دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

نقد و بررسی فیلم «سوپرمن» (Superman) – نگاهی به بازتعریف جیمز گان از مرد فولادی

فیلم «سوپرمن» (Superman) ساخته جیمز گان، قرار بود نقطه شروعی باشکوه برای دنیای سینمایی جدید دی‌سی (DCU) باشد، اما نتیجه نهایی، اثری است که بیش از حد سعی دارد از گذشته خداحافظی کند و به همین دلیل، هویت مشخصی پیدا نمی‌کند. جیمز گان در تلاش برای فاصله گرفتن از فضای سنگین و جدی نسخه‌های زک اسنایدر، به مسیری رفته که گاهی بیش از اندازه کودکانه و بی‌وزن به نظر می‌رسد؛ گویی فیلمی است که نه برای آغاز یک جهان بزرگ، بلکه برای پر کردن خلائی موقتی ساخته شده است.

داستان؛ بدون بازگشت به ریشه‌ها

گان هوشمندانه از روایت دوباره داستان منشأ سوپرمن خودداری می‌کند. فیلم سه سال پس از آن آغاز می‌شود که کلارک کنت (با بازی فوق‌العاده دیوید کورنسوت) هویت خود را به جهان فاش کرده و سه هفته از دخالتش در یک بحران بین‌المللی می‌گذرد. حتی سه دقیقه از شکست سخت او نیز نمی‌گذرد! این تصمیم به‌جای آن‌که نشان‌دهنده شناخت کارگردان از اسطوره سوپرمن باشد، بیشتر به حس دوری مخاطب از دنیای این قهرمان اشاره می‌کند. گان می‌گوید: «ما داستان او را می‌دانیم، اما معنایش را فراموش کرده‌ایم.» در واقع، فیلم نه آغاز دوباره‌ای است و نه روایت جدیدی، بلکه تلاشی است برای بازتعریف مسیری که قرار است سوپرمن در آن قدم بگذارد.

شخصیت‌پردازی؛ انسانی‌ترین سوپرمن یا کاریکاتوری‌ترین؟

در این فیلم، قدرت‌های ماورایی سوپرمن زیر سایه آسیب‌پذیری انسانی او قرار می‌گیرد. مهم‌ترین نقطه قوت او، بی‌ریایی و نیک‌سرشتی‌اش است؛ ویژگی‌ای که در جهانی پر از انگیزه‌های پنهان، عجیب و حتی بیگانه می‌نماید. اما این نگاه انسانی به سوپرمن، گاهی چنان اغراق‌شده و ساده‌لوحانه تصویر می‌شود که مرز میان لطافت و بی‌مایگی از بین می‌رود. گان سوپرمن را نه «مرد فولادی» بلکه بیشتر شبیه «پدینگتون ۲» می‌بیند؛ هرچند بدون آن روایت منسجم و صحنه‌های اکشن جذاب.

در کنار سوپرمن، شخصیت‌هایی چون جاناتان و مارتا کنت، بیش از حد کارتونی و اغراق‌آمیز پرداخته شده‌اند و متروپولیس حال‌وهوایی شاد و کودکانه پیدا کرده است. طنز کودکانه و طراحی فانتزی شهر، با تلاش برای واقع‌گرایی فیلم هم‌زمان شده؛ تضادی که باعث می‌شود فیلمنامه بیشتر شبیه چند شماره از کمیک «All-Star Superman» باشد تا یک فیلم منسجم سینمایی.

لکس لوتر؛ دشمنی میان واقعیت و طنز

نیکلاس هولت در نقش لکس لوتر، با بازی هوشمندانه‌اش جنبه‌ای تازه به این شخصیت داده است. لوتر در این فیلم، هم یک میلیاردر بی‌اعتماد به قدرت است و هم شخصیتی طنزپرداز که با ارتشی از میمون‌های برده، کمپین ضدسوپرمنی در شبکه‌های اجتماعی راه می‌اندازد. هرچند این موقعیت‌ها پتانسیل طنز و کنایه اجتماعی دارند، اما فیلم هرگز تا مرز طنز گزنده پیش نمی‌رود و این بی‌تکلیفی، لطمه بزرگی به شخصیت‌ها می‌زند.

چندپاره‌گی روایی؛ ایده‌های زیاد، انسجام کم

فیلم در چند جبهه روایی حرکت می‌کند: از گروه متاهیومن‌ها (The Justice Gang) تا درگیری‌های بین دو کشور خیالی با پس‌زمینه‌ای سیاسی. این تعدد خطوط داستانی، فیلم را پراکنده و شلوغ می‌کند، به‌طوری که به جای شکل‌گیری یک جهان مستقل و قدرتمند، با اثری طرف هستیم که مدام در واکنش به جهان واقعی و داستان‌های دیگر است و کمتر فرصت می‌یابد خودش را بسازد.

حتی با وجود حضور بهترین گروه بازیگری که تا به حال برای این شخصیت‌ها دیده‌ایم، فیلم نمی‌داند چطور باید با آن‌ها رفتار کند و جایگاه واقعی‌شان را پیدا کند. شخصیت‌هایی مانند آقای تریفیک (ادی گاتگی) و متامورفو، هرکدام پتانسیل فیلم مستقل دارند اما در این فیلم، حضورشان بیشتر باعث حواس‌پرتی می‌شود تا تکمیل روایت.

بازی‌ها؛ نقطه روشن فیلم

با وجود تمام ایرادها، بازی دیوید کورنسوت در نقش سوپرمن و ریچل بروزناهان در نقش لوییس لین، بی‌نظیر است. شیمی فوق‌العاده میان این دو، به‌ویژه در صحنه مصاحبه بی‌پرده لوییس با سوپرمن، از نقاط عطف فیلم است؛ جایی که پرسشگری واقع‌گرایانه لوییس با صداقت کودکانه سوپرمن برخورد می‌کند و این کشمکش، یکی از معدود لحظات به یادماندنی فیلم را می‌سازد.

متاسفانه با این‌که این دو بازیگر بهترین زوج کلارک و لوییس در تاریخ سینما هستند، زمان کافی روی پرده ندارند و بسیاری از صحنه‌ها صرف عناصر طنز و شوخی‌های فرعی شده است.

تناقض‌های بزرگ؛ سبک یا محتوا؟

بزرگ‌ترین مشکل فیلم، تلاش همزمان برای جدی بودن و سرگرم‌کنندگی است. گان می‌خواهد هم سبک کمیک را زنده کند و هم به آن جان تازه‌ای ببخشد، اما در نهایت هیچ‌کدام را به‌درستی انجام نمی‌دهد. فیلم پر است از لحظات طنز، سگ ابرقهرمان، روبات‌های بامزه و … اما این شوخی‌ها نه در خدمت روایت هستند و نه عمق شخصیت‌ها را نشان می‌دهند. فیلم وقتی بر انسانیت سوپرمن متمرکز می‌شود، بهترین کارکرد را دارد، اما این لحظات انگشت‌شمارند.

حتی بزرگ‌ترین اتفاقات فیلم نیز بدون وزن و اهمیت کافی رخ می‌دهند و تصمیمات مهم سوپرمن هم خارج از قاب روایت اصلی گرفته می‌شود. در صحنه‌ای، او سنجاب را از زیر آوار نجات می‌دهد؛ صحنه‌ای که بیشتر شبیه شوخی خودآگاهانه با نمادپردازی شخصیت است تا لحظه‌ای تاثیرگذار.

سوپرمنی برای امروز یا فردا؟

جیمز گان به درستی دریافته که مقداری شوخ‌طبعی لازمه جذابیت سوپرمن است، اما در این فیلم شوخی‌ها بیشتر باعث حواس‌پرتی می‌شوند و جدیت موقعیت‌ها را کم‌رنگ می‌کنند. نتیجه نهایی، فیلمی است که نه آن‌قدر عمیق است که بتواند سرآغاز باشکوه یک جهان جدید باشد و نه آن‌قدر سرگرم‌کننده که به یاد بماند.

در نهایت، ما سوپرمن را نه به خاطر قدرت و نیک‌سرشتی‌اش، بلکه به خاطر این دوست داریم که علی‌رغم قدرتش، انتخاب می‌کند مهربان باشد و هرگز به تلخی و بدبینی تن نمی‌دهد. گان این ویژگی را تا حدی درک کرده، اما نتوانسته آن را به خوبی در دل یک فیلم منسجم و به‌یادماندنی بنشاند.

جمع بندی

امتیاز - ۶٫۹

۶٫۹

متوسط

«سوپرمن» (Superman) جیمز گان، با همه نقاط قوت و ضعفش، بیشتر شبیه یک آزمایش است تا شروعی مطمئن برای دنیای جدید دی‌سی. اگرچه زوج کورنسوت و بروزناهان نفس تازه‌ای به کلارک و لوییس داده‌اند، اما فیلم هنوز راه زیادی تا تبدیل شدن به یک اثر ماندگار در ژانر ابرقهرمانی دارد. این فیلم شاید برای هواداران قدیمی تجربه‌ای متفاوت باشد، اما برای مخاطبانی که انتظار شروعی قدرتمند داشتند، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود.

امتیاز کاربران: ۲٫۹۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا