نقد و بررسی «The Substance» (ماده): مارگارت کوالی به دمی مور کمک می کند تا در شاهکاری حماسی، جسورانه و دیوانه کننده از وحشت بدن، دوباره احساس جوانی کند…

“ماده” (The Substance)، دنباله فیلم “انتقام” ساختهی کورالی فارژا، یک افسانهی جنونآمیز، مهارنشدنی و سرشار از وجد درباره حس نفرت زنان از خودشان است.
این فیلم که ترکیبی از ژانرهای مختلف است و به زودی به اثری کلاسیک تبدیل خواهد شد، برای نابودی معیارهای بیرحمانهی زیبایی که جامعه به مدت هزاران سال بر زنان تحمیل کرده است، از هیچچیز – و منظورم هیچچیز نیست – دریغ نمیکند. این بار، فارژا با استفاده از جلوههای ویژهی منزجرکنندهای در حد و اندازههای فیلم “مگس” یا دقایق پایانی “آکیرا”، به دنبال رهایی از این بار سنگین است.

اگر اولین فیلم فارژا با عنوان “انتقام” که با ظرافت ساخته شده بود، تلاش میکرد تا با شلیک مستقیم گلوله به مردانگی سمی، آن را نابود کند، دنبالهی او که مورد تایید جشنوارهی کن قرار گرفته است، همین توجه را به درون معطوف میکند و به او اجازه میدهد تا هم به پوچیای که به عنوان یک زن چهل ساله احساس میکند و هم به عصبیت نسبت به خودِ جوانترش نشانه برود. فیلم با خشم و انزجاری که نسبت به استفاده از جذابیت زنان به عنوان معیار نهایی ارزش آنها نشان میدهد، نتیجهی تجربهی دیوانهوار فارژا ترکیبی از “جمعه عجیب”، “همه چیز دربارهی ایو” و “مالکیت” ساختهی آندری ژووافسکی است – به اندازهی کافی ساده که یک کودک آن را درک کند، اما به اندازهی کافی منزجرکننده که باعث شود بزرگسالان با ذوق لطیف، غذایشان را بالا بیاورند. کسانی که معدهی محکمی دارند و تا پایان فیلم دوام بیاورند، با سرگرمکنندهترین تجربهی تئاتری سال که آمیخته با تهوع است، پاداش میگیرند. این فیلم به واسطهی نوعی از اجراهای جسورانه که ستارگان هالیوود معمولاً تنها پس از رسیدن به سن خاصی و کم شدن گزینههایشان، به نمایش میگذارند، پیش میرود.

کاش همه آن ستارهها به اندازهی دمی مور بیباک، عصیانگر و یا به اندازهی او برای تسلیم کامل به بهترین نقشی که از دوران اوج شهرتشان به آنها پیشنهاد شده، مشتاق بودند. شخصیت او در “ماده” الیزابت اسپارکل نام دارد و میتوان با اطمینان گفت که او بخشی از درخشش خود را از دست داده است.
الیزابت، یک بازیگر برندهی اسکار که با نزدیک شدن به ۵۰ سالگی، خود را به عنوان یک متخصص تناسب اندام شبیه به جین فوندا معرفی کرده است، در ابتدای فیلم در آستانهی فراموشی قرار دارد. فارژا ترجیح میدهد به جای استفاده از کلمات، با دوربینش حرف بزند؛ بنابراین هر آنچه را که دربارهی حرفهی الیزابت تا به حال نیاز است بدانیم، در یک نما با تایملپس از ستارهی او در پیادهروی مشاهیر هالیوود که طی سالها ساییده شده و حتی بدتر از آن شده است، منتقل میشود. تصویر ذهنی الیزابت از خودش توسط پرترهی بدون سن او که در آپارتمان لسآنجلسش آویزان است و روبروی پنجرههای سراسری قرار دارد که نمایی به سبک فیلم “بدل” از شهر به او میدهد، محافظت میشود، اما غرور او پس از شنیدن صحبتهای مدیر شبکهای که بر برنامهی ورزشی او نظارت میکند و نظرات زنستیزانهی وحشتناکی دربارهی ظاهر فیزیکی او میدهد، در یک لحظه فرو میریزد.

نقش هاروی را دنیس کواید با شباهتی به تپی تیبونز بازی میکند. این شخصیت با مردسالاری اغراقآمیز، نویدبخش فیلمی به شدت رک و پوستکنده است که انگار میتوانید بوی ناهار بازیگرانش را حس کنید. به عنوان مثال، صحنهی بعدی نشان میدهد که الیزابت پس از اینکه با دیدن کسی که در حال پایین کشیدن بیلبوردی با عکس او است، حواسش پرت میشود، در بزرگراه با ماشین دیگری تصادف میکند. دوران او به سر رسیده است. یا شاید هم نه – در بیمارستانی که الیزابت پس از تصادف به آنجا منتقل میشود، یک پرستار مرد خوشچهره با رنگ پوستی شبیه به عکسهای ویرایششدهی سالنامهی دبیرستان، یک فلش USB (یواسبی) حاوی تبلیغ رمزآلود برای چیزی به نام “ماده” به او میدهد. ویدیو او را به یک مرکز بدون کارمند میرساند که فضایی مبهم شبیه به فیلمهای چارلی کافمن دارد و به یک صندوق قفلدار که حاوی اولین بسته از مجموعه بستههای هفتگی است که برای درمانش به آنها نیاز دارد، هدایت میکند.

دستورالعملها به همان اندازه که مشکوک هستند، سادهاند، اما الیزابت در موقعیتی نیست که محتاطانه رفتار کند. تزریق یک بارهی مایعی به رنگ زرد گیترید، این روند را آغاز میکند و به دنبال آن باید یک رژیم تثبیتکنندهی روزانه برای حفظ تعادل بین بیمار و “نسخهی بهتر” قد بلند او که به طور خشونتآمیزی از پشت او نمایان میشود، ستون فقراتش را مجبور میکند تا باز شود و شبیه اندامی غولآسا شود، دنبال کند.
در مورد الیزابت، “دیگریِ شما” شباهت کاملی به مارگارت کوالی دارد (شخصیت او بیشتر به عنوان تجسم فیزیکی تصویر ایدهآل الیزابت از خودش درک میشود تا تجسم واقعی کسی که او قبلاً بود)، و اولین کار همزاد او این است که الیزابت را دوباره بخیه بزند.
اما این عمل به اندازهی ظاهرش ساده نیست. دستورالعملها تأکید میکنند: «فقط یک نفر شما وجود دارد»: الیزابت و “سوو” یک آگاهی واحد هستند که بین دو بدن به اشتراک گذاشته میشود و این آگاهی باید بدون شکست هر هفت روز بین آنها جابهجا شود، در غیر این صورت… اتفاقات بدی میافتد. نیازی به گفتن نیست که این یک برنامهی بسیار محدودکننده برای تحمیل به یک زندگیست، چه رسد به دو زندگی و دیری نمی گذرد که عوارض جانبی پدیدار می شوند.

از طرفی، سوو هیچ عجلهای برای بازگشت به بدنی که دو برابر سن اوست ندارد، به خصوص بعد از اینکه در تست تلویزیونی که به دنبال «الیزابت اسپارکل بعدی» میگردد، موفق میشود و به جدیدترین دختر موردعلاقهی هاروی تبدیل میشود. از طرف دیگر، الیزابت به خاطر تجربهی روحیاش به عنوان یک زن جوان خوشاندام و بیعیب و نقص، احساس پوچی میکند و در طول روزهای طولانی که به عنوان خودِ یائسهاش میگذراند، بیشتر از همیشه احساس حقارت میکند؛ این واقعیت که مور برای سنش کاملاً فوقالعاده به نظر میرسد و به دوربین بنجامین کراچون اجازه میدهد تا بدن برهنهی او را بررسی کند، تنها تراژدی بیموردِ عزت نفس الیزابت را عمیقتر میکند.
با این حال، “ماده” با روکشی پلاستیکی و آبنباتی پوشانده شده است که توجه بیامان به سطوح خود جلب میکند و بدین ترتیب هرگونه لکهی نامتقارن را به عنوان گناهی علیه زیباییشناسی غالب دنیای خود به تصویر میکشد. در اینجا، ماهیت همان سبک است و هیچ نمائی در این فیلم وجود ندارد که به دقت برای برانگیختن یک واکنش احشایی مهندسی نشده باشد، زیرا ترکیببندیهای تأثیرگذار فارژا با ریتمی کوبنده تدوین شدهاند که باعث میشود هر یک از صحنههای ماوراء بنفش فیلم به طور همزمان به یک فانتزی و یک کابوس شباهت داشته باشند (کل داستان در تعداد بسیار کمی از مکانها اتفاق میافتد، اما با پویاییای چیده شده است که به راحتی آن واقعیت را پنهان میکند).
فارژا تقریباً بر روی هر جزئیاتی با همان شدتِ خشونتآمیز تأکید میکند، گویی میخواهد سینمای ناب را از نگاه مردانهی بیشازحد جنسیشده که آن را مشهور کرده است، پس بگیرد. از نرمی پوست بدون لکهی سو تا سِلولیت روی باسن الیزابت و سرهای چروکیدهی میگو که در حین جلسهی ناهار از دهان هاروی و مستقیماً به لنز دوربین بیرون میآیند، شدت طراحی بصری او با شور و شوق بیامان طراحی صدای فیلم مطابقت دارد. قرصهای جوشان آلکا-سلتزر مانند بمبهای عمقی که توسط یک زیردریایی انداخته شدهاند، در یک لیوان آب فرو میروند، که باید شما را بسیار، بسیار عصبی کند، حتی برانگیزانهتر دربارهی سمفونی تهوعآوری که تیم طراحان صدای فارژا میتوانند برای صحنههای بعدی که اوضاع به هم میریزد، تدارک ببینند. زمانی که گوشت شروع به طغیان و پوسیدگی میکند، و سپس به وضعیتی بسیار بدتر دچار میشود.
با این حال، “ماده” هرگز روح افسانهی پریان خود را از دست نمیدهد، به خصوص با توجه به این که داستان فیلم به این واقعیت بستگی دارد که سوو اگر تا نیمهشب بدن خود را تسلیم نکند، به کدو تنبل تبدیل میشود. این معضل به طور طبیعی در یک صحنهی جنسی خود را نشان میدهد، اما فارژا با تا حد ممکن کنار گذاشتن شخصیتهای مرد، تمرکز داستان خود را حفظ میکند؛ ماهیت درگیری در اینجا صرفاً بین الیزابت و سنگینی بیاعتباری خودش است و هر زیرمجموعهی داستانی – عاشقانه یا غیره – فقط حواسها را از آن مبارزهی یکطرفه پرت خواهد کرد.
در همین راستا، ناامیدی عریان بازی مور گواه این است که قدرتمندترین صحنهی او شاید صحنهای باشد که در آن الیزابت به دلیل اینکه نمیتواند با چهرهاش در آینه کنار بیاید، قرار ملاقات را لغو میکند، بازیگری که با نفرت از خود، آرایش خود را با همان وحشت اولیه پاک میکند، چیزی که بعداً به پروتزها واگذار خواهد شد. مور کاملاً با جادوگری شبیه به “سیندرلا” هماهنگ است که الیزابت را در بر میگیرد و او با نفرت از خودشیفتگیِ جوانی سو، کینه پیدا میکند، کینهای که به دلیل اینکه مؤثر بر خودش است، بسیار دلخراشتر میشود.
حتی این واقعیت که الیزابت هر دو هفته به طور تحت لفظی به سو تبدیل میشود، برای اینکه او احساس کند آنها دو انعکاس از یک روح در سنین مختلف، هر کدام با ارزش خاص خودشان هستند، کافی نیست.
در عوض، او سو را به عنوان “تنها بخش دوستداشتنی من” معرفی میکند، که بازی بیباک کوالی – با اعتماد به نفس شیطانی و انکار کامل افول قریبالوقوع به شیوهای که فقط جوانی میتواند، – با لبخندی دندانهدار پاسخ میدهد، گویی میخواهد بگوید “کاملاً درست میگویی.”
اگر مور برجستهتر و هیجانانگیزتر است، تا حدودی به این دلیل است که کوالی کل دوران حرفهای خود را با کارگردانانی مانند کلر دنی و یورگوس لانتیموس در اعماق گذرانده است. مور از طرف دیگر هرگز چنین ریسکی را به این شکل انجام نداده است. تعداد کمی از بازیگران معاصر با چنین سطح حرفهایای تا به حال این کار را کردهاند. مکانهایی که ریسکپذیری در پردهی پایانی کاملاً دیوانهوار فیلم او را به آنها میبرد، باعث میشود فکتان روی زمین بیفتد، البته اگر هنوز به بدنتان متصل باشد.
با وجود اینکه “ماده” فیلمی طولانیتر از حد انتظار برای ژانر وحشتِ بدن است و مدت زمان آن به دو ساعت و نیم نزدیک میشود، اما کورالی فارژا ِ کارگردان، دقیقاً میداند که چه میکند. این فیلم نه یک درام ملایم دربارهی توانمندسازی زنان است و نه درخواست مؤدبانهای از تماشاگران برای تلاش به ساختن جامعهای که زنان را پس از رسیدن به سن خاصی نادیده نمیگیرد… این فیلم حتی پروژهی بازپسگیری پرقدرتی شبیه به فیلم “بالکننشینها” ساختهی نوئمی مرلان هم نیست، اثر ارزشمند دیگری که به مجموعه رو به رشد فیلمهای پس از جنبش منهم اضافه میشود، فیلمهایی که زنان در آنها تصویر خود روی پرده را با شرایط خود بازتعریف میکنند.
«ماده» یک حماسهی متوقفنشدنی است که تا جایی بالا میرود که همهی تماشاگران را با انزجاری عمیق درونی نسبت به ایدهی رهایی از خودمان، زخمدار میکند. فیلم فارژا با گستاخیای مطمئن اوج میگیرد، گستاخیای که باعث میشود به صحنههایی که در غیر این صورت باعث جیغ زدن شما میشدند، بلند بخندید، و به سادگی حاضر نیست تمام شود، تا زمانی که حتی خود هاروی هم از فشارهایی که جامعه بر زنان برای شکل دادن بدنهایشان وارد میکند، منزجر شود.
بنابراین، “ماده” مانند هر افسانهای که ارزش جلوههای ویژه ترسناک و فراموشنشدنیاش را داشته باشد، با یک پیام اخلاقی روشن به پایان میرسد که دوست دارید به آن ایمان داشته باشید: در آزادی، زیبایی بیشتری وجود دارد تا در زیبایی، آزادیِ بیشتر. دیدن اینکه الیزابت اسپارکل و دمی مور چگونه به یکدیگر کمک میکنند تا به نورِ آن حقیقت فرار کنند، کاملاً تماشایی است.
“ماده” برای اولین بار در بخش مسابقهی جشنوارهی فیلم کن ۲۰۲۴ به نمایش درآمد و جایزه «بهترین فیلمنامه» را دریافت کرد. MUBI قرار است آن را در اواخر سال جاری در سینماها اکران کند.





