، نیوز آو د ورلد را در سال ۲۰۱۱ تعطیل کرد. در سال ۲۰۱۲، او پذیرفت که لاپوشانی رخ داده و عمومی عذرخواهی کرد. او ادعا کرد اگر عمق تخلفات را می‌فهمید، «آن‌جا را از هم می‌درید.»

در یکی از اعتراض‌ها پس از بازداشت پنج روزنامه‌نگار روزنامه سان (The Sun) در جریان این رسوایی، تجمع کوچکی علیه مرداک بیرون دفترهای نیوز اینترنشنال (News International) در توماس مور اسکوئر (Thomas More Square) در لندن (London) برگزار شد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا