دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنیمجله فرا

۵ واقعیت درباره بوچ کسیدیِ جاودانه

هیچ افسانه‌ای از غرب وحشی به‌اندازه بوچ کسیدی (Butch Cassidy) چنین جاودانگی و ماندگاری سینمایی نداشته است. وقتی پل نیومن (Paul Newman) نقش بوچ را بازی کند و رابرت ردفورد (Robert Redford) در نقش همدست او ظاهر شود—و یکی از نمادین‌ترین پایان‌بندی‌های تاریخ سینما رقم بخورد—نتیجه چیزی کمتر از جاودانگی نیست.

فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» (Butch Cassidy and the Sundance Kid) محصول ۱۹۶۹، هنوز هم معیار تمام فیلم‌های «رفاقت‌محور» است. این فیلم بوچ کسیدی را برای همیشه اسطوره کرد. این سرنوشت برای کسی که در واقعیت یک یاغی تمام‌عیار، زن‌باره و قانون‌گریز بود، کاملاً شگفت‌انگیز است.

تام هچ (Thom Hatch) نویسنده کتاب «آخرین یاغیان: زندگی و افسانه‌های بوچ کسیدی و ساندنس کید» (The Last Outlaws) می‌گوید: «همسرم وقتی کتاب را خواند، گفت: این‌ها آدم‌های بدی بودند… ولی خب، یک‌جوری هم دوست‌شان داری!»

در ادامه پنج واقعیت کمتر شنیده‌شده درباره رابرت لروی پارکر (Robert LeRoy Parker) معروف به بوچ کسیدی را می‌خوانید.

۱٫ او در خانواده‌ای مورمون بزرگ شد

بوچ، که در سال ۱۸۶۶ متولد شد، زمانی جوانی مذهبی بود. والدین بریتانیایی‌اش از نخستین مهاجران مورمون بودند که در یوتا ساکن شدند. مادرش آن بسیار مومن بود.

اما در کودکی بوچ، پدرش مکس در یک اختلاف حقوقی زیر نظر اسقف محلی کلیسا شکست خورد و همین موضوع باعث دل‌زدگی او از کلیسا شد. تام هچ معتقد است همین اتفاق بوچ را نیز از کلیسا دور کرد.

با وجود اینکه بعدها بانک‌ها و قطارها را در سراسر غرب و حتی آمریکای جنوبی غارت می‌کرد—و از مشروب، قمار و رابطه با زنان روسپی لذت می‌برد—برخی آموزه‌های مورمونی همچنان در او باقی مانده بود.

هچ می‌گوید: «مادرش هر هفته برای بچه‌ها کتاب مقدس می‌خواند. شاید بخشی از آن روی رفتار او با دیگران اثر گذاشته بود. بوچ وجدان داشت، اما قطعاً انسان اخلاق‌مداری نبود.»

۲٫ بوچ یک رهبر ذاتی بود

بوچ—یا همان «باب»—فرزند اول از ۱۲ فرزند خانواده بود. او از بچگی نقش رهبر را بازی می‌کرد.

هچ می‌گوید: «او پسر بزرگ بود، مثل پدر دوم. با خواهر و برادرها و بچه‌های همسایه زمان زیادی می‌گذراند. او رهبر بود؛ بازی‌ها را سازمان می‌داد. مسابقه ملخ‌ها، شنا در برکه… همه را او اداره می‌کرد.»

این استعداد رهبری را در بزرگسالی هم ادامه داد—در قالب فرماندهی یک گروه یاغی مشهور: دار و دسته وحشی‌ها (Wild Bunch).

او استاد برنامه‌ریزی دقیق بود. مثلاً:

  • چند کیلومتر دورتر از محل سرقت اسب‌های تازه‌نفس می‌گذاشت
  • اصرار داشت سرقت‌ها «تمیز» انجام شود—بدون تیراندازی

این رفتار باعث شد حتی میان یاغیان سنگدل و عموم مردم محبوبیت داشته باشد.

یک تصویر واقعی از جنایتکار حرفه‌ای

چارلز لیراسن (Charles Leerhsen) در کتابش «بوچ کسیدی: روایت واقعی یک یاغی آمریکایی» می‌نویسد: «ظاهر بی‌رحمی برای یک عملیات مجرمانه لازم بود، همان‌طور که لباس تمیز و آراسته نشان می‌داد او و همراهانش حرفه‌ای‌اند و نباید با آنها شوخی کرد.»

۳٫ یک جرم کوچک در نوجوانی او را وارد مسیر یاغی‌گری کرد

در ۱۴سالگی، بوچ برای خرید شلوار جین به شهر رفت. مغازه بسته بود. او از در پشتی وارد شد، شلواری برداشت، یک تکه پای هم خورد و هنگام خروج یادداشتی گذاشت که در دیدار بعدی پولش را می‌دهد.

اما صاحب مغازه شکایت کرد. دادگاه برگزار شد و بوچ تبرئه شد—اما همین ماجرا اثر بدی روی او گذاشت.

هچ می‌گوید: «این اتفاق برای همیشه در ذهنش ماند و باعث شد از اقتدار و قانون بدش بیاید.»

۴٫ فیلم هالیوودی تقریباً شخصیت واقعی او را درست نشان داد

فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید با حضور:

  • پل نیومن
  • رابرت ردفورد
  • و کاترین راس (Katharine Ross)

در گیشه موفقیتی عظیم داشت—بیش از ۱۰۲ میلیون دلار (معادل ۷۲۰ میلیون دلار امروز).

تام هچ می‌گوید: «شگفت‌انگیز است که فیلم تا حد زیادی زندگی واقعی آنها را درست بازسازی کرده. آنها یاغی‌های خوش‌تیپ و شوخ‌طبع بودند؛ بانک می‌زدند و همیشه با پول فرار می‌کردند. این تقریباً عین واقعیت بود.»

برخی صحنه‌های فیلم کاملاً واقعی‌اند:

  • استفاده بیش از حد از دینامیت برای باز کردن صندوق قطار → «واقعاً اتفاق افتاد.»
  • نمایش دوچرخه‌سواری بوچ برای اتا → بوچ واقعاً یک سوارکار نمایشی بود.

بوچ در واقعیت:

  • فقط از شرکت‌های بزرگ می‌دزدید، نه از افراد
  • از تیراندازی پرهیز می‌کرد
  • خوش‌رفتار، اجتماعی و اهل مهمانی بود

تا زمانی که به آمریکای جنوبی رفت…

۵٫ بوچ هرگز کسی را نکشت… تا «پایان»

بوچ، ساندنس و اتا در اوایل دهه ۱۹۰۰ به آرژانتین رفتند تا از دست مأموران سرسخت پینکرتون (Pinkerton Agents) فرار کنند. آنها یک مزرعه بزرگ خریدند اما گهگاه دست به سرقت می‌زدند و مجبور بودند مدام از دست قانون فرار کنند.

در سال ۱۹۰۸ در بولیوی، سرنوشت آنها رقم خورد.

فیلم، پایان احساسی و اسطوره‌ای نشان می‌دهد: بوچ و ساندنس با اسلحه از خانه بیرون می‌دوند و تصویر فریز می‌شود.

اما واقعیت بسیار تلخ‌تر بود. طبق گفته هچ:

  • بوچ برای اولین بار در عمرش، هنگام درگیری یک سرباز را کشت
  • خودش مجروح بود
  • ساندنس شدیداً زخمی بود

بوچ ابتدا ساندنس را از رنج نجات داد و سپس خودکشی کرد. بوچ ۴۲ساله بود؛ ساندنس حدود ۴۱ سال داشت.

به دلیل پایان مبهم فیلم و اینکه اجساد در قبرهای بی‌نام دفن شدند و هرگز یافت نشدند، برخی هنوز درباره سرنوشت واقعی آنها حدس می‌زنند. اما مورخان تقریباً همگی معتقدند که هر دو در بولیوی مردند.

هچ می‌گوید: «آیکون‌های غرب وحشی هیچ‌وقت آن‌قدر عمیق دفن نمی‌شوند که واقعاً بمیرند. همیشه دوباره از قبر بیرون می‌خزند.»

نکته جالب

اولین سرقت بانکی بوچ کسیدی در ژوئن ۱۸۸۹ در بانک San Miguel Valley Bank در تلوراید، کلرادو اتفاق افتاد. بوچ ۲۳ساله و همراهانش حدود ۲۰٬۰۰۰ دلار (معادل ۵۶۳٬۰۰۰ دلار امروزی) به دست آوردند. بدون حتی یک شلیک گلوله.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا