دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هاسینما و تلویزیونمجله فرا

آنا مورگان؛ وارث جسور و فعال اجتماعی که در «عصر طلایی» جایی ندارد

دختری که نام خانوادگی‌اش به وال‌استریت قدرت می‌داد، اما خودش ترجیح داد در خط مقدم جنبش‌ها و بحران‌ها باشد نه در تالارهای رقص

درام‌های تاریخی طبق یک فرمول آشنا جلو می‌روند و همین هم جذابیت‌شان است: دختران جوان غش می‌کنند، مردان ماجراجو مشت می‌خورند، پسرعمو و دخترعموها ازدواج می‌کنند، نامه‌ها زندگی‌ها را از هم می‌پاشند و یک لحظه غفلت ندیمه مساوی است با رسوایی. زیبارویان اغلب فقیرند و ثروتمندان اغلب تراژدی‌زده.

جولیان فلووز، خالق و نویسنده «دانتون ابی» (Downton Abbey) و «عصر طلایی» (The Gilded Age)، استاد خلق زنانی است که هم جسارت دارند و هم برای مخاطب «قابل هضم» هستند: پیشرو، اما نه برهم‌زننده نظم طبقه‌شان؛ خوش‌پوش و بی‌نقص در انتخاب بازیگر. اما یکی از زنان واقعیِ شایسته روایت در «عصر طلایی» غایب است: آنا ترِیسی مورگان، تنها دختر جی. پی. مورگان.

از وارث یک امپراتوری مالی تا عصیانگری باشگاه‌ساز

آنا مورگان در ۲۵ ژوئیه ۱۸۷۳ در املاک خانوادگی کرگستون در کنار رود هادسون به دنیا آمد. پدرش جی. پی. مورگان با نبوغ و سخت‌گیری ستون بانکداری و مالی آمریکا بود و حتی یک بار خزانه‌داری آمریکا را از ورشکستگی نجات داد. مادرش فرانسیس، از پدر جدا شده بود. کودکی آنا میان عمارت پر از تابلوهای رامبرانت در خیابان مدیسون و قصه‌های رسوایی خانوادگی گذشت؛ ثروتی که هدفش «حفظ و حراست» بود نه خرج کردن.

او در ابتدای قرن بیستم یکی از بنیان‌گذاران «کلوب کالونی» در نیویورک شد؛ نخستین باشگاه ویژه زنان با امکاناتی که تا آن زمان فقط مختص مردان بود. طراحی آن را استانفورد وایت و دکوراسیونش را السی دِ وُلف انجام داد—زنی که بعدها با حمایت آنا به شهرت رسید. این کار با مخالفت پدر روبه‌رو شد، گرچه خودش در نهایت به کمیته مشاوره مردان پیوست.

از «مهمانی‌های اشرافی» تا صفوف کارگران اعتصابی

اما آنا چندان به دفاع از همان بالاترین طبقه پایبند نماند. او حلقه ارتباطش را از سالن‌های اشرافی به محافل فعالان رادیکال، مهاجران فرانسوی، کارگران کارگاه‌های پوشاک، و جامعه هنری ه مجنس‌گرایان آشکار در نیویورک گسترش داد.
در اعتصابات کارگران پوشاک سال ۱۹۰۹، همراه آلوآ بلمونت و ماری درایر به صف اعتصاب‌کنندگان پیوست؛ مطبوعات آن‌ها را «تیپ مینک» لقب دادند. حضور دختر مورگان در خیابان، خشونت پلیس علیه دختران کارگر مهاجر را دشوارتر می‌کرد. وقتی کارگران زندانی می‌شدند، آنا و دوستانش ضمانت می‌کردند و از پلیس شکایت می‌بردند.

در ۱۹۱۰ با کمک دیگران «انجمن آمریکایی زنان» را بنیان گذاشت که جایی برای توانمندسازی زنان شاغل بود—با استخر و سالن ورزشی، نه فقط اتاق بازی.

جنگ جهانی اول و فعالیت‌های بین‌المللی

پس از مرگ پدر در ۱۹۱۳، آنا ۳ میلیون دلار (معادل حدود ۷۲ میلیون دلار امروز) به ارث برد و برای مقاصدی غیرمعمول خرج کرد. در جنگ جهانی اول به شهر بلرانکور فرانسه رفت؛ در منطقه‌ای که زیر آتش توپخانه بود. کمیته «فرانسه ویران‌شده» را تأسیس کرد و همراه تیمی عمدتاً زن، روستاها را بازسازی و کلینیک‌های سیار بهداشت راه‌اندازی کرد، بذر و غذا توزیع کرد و برای بیوه‌ها و یتیم‌ها مراکز آموزش ایجاد نمود.

فرانسوی‌ها ابتدا از استقلالش شگفت‌زده شدند، اما در نهایت او اولین زن آمریکایی شد که نشان فرمانده لژیون دونور گرفت. پس از جنگ جهانی دوم نیز کهنه‌سربازان فرانسوی در مراسم خاکسپاری‌اش در ۱۹۵۲ حضور داشتند.

چهره‌ای در خط مقدم فرهنگ، هنر و اصلاحات اجتماعی

آنا مورگان در ملک «ویلا ترینون» در ورسای همراه السی دِ وُلف و بسی ماربوری میزبان نویسندگان (مارسل پروست)، خلبانان (ویلبر رایت) و خیرین بود. خانه‌اش در ساتن‌پلیس نیویورک بعدها به اقامتگاه دبیرکل سازمان ملل تبدیل شد.

او از بنیان‌گذاران انجمن «جلوگیری از هدیه دادن بیهوده» (SPUG) بود که تجاری‌سازی کریسمس را نقد می‌کرد. در ۱۹۱۵ کتاب «دختر آمریکایی» را منتشر کرد و حتی برای خیریه یک کتاب آشپزی تهیه کرد که دستورهای پخت از پرل باک، سالوادور دالی و کاترین هپبورن را شامل می‌شد.

تفاوت با قهرمانان «با حشیه امن»ِ جولیان فلووز

شخصیتی مانند سیبل کراولی در «دانتون ابی» شاید در چارچوب امن روایت یک «شورشی» باشد—ماجراجو و رمانتیک، اما بی‌خطر برای ساختار. اما آنا مورگان برعکس، از چارچوب استفاده کرد تا آن را بازطراحی کند. او شورشی نبود که از سر دلدادگی فردی از طبقه پایین ازدواج کند و سریع از داستان حذف شود؛ زندگی‌اش دهه‌ها فعالیت واقعی و تأثیرگذار را شامل می‌شد، از کارگری‌ترین محلات نیویورک تا جبهه‌های جنگ اروپا.

آنا مورگان نمونه‌ای است از زنی در «عصر طلایی» واقعی آمریکا که فرمول‌های اجتماعی زمانه‌اش را به ابزار تغییر بدل کرد. ردپای او نه تنها در آرشیوها و داستان‌ها، که در بیمارستان‌ها، روستاهای بازسازی‌شده، و سازمان‌هایی که هنوز زنده‌اند باقی مانده است—ثروتی که این بار، واقعاً خرج شد.

شاید وقت آن رسیده باشد که روایت‌هایی چون «عصر طلایی» به جای عصیانگران «بی‌خطر»، سراغ چنین چهره‌های تاریخی بروند؛ زنانی که نه‌فقط لباس‌ها که ساختار جامعه‌شان را تغییر دادند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا